اهداف اجتماعی، انسان و ماشین

دانلود پایان نامه

فلسفه :دریافت چون و چرای حوادث و امور عالم ,محیط زندگی و جستجوی قوانین و دستوراتی است که بتواند انسان را بسوی رستگاری هدایت کند.
فلسفه میخواهد ارتباط وصف امور را با تجربه ثابت کند و بدنبال انست تا برای حقیقت,نیکی و زیبایی قواعد و دستورهایی بدست دهد.
فلسفه :سلسله بحثهای برهانی درباره عرض و آرمان پدیده های عالم بوده و نتیجه آن اثبات وجود حقیقی اشیا و تشخیص علل و اسباب وجود آنها و چگونگی و مرتبه وجود آنهاست.
فلسفه :به هدف وآمال غایی انسان توجه دارد.
فلسفه :می خواهد حدود معرفت انسانی را کشف کند.
فلسفه :انسان را به تفکر وامی دارد.
فلسفه :انسانها را هدایت می کند.
اما در این میان آنچه علم را به فلسفه نزدیک می کند و در خدمت آن قرارمی دهد,آشتی می دهد ومرتبط می سازد حکمت است.در تعریف ساده واژگانی حکمت به تعبیرهای زیرمی رسیم
حکمت :عدل,دانایی,بردباری,راستی ,پند و اندزر,علم به حقایق موجودات به اندازه توانایی بشر و هر چه فضیلت است .
فیلسوف:واژه فیلسوف که اصلا یونانی است از دو واژه ((فیلو)) به معنی دوستداری و((سوفیا)) به معنی حکمت است,تشکیل شده است .از اینرو فیلسوف به کسی گفته می شود که علاقمند و طرفدار حکمت است.
فیلسوف به کلیه علوم اشراف دارد.به روح انسان توجه دارد و بیشتر پیرامون اندیشه ها,دل ,هنر,روحانیت ,معنویت,خداپرستی ومدیریت این گونه امور در ارتباط با یکدیگربحث و گفتگومی کند.یکی ازصاحبنظران می گوید:
((فیلسوف انسان فرهیخته و وارسته ای است که تلاش کلی خود را درباره رستگاری انسان بکارمی برد و موضوع اساسی تفکر و مشغولیت ذهنی همیشگی او انسان است و نجات انسان))
از این رو شاید بتوان مدیران فیلسوف را این گونه تعریف کرد:
((مدیران فیلسوف کسانی هستند که در اداره امور یک سازمان,اولا اهداف اجتماعی,انسانی و اقتصادی دارند که بخش اقتصادی آن نیز در جهت اهداف انسانی اجتماعی است و ثانیا در فرایند مدیریت امور,شیوه رهبری انسانها را اتخاذ می کند و با رشد و پرورش انسانها و از طریق آنها سازمان را به اهداف تعیین شده از هر نوع هدایت می کند.))
مدیران فیلسوف رهبرانی هستند که قادرند تعادل لازم بین ماده ومعنی انسان و ماشین,احساس و منطق امور شخصی و اجتماعی و معیشت را به نفع رستگاری انسان برقرار سازند.
مدیران فیلسوف کسانی هستند که هم در زمینه مدیریت,شناخت,دانش,تجربه و درایت کافی دارند و هم در زمینه موضوع اساسی فلسفه که انسان است, آرمان,عشق,انگیزه و توجه دارند.(همان منبع)
2-1-2 فلسفه به عنوان یک فعالیت
ویتگن اشتاین می گوید:فلسفه یک نظریه نیست,بلکه یک فعالیت است.یک اثر فلسفی اساسا شامل روشن کردن و توضیح دادن این قضایاست.
معمولا هنگامی که ما به بررسی و امعان نظر در عقاید اساسی خود می پردازیم متوجه می شویم که تا به حال به صورت نسبتا ضعیف و ناچیزی به خودمان به عنوان یک فیلسوف برخورد کرده ایم .ما اغلب به این نکته پی می بریم که یا واقعا از معتقداتمان بی اطلاعیم یا آنکه برای اثبات آنها دلیل یا استدلال قانع کننده ای نداریم.علاوه بر آن عموما به هنگام بررسی و سنجش عقایدمان درمی یابیم که این عقاید به جای آنکه یکدیگر را تائید کنند,اغلب با هم در تضادند,چگونه ما توانسته ایم زندگیمان را با وجود یک چنین آشفتگی و تعارضی برای سالهای طولانی سپری کنیم ؟پس از تامل ومداقه کافی در می یابیم که آگاهی از این در هم ریختگی فکری بسیارمشکل است,چرا که بسیاری از مردم خود گرفتار این مساله هستند.(اسمیت ,بهشتی,1370,ص32)
آنچه فردی را به عنوان متفکر یا فیلسوف معرفی می کند,همان طرز تفکر,نحوه برخورد با مسایل,گرایش,خصوصیات فکری اوست که در جنبه های مختلف رفتاری او متجلی می گردد.در مطالعه فلسفه سقراط,افلاطون,هگل و وایتهد شاید آنچه بیش از دیگر جنبه ها اهمیت دارد طرز تفکر و بینش این دسته از فیلسوفان است .تردید منطقی,کنجکاوی,ژرف اندیشی, دید وسیع,سعه صدر, وحدت شخصیت و طرفداری از ارزشهای والای انسانی پاره ای از خصوصیات روح فلسفی است که یک فرد می تواند داشته باشد.(شریعتمداری ,ص67)
2-1-3 بصیرت In sight