تعهد سازمانی و عملکرد شغلی، رفتارهای شهروندی سازمانی

دانلود پایان نامه

– توانایی تفسیر هیجانات پیچیده، مثل حالات هیجانی متضاد
– توانایی شناسایی و پیش بینی حالات گذرا بین هیجانات، مثل شرم و خشم
این بخش شامل شناخت اساسی در مورد نظام هیجانی می باشد. بنیادی ترین توانایی در این سطح، با توانایی فرد در شناسایی هیجانات و انتساب نام برای آن ها و تشخیص روابط بین هیجانات مختلف و تعبیر و تفسیر آن ها در ارتباطات است. فردی که از نظر عاطفی با هوش است، قادر به تشخیص و به کارگیری کلمات مناسب برای هیجانات خود بوده و می تواند هیجان ها را به صورت خانواده دسته بندی کند و یک گروه هیجانی را در میان هیجانات مبهم و وسیع متمایز کند (دهکردی، 53،1386)
د) مدیریت هیجانات که شامل:
– توانایی پذیزش هیجانات، هم هیجانات خوش آیند و هم ناخوشایند
– توانایی نظارت بر هیجانات و تأمل در مورد آن ها
– توانایی درگیر شدن، به تأخیر انداختن یا دور شدن از یک حالت هیجانی خاص
– توانایی مدیریت هیجان ها در خود و دیگران
شناخت عاطفی در مرحله چهارم هوش هیجانی،یعنی تنظیم عواطف نقش دارد. افراد به منظور استفاده از شناخت خود، باید قابلیت های بیشتری را کــسب کنند. آن ها باید نسبت به تجربه، خلق و احساس، حالت پذیرنده و باز داشته باشند و در درگیر شدن در رفتارهایی که هیجانات مطلوب به دنبال دارد، مهارت کــسب کنند. تنظیم هیجان به توانایی باز نگری و باز سازی شدت و جهت یک هیجان در خود و دیگران بر می گردد و شامل تعدیل هیجانات منفی و تغییر جهت آن ها به سمت سازش یافتگی و نگهداری هیجانات لذت بخش می باشد. افراد علاوه بر تنظیم هیجانات خود، باید قادر به مدیریت هیجانات دیگران نیز باشند. یعنی توانایی تنظیم و جایگزینی هیجانات را داشته باشند، مثل سخنرانی که برای بر طرف کردن احساس کــسالت در شنوندگان، لطیفه ای را تعریف می کند (پیتریدز،310،2000).
2-2-12- هوش هیجانی در محل کار
مطالعات نزدیک به 500 سازمان در سرتاسر جهان که توسط گولمن مرور شده اند نشان می دهدکه افرادی که بالاترین امتیاز را در رابطه با شاخص های اندازه گیری EQ دارد به راس شرکتها ارتقا می یابند مثلا کارکنان ستاره دارای مهارتهای بین فردی و اعتماد به نفس یبیشتر نسبت به کارکنان عادی هستند که عملکردشان ضعیف تر ارزیابی می شود(کومار وروپاری،3،2009).
مشاغل مختلف همچنین نیازمند انواع مختلف هوش هیجانی هستند مقلا موفقیت در فروش توانایی همدلی برای سنجش خلق مشتری مهارت بین فردی برای تصمیم گیری در مورد اینکه چه موقع یک محصول را تبلیغ کنید و چه زمانی ساکت بمانید. مسائل شخصی تان را به محل کار نیاورید یک نوع استدلال است که می گوید هیجانات در محل کار نامناسب هستند و بنابراین استدلال می کند که تصمیمات تجاری باید بر اساس اطلاعات منطق و عقل محض باشند و عواطف باید در میزان حداقل نگه داشته شوند، اما واقع گرایانه نیست که فرض کنیم عواطف می توانند در کنار درب ورودی در زمانی که به کارتان می رسید بازرسی شوند ممکن است بعضی افراد به دلایل گوناگون فکر کنند بی تفاوتی عاطفی یک ایده آل است و سعی کنند احساساتشان را مخفی نگه دارند چنین افرادی به شیوه خاصی کار و رفتار می کنند معمولا خشک منزوی یا هراسان هستند و به طور کامل در زندگی در محل کار شرکت نمی کنند این در بعضی شرایط لزوما بد نیست اما برای یک سازمان معمولاً خوب نیست که چنین افرادی وارد نقشهای مدیریت شوند(همان ،4).
پادساکوفوهمکاران ( 2000 )درتحقیق خود رابطه مثبت میان نگرش های شغلی و رفتارهای شهروندی سازمانی راکشف کردند. نتمیر وهمکاران ( 1997 ) شواهد ترکیبی از رابطه میان رضایت شغلی و رفتارهای شهروندی سازمانیدر بررسی های نیروی فروش گزارش کردند. همچنین مک کنزی و همکاران (1998) شواهد ترکیبی از رابطه میان نگرش های شغلی و رفتارهای فراتر از نقش در بررسی شان در مورد نیروی فروش گزارش کردند. کارکنانی که از شغل شان و تعهدی که به کارفرمایاشان دارند راضی هستند از طریق نشان دادن تمایل به اشتیاق دررفتارهای شهروندی سازمانیعکس العمل نشان می دهند. بنابراین، رابطه ی مثبتی میان نگرش های شغلی ورفتارهای شهروندی سازمانیپیش بینی شده است( آکفلد وکوت،153،2005).
کوپر و سواف (1997) روابط نزدیک میان هوش هیجانی و خلاقیت را نشان داده و نتیجه گیری کردند که کارکنان دارای هوش هیجانی فراوان مثبت تر و خلاق ترند. گلمن (1998) مطرح کرد که از آنجا که رهبران سطوح بالای هوش هیجانی را دارا می باشند. بنابراین هوش هیجانی مهمترین ویژگی در رهبری است(جانگ ویون،369،2012).
دولویچوهیگز (1998) نیز بیان کرده اند که اگر چه مهمترین عامل در آزمونهای استخدامی توانایی فکری است، سازگازی با سازمان، ترفیعات و/یا پیامدهای بعد از ورود به سازمان توسط هوش هیجانی تعیین می شوند.
2-2-13- هوش هیجانی و رضایت شغلی
هوش هیجانی یک پیش بینی کننده مهم پیامدهای سازمانی از جمله رضایت شغلی می باشد طبق تئوری هوش هیجانی فردی که قادر به درک است از احساسات خودش آگاه است و تنش، عواطف منفی و احساس آشفتگی را کنترل می کند، مطمئناً می تواند روابط بهتری با همکاران و سرپرستان داشته باشد که این منتهی به افزایش رضایت شغلی ،تعهد سازمانی و عملکرد شغلی بهتر می شود (اقدسیوهمکاران،1968،2011).
کافتسیوس و زامپاتاکیس (2008) تحقیقات خود نشان داد که هوش عاطفی تأثیر مستقیم معناداری روی رضایت شغلی دارد (P < 0/01 , B=0/14) به علاوه پیوندهای ضعیفی میان بعضی عوامل هوش عاطفی و رضایت شغلی وجود داشت. نتیجه سایر مطالعات نشان می دهد که هوش هیجانی تأثیر مثبت و قوی روی رضایت شغلی دارد(کافتسیوس و زامپاتاکیس،712،2008).
2-2-14- هوش هیجانی و ارزیابی عواطف درمحیط کار