دیدگاه فقیهان درباره خطر تجاوز، معیار ارزیابی

دانلود پایان نامه

الف –تعریف خطرحقیقی : حقیقی بودن خطر،شرط سوم ازشرایط خطراست. خطرممکن است حقیقی باشد همان گونه که امکان دارد موهوم باشد. خطرزمانی حقیقی است که مدافع،علمی ظن غالب ومطابق با واقع پیدا کند که با خطر جدی روبرو است.
اما اگر مدافع گمان کند که با خطری روبروست ولی گمانش مبتنی بر دلایل معقول و قراین مقبول و مطابق با واقع نباشد، خطر موهوم است و به هیچ وجه قابل اعتنا نیست و دفاع در برابر آن نیز جایز نمی باشد.
ب) معیار خطر حقیقی :
اصولاً‌معیار ارزیابی کامل خطر غیرمشروع ، معیار شخصی است. یعنی معیار ارزیابی خطر حقیقی، ترس واقع درنفس مدافع است که باید همراه با سن، جنس، درجه ادراک و قوت اعصاب او در نظر گرفته شود. ترسی که به موجب آن مدافع ظن غالب پیدا می کند که در معرض خطر واقع شده است. پس توهم، شک وظن ضعیف برای وجود خطر حقیقی کفایت نمی کند. هم چنین لازم است سایر شرایط عینی مثل شب، روز، شهر یا بیابانی که فریادرسی در آن نیست و ملاک های دیگری که شکل روشن و معقولی از میزان جدی بودن خطر نسبت به مدافع را ترسیم می کند در نظر گرفته شود.
هم چنین لازم است حالت متجاوز به عنوان ملاک در نظر گرفته شود، به تعبیر فقها، متجاوز از افراد مشکوک، سابقه دار، جنایتکار یا معتاد به ارتکاب جرم باشد یا از این گونه افراد نباشد.
فصل پنجم
5-1 دیدگاه فقیهان درباره خطر تجاوز
دیدگاه فقیهان درباره خطر تجاوز را به تفکیک در دو بخش جهاد دفاعی و دفاع فردی بررسی می کنیم.
جهاد دفاعی
در پاسخ به این سؤال که آیا تنها در صورت وقوع حمله است که انسان حق دفاع دارد یا این که در برابر خطر حمله و تجاوز نیز حق دفاع پیشگیرانه برای انسان محفوظ است، فقیهان پاسخ روشن و صریحی نداده اند. اما با دقت در تعبیرات فقیهان به دو نظر در این مسئله می توان دست یافت. گروهی از فقیهان برای تحقق عنوان دفاع از کلمه «خوف» بهره جسته اند. این تعبیر نشان می دهد که از نگاه این گروه با خوف از تجاوز دشمن عنوان «دفاع» احراز می شود و نیازی به وقوع تجاوز نیست. بنابراین دفاع پیشگیرانه از نگاه این گروه، مشروع و مورد تأیید شرع است. نخستین اثر فقهی که در آن از واژه «خوف» استفاده شده، کتاب الکافی فی الفقه است. فقیه ژرف اندیش، حلبی، در این اثر نگاشته است:
اگر از سوی کافران و جنگ طلبان خوف تجاوز به بعضی سرزمین های اسلامی برود، بر اهالی تمام اقلیم هاست که با دشمنان متجاوز نبرد کنند و از سرزمین اسلامی دفاع کنند (الکافی فی الفقه، ضمن مجموعه سلسله الینابیع، ج9، ص231)0
فقیهانی همانند سید ابن زهره ( ابن زهره، غنیه النزوع، ضمن سلسله الینابیع، ج9، ص151) و علامه حلی در بعضی کتابهایش( علامه حلی، قواعد الاحکام، ضمن سلسله الینابیع، ج9، ص244)0
و شهید اول
(شهید اول، اللمعه الدمشقیه، ضمن سلسله الینابیع، ج9،ص273)0
از همین واژه خوف استفاده کرده اند.
در مقابل این گروه اکثر فقیهان بر این باورند که با وقوع تجاوز است که موضوع دفاع محرز می شود. ظاهر این سخن آن است که دفاع پیشگیرانه از نگاه این گروه دفاع مشروع نخواهد بود.
شیخ طوسی در آثار متعددش از واژه «دهم» بهره جسته و نوشته است:
اللهم الاّ ان یدهم المسلمین امر من قبل العدو یخاف منه علی بیضه الاسلام و یخشی بواره او یخاف علی قوم منهم، وجب حینئذ ایضاً جهادهم و دفاعهم (النهایه، ص289).
لغت نویسان برای کلمه «دهم» به تناسب موارد کاربردش معانی متعددی از جمله فرو رفتن، ناگهان رسیدن و… آورده اند«دهم رسول الله(صلی الله علیه و آله) من عدوه دهم ای فجأه منهم امر عظیم» (مجمع البحرین، ج5و6، ص65، مکتبه المرتضویه).
بنابراین معنای عبارت شیخ آن است که: «مگر آن که از ناحیه دشمن به مسلمانان هجوم ناگهانی شود؛ به گونه ای که موجب ترس از نابودی اصل جامعه اسلامی و یا گروهی از مسلمانان گردد. در این صورت نبرد با آنان و دفاع در مقابل آنان واجب است.» این عبارت نشان می دهد که به عقیده شیخ، بعد از وقوع حمله عنوان «دفاع» صادق است.
عده زیادی از فقیهان بعد از شیخ عین عبارت شیخ را تکرار کرده اند. ابن براج در المهذب (المهذب، پیشین، ج9، ص80)0 راوندی در فقه القرآن (فقه القرآن، پیشین، ج9، ص113)، ابن حمزه در الوسیله(الوسیله الی نیل الفضیله، پیشین، ج9، ص159) ، ابن ادریس در السرائر(السرائر، پیشین، ج9، ص176)، شهید در شرح لمعه (الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، ج2، ص379)، و علامه حلی در تبصره المتعلمین(تبصره المتعلمین، پیشین، ج9، ص185) و تلخیص المرام(تلخیص المرام، پیشین، ج9، ص203 )،از آن جمله اند.
سلار در المراسم از واژه «غشی» که به معنای فرو گرفتن است استفاده کرده است. این واژه در معنا با واژه «دهم» بسیار نزدیک است و نشان می دهد که سلار همانند شیخ و اتباعش وقوع تجاوز را ملاک تحقق دفاع می داند(المراسم العلویه، پیشین، ج9، ص68). محقق حلی نیز در شرایع همین واژه «غشی» را به کار برده است (شرائع الاسلام، پیشین، ج9، ص201).