علامه طباطبائی، رسول اکرم (ص)

دانلود پایان نامه

2. علامه طباطبائی: مضمون سخنان ایشان این است: «احکام حکومتی تصمیماتی هستند که «ولی‎امر» در سایه قوانین شریعت ورعایت و موافقت آنها به حسب مصلحت وقت اتخاذ می‎کند و طبق آنها مقرراتی وضع نمودهبه موقع اجرا درمی‎آورد.» ایشان در ادامه می‎فرماید: «مقررات نامبرده لازم‎الاجرا ومانند شریعت دارای اعتبار می‎باشد با این تفاوت که قوانین آسمانی ثابت و غیر قابلتغییر است. مقررات وضعی قابل تغییر و در ثبات و بقا، تابع مصلحتی می‎باشند که آنهارا به وجود آورده است.»
اوصاف حکم حکومتی:
1- حکم حکومتی یا در راستای اجرای احکام شرع است یا در مقام اداره کشور.
2- حکم حکومتی ممکن است جنبه قانونگذاری داشته باشد و ممکن است جنبه اجرایی باشد.
3- حکم حکومتی ممکن است دستور جزئی و ناظر به شخص یا موردی خاص و یا قانون و قاعده ای کلی باشد.
حکم حکومتی ممکن است مستقیما توسط خود حاکم، یا به طور غیر مستقیم به وسیله شخص یا اشخاص حقیقی یا حقوقی دیگر صادر شود.
5- حکم حکومتی ممکن است به منظور تنظیم امور مختلف داخلی کشور یا برای تنظیم روابط خارجی و بین المللی صادر شود.
6- احکام حکومتی ممکن است وضعی یا تکلیفی باشد.
7- احکام حکومتی شامل هر دو قسم احکام امضایی و تأسیسی می شود.
8- حکم حکومتی باید با توجه به مصلحت جامعه اسلامی صادر شود.
حکم حکومتی، حکمی مولوی است.
10- حکم حکومتی فقیه باید در حوزه مسائل اجتماعی و عمومی باشد.
11- موضوع احکام حکومتی، احکام شرعی اولی یا ثانوی نیست؛ چرا که امر به انجام احکام اولی یا ثانوی، امر ارشادی است نه مولوی. تنها در صورتی اوامر فقیه، مولوی است که حکم وی در حوزه مسائل اداره جامعه و حکومت باشد، مانند حکم به تحریم خرید و فروش تنباکو از سوی میرزای شیرازی.
مستندات احکام حکومتی:
الف-قرآن:صریح‏ترین آیه‏ای که به احکام حکومتی اشاره دارد، این آیه شریفه است:
یاایُّهاالَّذین آمنُوا اَطیعُوااللّه‏ و اطیعُواالرَّسول…؛ «ای مومنان، فرمان برید از خدا و فرمان برید ازرسولش».
فقیهان و مفسران بزرگ در پاسخ به این سؤال که چرا کلمه «اطیعوا» تکرار گردیده؟ مگر حکم خدا و رسول با هم فرق دارد؟ جواب داده‏اند: سنخ دستوراتی که از جانب پیامبر (ص) صادر می‏گردد با سنخ دستورات الهی فرق دارد و همین راز تکرار جمله «اطیعُوا» است. لذا پیامبر از آن جهت که والی مسلمین بود، در مقام اجرای احکام الهی، اوامر و نواهی و مقررات خاصّی را بیان می‏کرد که تبعیت از آن بر همگان لازم بود و این سنخ دستورات با دستورات الهی فرق داشت و آیه هم در مقام اشاره به همین مطلب است. در این باره امام خمینی«ره» می‏فرمایند:
اینکه خداوند رسول اکرم (ص) را رئیس قرار داد و طاعتش را واجب شمرده است: «اَطیعُواللّه‏ و اطیعُوالرَّسول»، مراد این نبود که اگر پیامبر اکرم (ص) مسأله‏ای گفت قبول کنیم و عمل نماییم. عمل کردن به احکام، اطاعت خداست. همه کارهای عبادی و غیرعبادی که مربوط به احکام است اطاعت خدا می‏باشد. متابعت از رسول اکرم(ص) عمل کردن به احکام نیست؛ مطلب دیگری است، اگرچه عمل به دستورات رسول اکرم (ص) به یک معنا اطاعت خداست…. لذا اگر رسول اکرم(ص) که رئیس جامعه اسلامی است امر کند و بگوید همه باید با سپاه «اُسامه» به جنگ بروند کسی حق تخلّف ندارد. این امر خدا نیست، بلکه امر رسول است.
«فَانّ اِطاعَتَهُما بِما هیَ اِطاعتهما هی الائتمارُ بِاَوامِرِهِما المبسوطه بِالوالی وَ لَیسَ‏المُرادُبِها اطاعتُهُما فی‏الاَحکامِ الاِلهِیَه؛ یعنی مقصود از اطاعت از رسول (ص) و اولی الامر همان فرمانبرداری از اوامر حکومتی و ولایی آنهاست نه اینکه مراد اطاعت از آنان در احکام الهی است».
شیخ مرتضی انصاری اظهار داشته‏است: به ظاهر مصداق اولی الامر از دیدگاه عرف کسی است که در امور عمومی که مسؤولیت آن متوجه شخص خاصی نشده به او مراجعه شود. این عبارت اشاره دارد به وجوب اطاعت از دستور اولی الامر در امور عمومی که بر عهده اوست و این غیر از اطاعت از او در احکام الهی است که به عنوان فتوی بیان می‏شود.
همین مضمون را فقهای دیگر بیان نموده‏اند که به اختصار به آن اشاره می‏کنیم.
آیت‏الله بروجردی (ره) در این زمینه بیان داشته‏اند:
امر و نهی صادره از پیامبران بر دو گونه است: یکی امر و نهی صادر شده در زمینه اظهار سلطنت و ولایت مانند امر و نهی رهبران اجتماعی نسبت به فرمانبرداران، که از این قبیل است تمام فرمانهای صادر شده در میدانهای نبرد و جهاد و تمام فرمانها در امور زندگی، و دیگری امر و نهی صادر شده به عنوان تبلیغ حکم خدا. از این قبیل است فرمان به نماز خواندن و….
فقیهان و مفسران از آیه «النَّبیُ اولی بالمؤمنین من انفسهم» (احزاب، 33/6) نیز در جهت اثبات ولایت پیامبران و نفوذ احکام حکومتی ایشان نسبت به مؤمنین و جامعه اسلامی استفاده نموده‏اند. مثلاً طبرسی در تفسیر این آیه می‏نویسد: برای اولویت سه تفسیر شده است: اولویت در اداره شئون مردم، اولویت خواست پیامبر بر خواست مردم، اولویت پیامبر بر والیان دیگر. علامه طباطبائی نیز اظهار می‏کند که منظور اولویت در تمام امور دینی و دنیوی است، زیرا آیه اطلاق دارد و تمام امور را در برمی‏گیرد.با توجه به تفاسیر ارائه شده می‏توان گفت پیامبر در اداره امور جامعه و امور مربوط به دین و دنیای مردم بر دیگران اولویت دارد. از این رو اطاعت از دستورات صادره از جانب ایشان جهت تنظیم امور دین و جامعه بر همگان واجب است.
ب- سنت:احادیث و روایات متعددی بر وجوب اطاعت از فقها در امور حکومتی و در نتیجه بر اعتبار و نفوذ احکام حکومتی ایشان دلالت دارد که از جمله آنها می توان به مقبوله عمر بن حنظله اشاره نمود. در این روایت، امام صادق علیه السلام پس از نهی شیعیان از مراجعه به سلاطین و قضات جور، به ایشان دستور داده است که به راویان حدیث ائمه علیهم السلام که از احکام ایشان خبر دارند و حلال و حرام را می شناسند، مراجعه کنند، سپس صریحا می فرمایند: «فانی قد جعلته علیکم حاکما.» یعنی: من چنین کسی را حاکم بر شما قرار دادم.
استدلال به این روایت بر اعتبار احکام حکومتی، مبتنی بر دو مقدمه است: