خویشتن شناسی در عرصه مدیریت، جنبه های خویشتن شناسی

دانلود پایان نامه

در فرایند رشد و تحول شخصیت، انسان نه تنها نسبت به ویژگی ها و حالات خود، آگاهی بدست میآورند، بلکه به طور همزمان قادر به درک آن میگردد که دیگران نیز نسبت به او آگاهند و این آگاهی دو جانبه، اندیشهها و عواطفی هستند که میتوانند خوشایند یا نا خوشایند باشند. یافته های پژوهشی نیز مؤید این موضوع هستند که سازه خویشتن شناسی یا خودآگاهی، مشتمل بر سه جزء است:
الف- خودآگاهی عمومی: آگاهی کلی در مورد خود، به عنوان فردی اجتماعی و آن گونه که دیگران او را در می یابند.
ب- خودآگاهی خصوصی: عبارت است از تمایل به تفکر و توجه به اندیشه ها، احساس و اندیشه های درونی و فردی.
ج-اضطراب اجتماعی: توصیفکننده نگرانی و پریشانی فرد از قرار داشتن در حضور دیگران و میل به تنهایی است (فنسین، شیر و باس، 1975).
2-2-3. جنبه های خویشتن شناسی
در ادبیات، خویشتنشناسی به شناخت خود، پی بردن به تمایلات شخصی خود، کنترل رفتار و کردار و چیرگی بر آن دلالت دارد و بر فراگیری دانش خویشتنشناسی به عنوان عامل موثر در محیط تاکید شده است. افزون بر این خویشتنشناسی به عنوان پیش شرط بهداشت روانی و شناخت دیگران یاد شده است. در بررسی پیشینه مفهوم خویشتنشناسی، جنبه های مهم خویشتن شناسی عبارتند از: ارزشهای شخصی، سبک شناختی، گرایش به تغییر و گرایش به روابط انسانی. ارزش های شخصی بر دیگر جنبه های رفتار سایه میافکنند و در شکل گیری شخصیت، کارکردی عمده دارند. سبک شناختی به روش گردآوری و پردازش اطلاعات اشاره دارد. گرایش به تغییر، به روشهایی اشاره دارد که افراد برای رویارویی با تغییرات محیطی و سازگاری خود با آن به کار میبرند. گرایش روابط انسانی نیز به تعامل با دیگران مربوط است (کرامتی و روشن، 1384).
خودشناسی موارد زیر را در بر می گیرد
-خود واقعی
خود واقعی همان ویژگیهایی است که با فرد به دنیا می آید. کودک وقتی با جنسیت مذکر به دنیا می آید، این بخشی از خود واقعی اوست. گذشته از جنسیت، مزاج، توان عصبی و هوش، تعدادی دیگر از ویژگیها نیز هنگام تولد با کودک متولد میشوند. شناخت این خود واقعی یکی از حوزه های بسیار مهم خودشناسی است. زیرا بسیاری از توانایی های ما در این خود واقعی است که به دلیل اینکه در مسیر اجتماعی شدن یاد میگیریم که فرد دیگری باشیم، این موهبت ها را نادیده میگیریم. در زمینه تحقیقات انجام گرفته در حوزه خودشناسی و مدیریت، بخشی از نتایج بدست آمده، گویای آن است که حتی مدیران رده بالا نیز گاهی از این موهبت بی بهره هستند.
– خود کاذب
در هنگام قرار گرفتن در شرایط آسیب زا، برای حمایت از “خود” افراد گاه مجبورند که یک لایه امنیتی برای خود تشکیل دهند که این لایه امنیتی تبدیل به بخشی از شخصیت افراد می شود. این لایه هم اکتسابی است و هم غیرضروری. به همین دلیل است که عده ای نام آن را خود دروغین نام نهاده اند. بنابر این در روند خویشتن شناسی این “خود” خود کاذب به شمار رفته و عامل اصلی جدا شدن انسان از واقعیت محسوب می شود.
– خود ناظر
به این خود، در متون عرفانی به وفور اشاره شده است و عنصر کلیدی در مغز انسان برای شناسایی خودهایی است که در بالا به آنها اشاره شد. هر چه قدرت خود ناظر بیشتر باشد، فرایند خودشناسی سریع تر و عمیق تر انجام می شود. خود کاذب مانع بزرگی در فعال شدن خود ناظر است. دانشمندان علوم عصب شناختی نیز به این مساله پی برده اند که در ذهن انسان کیفیتی است که می تواند خود را ببیند. این همان خود ناظر است (ایمانی راد، 1392).
2-2-4.خویشتن شناسی در عرصه مدیریت
در ادبیات مدیریت، از مهارت خویشتنشناسی به عنوان پیش شرط بهداشت روانی و توانایی شناخت دیگران یاد شده است. درک، بینش و آگاهی مدیر موجب بهرهوری، تخصص و بهبود در روابط انسانی او می شود. بنابراین باید مدیران را یاری کرد تا ویژگی های اصلی شخصیت و نقاط ضعف و قدرت خود را بشناسند (نیستانی و منفردی راز، 1388). رمز موفقیت مدیران در شناخت خواسته ها، انتظارات و نیازهای سرمایههای انسانی سازمان است و این مهم میسر نخواهد شد مگر این که مدیران بتوانند خود را بشناسند و بر اعمال و افکار خود تسلط داشته باشند و همکاری را در سازمان افزایش دهند(قربانی و همکاران، 1383).
مدیران می توانند با خودارزیابی در زمینههایی همچون کیفیت تصمیم گیری، خلاقیت و نوآوری، ارتباط ها، نوع احساس به کار، انگیزش و کار گروهی، شناختی نظاممند از کارکرد خود در سازمان به دست آورند و از این راه مهارتهای مدیریتی خود را پرورش دهند و به درکی ژرف تر از رفتار دیگران برسند (کرامتی و روشن، 1384). از این رو مدیران خویشتنشناس با فراهم کردن محیط مناسب در سازمان مانع پنهان شدن تعارض کارکنان میشوند و از این طریق برای شناسایی و حل تعارض تلاش کرده و آن را به فرصتهایی برای رشد تبدیل میکنند (اچیتوا، 2002).
کاندنسه گروه از افراد را مشخص می کند که این افراد خود را برای مدیریت مناسب می دانند:
1-افرادی که خود را واجد شرایط مدیریت میدانند.
2- افرادی که احساس می کنند نیازمند به رهبری و مدیریت بر دیگران هستند؛ این احساس نه به خاطر پاداش، بلکه بخاطر ویژگیهای مطلوبشان است.
3- افرادی که الزاما بخاطر وظیفه اجتماعی تمایل به مدیریت و رهبری دارند؛ نه بخاطر اینکه خود را واجد صلاحیت می دانند(کاندن،2011).
لفرانچویس(1996) مفاهیم عزت نفس، خودپنداره یا مفهومخود و خودشکوفایی را از اجزای خودآگاهی یا خویشتنشناسی معرفی می کند و هر یک را به شرح توضیح میدهد:
عزت نفس، برداشت مثبت یا منفی افراد از خودشان است. مفهوم خود عبارت است از نگرشی که فرد نسبت به خود دارد و خودشکوفایی عبارت است از فرایندی که فرد طی آن “خودش” می شود و استعدادهای خود را رشد داده و نسبت به هویت خویش آگاهی یافته و خویشتن را تکمیل میسازد (دیر، 2005).