جایگاه حقوق بین الملل در نظام حقوق اسلام، اصول روابط دیپلماتیک در اسلام

دانلود پایان نامه

بند اول: جایگاه حقوق بین الملل در نظام حقوق اسلام
از آنجا که در حقوق اسلام اساسا طبقه بندی حقوق موضوعه به حقوق داخلی و حقوق بین الملل به رسمیت شناخته نشده است، به همین جهت نمی توان جایگاه ویژه و جداگانه ای برای حقوق بین الملل در نظام حقوقی اسلام در نظر گرفت.
نظام حقوقی اسلام، نظامی واحد و دارای نگرشی توحیدی است و قواعد آن ارزش برابر دارند و آن دسته از قواعد اسلامی که اصطلاحا واژه «حقوق بین الملل» بر آن می نهند، جدا از سایر قواعد اسلامی نیست.
قانون اسلام، قانونی است که جنبه عملی و جهانی داشته، کلیه اعمالی بشری را در بر می گیرد. بنابراین چگونه می توان تصور «حقوق بین المللی» کرد که از قانون کلی اسلام جدا بوده و مبتنی بر منابع مستقل و ضمانت اجراهای خاص باشد؟ با این همه یک سری مقررات اختصاصی با عنوان «سیّر» بسرعت در اسلام گسترش یافته ومنابع اصلی آن قرآن وسنت است.
البته این بدان معنی نیست که اسلام اصل تفکیک حقوق بین الملل از حقوق داخلی و یا برتری یکی بر دیگری را پذیرفته باشد.
بنددوم: حقوق دیپلماتیک و کنسولی در اسلام
روابط دیپلماتیک از ابتدای ظهوراسلام وجود داشته و پیامبر(ص) برای تبلیغ دین خود در عربستان و سایر نقاط جهان از آن استفاده کرده است. این گونه روابط، طی قرون و اعصار توسعه یافته است و بخش اعظمی از روابط بین الملل در اسلام را رقم می زند. درنتیجه مجموعه قواعد اسلامی حاکم بر روابط دیپلماتیک را می توان «حقوق دیپلماتیک در اسلام» قلمداد نمود.
اما روابط کنسولی و به دنبال آن «حقوق کنسولی» جایگاه مشخصی درحقوق اسلام ندارد؛ هرچند در سالهای اوج اقتدار حکومتهای اسلامی، عملا بخشی از روابط بین المللی اسلامی را روابط کنسولی تشکیل داده است.
بند سوم: اصول روابط دیپلماتیک در اسلام
«وقایع نگاران مسلمان» شرح فرستادگان به بیزانس و ایران و مصر و حبشه را ثبت کرده اند. بنابر سنت، این فرستادگان حامل نامه های رسمی بودند و دستور داشتند که آنها را به سران دول (کشورها) مربوط ابلاغ کنند. تشابه و اتحاد شکل بندی این نامه ها، مسائلی را به وجود آورد، از قبیل صحت این اسناد و حتی اعزام چنین هیئتها. معهذا نقل روایات مربوط به این فرستادگان صرف نظر ازوقوع تاریخی آن، قبول ضمنی دیپلماسی را به عنوان یک اصل قانون اسلامی نسبت به ملل مختلف نشان می دهد. روایت شده است که امپراطور حبشه و حاکم مصر، دعوت محمد(ص) را به اسلام قبول کردند. امپراطور بیزانتین پاسخ داد که ملت او عقیده ندارد که اسلام بیاوردو پادشاه ایران نامه را پاره نمودو فرستادگان را بیرون کرد. محمد از دانستن این خبر گفت: سلطنت او از هم پاشیده خواهد شد.»
بتدریج و با توسعه اسلام، روابط دیپلماتیک نیز گسترش یافت و شکل منظمی به خود گرفت و ماموریت سیاسی موقت جای خود را به ماموریت سیاسی دایم داد و از زمان مامون خلیفه عباسی، اداره سیاست خارجی به طور کامل تحت نظم و ترتیب درآمد.
بندچهارم: وظایف و نقش ماموران دیپلماتیک در اسلام
در اسلام، عامل برقراری روابط دیپلماتیک با کشورهای خارجی؛ نمایندگان، سفیران و فرستادگان خاص حکومت اسلامی هستند. این مقامات دارای اهمیت و احترام خاصی هستند و معمولا از میان صالحترین و شایسته ترین مومنان انتخاب می شوند. از ابتدای تجلی اسلام، وظایف مهم سفیران یا فرستادگان به این شرح بوده است:
1) دعوت به اسلام به طور کلی، مخصوصا قبل از آغاز جنگ؛
2) مذاکرات صلح و ترک مخاصمه با دشمن؛
3) مذاکره در مورد مبادله اسیران جنگی پس از خاتمه جنگ؛
4) مذاکره در مورد انعقاد معاهدات مربوط به فدیه و غرامت و امضای آنها؛
5) مذاکره در جهت ایجادحسن تفاهم و جلب دوستی و انعقاد پیمان همکاری در زمینه های مختلف باکشور محل ماموریت.
ایفای چنین وظایفی، نباید موجب مداخله در امور داخلی کشور محل ماموریت، رفتاری خلاف شوون آن کشور و سوءاستفاده از موقعیت و مقام گردیده، احیانا اعمال ناشایستی چون خرید و فروش اسلحه و جاسوسی را به همراه داشته باشد.
قاعده مهم و جالب توجهی که در اسلام وجود دارد، جبران خسارات و خطاهای ناشی از تقصیر ماموران دیپلماتیک خودی در کشورهای خارجی، آن هم به نحو مطلوب و رضایت بخش است که به قول استاد احمد رشید «حقوق اروپایی پس از 13قرن توسعه و تکامل نتوانسته است چنین قاعده ای را ثبت و ضبط نماید.»