دانلود پایان نامه ارشد – اثربخشی واقعیت درمانی در تمایز یافتگی و هم وابستگی زوجین ناسازگار

موری بوئن ومیشل کر[1] معماران  وحامیان اصلی  خانواده درمانی بوتنی بوده اند. بااین حال مبتکر اصلی این رویکرد موری بوئن بوده است که ازهمان آغاز عقایدی  را تدوین کردکه منجر به یک نظریه متمایز درخانواده درمانی شد (گلادینگ، ساموئل2000ترجمه بهاری, 1390)

بوئن مبدع نظریه نظامهای خانواده است وخانواده  رایک واحد عاطفی وشبکه های از روابط درهم تنیده      می پندارد.مشارکتهای نظری او به علاوه اقدامات  درمانی  توام با آنها به منزله پلی است بین رویکردهای  روان پویشی که بررشدوتحول خویشتن، مباحث بین نسلی، واهمیت گذشته تأکید می ورزند ورویکردهای مبتنی  بر نظریه سیستم ها  که توجه خودرا به تکوین کنونی واحد خانواده وتعاملهای  آن درحال حاضر محدود می کند (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388). یک بخش نظام خانوادگی دربخشهای دیگرودرخانواده به عنوان یک کل تغییراتی را به وجود خواهد آورد. الگوهای رفتاری در طول زمان به وجود می آیندواغلب برای چندین نسل تکرار می شوند.  هر خانوده فشارهایی را متحمل می شوند تا به اجبار موجب تطابق رفتار هر یک ازاعضا گردد (کارلسون و اسپری.الولویس جی ترجمه نوابی نژاد, 1387)

علاقمندی او درآن زمان همزیستی مادر- فرزند بود ,که منتج به مفهوم تمایز خویشتن شد. مهمترین دستاوردبوئن, غیر مثلثی  کردن خود از والدینش بود که عادت کرده بودند در مورد یکدیگر پیش او شکایت کنند. اومتوجه شد تکرارکردن چیزی  که فرد به شما درمورد دیگری می گوید، راهی است برای توقف  مثلث سازی . درطی  تلاش هایی که بوئن درخانواده  خویش انجام داد، کشف کرد که متمایز کردن خویش بزرگترین  دستاورد دررشدیک فرداست. متمایز کردن خود ازخانواده وقتی کامل می شود که این روابط بدون قرارگرفتن درواکنش های عاطفی ویا مثلثها باشد. توانایی برای بی طرف ماندن وتوجه به فرآیند ونه محتوای بحث های خانوادگی چیزی است که درمانگر از یک شرکت درنمایش  خانوادگی متمایز می سازد. بوئن برای کنترل سطح هیجان اعضای خانواده را تشویق می کرد تابا او حرف بزنند نه با یکدیگر (نیکولز،مایکل و نیکولز، شوارتز، ریچارد.2006دهقانی, 1393)بوئن وپیروانش معتقدندکه تغییردرنظریه بوئن مبتنی بردیدگاه های طبیعی است,که آدمی رامحصول فرآیندی تکاملی می داند، ودرعین حال ،واجدویژگی هایی است که درتمامی فرآیندهای طبیعی حضور دارد.

نیرومحرکه زیر بنایی بسیاری از رفتارهای بشر منبعث از فرازونشیب زندگی خانوادگی وکش وقوسهای همزمان میان اعضای  خانواده برسردوری ازهم ودرعین حال،باهم بودن است (وایلی[2]،1990) (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388). بوئن معتقد است در جامعه ی انسانی نوعی « نیروی زندگی»[3] که از ریشه ای غریزی برخوردار است، کودک رو به رشد را به شخصی برخوردار از عواطف مجزا تبدیل می کند که می تواند به تفکر، احساس یا عمل بپردازد. در واقع، این نیرو، نیرویی است که افراد را به سمت «تمایزیافتگی» سوق می دهد. هم زمان نیروی دیگری که آن هم ریشه ی غریزی دارد، کودک و خانواده را به حفظ پیوندهای عاطفی یا «باهم بودن»[4] سوق می دهد. در نتیجه ی این نیروهای تعادلی، هیچ کس به جدایی عاطفی کامل از خانواده دست نخواهد یافت؛ لیکن از لحاظ مقدار تمایزی که هر فرد به دست می آورد، تفاوت های قابل ملاحظه ای وجود دارد. همچنین از لحاظ استقلال عاطفی ای که فرزندان متعلق به یک خانواده به آن می رسند نیز اختلاف هایی وجود دارد (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388). بوئن در آغاز کارش مفهوم «خودجمعی نامتمایز خانواده»[5] را برگرفته از مفاهیم روان تحلیل گری برای توضیح مفهوم « به هم چسبیدگی» عاطفی خانواده ابداع کرد؛ وضعیتی که در آن «نوعی وحدت عاطفی مشترک در تمام سطوح وجود دارد». گاه نزدیکی عاطفی به قدری شدید است که اعضای خانواده احساس می کنند از احساسات، افکار، تخیل ها و رویاهای یکدیگر باخبرند؛ که البته این صمیمت می تواند به حالت ناخوشایند نزدیکی مفرط و در نهایت طرد متقابل بین دو عضو ختم شود.

بوئن، مفهومی را که در آغاز، به زبان روانکاوی، «خودجمعی نامتمایز خانواده» نامید، بعدها به زبان نظریه ی سیستم ها تحت عنوان «هم آمیختگی- تمایزیافتگی» تعریف کرد. هر دو اصطلاح موید این مطلب است که بلوغ و تحقق فرد، نیازمند آن است که او از وابستگی های عاطفی حل نشده ی خانواده ی اصلی اش رهایی یابد (گلدنبرگ، ایرنه و گلدنبرگ، هربرت ترجمه شاهی براواتی, 1388).

[1] Ker

[2] Waili

[3]  life force

[4]  togetherness

[5] – undifferentiated family ego mass