اندازه‌گیری هزینه‌های نمایندگی، هزینه‌های نمایندگی

دانلود پایان نامه

جنسن و مکلینگ (1976)، اظهار کردند که مالکیت مدیریت می‌تواند منجر به همگرایی ادعاهای مدیران و سهامداران گردد و بنابراین، هزینه‌های نمایندگی در شرکت کاهش می‌یابند. محققان دیگر نیز بیان کردند که برای همراستایی منافع مدیران و سهامداران، افزایش مالکیت مدیران بسیار سودمند است (مورک و همکاران، 1988؛ مک کانل و سرواس، 1990، 1995 و شرت و کیسی، 1999).
شیفر و ویشنی در سال 1988 رابطه بین مالکیت مدیران و ارزش شرکت را بر روی نمونه‌ای شامل 371 شرکت از 500 شرکت برتر فرچون در سال 1980 بررسی نمودند. در این پژوهش نسبت Q توبین بعنوان نماینده ارزش بازار شرکت در نظر گرفته شد. آن‌ها به این موضوعات دست یافتند که :
نسبت Q توبین ابتدا با افزایش مالکیت مدیران بین صفر تا 5 درصد افزایش یافته و با افزایش مالکیت مدیران، بین 5 تا 25 درصد کاهش می‌یابد و سپس با افزایش مالکیت مدیران به نسبتی بیش از 25 درصد، گرچه با نرخ رشد بسیار کمتری، اما افزایش می‌یابد.
در صورت اداره شرکت توسط یکی از موسسین آن در مقایسه با مواردی که شرکت توسط افرادی کاملا متفاوت از موسسین اداره می‌شود، به شواهدی مبنی بر کاهش نسبت Q توبین مشاهده گردید.
آن‌ها این نتایج را به این شکل تفسیر نمودند که افزایش نسبت Q توبین به موازات افزایش مالکیت مدیران، نشان‌دهنده همسویی منافع مدیران و سهامداران است، در حالیکه کاهش آن در اثر قدرتمند شدن مدیران صورت می‌پذیرد.
بعلاوه آن‌ها دلایل زیر را در تفسیر این نتایج بیان نمودند:
با افزایش مالکیت مدیران بین صفر تا 5 درصد، نسبت Q توبین بطور میانگین به میزان 30 درصد افزایش می‌یابد که نسبت بسیار بالایی است، به این معنی که این نتیجه (افزایش قابل ملاحظه در نسبت Q توبین) تنها ناشی از اثرات همسویی منافع مالکیت مدیران به نسبت Q توبین نیست؛ بلکه نشان‌دهنده این واقعیت است که مدیران شرکت‌های با نسبت Q توبین بالا، سهام بیش‌تری از شرکت در اختیار دارند نیز می‌باشد.
احتمالا وضعیت خوب سهام شرکت در بازار (نسبت Q توبین بالا) مبنایی برای پاداش مدیران (بصورت سهام) است. بعنوان مثال، شرکت‌هایی که از عملکرد مناسبی، و در نتیجه نسبت Q توبین بالایی برخوردارند، به احتمال زیاد به مدیران خود پاداش‌هایی در قالب سهام یا اختیار خرید سهام شرکت اعطا نموده‌اند.
دلایل فوق می‌تواند توضیح مناسبی از رابطه متقابل و مثبت بین مالکیت مدیران و نسبت Q توبین به خصوص در نسبت‌های مالکیت مدیران بین صفر تا 5 درصد باشند. رابطه مثبت بین مدیران و نسبت Q توبین را می‌توان به طریق دیگری نیز تشریح نمود. بعنوان مثال، مدیرانی که انتظار سود بالایی در آینده دارند، احتمالا سهام بیش‌تری نگهداری می‌نمایند. نگهداری سهام بیش‌تر توسط مدیران بیانگر یک علامت مثبت برای بازار بوده است و منجر به افزایش قیمت سهام شرکت می‌شود.
از طرف دیگر ممکن است نسبت Q توبین در شرکت‌های جوان بیش‌تر از شرکت‌های قدیمی‌تر بوده، و همچنین احتمال دارد نسبت مالکیت مدیران آن‌ها نیز بیش‌تر باشد. دلیل بیش‌تر بودن نسبت مالکیت مدیران این است که زمان کمتری از تاریخ انتشار سهام شرکت‌های جوان‌تر گذشته و احتمالا سهام آن‌ها بین تعداد کمتری از سهامداران توزیع شده است.
پوشنر (1993) بیان کرد که طبق مطالعه‌ای انجام شده در ژاپن، بطور کلی افزایش مالکیت سهامداران داخلی موجب کاهش تضاد منافع بین مدیران و سهامداران می‌شود و مالکیت اعضای هیأت مدیره بر عملکرد شرکت تأثیر مثبت دارد. به عبارت دیگر، برخلاف ایالات متحده، عملکرد شرکت‌های ژاپنی به موازات افزایش مالکیت مدیران افزایش می‌یابد.
مطالعات مختلف نشان می‌دهد که اگر مدیران، سهامداران شرکت خـود نیـز باشـند، انگیـزه آنان برای نظارت بیش‌تر می‌شود. زیرا هر چه سهم مالکیت مدیر بیش‌تر شود، برای افزایش ارزش شرکت بیش‌تر تلاش می‌کند. زمـانی کـه مـدیر مالـک 100% سـهام شـرکت اسـت، هزینـه‌هـای نمایندگی سهامداران صفر می‌شود و یک رابطه مثبت بین هزینـه‌هـای نماینـدگی سـهامداران و جداسازی مالکیت از کنترل بوجود می‌آیـد . امـا وقتـی درصـد مالکیـت مـدیران بـه زیـر 100% میرسد سهم مالکیت سهامداران به طور نسبی بین آنها پخش مـی‌شـود . در ایـن شـرایط مـدیر بیش‌ترین انگیزه برای از زیر کار شانه خالی کردن و یا مصرف عایدات اضافی را دارد (فارر و رامسی، 1998).
آنگ و همکاران در سال 2000 رابطه بین هزینه‌های نمایندگی و ساختار مالکیت را در 1708 شرکت کوچک آمریکایی آزمون نمودند. در این پژوهش هزینه‌های نمایندگی را به دو صورت، اندازه‌گیری نمودند؛ نسبت فروش به دارایی‌ها و نسبت هزینه‌های عملیاتی به فروش. نتایج تحقیق به این ترتیب بدست آمدند:
هزینه‌های نمایندگی دارای رابطه معکوس با نسبت مالکیت مدیران می‌باشد.
بین هزینه‌های نمایندگی و تعداد سهامداران عمده مستقل از مدیریت، در صورت اندازه‌گیری هزینه‌های نمایندگی به صورت نسبت گردش دارایی‌ها، رابطه مستقیم وجود دارد.
در صورت استفاده از روش اول برای اندازه‌گیری هزینه‌های نمایندگی، بین نسبت بدهی و هزینه‌های نمایندگی، رابطه معناداری وجود دارد.
کلین و همکاران در سال 2000 از نسبت‌های کارایی جهت سنجش هزینه‌های نمایندگی استفاده نموده‌اند و از دو نسبت هزینه عملیاتی به فروش سالانه و نسبت گردش دارایی‌ها استفاده نمودند.
کارل لینز و مایکل لمونز (2002) تأثیر مالکیت مدیران و ترکیب هیئت مدیره را بر Q توبین (معیار سنجش عملکرد مالی شرکت) مورد ارزیابی قرار دادند. معیار سنجش مالکیت مدیران جمع درصد سهام متعلق به مدیر عامل فعلی و تمام مدیر عاملان قبلی بود که هنوز در هیئت مدیره قرار دارند. ترکیب هیئت مدیره با جمع درصد مالکیت اعضای غیرموظف هیئت مدیره سنجیده می‌شد. آن‌ها مالکیت مدیران و ترکیب هیئت مدیره را درونزا فرض کردند و از اطلاعات 5 ساله استفاده نمودند. آنها هیچ رابطه‌ای بین ترکیب هیئت مدیره و عملکرد شرکت نیافتند اما به یک رابطه غیر یکنواخت معنی‌دار بین مالکیت مدیران و عملکرد شرکت رسیدند به این ترتیب که برای مالکیت مدیران بین 0 تا 1 درصد رابطه مثبت، بین 1 تا 5 درصد رابطه منفی، بین 5 تا 20 درصد رابطه مثبت و برای بالای 20 درصد رابطه منفی وجود داشت.
برگر و دی پاتی (2002)، رابطه بین هزینه نمایندگی و عملکرد شرکت را مورد بررسی قرار دادند و از اطلاعات مربوط به بانک‌های آمریکایی طی سال‌های 990-1995 استفاده نمودند و به این نتیجه دست یافتند که هزینه نمایندگی تاثیر منفی و معناداری بر عملکرد بانک دارد. همچنین آن‌ها بیان کردند که افزایش در نسبت اهرمی منجر به کاهش هزینه‌های نمایندگی و بهبود عملکرد می‌شود. بنابراین انتظار می‌رود که رابطه منفی بین نسبت اهرمی و عملکرد وجود دارد.
سینگ و دیویدسون در سال 2003، در طی مطالعه‌ای بر روی 1528 شرکت سهامی پذیرفته شده در بورس‌های آمریکایی طی سال‌های 1992-1994 به بررسی رابطه بین ساختار مالکیت و هزینه‌های نمایندگی پرداختند. آن‌ها هزینه‌های نمایندگی را به دو صورت نسبت هزینه‌های عملیاتی به فروش و نیز نسبت فروش به دارایی‌ها در نظر گرفتند. نتایج تحقیق آن‌ها به صورت زیر خلاصه شده است:
در صورت استفاده از نسبت گردش دارایی‌ها بعنوان هزینه‌های نمایندگی، به افزایش مالکیت مدیران منجر به افزایش همسویی بین مدیران و مالکان شده و هزینه‌های نمایندگی را کاهش می‌دهد.