رویکرد پردازش اطلاعات، نتایج تحلیل رگرسیون

دانلود پایان نامه

فهرست شکلها
شکل صفحه
شکل 1-4: نمایش توزیع فراوانی آزمودنیها به تفکیک جنسیت 74
شکل 2-4: نمایش هیستوگرام توزیع فراوانی نمرههای سطح1(تئوری ذهن مقدماتی) شرکت-
کنندگان در پژوهش 77
شکل 3-4: نمایش هیستوگرام توزیع فراوانی نمرههای سطح2(اظهار اولیه یک تئوری ذهن واقعی)
شرکت کنندگان در پژوهش 77
شکل 4-4: نمایش هیستوگرام توزیع فراوانی نمرههای سطح3(جنبههای پیشرفتهتر تئوری ذهن)
شرکت کنندگان در پژوهش 78
شکل 5-4: نمایش هیستوگرام توزیع فراوانی نمرههای کلی هوش هیجانی شرکت کنندگان
در پژوهش 78
چکیده
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه تئوری ذهن با هوش هیجانی دانشآموزان است. گروه نمونه شامل 88 دانشآموز(47 دختر و41 پسر) بود که در دروه ششم ابتدایی سال تحصیلی 92-1391 مشغول به تحصیل بودند، به شیوه نمونهبرداری تصادفی انتخاب و دو پرسشنامه تئوری ذهن و هوش هیجانی شوت بر روی آنها اجرا شد. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها از همبستگی و رگرسیون استفاده شد. نتایج نشان داد بین تئوری مقدماتی ذهن(سطح یکم) وجنبههای پیشرفته تئوری ذهن(سطح سوم) با هوش هیجانی رابطه معناداری وجود ندارد. اما بین اظهار اولیه یک تئوری ذهن واقعی(سطح دوم) با هوش هیجانی رابطه معناداری وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیره به روش همزمان نشان داد از بین سطوح تئوری ذهن تنها اظهار اولیه یک تئوری ذهن واقعی(سطح دوم) میتواند هوش هیجانی را پیش بینی نماید. دو سطح دیگر تئوری ذهن به دلیل همبستگی کم قادر به پیش بینی هوش هیجانی نیستند. بنابراین میتوان گفت تئوری ذهن در بین دانشآموزان در حال سیر تکاملی است و درک باور غلط در هوش هیجانی دانشآموزان تأثیر دارد.
واژه های کلیدی: تئوری ذهن، هوش هیجانی، دانشآموزان.

فصل یکم
معرفی پژوهش
مقدمه
امروزه، تاریخ روانشناسی تحولی همواره شاهد پدید آمدن و تکامل مدلها و نظریههای علمی درباره چگونگی تغییرات رفتاری، شناختی، هیجانی و اجتماعی انسان بوده است. تا کنون نظریههای مختلفی در حیطه روانشناسی تحولی ارائه شده که هر کدام باعث پیشرفت علمی گردیده و تغییرات مهمی در حیطه نظری، عملی و تعلیم و تربیت را در بر داشته است (دامون و لنر ، 2006). شناخت اجتماعی یکی از موضوعات مهم در روابط بین فردی و درون فردی است که دارای جایگاه مهمی در روانشناسی تحولی نگر است. در دهههای اخیر شناخت اجتماعی بیش از پیش مورد توجه پژوهشگران مختلف از جمله روانشناسان تحولینگر، بین فرهنگی، تجربی و اجتماعی قرار گرفته است (لزلی، فریدمن و جرمن ،2004).
از لحاظ تاریخی سه رویکرد مهم پژوهشی دربارۀ تحول شناختی– اجتماعی به خصوص در مورد کودکان وجود دارد که عبارتند از:رویکردی که به طور مستقیم و غیر مستقیم از نظریۀ پیاژه نشأت گرفته، رویکرد«فراشناخت »، و رویکرد «تئوری ذهن » (اصلانی، طالع پسند و مشهدی، 1391).
اصطلاح تئوری ذهن به عنوان توانایی منحصر به فرد انسان، برای توضیح و پیش بینی رفتار خود و دیگران با استناد به حالتهای ذهنی تعریف شده، و برای اول بار توسط پریماک و وودورف در سال 1978 مطرح شد و پس از آن به عنوان یکی از جالبترین و مهمترین موضوعات، مورد توجه روانشناسان رشد، دانشمندان شناختی و متخصصان آموزش و پرورش قرار گرفت (رضویه، لطیفیان و عارفی، 1384).
ریشههای این ظرفیت شناختی را میتوان در سالهای اولیه زندگی جستجو کرد (هال و تاگر- فلاسبرگ ، 2003). نظریههای متعددی در ارتباط با ماهیت و رشد تئوری ذهن مطرح گردیده است که از سه رویکرد نظری عمده میتوان به رویکرد نظریه- نظریه، پیمانهای و شبیه سازی اشاره کرد. گر چه این رویکردها در مؤلفههای اصلی تئوری ذهن توافق نظر دارند اما درباره زمان و چگونگی کسب این مؤلفهها توسط کودکان اختلاف نظر دارند. طبق رویکرد نظریه- نظریه، رشد توانایی تئوری ذهن مستلزم رشد توانایی ذهنی در کودکان است به این صورت که حالتهای ذهنی ساده نظیر تمایل و ادراک به حالات ذهنی پیچیده نظیر باور مجهز میگردد. رویکرد پیمانهای در چارچوب رویکرد پردازش اطلاعات، با در نظر گرفتن تئوری ذهن به عنوان یک پیمانه معتقد به وجود یک پردازشگر اختصاصی جهت بازنمایی حالات ذهنی است. در طی فرایند تکامل، انسان به پیمانه تئوری ذهن تجهیز گردیده است. این پیمانه محرکهای مربوط را از دنیا انتخاب و بر اساس قوانین خود، به گونهای سریع و ناخودآگاه پردازش میکند که نتیجه آن درک رفتارهای انسانی است. رویکرد شبیه سازی، فرایند زیرین درک حالتهای ذهنی دیگران را مکانیسمی شناختی به نام توانایی شبیه سازی میداند که طی آن فرد پس از ادراک ذهنی حالت خود، با درگیر شدن در فرایند شبیه سازی خود را در موقعیت شخص دیگر قرار میدهد و از این طریق با پی بردن به حالت ذهنی وی، رفتارش را پیش بینی مینماید (فلاول ،1999). این رویکردها و نظریهها به منظور تطابق هر چه بیشتر با تجارب آنان در معرض دگرگونی قرار میگیرند و به تدریج تئوریهای مناسب جایگزین تئوریهای نامناسب میشوند.
در سالهای اخیر با توجه به اهمیت تئوری ذهن و نحوه تأثیرگذاری آن بر سایر تواناییهای شناختی، مطالعات فراوانی در زمینههای گوناگون صورت گرفته است. یکی از ابعاد یا تواناییهای شناخته شده انسان، هوش هیجانی است که اغلب برای عملکرد روزانه شخص مهمتر از جنبههای شناختی هوش است. این توانایی که جنبههای شناختی کمتری نسبت به درک خود و دیگران، ارتباط با افراد، تطبیق و مقابله با موقعیتهای ناگهانی دارد. این عوامل توانایی افراد را در جهت موفقیت بیشتر در پرداختن به خود، دیگران و اقتضاهای محیطی افزایش میدهد (رنجدوست و عیوضی، 1392).
هوش هیجانی نوع دیگر با هوش بودن است که شامل درک احساسات خود برای تصمیم گیری مناسب در زندگی و توانایی کنترل حالتهای اضطراب آور و کنترل واکنشها ست. به طور کلی، هوش هیجانی یک مهارت اجتماعی است و شامل همکاری با سایر مردم، کاربرد احساسات در روابط و توانایی رهبری سایر افراد است. مهارتهای هوش هیجانی به فرد اجازه میدهد تحت شرایط سخت، بهتر فکر کند و از هدر رفتن زمان به واسطه احساساتی همچون خشم، اضطراب و ترس جلوگیری نماید (یارمحمدیان، 1387).
از آنجایی که مؤلفههای اساسی هوش هیجانی عبارت است از توانایی فهم هیجانات دیگران و توانایی تنظیم و مهارخود و دیگران به شیوه سازگارانه، انتظار میرود افرادی که دارای هوش هیجانی بالاتری هستند سازگاری و مهارتهای اجتماعی بهتری را نشان بدهند (کوهسار، روشن و اصغر نژاد فرید، 1386).