رابطه میان هوش هیجانی و رفتار شهروندی سازمانی، ارتباطات عاطفی ونظریه های مربوط به آن

دانلود پایان نامه

4- اطاعت سازمانی : مفهوم پیروی از قوانین و رویه های سازمانی که بوسیلهموتوویلدو و بورمن بیان شد نشان دهنده این سازه می باشد و حاصل آن درونی کردن وپذیرش قوانین سازمانی، مقررات و رویه ها حتی در حالت عدم وجود نظارت است .بنابراین کارکنانی که به صورت وجدانی از تمام مقررات و دستورالعمل ها حتی درشرایط عدم نظارت، اطاعت می کنند به عنوان شهروندان خوب به حساب می آیند(همان،515).
5- ابتکار شخصی: این نوع از رفتارشهروندی سازمانی ،رفتار فرانقشی است که ماورا حداقل نیازمندی های کلی موردانتظار قرار داردنمونه هایی از چنین رفتارهایی شاملفعالیت های خلاقانۀ داوطلبانه و طراحی های نوآورانه برای بهبود وظیفه شخصی و یاعملکرد سازمانی است. موتوویلدو و بورمن انجام دادن مشتاقانه و داوطلبانه فعالیت هایوظیفه ای را به عنوان مؤلفه های این سازه بیان کردند(ون داین وهمکاران،765،1994).
6- رفتار مدنی : رفتار مدنی بعنوان یک سطح کلان از علاقه یاتعهد به سا زمان بعنوان یک کل استنظارت برمحیط به منظور شناسایی فرصت ها و تهدیدات حتی باهزینه شخصی نمونه ای از این رفتارهاست.این رفتار منعکس کننده شناخت فرداست ازاینکه او جزیی ازیک کل بزرگتراست (پاساکف وهمکاران ،515،2000).
7-توسعه خود: توسعه شخصی شامل رفتارهای داوطلبانه کارکنان به منظور بهبوددانش، مهارت ها و توانایی هایشان می باشد. ویژگی چنین رفتاری این است که یادگیریمجموعۀ جدیدی از مهارت ها به منظور توسعه دامنه مشارکت در سازمان انجاممی گیرد.
2-1-7 – رابطه میان هوش هیجانی و رفتار شهروندی سازمانی
بریف و موتو ویلدو (1986) مطرح کردند که هوش هیجانی به حل مسائل شخصی یا همکاران کمک می کند و نقشهای مهمی در افزایش رفتار شهروندی سازمانی ایفا می کند که رفتارهای اجتماعی مثبت هستند. آیسن و همکاران (1987) اشاره کردند که کارکنان دارای هوش هیجانی عالی همچنین اراده قویتری برای نشان دادن رفتارهای خارج از نقش، مشارکت داوطلبانه و از خودگذشتگی دارند و در نتیجه رفتار شهروندی سازمانی عالی نشان می دند. شوت و همکاران (1988) توضیح دادند که کارکنان دارای هوش هیجانی بالاتر روابط انسانی بهتری با همکارانشان داشته اند.اورگان و کونوفسکی (1989) بیان کرده اند که رفتار شهروندی سازمانی تحت تاثیر مشخصات هیجانی کارکنان قرار دارند.مک کنزیو همکاران (1991) نیز بیان کردند که کارکنان دارای هوش هیجانی بالاتر رفتارهای شهروندی سازمانی بیشتری نشان می دهند (جانگ ویون،371،2012).
طبق نظر آبراهام (1999) کارکنان دارای هوش هیجانی بالا نسبت به آنهایی که هوش هیجانی پایینی دارند احساسات همکارانشان را بهتر درک می کنند. به این ترتیب احتمال اینکه آنها رفتارهای نوعدوستانه نشان دهند بیشتر است(آبراهام،1999)
وانگ و لو (2002) بیان کردند که هوش هیجانی رابطه بسیار نزدیکتری با رفتارهای داوطلبانه خارج از نقش داشت(وانگ ولو،2002،243).
کوت و ماینرز(2006) تاکید کردند که هوش هیجانی یک عامل مقدم رفتار شهروندی سازمانی است و موکدا بیان داشتند که کارکنان دارای تواناییهای منطقی پایین رفتار شهروندی سازمانی را به اجرا در آورده و نتایج خوبی حاصل می کردند چون هوش هیجانی آنها عالی بود(کوت وماینرز،2006، 1)
کاررایت و پاپاس(2008) مطرح کردند که کارکنان دارای هوش هیجانی بالاتر همدلتر هستند و ذکر کردند که هوش هیجانی رابطه مستقیم با رفتار شهروندی سازمانی دارد(کاررایتو پاپاس،249،2008)
بخش دوم :هوش هیجانی
2-2-1-ارتباطات عاطفی ونظریه های مربوط به آن
دردودهۀ گذشته عواطف واحساسات به سرعت درحوزۀ تحقیق مورد استفاده قرار گرفته است ودر رشته های مختلف مانند روانشناسی شناختی،اجتماعی ورشد، انسان شناسی ،زبان شناسی ،علم اعصاب ،فلسفه وغیره نظریه پردازی شده است. یکی ازموضوعات مهم که ازتلاش های مشترک تحقیقات دررابطه احساسات پدید آمده است، این است که احساسات تجارت درونی به خصوصی نیستند،بلکه ذاتاٌ پدیده اجتماعی وارتباطی است (بارچ وهوبنر2005،2).
اگراحساسات ذاتاٌارتباطی واجتماعی هستندآیا درست است که ارتباط هم ذاتاٌ احساسی است؟تاکنون ارتباط به عنوان فرآیند تبادل وتأ ثیر متقابل ،جهت گیری مشترک ،کنـترل هنجاری وفرآیندسازی اطلاعات شناختی تعریف شده است ولی اگر ارتباط رابه عنوان فرآیند تبادل وتـأثیر متقابل ،جهت گیری مشترک وکنترل هنجاری احساسات درنظر بگیریم نتیجه چه خواهد بود؟
مححقان این دیدگاه را که براحساسات تأکیدمی کند ورویکرد شناختی راحذف می کند پیشنهاد نمی کنند.درعوض نقش احساسات وکمک خاصی که به فرآیند ارتباط دارند را بررسی می کنند.
دقیقاٌ منظوراز”ارتباط عاطفی”چیست؟نظریۀ اولی که پیشنهاد می شوداین است که مردم تنها به منظور تبادل ارتباطات ،ارتباط برقرارنمی کنند بلکه احساسات وعواطف رانیز تبادل می کنند.به عبارت دیگر ارتباط عاطفی به عنوان فرآیندتـأثیر متقابل بین احساسات وعواطفطرفین ارتباط تعریف می شود.به منظور توضیح بیشترمفهوم عمومی ارتباط عاطفی چهارتعریف ارائه می شود که هر کدام براساس یک نظریه متفاوت عواطف می باشد(همان منبع ،3).
اولین تعریف براساس مدل های علم اعصاب ،دومی براساس تئوریهای ارزیابی ،سومی براساس رویکرد نمونه ،چهارمی براساس تئوری ساختاری اجتماعی سازندۀعواطف می باشد.چهارنظریه عواطف که ذکر شده اندبه این دلیل انتخاب شده اند که هر کدام نمونۀ صریح ودقیقی ازفرآیندهایی که باعث افزایش عواطف می شوند فراهم می کنند. اگرفرآیندهایی که باعث افزایش احساسات وعواطف می شوندرابشناسیم می توان توضیح داد که چگونه این فرآیندها تحت تـأثیر فرآیندهای مشابه درافراد دیگرهستند (بارچ وهوبنر2005،3).
مدل های علم اعصاب درمورد اعصاب فرض را برآن می دارند که عواطف توسط سیستمهای خاص مغز ایجاد می شود.اساساٌ سیستمهای احساسی مغزدارای دو عملکرد هستند:ابتدا آنکه آنها معنای احساسی محرک راتجزیه وتحلیل می کنند.این کار را از طریق جفت سازی ویژگیهای محرک بادریافت کننده های عواطف انجام می دهند جالب است که ابزار احساسات وعواطف دیگران بین این دریافت کننده های احساسات قراردارد.سیستمهای احساسی مغز درفرآیندسازی ابزار احساسات دیگران دخیل هستند.دوم آنکه سیستمهای احساسی مغز گسترده ای ازپاسخهای احساسی، ترشح هورمون ،فعال سازی سیستم عصبی خودمختار،ابزاراحساسات صوتی وصورت واختصاصی منابع شناختی به موقعیتی که احساسات رادریافت می کندوغیره راکنـترل می کند.این ویژگیهای عملکردی سیستمهای احساسی مغز منجر به نتیجه زیر می شود .اگر همان سیستم های مغز که احساسات راافزایش می دهند هم دربیان احساسات و فرآیندسازی ابزار احساسات دیگران دخیل باشندآنگاه بیان احساسات هم منجر به فعال سازی سیستمهای مشابه مغز درطرفین ارتباط می شود.ازاین رو براساس مدل های علم اعصاب احساسات،ارتباط عاطفی به عنوان فرآیندفعالسازی متقابل سیستمهای احساسی مغز تعریف می شود (بارچ وهوبنر2005،4)
نظریه های سازندۀ احساسات فرآیندهایی را توصیف می کند که باعث افزایش احساسات دریک سطح کاملاٌ متفاوت تجزیه و تحلیل می شود.براساس نظریه های سازنده،احساسات ازطریق ارزیابی های شناختی مشخص می شود .معیار ارزیابی مرتبط بااحساسات عبارتنداز:تازگی، ظرفیت، هدایت هدف،اطمینان درمقابل عدم اطمینان ازنتایج،خود درمقابل دیگران پتانسیل و ارزیابی هنجاری.هرکدام ازاحساسات توسط الگویی خاص ازارزیابی ایجاد شده اند. ازاینروابزارعواطف اطلاعات دقیقی دررابطه با ارزیابی شناختی دارا می باشد. برخی از نظریه های ارزیابی هم براین باور هستند که ابزار احساسات از چندین حرکت ماهیچه ای تشکیل شده است که هرکدام به مؤلفۀ ارزیابی خاصی اشاره دارد.به عنوان مثال منطبق برنظر کلاس آرشرراطلاعات ارزیابی که ازطریق ابزار احساسات منتقل می شوندبه دو صورت از طرفین ارتباط استفاده می شوند:ارزیابی از دیگران می تواند برای حل وفصل ابهامات در ارزیابی خوداز وضعیت مورد استفاده قرارگیرد وهمچنین ارزیابی می تواند برای پی بردن به انگیزه ها و رفتار احتمالی دیگرانکه اغلب مربوط به ارزیابی خود از وضعیت است،مورداستفاده قرار گیرد.خلاصه ابزار احساسات وعواطف حامل اطلاعات ارزیابی است که احتمالاٌارزیابی دیگران ودرنهایت احساسا تشان راتحت تأثیرقرارمی دهد.ازاینرو براساس نظریه های ارزیابی ،ارتباط عاطفی به عنوان فرآیند تبـادل اطلاعات درموردارزیابی شناختی تعریف می شود(اسمیت وهمکاران،2002).