لواط و مساحقه، جنس مخالف

دانلود پایان نامه

3. مراد از همانندى، لواط و مساحقه باشد، همان گونه که از دو روایت یعقوب بن جعفر و ابى خدیجه برمى آید.
4. مراد از همانندى، همان معناى نخست باشد، بدون حکم الزام. ولعن، به خاطر کراهت شدید چنین رفتارى باشد، همان گونه که از روایت سماعه [نقل خواهد شد] بر مى آید.وى، در پایان, احتمال نخست را تقویت مى کند و فتوا به حرام بودن هر گونه همانندى مى دهد و درباره احتمالهاى دیگر مى نویسد:(حملهایى که در معناى نبوى یاد شده, تأویلهاى بدون شاهدند: اما احتمال دوم, زیرا روایت علل, دلالت نمى کند که مراد از همانندى، زن رفتارى مرد باشد، بلکه بیشترین دلالت آن, این خواهد بود که همانندى به زنان براى مرد، حرام است و این، ناسازگارى با حرام بودن هر نوع همانندى ندارد و گواه آوردن نبوى، ناسازگارى با فراگیر بودن آن ندارد.اما احتمال سوم, روایت یعقوب بن جعفر، دلالتى بر انحصار همانندى به این دو [لواط و مساحقه] ندارد و روایت ابى خدیجه, گرچه ظاهر در حصر است، ولى امکان دارد از باب یاد کرد فرد اعلى باشد. افزون بر این، امکان دارد، ادعاى تعدد نبوى بشود که در یکى خصوص این دو معنى اراده شده و در دیگرى معناى فراگیر.)
این سخن درست نیست، زیرا پیش از این اشاره شد، آنچه این پندار راکه: نبوى هرگونه همانندى را در بر مى گیرد، از بین مى برد, روایت ابى خدیجه است که همانندى را به لواط و مساحقه منحصر مى کند و ادعاى سیّد دربارۀ تعدد نبوى، خلاف ظاهر است.
آقاى خویى, انصراف اطلاق نبوى را به همانندى در زن رفتارى مرد و مرد رفتارى زن، از راه دیگر تمام مى کند. وى مى نویسد:
(نبوى، هیچ دلالتى بر حرام بودن همانندى در لباس ندارد، زیرا در نبوى، سه احتمال وجود دارد:
1 . هر نوع همانندى. 2 . همانندى در طبیعت جنس مخالف, مانند زن رفتارى مرد با لواط و مرد رفتارى زن, با مساحَقَه. 3. همانندى در لباس و در طبیعت جنس مخالف.
نادرستى احتمال نخست، روشن است, زیرا لازمه آن، حرام بودن انجام کارهاى مربوط به زنان، براى مردان است، مانند: ریسندگى، شستن لباس، تمیز کردن خانه و… و حرام بودن انجام کارهاى مربوط به مردان، مانند: صید، کشت و زرع و… با این که هیچ کس به آن پایبند نیست، بلکه امکان ندارد پایبندى به آن.
امّا احتمال سوم هم، پذیرفته و در خور اخذ نیست، زیرا جامعى بین همانندى در لباس و همانندى در طبیعت وجود ندارد، تا بدان اخذ شود. در نتیجه، به احتمال دوم باید گردن نهاد.
بنابراین، هدف از همانندى هر یک از زن و مرد به یکدیگر, همانا, زن رفتارى مرد است با لواط و مرد رفتارى زن است با مُساحَقَه. ظاهر از لفظ همانندى، همین معناست و برابر ساختن امام, نبوى را به این معنى, یارى دِه ادعاى ماست.)
ثانیاً: سخن دوّمى که درباره دلالت نبوى مى شود گفت این که: اگر از گفتارى که در باب محدود بودن دایره اطلاق نبوى ارائه دادیم، دست برداریم و بپذیریم که نبوى فراتر و فراگیرتر از آن موردى است که ما گفتیم (زن رفتارى مرد و مرد رفتارى زن), باز هم دلالتى بر حرام بودن پوشیدن لباس جنس مخالف در نمایش ندارد. زیرا، همانندى مرد به زن و یا زن به مرد, از مفاهیم عرفى است. فقیه وظیفه دارد در فهم آن، به عرف مراجعه کند.
از دید عرف و سنتهاى اجتماعى, همانندى در جایى نمود دارد که مردان، بر خلاف سنتها و قوانین زمان و بدون انگیزه خردمندانه، بسان زنان رفتار کنند و لباس ویژه آنان را همیشه بپوشند و همچنین زنان، بدون انگیزه خردمندانه، بسان مردان رفتار کنند و لباس آنان را بپوشند. امّا اگر کسى، بدون انجام کارهاى حرام، با انگیزه خردمندانه و فقط در حال نمایش، لباس جنس مخالف را بپوشد، روشن است عنوان (همانند) بر وى صدق نمى کند.
آقاى خویى در معناى همانند شدن به جنس مخالف، مى نویسد:
(والمراد منه اتخاذ کل من الرجل والمرأه لباس الآخر زیّاً له بحیث یدخل نفسه بذلک فى غیر صنفه کالراقص اذا لبس لباس المرأه وامّا یلبسه کل منهما مما یختص بالآخر غیر قاصد به التزى کلبس الرجل ثوب امرأه لدفع البرد او بداعى آخر او لبس المرأه فى البیت بعض ملابس الرجل کالقراء ونحوه لبعض الدواعى او صدفه, فلایصدق علیه التشبّه.)
مقصود از همانندى این است که هر یک از زن و مرد, لباس دیگرى را زیّ خود بگیرد. به گونه اى که خود را بدان وسیله، در گروه غیر خود داخل کنند, مانند مردان رقّاصه که لباس زنان را مى پوشند. امّا اگر هر یک، لباس ویژه دیگرى را بپوشند، بدون آن که بخواهند به شکل و شمایل دیگرى دربیاید، مانند مردى که لباس همسر خود را براى جلوگیرى از سرما، یا به انگیزه دیگرى مى پوشد. یا زن در منزل، برخى از لباسهاى مرد را، مانند پوستین و مانند آن را به انگیزه هایى، یا از روى تصادف بپوشد، همانندى صدق نمى کند.
گروهى از فقیهان، بر شرایطى که براى صدق همانند یادآور شدیم: (بر خلاف سنتهاى زمان، بدون انگیزه خردمندانه، پیوسته و همیشه بپوشد) شرایط دیگرى را نیز یادآور شده اند و آن این که: مرد یا زن، قصد همانندى به جنس مخالف را داشته باشد. شیخ انصارى و محسن حکیم از آن جمله اند.
سید محسن حکیم مى نویسد: (نعم ظاهر التشبّه فعل ما به تکون المشابهه بقصد حصولها فلبس الرجل مختصات النساء لابقصد مشابهتهنّ لیس تشبهاً بهنّ ولامنهیّاً عنه.) بله ظاهر (تشبّه) انجام کارى است که زن و مرد را به یکدیگر همانند سازد و این کار, با هدف همانند شدن, سامان یافته باشد.
پس, پوشیدن مرد, لباس ویژه زنان را, بدون این که قصد همانند شدن به آنان را داشته باشد, همانندى نخواهد بود و نهى, آن را در بر نمى گیرد.
آقاى شهیدى در توجیه این شرط مى نویسد: (تشبّه, از باب تفعّل است و در تحقق مفهوم هیأت تفعّل, قصد, اعتبار دارد. همین امر, سبب فرق بین (تشبّه) و (شباهت) مى گردد; زیرا شباهت, در موارد شباهت قهرى غیر قصدى استعمال مى شود و (تشبّه) در موارد شباهت اختیارى قصدى.)
آقاى خویى در پاسخ این دیدگاه مى نویسد: (هیچ راهى براى اعتبار این شرط, وجود ندارد. بلکه معیار در صدق (تشبّه) این است که وجه شبه در خارج, با علم و توجه محقق شود, چه شخصى با این کار, قصد همانندى را داشته باشد و چه نداشته باشد. در اخبار (تشبّه) در لواط, مساحقه و… اطلاق شده است. با این که در هیچ یک از این موارد, شخص قصد همانند کردن خود را به جنس مخالف ندارد. این ادعا که باب تفعّل, فقط در موارد قصد به کار مى رود, بى پایه است, زیرا در موارد بسیارى باب تفعّل, بدون قصد, صدق مى کند.)
نتیجه:
تاکنون, ثابت شد که: دسته نخست از روایاتى که براى استوار ساختن ناروایى پوشیدن لباس جنس مخالف, بدانها استدلال شده بود, تمام نیستند و نبوى که محور این دسته از روایات قرار گرفته, هم از نظر سند ضعیف است و هم از نظر دلالت, قرائنى آن را در بر گرفته که سبب انصراف اطلاق به همانندى در طبیعت مى شود.افزون بر این, اگر هم بپذیریم اطلاق را, باز هم دلالتى بر حرام بودن پوشیدن لباس جنس مخالف در نمایش, ندارد. زیرا در صدق عنوان (تشبّه) از نظر عرف, شرایطى لازم است که در این گونه جایها این شرایط وجود ندارد. پیش از این گفتیم, همانندى در جایى صدق مى کند که بر خلاف سنتها و آدابهاى زمان باشد و انگیزه خردمندانه هم در بین نباشد و فرد همیشه خود را با لباس ویژه زنان, یا مردان بیاراید. امّا اگر براى هدفى خردمندانه, فردى لباس جنس مخالف را پوشید, هیچ یک از شرایط یاد شده بر او صادق نیست.دسته دوم از روایاتى که بدانها استدلال شده بر حرام بودن همانندى, روایاتى است که منع کرده اند از پوشیدن لباس, جنس مخالف و آنها عبارتند از:
1. (عن سماعه بن مهران عن ابى عبداـ و ابى الحسن, علیهما السلام, فى الرجل یجرّ ثیابه. قال انى لا کره ان یتشبّه بالنساء.) دربارۀ مردى که جامه اش بر زمین کشیده مى شود از امام صادق و کاظم(ع) پرسش شد. فرمود: ما از همانند شدن به زنان کراهت داریم. 2. (عن ابى عبداـ(ع) عن آبائه(ع) قال: کان رسول اـ(ص) یزجر الرجل ان یتشبّه بالنساء و ینهى المرأه ان تتشبّه بالرجال فى لباسها.)
رسول خدا(ص) مردان را از پوشیدن لباس زنان و زنان از پوشیدن لباس مردان باز مى داشت.
در دلالت این دو روایت بر منع همانندى به جنس مخالف, سخن نیست. این دو روایت از دو جهت دیگر اشکال دارند:
1. از جهت سند که هر دو مرسله اند و غیر درخور استدلال. 2 . از جهت دلالت بر خصوص حرمت اصطلاحى. شیخ انصارى مى نویسد: (فیها خصوصاً الاولى و (بقرینه المورد) ظهور فى الکراهه فالحکم المذکور لایخلوا عن اشکال.)این دو روایت, بویژه اولى, به قرینه مورد, ظهور در کراهت دارند. پس حکم یاد شده [حرام بودن همانندى] بى اشکال نیست. آقاى خویى، به این سخن شیخ خرده گرفته و نوشته است:(راهى براى حمل روایت سماعه بر کراهت نیست، مگر کلمه (انى لاکره). روشن است که کراهت یاد شده در روایت, فراگیرتر از کراهت اصطلاحى است. و روایت نبوى، تقریباً صریح در حرام بودن است، زیرا زجر و منع بر موارد کراهت اصطلاحى, اطلاق نمى شود.) آقاى خویى، مى پذیرد در خصوص روایت سماعه، قرینه اى وجود دارد که نشان مى دهد منظور از کراهت یاد شده در روایت، همان کراهت اصطلاحى است. امّا قرینه: ما از خارج مى دانیم که (جَرُ الثوب) (کشیده جامه بر زمین) از محرمات شرعى نیست و روایت، در مورد (جر الثوب) است.امکان دارد منظور شیخ نیز از کلمه (بقرینه المورد) همین باشد. بنابراین, اشکالى بر شیخ نخواهد بود. افزودن بر این, این دو روایت، از جهت سندهم، در خور استدلال نیستند.در این باب روایات دیگرى هم وجود دارد ولی از آن جا که هم از نظر سند ضعیف هستند و هم از نظر دلالت ناتمام، از ذکر آنها خوددارى مى کنیم.دسته سوّم: شمارى از فقیهان، به دسته دیگرى از روایات که در مورد لباس شهرت وارد شده اند، استدلال کرده اند.به این بیان: از آن جا که پوشیدن لباس جنس مخالف، سبب شهرت مى گردد، نهى شده است.
1. (عن ابى ایّوب الخزاز, عن ابى عبداـ(ع) قال:ان اـ یبغض شهره اللباس.)خداوند لباس شهرت را دشمن مى دارد.