اعتقادات مذهبی، زندگی روزمره

دانلود پایان نامه

والدین اغلب نگران هستند که بحث کردن روراست با فرزندانشان درباره مرگ، به ترس آنها دامن می زند، ولی نگرانی آنها بی مورد است. درعوض، کودکانی که درک کافی از واقعیت های مرگ دارند، راحت تر می توانند آن را بپذیرند (اسا و موری، 1994). توضیحات مستقیم و صریح، که با رسش شناختی کودک مناسب باشد، بسیار موثر واقع می شود (برک، 1384).
در صورتی که والدین حرف های تکراری و قالبی بزنند و اظهارات گمراه کننده بر زبان آورند، کودکان ممکن است آنها را جدی بگیرند و با سردرگمی واکنش نشان دهند. بحث کردن با بچه ها مستلزم در نظر گرفتن فرهنگ نیز هست. والدین و معلمان به جای مطرح کردن شواهد علمی مغایر با اعتقادات مذهبی، می توانند به کودکان کمک کنند این دو منبع آگاهی را ترکیب کنند. هنگامی که کودکان بزرگتر می شوند، معمولا برداشت دقیقی از مرگ را با دیدگاه های معنوی و فلسفی ترکیب می کنند که این کار در مواقع داغدیدگی به آنها تسلی می دهد (کادی – کیسی و اورواسچل، 1997، نقل از برک، 1384).
نگرش نوجوان به مرگ:
نوجوانان می توانند تداوم، عمومیت، و بی کار کردی مرگ را به راحتی درک کنند، اما درک آنها عمدتا به امری محتمل محدود می شود. به یاد بیاورید که نوجوانان به سختی می توانند بینشهای منطقی را با واقعیت های زندگی روزمره ترکیب کنند (کر، 1995). در نتیجه، آگاهی آنها از مرگ هنوز کاملا پخته نیست.
مشکل نوجوانان در به کار بردن آنچه درباره مرگ می دانند، هم در استدلال و هم در رفتار مشهود است. گرچه آنها می توانند تداوم و بی کارکردی مرگ را توضیح دهند، ولی جذب گزینه های دیگر می شوند. در نتیجه، مرز بین مرگ و زندگی در نوجوانی کمتر از کودکی مشخص است. برای مثال، نوجوانان اغلب مرگ را به صورت نوعی حالت انتزاعی ماندگار نظیر “تاریکی”، “نور ابدی”، “انتقال” یا “نیستی” توصیف می کنند (برنت و همکاران، 1996). آنها درباره زندگی پس از مرگ نیز نظریه های شخصی می سازند. آنها غیر از تصورات بهشت و جهنم که تحت تاثیر پیشینه مذهبی قرار دارند، درباره تناسخ، هجرت ارواح، و بقای معنوی روی زمین یا در سطحی دیگر گمانه زنی می کنند (نوپ و نوپ، 1997 ).
گرچه مرگ و میر در نوجوانی در مقایسه با نوباوگی و کودکی کمتر است، مرگ نوجوانان معمولا ناگهانی و باعث آن انسان است؛ آسیب های غیرعمدی، آدمکشی و خودکشی علت های اصلی هستند. نوجوانان کاملا می دانند که مرگ برای همه اتفاق می افتد و می تواند هر لحظه روی دهد. اما اقدامات مخاطره آمیز آنها حاکی است که مرگ را جدی نمی گیرند. وقتی از آنها خواسته می شود نظر خود را درباره مرگ بیان کنند، معمولا چیزی شبیه این می گویند: “وقتی کاری از دست من بر نمی آید، چرا باید به آن فکر کنم؟” در یک تحقیق معلوم شد هرچه نوجوانان پسر نسبت به مرگ خودشان کمتر هشیار بودند، بیشتر به رفتارهای مخاطره آمیز مخاطره آمیز می پرداختند (ورد، 1996).
چه چیزی مشکل نوجوانان را در ادغام کردن منطق با واقعیت در زمینه مرگ توجیه می کند؟ اولا، نوجوانی دوره رشد سریع و قابلیت تولید مثل، یعنی، قطب مخالف مرگ است. ثانیا، افسانه شخصی نوجوانان باعث می شود که آنها به قدری در بی همتایی خودشان غرق شوند که نتیجه بگیرند از مرگ خیلی دور هستند. ثالثا، زمانی که نوجوانان هویت شخصی تشکیل می دهند و اولین روابط عشقی خود را تجربه می کنند، به قدری جذب تصورات رمانتیک مرگ می شوند که منطق را زیر سوال می برد (نوپ و نوپ، 1991، 1996). آنها تا اوایل بزرگسالی قادر به تفکر نسبیت باورانه نیستند، تفکری که برای پرداختن به این عقاید متضاد، ضروری است.
نگرش به مرگ و توسعه آگاهی نوجوانان:
نوجوان در آنچه هشیار شدن نسبت به خویش است راهی پرتلاطم را دنبال می کند. وی در حالی که با یک هاله شخصیتی پیگیر در جدال است و درباره دلایل وجود خود، هستی و نیستی، مرگ و زندگی می اندیشد، زندگی شخصی خود را در وحدت و هویت من گرد می آورد و به آن تداوم می بخشد (منصور، 1390).
بزرگسالان با ترغیب کردن نوجوانان به بحث کردن درباره موضوعات مربوط به مرگ، می توانند به آنها کمک کنند بین مرگ به عنوان مفهومی منطقی و تجربه های شخصی شان، ارتباط برقرار کنند. در بررسی نوجوانان 12 تا 15 ساله، معلوم شد اغلب آنها برای صحبت کردن درباره “معنی زندگی و مرگ” و “وقتی کسی می میرد چه اتفاقی می افتد” والدینشان را به همسالان ترجیح می دهند. اما 60 درصدشان تصور می کردند که والدینشان صادقانه علاقه ای به این بحث ندارند و اکثر والدین احساس می کردند برای این تکلیف آمادگی لازم را ندارند (مک نیل، 1986).
تعداد معدودی از نوجوانانی که با تجربه مرگ یکی از خوشاوندان یا دوستان نزدیک سروکار یافته اند سعی می کنند به کنه معنا و ماهیت مرگ پی ببرند. ولی برای اغلب آنها، مرگ چنان دور است که آن را چندان به خود مرتبط نمی دانند. چون مرگ غالبا رویدادی است که برای دیگران اتفاق می افتد، چندان به آن نمی اندیشند. احساس نامیرایی نوجوانان سبب می شود که کنار آمدن با مرگ برایشان دشوار باشد (هتزل، وین، و تولستوشف، 1991، نقل از رایس، 1390).
افکار و احساسات نوجوانان درباره مرگ بخشی از گفتگوهای روزمره است که توسط گزارش های خبری یا مرگ آشنایان برانگیخته می شوند. والدین می توانند از این لحظه ها بهره برداری کنند و نظر خودشان را ابراز نمایند، دقیقا به نوجوانان گوش کرده، احساس های آنها را بپذیرند و برداشت های غلط آنها را اصلاح کنند (رایس، 1390).
نگرش بزرگسالان به مرگ:
افراد زیادی در اوایل بزرگسالی به افکار مرگ اعتنایی نمی کنند. این اجتناب ممکن است ناشی از اضطراب مرگ باشد. همچنین ممکن است عل