تعریف دلال و ماهیت دلالی و پیشینه آن، معلوم و معین بودن موضوع معامله

دانلود پایان نامه

-اوراق بهادار: مطابق بند 24 ماده 1 قانون بازار اوراق بهادار جمهوری اسلامی، هر نوع ورقه یا مستندی است که متضمن حقوق مالی قابل نقل و انتقال برای مالک عین و یا منفعت آن باشد.
-کارگزار: شخص حقوقی است که مطابق ماده 1 قانون بازار اوراق بهادار جمهوری اسلامی، اوراق بهادار برای دیگران و به حساب آن‌ها معامله می‌کند.
-کسبۀ جزء : براساس نظامنامۀ مربوط به ماده 19 قانون تجارت در خصوص مشخص نمودن کسبۀ جزء، این افراد مشتمل بر افراد حقیقی هستند که یا تولیدکننده، پیشه‌ور و کسبه‌ای اند که میزان فروش سالانه آن‌ها از یکصد میلیون ریال تجاوز نمی‌کند و همچنین ارائه دهندگان خدمات در هر زمینه‌ای که دریافتی آن‌ها در قبال خدمات ارائه شده در سال کمتر از مبلغ پنجاه میلیون ریال باشد را کسبۀ جزء می‌نامند.
-پروانۀ دلالی: عبارتست از مجوزی مکتوب و قانونی که توسط یکی از مقامات صالحۀ قانونی موضوع ماده 11 قانون راجع به دلالان، در هر رشتۀ دلالی با احراز شرایط قانونی متقاضیان اخذ پروانه دلالی و با رعایت احتیاجات محلی صادر می‌شود. این مجوز مکتوب، به شخص اجازه فعالیت در یکی از رشته‌های دلالی را می‌دهد و این مجوز قائم به شخص دلال و غیرقابل انتقال به غیر است. (اسکینی، 1390، صفحه 181)
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافی ست
راهرو و گر صد هز دارد توکل بایدش
فصل دوم
تعریف دلال و ماهیت دلالی و پیشینه آن
2-1- تعریف دلال
دلال در لغت به معنی میانجی و راهنما است (معین، 1371) و در اصطلاح حقوقی که از معنی لغوی آن دور نیست، دلال کسی است که با دریافت حق معینی واسطۀ انجام معاملات می‌شود (جعفری لنگرودی، 1363)، همچنین از دلال بعنوان سمسار نیز یاد شده است (جعفری لنگرودی، 1947) و ماده 335 قانون تجارت نیز دلال را بدین نحو تعریف می‌کندکه: «دلال کسی است که در مقابل اجرت واسطۀ انجام معاملاتی شده یا برای کسی که می‌خواهد معاملاتی نماید طرف معامله پیدا می‌کند.»
از توجه به تعریف مزبور مشخص می‌گردد که عمل دلالی ممکن است به دو طریق انجام گردد. (الف) ممکن است دلال شخصی را برای انجام معامله اعم از بیع، اجاره و مانند آن به شخص دیگری که قصد انجام آن معامله را دارد معرفی نماید و لذا اختیاری که دلال بموجب ذیل مادۀ 355 قانون تجارت بر عهده دارد عبارتست از اینکه دلال برای کسی که می‌خواهد معاملاتی نماید طرف پیدا کند، (ب) شق دیگر نحوۀ عمل دلالی آن است که دلال شخصاً و مستقیماً واسطۀ انجام معاملات بین طرفین باشد بدون اینکه در انعقاد قرارداد مداخله نماید و در این صورت قرارداد بین متعاملین با راهنمایی و وساطت دلال منعقد می‌شود و به همین جهت مسئولیت دلال در این شق از وظیفۀ دلالی، بسیار پیچیده‌تر و سنگین‌تر است که شرح و تفسیر وظایف دلال بموجب فصول آتی، مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت.
با توجه به تعاریف بالا تا حدودی مشخص می‌گردد که در واقع نقش دلال در معاملات، مشتمل بر اقدامات مقدماتی و مذاکرات اولیه است که سبب ترغیب و تشویق طرفین به انجام معامله و فراهم کردن زمینۀ مناسب برای توافق نهایی طرفین معامله می‌گردد مثلاً از طریق بیان جزئیات راجع به معامله به متعاملین، این زمینه‌سازی انجام می‌شود و طرفین با مراجعه به دلال، در واقع برای انجام مذاکرات ابتدایی مربوط به انجام معامله، به او نمایندگی داده و تفویض وکالت می‌کنند تا هم از اطلاعات متصدیان این حرفه در زمینۀ قیمت‌ها و کیفیت و اوصاف کالاها و خدمت مورد نظر یا پیدا کردن طرف معاملۀ، بهرمند شوند و هم از تخصص‌های حرفه‌ای آن‌ها در تفهیم و قبولاندن شرایط موردنظر خود به طرف مقابل و ترغیب او به انجام معامله منتفع گردند و از صرف وقت زیاد در مذاکرات ابتدایی اجتناب کرده باشند. (قهرمانی، 1392، صفحه 3)
2-2-ماهیت حقوق دلالی
با توجه به تعریف مقنن از دلال در مادۀ 355 قانون تجارت که می‌گوید: «دلال کسی است که در مقابل اجرت، واسطۀ انجام معاملاتی شده، یا برای کسی‌که می‌خواهد معاملاتی نماید، طرف معامله پیدا می‌کند». و در ذیل همین ماده قرارداد دلالی را تابع مقررات راجع به وکالت اعلام نموده است، به نظر می‌رسد که دلالی ماهیتاً نوعی نمایندگی قراردادی است یعنی دلال نمایندۀ یکی یا هر دو طرف معامله است؛ چون پاره‌ای از حقوقدانان در تعریف نمایندگی بیان نموده‌اند که نمایندگی صفت کسی است که اقدام به انجام یک عمل حقوقی برای شخص دیگر یا بنام شخص دیگر می‌نماید و در صورتیکه نماینده به استناد قدرت قانونی عمل کند بعنوان نمایندۀ قانونی تلقی می‌شود و در صورتیکه به استناد اختیار ناشی از قرارداد اقدام کند بعنوان نمایندۀ قراردادی شناخته می‌شود، و براساس این قدرت و اختیار قانونی یا قراردادی یک تعهد یا یک حقی بر علیه یا به نفع منوبُ‌عنه خود، ایجاد می‌نماید. و نمایندگی در این معنا و مفهوم اعم از وکالت، ولایت، وصایت، قیومت و نمایندگی تجاری موضوع مادۀ 395 قانون تجارت در خصوص قائم مقام تجاری تجارتخانه و یا حق‌العمل کاری موضوع مادۀ 357 قانون تجارت می‌باشد. (جعفری لنگرودی، 1363، صفحه 723)
با اندک توجه در تعریف نمایندگی و مقایسۀ آن با تعریف دلال و به ویژه با توجه به شرح وظایف دلال در مواد 338 و 339 به بعد قانون تجارت، ملاحظه می‌گردد که چون اساساً دلال صرفاً واسطۀ انجام معامله است یعنی عمل وی میانجیگری است و معاملۀ اصلی را خود متعاملین انجام می‌دهند و دلال هیچگونه تکلیف و اختیاری در انعقاد قرارداد و ایجاد تعهدات قراردادی برای هیچ یک از طرفین ندارد و لذا عمل دلال اگرچه شباهت‌های فراوانی با عمل نمایندۀ حقوقی اعم از نمایندۀ تجاری و یا قراردادی دارد، لیکن تفاوت‌هایی بین این دو مفهوم وجود دارد و صرفاً در فرضی که دلال شخصاً در نفس معامله منتفع یا سهیم باشد، مطابق ماده 346 و 347 قانون تجارت بعنوان اصیل شناخته می‌شود و علاوه بر اینکه بایستی طرف دیگر معامله را از این نکته مطلع سازد وی متضامناً با آمر خود مسئول اجرای تعهدات ناشی از قرارداد اصلی است و این مسئولیت، ناشی از این امر است که در چنین مواردی، دلال بعنوان اصیل و طرف قرارداد شناخته می‌شود و از این حیث مسئول اجرای تعهدات است و نه از جهت اینکه نمایندۀ تجاری یکی از متعاملین است؛ از جانب دیگر عمل دلال و قرارداد دلالی شباهتهای زیادی با عقد وکالت دارد به ویژه آنکه در ذیل ماده 335 قانون تجارت قانونگذار علی‌الاصول قرارداد دلالی را تابع مقررات وکالت اعلام نموده است. بنابراین قرارداد دلالی که بین دلال و کسی‌که به دلال دستور وساطت در انجام معامله و یا پیدا کردن طرف معامله را صادر کرده است و در اصطلاح قانونی «آمر» نامیده می‌شود مبتنی بر شرایط عقد وکالت مندرج در قانون مدنی است و قرارداد دلالی دارای شرایط نسبتاً مشابهی با عقد وکالت مدنی است و از توجه به تعریف وکالت در ماده 656 قانون مدنی که مقنن بیان می‌نماید: «وکالت عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین دیگری را برای انجام امری نایب خود می‌نماید.» و مقایسه آن با ماده 335 قانون تجارت در خصوص دلالی، نتایج ذیل حاصل می‌گردد:
2-2-1-نتیجه عقد وکالت اعطای نیابت است و موکل به وکیل اجازه می‌دهد که بنام و حساب وی اقداماتی انجام دهد و آثار اقدامات وکیل متوجه موکل است، در قرارداد دلالی نیز اعمال و اقداماتی که دلال طبق دستور آمر انجام می‌دهد از حیث نتیجۀ عمل و سود و زیان آن متوجه شخص آمر است. (کاتوزیان، 1364، صفحه 107)
2-2-2-مطابق تعریف مندرج در ماده 656 قانون مدنی چنین بنظر می‌رسد که اقدامات وکیل شامل اعمال حقوقی نظیر انجام معاملات به نیابت از جانب موکل یا اعمال مادی همچون ساختن خانه و تعمیر اتومبیل و مانند آن است، لیکن اگرچه مطابق ذیل ماده 335 قانون تجارت، هر جا که قانون تجارت در خصوص قرارداد دلالی، دارای سکوت یا نقض یا اجمال باشد، مقررات وکالت در قانون مدنی در آن مورد حکمفرما است وبرای حل معضل بایستی به مقررات عام وکالت رجوع شود و همچنین قرارداد دلالی از حیث آثار قرارداد نسبت به طرفین و اشخاص ثالث و شیوه‌های انحلال نیز تابع عقد وکالت در قانون مدنی است و اگرچه صحت عمل دلالی و اعتبار قرارداد دلالی منوط به رعایت کلیۀ شرایط مربوط به اهلیت و تراضی طرفین، معلوم و معین بودن موضوع معامله، مشروعیت جهت معامله و سایر موارد مربوطه در عقد وکالت است، لیکن دلال مانند وکیل اختیار انجام عمل حقوقی نظیر انعقاد قرارداد را ندارد و صرفاً وساطت انعقاد قرارداد بین طرفین را بنام و به حساب طرفین معاملۀ اصلی به عهده دارد و طرفین رأساً قرارداد را انشاء و امضاء می‌نمایند و دلال با در برابر هم قراردادن طرفین معامله و یا معرفی طرف معامله به شخص آمر، اسباب انعقاد قرارداد را فراهم می‌آورد و سعی می‌کند با تطبیق منافع طرفین، معامله را جوش دهد و بعضی اوقات در تنظیم سند معامله (نظیر مبایعه‌نامه یا اجاره‌نامه)نیز همکاری می‌نماید.(ستوده تهرانی، 1390، صفحه 45)
ولیکن دلال به هیچ وجه خود بعنوان اصیل یا نماینده اصیل طرف قرارداد واقع نمی‌شود و عمل حقوقی انجام نمی‌دهد؛ بلکه عمل حقوقی یعنی انعقاد قرارداد به عهدۀ طرفین اصلی است و دلال هیچ مداخله‌ای در انعقاد، امضاء و اجرای قرارداد ندارد. مضافاً به اینکه اعمال دلال از مصادیق، اعمال مادی است، یعنی اعمالی نظیر یافتن طرف معامله و معرفی آن به آمر و یا در برابر هم قراردادن طرفین معامله و تلاش برای انجام مذاکرات ابتدایی،چانه زدن، دادن اطلاعات لازم به طرفین و متعاقد نمودن آن‌ها در عداد اعمال حقوقی نیست، در حالیکه وکیل اصولاً می‌تواند اعمال حقوقی نظیر انعقاد قرارداد و یا اعمال مادی نظیر ساختن بنا را بر عهده داشته باشد. کما اینکه نقش و عمل دلالان معاملات ملکی یا دلالان خودرو، در نوشتن توافقات طرفین در فرم‌های چاپی متحد‌الشکلی که توسط اتحادیه صنفی مربوطه تهیه شده است، ماهیتاً نقش کاتب الحروف و نویسنده است و در چنین مواردی نیز دلال، صرفاً وظیفه درج و نوشتن شرایط و موارد توافق شده متعاملین را به عهده دارد و عمل دلالان به کیفیت موصوف، نوعی تسهیل انجام معامله و مشمول حکم ماده 342 قانون تجارت است و در چنین فرضی که معامله توسط دلال واقع شود و دلال نویسندۀ توافقات و شروط ضمن‌العقد طرفین باشد و این نوشتجات و اسناد تنظیمی راجع به معامله نظیر مبایعه‌نامه، توسط دلال بین طرفین ردوبدل شود، مقنن دلال را ضامن صحت امضاء طرفین در ذیل اسناد تنظیمی که توسط دلال نگاشته شده تلقی کرده است و نه اینکه دلال را طرف معامله یا مسئول اجرای قرارداد بداند.
2-2-3-عمل دلال از جمله اعمال تجاری است اعم از اینکه دلال واسطۀ انجام معامله بین دو تاجر یا غیر تاجر باشدو یا واسطۀ انجام معاملات تجاری و یا غیر تجاری باشد ولی عمل وکیل الزاماً تجاری محسوب نمی‌شود، لذا به نظر می‌رسد اگرچه تبعیت قرارداد دلالی از مقررات عام عقد وکالت، دلالی را ماهیتاً مبدل به نوعی وکالت می‌گرداند لیکن همانگونه که در مباحث مزبور بیان شد وکالت یعنی نیابت وکیل در انجام اعمال حقوقی یا مادی به نام و به حساب موکل است، لیکن دلالی صرفاً تسهیل انجام معامله بین دو شخص و یا پیدا کردن طرف معامله برای کسی است که قصد انجام معامله را دارد ودلال مانند وکیل نیابت در انجام عمل حقوقی از جانب آمر را ندارد، لیکن با مداقه و مقایسۀ موضوع وکالت و دلالی ملاحظه می‌گردد که هر دو تأسیس در موضوع نیابت برای انجام امری در قبال اجرت و مبتنی بر امانت و سایر اصول مربوط به وکالت دارای آنچنان وجوه تشابه و اشتراکی هستند که می‌توان توصیف حقوقی دلالی را نوعی وکالت تلقی نمود. اگرچه تفاوت‌های فراوانی بین این دو وجود دارد. همچنین به دلیل تشابهاتی که بین قرارداد دلالی و قرارداد اجارۀ خدمات وجود دارد ممکن است در بادی نظر این امر به ذهن خطور کند که دلالی از حیث ماهیت نوعی اجارۀ خدمات است، لذا به منظور پاسخ به این شبهه به بررسی و تبیین اجارۀ خدمات و مقایسه آن با دلالی پرداخته می‌شود، بدین شرح که:
اجاره خدمات که در قانون مدنی از مأمور آن به عنوان اجیر2 یاد شده است و آن کسی است که خدمت و کار خود را در عوض مزد، معامله می‌کند و در واقع اجارۀ خدمات عقدی است که بین اجیر و مستأجر واقع می‌شود و اجیر در برابر اجرای اوامر مستأجر و انجام خدمت و کار، مزدی را از مستأجر دریافت می‌دارد و قرارداد بین این دو را اجارۀ خدمات می‌نامند. (جعفری لنگرودی، 1363، صفحه 14)
از توجه به تعریف و ماهیت حقوقی اجیر و مقایسۀ آن با دلال که وی نیز در مقابل اینکه واسطۀ انجام معاملاتی شده یا طرف معامله پیدا می‌کند و اجرتی از آمر دریافت می‌نماید و با توجه به اینکه در عقد اجاره، اجیر همچون مأمور به ارائه خدماتی معین بوده که موضوع آن خدمت را قرارداد اجاره بین طرفین، تعیین می‌نماید، وجوه تشابهی بین این دو نوع قرارداد موجود می‌باشد. لیکن مطابق ماده 497 قانون مدنی عقد اجاره از جمله عقود لازم، تقسیم‌بندی شده است حال آنکه براساس ذیل ماده 335 قانون تجارت، دلالی تابع مقررات وکالت و تبعاً در عداد عقود جایز می‌باشد چراکه طرفین دلالی هر وقت که اراده کنند می‌توانند آن را بهم زنند. لذا قرارداد دلالی منعقده بین دلال و آمر و یا آمرین در موارد اجمال و نقض تابع قرار داد وکالت است، و اگر چه عمل دلالی ماهیتاً وجوه تشابه فراوانی با قرارداد اجارۀ خدمات اشخاص دارد، لیکن تفاوت‌هایی نیز بین این دو قرارداد از حیث جواز و لزوم، موضوع قرارداد و مبانی مسئولیت مدنی وجود دارد، نظیر اینکه اگر دلال در اجرای تکالیف مربوط به دلالی، اشیاء و اسنادی که در ضمن معامله به او داده شده است را ضایع یا تلف کند، مسئول است مگر اینکه مطابق ماده 339 قانون تجارت ثابت نماید که ضایع و تلف شدن این اشیاء و اسناد مربوط به شخص او نبوده است. در حالیکه در عقد اجاره اصل بر این است که ید اجیر امانی است و مادام که تعدی و تفریط نسبت به اموال و اسناد امانی معمول ندانسته باشد، هیچگونه مسئولیتی نسبت به تلف یا ضایع شدن اموال امانی در برابر طرف مقابل نخواهد داشت و این امر از منطوق و مفهوم ماده 493 قانون مدنی قابل دریافت است، همچنین علاوه بر تفاوت مزبور از حیث شرایط استحقاق اجرت نیز بین این دو قرارداد تفاوت وجود دارد به ویژه این که دو قرارداد از نظر ماهیت، دارای تفاوت‌های فراوانی هستند به نحویکه می‌توان گفت که دلالی ماهیتاً نوعی نیابت موضوع قانون مدنی در مبحث عقد وکالت است و گرچه هر دو قرارداد از حیث مأموریت دلال و اجیر در انجام اعمالی که نوعاً مادی است و آن دو در قبال انجام اینگونه اعمال مستحق دریافت اجرت می‌باشند، دارای اشتراکاتی هستند، لیکن اجیر در عقد اجاره نایب مستأجر نیست، بلکه مأمور به انجام اعمالی تحت نظارت مستأجر و به فرمان کارفرما است. (کاتوزیان، 1364، صفحه 15)
در حالیکه شأن دلال نیابت در انجام عمل بنحو استقلال و بدون ضرورت انجام عمل تحت نظارت آمر است گرچه آمر نظیر مستأجر از نتیجه عمل دلال سود می‌برد. لذا این تفاوت‌ها موجد تفاوت ماهوی این دو تأسیس حقوقی است.