برانگیختگی فیزیولوژیکی، تربیت اجتماعی

دانلود پایان نامه

الف-1- پرخاش‌گری مستقیم‌: در این‏ وضعیت فرد پرخاش‌گر از طریق اعمال خشونت‏ همراه با بی‏رحمی و با مجروح کردن و از بین‏ بردن فرد، یا افراد، پرخاش‌گری خود را بروز می‏دهد و ممکن است تکرار آن برای اجتماع‏ خطرات جدید را بوجود آورد. از جمله قساوت‏ قلب و بی‏عاطفگی و عدم احساسات برانگیزنده و عدم احساس درد و ناراحتی، توسط خود فرد عامل (شریعتی رودسری، 1376).
الف-2- پرخاش‌گری غیر مستقیم‌: در چنین مواردی کمتر رنگ و بوی خشونت و زد و خورد دیده می‏شود و فرد پرخاش‌گر بیشتر تلاش‏ می‏کند از طریق لجبازی، منفی‏کاری، ترشرویی‏ و مانع‏تراشی به ابراز رفتارهای پرخاش‌گرانه خود بپردازد. معمولا اینگونه افراد متوجه پیامد کارهای خویش بوده و گاهی نیز از عملکرد خود احساس پشیمانی نموده و به خود ملامتگری نیز می‏پردازند. سطح هشیاری این افراد با افراد گروه پیشین نیز فرق می‏کند (شریعتی رودسری، 1376).
ب- پرخاش‌گری از نظر محتوی‌:
ب-1- پرخاش‌گری خصمانه کلامی‌: اینگونه‏ پرخاش‌گران بیشتر به فحاشی و با استفاده از کلمات و عباراتی که بار منفی و خشونت‏آمیز دارد دست می‏زنند و ممکن است پس از پرخاش‌گری کلامی تخلیه شده و یا برعکس به‏ اذیت و آزار رسانیدن به افراد و اموال نیز منجر گردد (شریعتی رودسری، 1376).
ب-2- پرخاش‌گری وسیله‏ای (بدنی)‌: در این‏ گونه موارد فرد پرخاش‌گر ضمن استفاده از کلام‏ خشونت‏آمیز به ابزار و وسایل در دسترس‏ متوسل شده، از این طریق به ایجاد ضرب و جرح‏ می‏پردازد. افراد پرخاش‌گری که معمولا از وسایل‏ برنده و کشنده استفاده می‏نمایند دارای بار عاطفی منفی نسبت به دیگران بوده و در ضمن‏ نسبت به خود نیز احساسات دوگانه دارند و ممکن‏ است در راه نیل به اهداف خویش به خود نیز صدمات جدی وارد نمایند (شریعتی رودسری، 1376).
ج- پرخاش‌گری و نوع تربیت اجتماعی‌:
ج-1- پرخاش‌گری تربیت شده اجتماعی‌‌: اینگونه افراد درحالی‏که از نظر کلامی و وسیله‏ای به پرخاش‌گری می‏پردازند، در عین حال‏ در اجتماع افرادی هستند که می‏توانند از طریق‏ راهنمایی و هدایت دیگران به کنترل رفتار دست‏ پیدا کنند و اصطلاحا درمان‏پذیری آنان زودتر محقق می‏گردد (شریعتی رودسری، 1376).
ج-2- پرخاش‌گری تربیت نشده اجتماعی‌‌: این افراد ضمن انجام تکراری رفتارهای‏ پرخاش‌گرانه در مقابل افراد و قانون از وضعیت‏ تربیت شده مناسبی بهره نمی‏برند و ممکن است‏ رفتارهای آنان موجب بر هم خوردن نظم‏ اجتماعی گردد. این افراد معمولا با مراجع‏ قانونی دچار دردسر و درگیری می‏شوند. روانشناسان در تحلیل رفتار این دسته از افراد می‏گویند‌: «این‌گونه پرخاش‌گری می‏تواند معلول‏ هر موقعیت ناخوشایند یا ملال‏انگیز از قبیل درد، دلتنگی و غیره باشد. مهم‌ترین عامل در ایجاد اینگونه پرخاش‌گری از میان همه موقعیت‌های ملال‏ انگیز ناکامی است. اگر فردی در نیل به هدف‏ خود با شکست مواجه شود ناکامی حاصل احتمال‏ پاسخ پرخاش‌گرانه او را افزایش می‏دهد (کریمی، 1375).
ج-3- پرخاش‌گری تربیت شده اجتماعی‏ بدون خشونت‌: از مشخصه‏‌های بارز این افراد ممکن است دعوا بین همسالان و همکلاسی‏ها باشد که ضمن آزار و اذیت رساندن همدیگر بعد از مدت کوتاهی آشتی نموده و می‏توانند دوستی‏های خود را ادامه دهند. مطالعاتی که در زمینه پرورش کودکان به عمل آمده حاکی از این‏ است والدین که برای متوقف ساختن پرخاش‌گری‏ کودکان خود تنبیه سخت به کار می‏برند، دارای‏ کودکانی هستند که با این که در خانه خیلی‏ پرخاش‌گر نیستند، در مدرسه و در موقع بازی در خارج از خانه پرخاش‌گری زیادی ابراز می‏دارند (کریمی، 1375).
ج-4- پرخاش‌گری تربیت نشده اجتماعی‏ همراه با خشونت‌: نگرش‌ها و الگوهای رفتاری که‏ کودکان در جریان رشد خود فرا می‏گیرند شبیه‏ نگرش‌ها و الگوهای رفتاری است که در والدین‏ آن‌ها دیده می‏شود. گاهی شباهت بین فرزند و پدر و مادر از لحاظ ویژگی‌هایی مانند راه رفتن، اطوارها و زیروبم صدا بسیار چشمگیر است. از این نظر است که می‏گوییم کودک با پدر و مادرش‏ همانندسازی می‏کند‌ (برکویتز، 1986).
مغز و پرخاش‌گری
به نظر نمی‏رسد که پرخاش‌گری جزء غریزی طبیعت انسان باشد و نیز به نظر نمی‏رسد که عناصر ژنتیکی به تنهائی آنرا باعث شوند، ما نمی‏توانیم مغز را که مرکز کنترل پرخاش‌گری است مستقیما مطالعه کنیم. مغز رفتارهای پیچیده ما را کنترل و هدایت‏ می‏کند. آیا در مغز جائی مخصوص پرخاش‌گری‏ وجود دارد؟ اگر چنین مرکزی در مغز باشد، باید انتظار داشت که هرچند وقت یکبار انسان دست به‏ پرخاش‌گری زند و چیزی نتواند مانع بروز آن‏ شود جز در مواقعی که آن بخش از مغز به‏ کمک جراحی برداشته شود. وجود چنین‏ مرکزی مورد قبول عده زیادی است. متأسفانه‏ چنین افرادی علل پرخاش‌گری را بسیار ساده‏ تصور کرده‏اند و آنرا بدرستی درک نکرده‏اند. اعتقاد به وجود مرکز پرخاش‌گری در مغز از مطالعه روی حیوانات و تحریک الکتریکی‏ بخش‌های آن و گاه حذف آن بخش‌ها از طریق‏ جراحی پدید آمده است. مطالعه روی حیوانات‏ نشان می‏دهد هنگامی که مراکز خاصی در مغز تحریک می‏شوند، خشم و رفتار تهاجمی‏ بصورت حمله روی می‏دهد و به نظر می‏رسد که‏ مرکز خاص پرخاش‌گری تحریک شده است و ناحیه کنترل‏کننده خشم ایزوله شده است. و نیز بنظر می‏رسد که این مراکز با انگیزش‏های‏ دیگر نظیر گرسنگی، تشنگی و میل جنسی‏ مرتبط هستند. تحریک سایر مراکز اثراتی ضد آنچه موردنظر است پدید می‏آورد یعنی رفتار پرخاش‌گرانه قطع و حیوان آرام می‏گیرد‌ (سخاوت، 1369).
با توجه به این اطلاعات ممکن است فکر کنیم آنچه روشن نشده است این است که هنوز نمی‏دانیم این مراکز تحت تأثیر چه عواملی‏ بطور معمول برانگیخته می‏شوند. امّا مسئله به‏ این سادگی نیست. اولاً امروز متوجه شده‏اند که مراکز متعددی‏ در مغز رفتار پرخاش‌گرانه را پدید می‏آورد. ثانیاً زمانی‏که این بخش‌ها را از مغز برداشته‏اند عکس العمل خشم باز هم بروز کرده است. بنظر می‏رسد که تمامی مغز به نحوی در ایجاد پرخاش‌گری دخالت دارد. ثالثاً عکس العمل در مقابل تحریک مراکز مذکور به عوامل متعددی‏ بستگی دارد. مثلاً تصور کنید میمونی در کنار میمون دیگر در یک قفس قرار دارند. میمون اول در نزاع با سایر میمون‌ها به‏ دفعات با توفیق روبرو بوده است. وقتی ناحیه‏ پرخاش‌گری آن تحریک می‏شود به میمون دیگر که مطیع او است حمله می‏برد امّا اگر همین‏ میمون با میمون سومی روبرو شود که در گذشته‏ مغلوب او شده است به هنگام تحریک مرکز پرخاش‌گری از او روی برمی‏گرداند و فرار می‏کند. یعنی تحریک نقطهء معینی در مغز هم‏ خشونت و حمله و هم ترس و فرار را پدید می‏آورد و بروز هریک از این حالات به گذشته‏ رابطه آن‌ها باهم و جریان یادگیری مربوط می‏شود. بطور خلاصه باید گفت که شبکه پیچیده‏ای‏ از عوامل محیطی و فیزیولوژیکی در تعیین‏ بروز پرخاش‌گری یا عدم بروز آن دخالت دارد. حاصل مشاهدات مشابه همان نتایجی است که‏ در رابطه با صفات ژنتیکی و پرخاش‌گری بیان‏ کردیم. مغز سازمانی است که توانائی یا زمینه‏ بروز پرخاش‌گری را در انسان فراهم می‏کند. اما اینکه این توانائی یا زمینه بصورت رفتار پرخاش‌گرانه بروز پیدا می‏کند یا نه. به عوامل‏ متعدد دیگر مربوط می‏شود. اگر انسان این‏ زمینه یا توانائی را دارد به آن معنی نیست که‏ حتماً باید به مرحله‌ی اجرا درآید و یا اینکه بروز پرخاش‌گری امری طبیعی است‌ (سخاوت، 1369).
منشاهای خشم و رفتار پرخاش‌گرانه
1-مورد حمله قرار گرفتن
یکی از عمومی‏ترین منشاهای خشم، مورد حمله قرار گرفتن یا اذیت شدن، به‏وسیله‏ی شخص دیگر است تصور کنید که پشت چراغ قرمز هستید و راننده‏ی ماشین پشت‏سر شما بی‏درنگ بعد از سبز شدن چراغ، بوق‏ می‏زند. یا تصور کنید در حال خوان یک روزنامه هستید و کسی‏ غیرمنتظره یک لیوان آب پشت گردنتان بریزد، یا سرانجام تصور کنید واکنش یک دانش‏آموز را وقتی که او یک عقیده ای را در کلاس بیان‏ می‏کند و کسی دیگر با او مخالفت می‏کند و می‏گوید که او احمق است‏ که چنین عقیده‏ای دارد در همه‏ی این نمونه‏ها، کسی کاری غیرمنتظره‏ نسبت به شخص دیگر انجام داده است بسته به این که شخص آسیب دیده‏ چگونه می‏پندارد این که او اذیت شده است یا مورد حمله قرار گرفته‏ است، کاملاً ممکن است که شخص عصبانی خواهد شد و احساس‏ پرخاش‌گرآن‌های نسبت به منشا حمله می‏کند‌ (بردبار، 1384).
2- محرومیت
محرومیت دومین ریشه‏ی مهم خشم است. محرومیت برخورد با، یا، نرسیدن به مقصود است اگر شخص بخواهد به جایی برود اعمالی انجام‏ می‏دهد، یا اگر بخواهد چیزی به دست آورد و در صورتی که بازداشته شود می‏گوییم محروم شده است یکی از اساسی‏ترین اصول در روان‏شناسی، محرومیت است که تمایل به برانگیختن احساسات پرخاش‌گرانه است‌ (بردبار، 1384).
اثر محرومیت ممکن است در دورنمای وسیع‏تر در جامعه بزرگ دیده‏ شود. رکود اقتصادی محرومیت را به وجود می‏آورد که تا حدودی بر همه‏ تأثیر می‏گذارد. مردم نمی‏توانند شغل به دست آورند یا چیزهایی را که‏ نیاز دارند بخرند و در همه‏ی حالت‏های زندگیشان محدود می‏شوند. نتیجه آن‌که حالت‏های مختلف پرخاش‌گری عمومی‏تر می‏شود‌ (بردبار، 1384).
مدیریت خشم و خشونت
مدیریت خشم به معنای داشتن مهارت‌های خاص است که احساس‌های هیجانی و برانگیختگی فیزیولوژیکی ناشی از خشم را کاهش می‌دهد (انجمن روان شناسی آمریکا، 2004).