ابعاد هوش هیجانی از دیدگاه گلمن، سبک رهبری تحول گرا

دانلود پایان نامه

بعضی از محققان به یک مدل نظری پایبندند که در آن هوش هیجانی شامل توانایی های عاطفی است (مثل مایر و همکاران، 1998). سایرین مطرح می کنند که هوش هیجانی شامل مجموعه متنوعی از مهارتهای عاطفی از جمله ابعاد شخصیت است (مثل بارون، 1997؛ گلمن 1995). اولین مدلهای مبتنی بر توانایی هوش هیجانی ودومین مدلها مدل های مخلوط (مایر، کاروسو و سالووی 2000،) یا مدل های مبتنی بر ویژگی هستند(لیونزواشنایدر،693،2005).
مایر و همکاران (2004) مدل مبتنی بر توانایی هوش هیجانی را مورد بحث قرار دادند آنها استدلال کردند که حتی با اینکه اختلاف نظرهای شدیدی در رابطه با این وجود داشته است که هوش هیجانی فرمی از هوش است. اما شواهد قابل توجهی در سالهای اخیر یافت شده اند و اکنون می توانیم با اطمینان بگوییم که هوش هیجانی معیارهای لازم برای فرمی از هوش بودن را دارد آنها همچنین روایی تستهای هوش هیجانی را تاحدی روشن کردند(مایر وهمکاران،198،20004)
کوت و ماینرز (2006) هوش هیجانی را به ادراک عاطفه، استفاده از عاطفه، درک عاطفه و کنترل عاطفه تقسیم کرد(کوت وماینرز،2،2006).
پتریدس(2007) مفهوم هوش عاطفی مبتنی بر ویژگی را توضیح می دهد. مدل هوش عاطفی مبتنی بر ویژگی در واقع یک شاخص اندازه گیری توانایی های عاطفی عملی موجود در یک فرد نیست بلکه یک شاخص اندازه گیری خود- گزارش شده است که به فرد اجازه می دهد ادراکش در مورد شایستگی های عاطفی که دارد را روشن کند(پتریدس،314،2007).
سالووی و مایر مفهوم جدیدهوش هیجانی رامعرفی کرده و آنرا به این صورت تعریف کرده اند: توانایی شناسایی هیجان های خود و دیگران و تمایز بین آنها و استفاده از این اطلاعات برای هدایت تفکر و اعمال فرد. به این ترتیب هیجانی که سالها ارزش محوری خود را از دست داده بود , دوباره در یک سلسله تغییر و تحولات نظریه ها به عنوان عنصر اساسی قابل توجه علت شناسی رفتارهای انسان ازجمله موفقیت ها و شکست ها که سالها به هوش عقلانی نسبت داده می شد, مطرح شد.
آنها یک تعریف تجدید نظر شده و پیچیده تر را از هوش هیجانی ارائه نمودند . در این تعریف چهار بعد برای این سازه در نظر گرفته شده است,
1 -احساس و ابراز هیجان
2- تسهیل تفکر توسط هیجانات
3- فهم و تحلیل هیجانها
4- تنظیم بازبینی هیجانات
بنابراین تعریف می توان کفایت های مرکزی در گیر در هوش هیجانی را شامل : ابراز هیجان درخود و دیگران , فهم این هیجانها و اداره هیجان ذکر نمود (مایر،987،2000) .
مندل و نپروانی (2003) در مورد رابطه هوش هیجانی با سبک رهبری تحول گرا بحث کردند آنها توضیح دادند که هر دوی این سازه ها رابطه معناداری با یکدیگر دارند و این بر این واقعیت تاکید دارد که هوش هیجانی استلزامات قابل توجهی برای رهبران در بر دارد آنها این واقعیت را تایید کردند که هر دوی این متغیرها وجه اشتراک زیادی دارند همچنین مشخص شد که در کل امتیاز زنان در تستهای هوش هیجانی از مردان بیشتر است این تایید کننده مفهوم سالووی و مایر (1996) و در تناقض با دیدگاه گولمن (1998) است) مندلو نپروانی ،387،2003).
فوکس واسکاتپور (2000) دریافتند که هوش هیجانی یک پیش بینی کننده بسیار خوب برای فرایند گزینش و مصاحبه شغلی است آنها مطرح کردند که عوامل فردی مثل همدلی بیان احساسات خود و تنظیم خلق نقش زیادی در موفقیت در یک مصاحبه دارند همچنین نتیجه گیری کردند که مدیران باید کارکنانشان را بر مبنای هوش هیجانی ارزیابی کنند نه ظرفیت آکادمیک) فوکسواسکاتپور،203،2000)
رودو همکاران (2007) توضیح دادند که هوش هیجانی تاثیر غیر مستقیم روی عملکرد فرد دارد این تنها در مورد وجود هوش هیجانی نیست بلکه همچنین در مورد انگیزه استفاده از آن نیز هست آنها در مورد تاثیر مستقیم و تعدیل یافته هوش هیجانی روی دانشجویان کارشناسی بازرگانی بحث کردند(رود وهمکاران،399،2007).
2-2-5- ابعاد هوش هیجانی از دیدگاه گلمن
گلمن هوش هیجانی را توانایی برای انگیختگی خود , پایداری در مواقع شکست, توانایی کنترل انگیزه های ناگهانی ( تکانه ها) و تمایلات , به تاخیر انداختن و ارضا» تمایلات , توانایی نظم بخشیدن به حالتهای روحی و توانایی اصرار ورزیدن و امیدواری می داند.
این نظریه اعتقاد دارد آنچه که می تواند پیش بینی کننده موفقیت و سلامت روانی فرد در آینده باشد توانایی هوش هیجانی است.
گلمن (1995) هوش هیجانی را به چهار خوشه اصلی تقسیم می کند. در هر خوشه بعضی شایستگی های عاطفی را تعریف کرده است که در قلب و روح هوش هیجانی جای می گیرند. خوشه هایی که او تعریف می کنند به این صورت هستند:
خودآگاهی- این سازه عمدتاً مرتبط با توانایی ما برای تشخیص وضعیت عواطفمان و ارزیابی تأثیرات آن ضمن استفاده از عواطفمان برای هدایت فرایند تصمیم گیری مان می باشد)ریاض وخان،89،2012).