جغرافیای سیاسی، میزان ناتوانی

دانلود پایان نامه

در بخشی از این بیانیه آمده است : ” …. آمریکا اکنون بیشتر از طریق دولت های ناتوان تهدید می شود، تا دولت های قدرتمند و فاتح … دولت های ضعیفی مثل افغانستان می توانند خطرات بزرگتری را متوجه منافع ما سازند… فقر، نهادهای ضعیف، فساد اداری – مالی و … دولت ها را در برابر شبکه های تروریستی و سازمانهای قاچاق مواد مخدر در داخل مرزهای شان، آسیب پذیر می سازد.“
بنا بر این ، موضوع ” دولتهای ناتوان“ یکی از مهم ترین موضوعاتی است که به این ترتیب وارد حوزه ادبیات حقوقی شده و اکنون به عنوان یکی از چالشهای بسیار جدی، در کنار موضوعاتی از قبیل تسلیحات هسته ای ، معضلات مربوط به محیط زیست و… فرا روی جامعه جهانی و نظام حقوقی بین المللی قرار گرفته است. اهمیت این موضوع دولت های توسعه یافته و سازمانهای بین المللی را به عکس العمل جدی وا داشته است. به همین دلیل در سالهای اخیر دهها مرکز تحقیقاتی و نهادهای بین المللی فعال در امر ظرفیت سازی ” دولت های ناتوان“ برای شناسایی دولت های ناتوان و تعیین میزان ناتوانی آنها بر اساس شاخصهای علمی ناتوانی فعالیت دارند.
بر اساس جدولی که صندوق کمک به صلح ( the fund for peace) در سال 2006 ، با استفاده از هزاران مقاله و گزارش از منابع جهانی و منطقه ای ترسیم کرده است، 28 دولت در لیست دولت های ناتوان قرار دارند که به ترتیب میزان ناتوانی عبارتند از:
1- دولت سودان -2 دولت جمهوری دموکراتیک کنگو 3- دولت ساحل عاج 4- عراق 5- زیمبابوه 6- چاد 7- سومالی 8- هائیتی 9- پاکستان 10- افغانستان 11- گینه نو غربی 12- لیبریا 13- جمهوری آفریقای مرکزی 14- کره شمالی 15- بروندی 16- یمن 17- برمه (میانمار) 18- سیرالئون 19- بنگلادیش 20- نپال 21- اوگاندا 22- نیجریه 23- ازبکستان 24–رواندا 25 – سریلانکا 26 – اتیوپی 27- کلومبیا 28 – قرقیزستان.
گفتار دوم) تعریف دولتهای ناتوان
نگاه اجمالی به منابع مربوط به موضوع مورد نظر نشان می دهد که برسرمفهوم ”دولت های ناتوان“ و تعیین مصادیق آن چندان توافق نظر وجود ندارد. در چند سال اخیر تعاریف زیادی از طرف برخی از صاحب نظران و مراکز پژوهشی در این زمینه ارایه شده است ، اما به نظر می رسد هیچ یک از این تعاریف را نمی توان به عنوان یک تعریف جامع و غیر قابل مناقشه معیار نقد و بررسی این موضوع قرار داد. برخی از این تعاریف به طور مثال به شرح ذیل نقل می شود:
1- دولت ناتوان دولتی است که انحصار کاربرد مشروع قدرت فیزیکی را در قلمرو حاکمیت خود از دست بدهد .
براساس این تعریف به دولتی که در اثر حضور جنگ سالاران، ملیشه های شورشی، تروریستها و… انحصار کار برد مشروع قدرت فیزیکی و حضور مؤثر خود رادر تمام قلمرو حاکمیت از دست می دهد، دولت ناتوان گفته می شود.
قید ” مشروع“ که در این تعریف مورد استفاده قرار گرفته، کار تشخیص دولت ناتوان را و این که چه زمانی می توان دولتی را ناتوان به حساب آورد، سخت دشوار کرده است؛ زیرا مفهوم مشروعیت به درستی روشن نیست. معلوم نیست دولت دقیقاچه زمانی مشروعیت کار برد قدرت فیزیکی، و در نتیجه توان خود را از دست می دهد تا بتوان آن را دولت ناتوان محسوب کرد و با آن معامله متفاوت در پیش گرفت.
2- دولت ناتوان دولتی است که ارتش و پلیس آن نتواند بر قلمرو حاکمیت ملی کنترل مؤثراعمال کند. ناتوانی ارتش و پلیس ملی زاییده شرایطی است که در آن از یک طرف گروههای عمده ای که به طور مستقیم قدرت دولت را به چالش بکشند، وجود ندارند، از طرف دیگر گراف بالای جرایم، شدت فساد سیاسی،گستردگی بازار غیر رسمی، پیچیدگی بروکراسی، ضعف دستگاه قضایی ، مداخله ارتش در سیاست، نفوذ و اقتدار منطقه ای رهبران سنتی و … به حدی است مانع عملکرد مؤثر ارتش و پلیس واجرای یکنواخت قانون می شود.
مشکل عمده ای که در تعریف قبلی وجود داشت در این تعریف مشاهده نمی‌شود. اما مشکل این تعریف آن است که بر یکی از ابعاد مشکلات بی شمار دولت های ناتوان استوار یافته است. به این دلیل طبعا نمی توان آن را تعریف جامع به حساب آورد.
3-از نظر” مرکز تحقیق دولتهای بحران“ دولت ناتوان دولتی است که در حفظ امنیت خود ناتوان است و نمیتواند شرایط را برای تداوم بقای خود باز آفرینی کند.
4- دولت ناتوان دولتی است که نتواند:
الف–برقلمروحاکمیت خود کنترل داشته و امنیت شهروندان را تضمین کند؛
ب – حاکمیت قانون ،اعتلای حقوق بشر و حاکمیت خوب راتامین کند؛
ج – نیازمندیهای عمومی از قبیل رشد اقتصادی، آموزش و بهداشت را برای شهروندان خود تامین کند.
بجز این چند نمونه، تعریف های دیگری نیز برای “دولتهای ناتوان“ پیشنهاد شده است. تنوع تعاریف در آثار نظریه پردازان نشان دهنده این واقعیت است که هنوز تعریف علمی وجامع دراین مورد شکل نگرفته است. به نظر می رسد دلیل آن این باشد که اولا پدیده دولت های ناتوان پدیده نوی است که هنوز تمام ابعاد و ویژگیهای مقوم آن مورد دقت و کنکاش علمی لازم قرار نگرفته است. ثانیا میان صاحب نظران، مراجع تصمیم گیرنده تاثیر گذار ونهادهای بین المللی ذیدخل نیز تواق کاملی بر سر سازه های دولت های ناتوان و تعیین مصادیق عینی آن وجود ندارد. بنا براین، به تعبیر ” دانیل تئورر“ اصطلاح ” دولت های ناتوان“ یک وضعیت دقیق ، تعریف شده وقابل طبقه بندی را معین نمی کند، بلکه نشانگر یک عارضه ای است که قابلیت تفسیرهای مختلف را دارد . با این وصف، بهتر است به جای تلاش برای ارایه تعریف دقیق و جامع ، ویژگیهای بنیادین این پدیده را به روشنی ترسیم کرد این عارضه را از نظر جامعه شناختی توسعه حقوقی مورد بررسی قرار داد.
گفتار سوم) تبیین مولفه های دولتهای ناتوان
الف- فرو پاشی ساختار قدرت : آشفتگی و از هم پاشیدگی بر جسته ترین ویژگی دولت های ناتوان به حساب می آید.دولت ناتوان به لحاظ حقوقی به وضعیت هایی اطلاق می شود که در آن شبح دولت همچنان درنقشه جغرافیای سیاسی جهان موجود می باشد؛دولتی که همچنان شخصیت حقوقی، صلاحیت های حقوقی وعضویت خود در جامعه جهانی بین الدولی راحفظ کرده، اما به لحاظ عملی توانایی خود را برای اعمال این صلاحیت ها از دست داده است. در دولت های ناتوان از هم پاشیدگی ساختار قدرت به حدی می رسد که توان بهره گیری انحصاری از قدرت فیزیکی و کنترل موثر را در عرصه داخلی از دست می دهد.