جنبه‌های ترکیبی از هوش، تئوری‌های رهبری

دانلود پایان نامه

ویلیامز(2003): یک رهبر استراتژیک، باید تعلیم و آموزش فردی را به منظور دوری از تندروی‌ها و بی ملاحظگی‌ها، بی پروایی‌های کورکورانه، جسارت و بی باکی زیاد در انجام امور و جاه طلبی‌های جاهلانه تمرین کند، زیرا از تمامی این موارد دشمن به راحتی می‌تواند به نفع خود سود ببرد.
فنگ(2003) بیان می‌دارد که برای ایجاد هماهنگی و هارمونی بین خصوصیات ذکر شده در بالا باید چهار مورد زیر را در نظر داشت: 1. آموزش دهنده، آموزش را تحت شعاع قرار ندهد. 2. فردی بتواند در موضوعات احساسی مداخله و میانجی گری کند. 3. باید فردی باشد که از سیستم خود انعکاسی استفاده کند. 4. کسی باشد که تمایلات خود محورانه خود را به دور انداخته باشد.
بأس(1990): هوش بالای رهبران ممکن است مانعی بر سر راه اثر بخشی فعالیت‌های آن‌ها باشد، زیرا اختلاف زیادی که بین هوش رهبر و اعضاء وجود دارد، باعث می‌شود که کارکنان به مخالفت و ستیزه جویی علیه رهبر بپردازند. بأس اظهار داشت که مطالعات اخیر نشان می‌دهد رهبرانی که دارای سطح بالایی از هوش هستند، می‌توانند برای کسانی که پیرو آن‌ها هستند بسیار شایسته و لایق باشند. افرادی که دارای توانایی‌های بالایی هستند ممکن است از خوداشتغالی رنج ببرند و همچنین برقراری ارتباط آن‌ها با کسانی که آن‌ها تلاش می‌کنند تا رهبری آن‌ها را بر عهده بگیرند سخت باشد و اینکه ایده‌هایی که توسط چنین رهبرانی ارائه می‌شود ممکن است برای پیروانشان خیلی پیشرفته باشد .
سایمونتون(1999): افراد با درجه هوش بالا لزوماً کارهای بزرگ را به انجام نمی‌رسانند و ممکن است در زمینه نفوذ در افراد، به سختی بتوانند بر افراد نفوذ داشته باشند. سایمونتون اظهار می‌دارد که هوش نهفته، فقط در توانایی فرد برای تصرف دانش نیست بلکه هدف استفاده از دانش درجهت رشد داروینی( نظریه داروین) و فرایندهای تکاملی است.
بول و هوجیبرگ(2000): تئوری‌های رهبری مدرن باید بر دانش، ارزش‌ها، تجربیات و ساختار روانی مؤثر بر انتخاب‌های استراتژی و خلاق رهبری تاکید کند. همچنین ادعا می‌کنند که مهم‌ترین و بنیادی‌ترین بخش برای تبدیل شدن به یک رهبر استراتژیک مربوط به ارزش‌ها، اصول، دستورالعمل‌ها، و استانداردها است.
وینستون و پترسون(2006): بیان می‌دارند که تعریف کاملی از هوش وجود ندارد و به یک تعریف تعاملی از هوش پرداختند. وینستون و پیترسون اظهار داشتند که رهبر به یک توانایی ذهنی به منظور الف) تفکری عمیق، منطقی و تحلیلی ب) داشتن مهارت خود شناسی ج) داشتن مهارت‌های تفکر بحرانی د) یادگیری از شکست‌ها ه) تفکر استراتژیک ر) تفکر خلاق، نیاز دارد.
اکثریت جنبه‌های هوش در مدل هوش توسط استنرنبرگ(2004)، ویلهلم و انگل (2004) قرار گرفته‌اند. یک جنبه اختصاصی و واحد که در تعریف هوش توسط وینستون و پترسون مطرح شده است، به دست آوردن خودشناسی است. این جنبه از هوش توسط پانتون و کار(1999) به عنوان خود راهبری فردی توصیف شده است. پانتون و کار اظهار داشتند که خود راهبری افراد، یکی از ویژگی‌های شخصی است که شامل شناخت وعلاقه است. در جدول زیر جنبه‌های ترکیبی از هوش که توسط استرنبرگ(2004)، ویلهلم و انگل(2004)، وینستون و پترسون(2006) مطرح شده است، نشان داده شده است(گوایچارد، 2011).
جدول 2-1. جنبه‌های ترکیبی از هوش
وینستون و پیترسون(2006)
ویلهلم و انگل(2004)
استرنبرگ(2004)
تفکر عمیق، منطقی و تحلیلی
مهارت‌های تفکر بحرانی
تفکر استراتژیکی
تفکر خلاق
یادگیری از شکست‌ها
داشتن خود شناسی
حل مسئله
تفکر بحرانی
قضاوت اقتضایی
هوش عملیاتی( دانش پایه)