لواط و مساحقه، قبل از انقلاب

دانلود پایان نامه

ج- عوامل اقتصادی:
یکّه تازی فیلم‌های خارجی در عرصه پخش سینمای ایران.
اقتصاد دلاّلی ناشی از ورود و فروش انواع فیلم‌های خارجی.
سیاست‌های تبلیغاتی دولت دراقتصادو صنعت فیلم سازی بیگانگان.
عوامل مذکور نشان می‌دهند که سینمای قبل از انقلاب اسلامی، نه تنها هیچ ضرورتی را ایجاب نمی‌کرد، بلکه وصله‌ای نامتجانس درفرهنگدینی ایران بود که با تمایل به فساد و تباهی، حساسیت علمای عظیم الشأن آن دوره را برانگیخت و باعث شد تا آنان سینما و همه متعلّقاتش را تحریم کنند و آن راکفربنامند.
3- چهره پردازی (گریم) در بازیگری
برای چهره پردازی دو معنا ذکر شده است: 1- چهره پردازی صحنه، که شامل تئاتر، اپرا و باله است و هر کدام دارای تکنیک خاص خود است. 2- چهره پردازی اکران، که شامل سینما، تلویزیون و عکاسی است. پایۀ هر دو یکی است ولی در رنگ آمیزی چهره در تئاتر غلیظ تر و ظریف کاری بیشتری نسبت به سینما دارد. جهره پردازی بازیگر تأتر و یا سینما, به فراخور نقشى که دارد در هنرهاى نمایشى اهمیت ویژه اى دارد و از مقوله هایى است که امروزه از زوایاى گوناگون باید در فقه, بدان پرداخته شود. از جمله آیا هنرمندان مرد, مى توانند با گریم کردن و آرایش چهره, خود را بمانند زنان درآورند و آیا زنان هنرمند,اجازه دارند که با گریم چهره, خود را شبیه مردان درآورند. آیا بر این کار، عنوان همانندى به جنس مخالف صدق نمى کند. اگر صدق کند، آیا حرام است؟
الف- روایات:روایاتى که بر حرام بودن همانندى زنان به مردان و مردان به زنان تصریح دارند, از جمله:
(عن عمروبن شمر, عن جابر, عن ابى جعفر(ع) قال: قال رسول الله لعن الله المتشبهین من الرجال بالنساء والمتشبهات من النساء بالرجال.)
خدا لعنت کند مردانى که خود را به شکل و شمایل زنان درآورند و زنانى که خود را به شکل و شمایل
مردان در آورند.
نقد و بررسی: سند روایت ضعیف است; زیرا در سند, عمروبن شمر قرار دارد که رجال شناسان, چون نجاشى وى را ضعیف دانسته اند. در برابر, شمارى از فقیهان, از جمله: شیخ محمد حسن نجفى, محمد جواد حسینى عاملى, سید على طباطبایى, سید محمد کاظم طباطبایىو محمد مهدى نراقى به روایت بالا استدلال کرده اند و درباره ضعف سند آن ابراز داشته اند: ضعف سند, با فتواى مشهور, جبران مى شود. سید على طباطبایى مى نویسد:
(وقصور الاسانید بالشهره والاعتبار مُنْجَبَر.)
ضعف سند، به شهرت و اعتبار, جبران مى شود.
نقد و بررسى: آنچه این بزرگان درباره جبران ضعف سند گفته اند، تمام نیست; زیرا:
اولاً: بر فرض که اصل مبنى را بپذیریم, آن گاه فتواى مشهور، ضعف سند را جُبران مى کند که فتواى مشهور، برابر با مضمون روایت باشد. همان گونه که پیش از این اشاره کردیم.
مشهور فقیهان, مسأله را با عنوان: (تزیین الرجل بما یحرم علیه) آورده اند. شاید همانندى، مورد نظر اینان نباشد. گرچه شارحان این عبارت را گسترده اند و همانندى را در آن وارد ساخته اند.
ثانیاً: گیریم که فتواى مشهور, حرام بودن همانندى را در بر بگیرد, باز هم نمى توان از آن براى جبران ضعف سند، کمک گرفت; زیرا منظور فقیهان از همانند شدن زن به مرد و مرد به زن, در لباس است و منظور روایت از همانند شدن زن به مرد و مرد به زن، همانندى در طبیعت و مسائل جنسى است که در بخش دلالت روایت، از آن سخن خواهیم گفت.
پس فتواى مشهور, برابر با مضمون روایت نیست، تا بخواهد ضعف سند آن را جبران کند.
دلالت روایت: این روایت، دلالتى بر حرام بودن همانندی جنس مخالف ندارد، زیرا:
اولاً: از روایاتى که در تفسیر نبوى یاد شده, از امامان(ع) صادر شده, بر مى آید که منظور از همانندى در نبوى, مردان زن نما و زنان مرد نماست. یعنى زن و مردى که طبیعت جنس مخالف را مى یابد. براى ثابت کردن این سخن, اینک سه روایتى که به تفسیر نبوى پرداخته اند, یادآور مى شویم:
1- عن زیدبن على عن آبائه عن على(ع) انه رأى رجلاً به تأنث فى مسجد رسول الله (ص) فقال له: اخرج من مسجد رسول الله (ص) یا لعنه رسول اـ(ص). ثم قال على(ع): اسمعت رسول الله (ص) یقول: لعن الله المتشبهین من الرجال بالنساء والمتشبهات من النساء بالرجال.على(ع) مرد زن نمایى را در مسجد رسول خدا دید. فرمود: اى نفرین شده رسول خدا، از مسجد رسول خدا بیرون برو. آن گاه فرمود: از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: خدا لعنت کناد مردانى که خود را همانند زنان در مى آورند و زنانى را که خود را به شکل و شمایل مردان در مى آورند.چنانکه ملاحظه مى کنید على(ع) در این روایت, کلام پیامبر گرامى اسلام(ص) را به مردى که خصلت زنانه داشته برابر مى کند.
2- عن یعقوب بن جعفر قال: سأل رجل ابا عبداـ او ابا ابراهیم عن المرأه تساحق المرأه وکان متکیّا فجلس و قال: ملعونه، ملعونه، الراکبه والمرکوبه وملعونه حتى تخرج من اثوابها. فان اـ وملائکته واولیائه یلعنونها وانا ومن بقى فى اصلاب الرجال وارحام النساء فهو واـ الزناء الاکبر ولا والله ما لهنّ توبه. قاتل الله لاقیس بنت ابلیس ماذا جاءت به فقال الرجل: هذا ما جاء به اهل العراق. فقال: واـ لقد کان على عهد رسول الله (ص) قبل ان یکون العراق و فیهنّ قال رسول الله (ص): لعن الله المتشبهات بالرجال من النساء ولعن اـ المتشبّهین من الرجال بالنساء.)مردى از امام صادق, یا امام کاظم(ع) درباره مساحَقَه زنى با زنى پرسید.امام، که تکیه داده بود، نشست و فرمود: ملعون است، ملعون است، زیرى و زبرى. ملعون است، تا جامه از تن به دَر کند. [شاید کنایه از مرگ باشد] همانا خداوند و ملائکه و اولیا و من و آنان که در پشت پدرانشان و زهدان مادرانشان قرار دارند, او را لعن مى کنند.به خدا سوگند, این عمل، زناى بزرگ است. نه به خدا، آنان نمى توانند توبه کنند.خداوند بکشد (لاقیس)، دختر ابلیس را، چه کارى بود که آورد.مرد گفت: این کار را اهل عراق رواج داده اند.امام فرمود: این کار، در عهد پیامبر(ص) پیش از پیدایش عراق بوده است و دربارۀ آن پیامبر فرمود: نفرین خدا بر زنانى که خود را به شکل مردان در مى آورند و مردانى که خود را بسان زنان جلوه مى دهند.
عن ابى خدیجه عن ابى عبداـ قال لعن رسول الله (ص) المتشبهین من الرجال بالنساء والمتشبهات من النساء بالرجال وهم المخنثون واللاّتى ینکحن بعضهنّ بعضاً.)امام صادق فرمود: پیامبر خدا(ص) مردانى که خود را همانند زنان و زنانى که خود را همانند مردان در مى آوردند, نفرین کرد. و اینان مردان زن نما و زنان مرد نمایند که با آنان لواط و مساحقه مى شود.شمارى از فقیهان نیز، در تفسیر نبوى بالا، این مطلب را یاد کرده اند.
شیخ یوسف بحرانى مى نویسد:(نعم قد ورد فى بعض الاخبار لعن المتشبهین بالنساء ولعن المتشبهات بالرجال الاّ ان الظاهر منها باعتبار حمل بعضها على بعض انّما هو باعتبار التأنیث وعدمه ولاباعتبار اللبس والزّى.)بله, در بعضى از اخبار, نفرین بر مردانى که خود را به شکل زنان در مى آوردند و زنانى که خود را به شکل مردان در مى آورند، وارد شده است، جز آن که جمع بین اخبار نشان مى دهد که این نفرین، از جهت زن رفتارى مردان و مرد رفتارى زنان است، نه از جهت پوشیدن لباس جنس مخالف.بر این تفسیرى که از نبوى ارائه شد، گروهى از فقیهان خرده گرفته اند و بر این باورند که همانندى با جنس مخالف که پیامبر نهى فرموده، اطلاق دارد و هرگونه همانندى را در بر مى گیرد و وجهى براى انصراف اطلاق، به همانندى خاص نداریم. این سه روایت که به پندار برخى، اطلاق رامنصرف مى کرد به همانندى خاص، چنین نیست و دلالتى به انحصار ندارند. زیرا امکان دارد (تأنث) و (تذکّر) که در روایات آمده، یکى ازمصادیق همانندى باشند. پاسخ: بر فرض که بپذیریم دو روایت نخست، دلالت بر انحصار ندارند، لکن روایت سوم (ابى خدیجه) به روشنى بر انحصار دلالت دارند.سید یزدى، حصر را در روایت ابى خدیجه مى پذیرد. با این حال, سعى مى ورزد که آن را به گونه اى توجیه کند که با فراگیر بودن همانندى به جنس مخالف در نبوى، ناسازگار نباشد. از این روى مى نویسد:(وقوله فى روایه خدیجه: (هم المخنثون) وان کان ظاهراً فى الحصر الاّ انه یمکن من باب ذکر الفرد الاعلى مع امکان دعوى تعدد النبوى(ص) ففى احدهما اراد(ص) خصوص هذا المعنى و فى الآخر الأعم فتأمل.)روایت ابى خدیجه که مى گوید: (آنان که پیامبر(ص) نفرینشان کرد، همان مردان زن رفتارند) گر چه ظهور دارد سخن پیامبر در حصر, جز آن که شاید یادآورى این گروه، از باب یادآورى فرد برتر باشد.افزون بر این، امکان ادعاى تعدّد نبوى وجود دارد که در یکى، تنها معناى مردان زن رفتار اراده شده و در دیگرى، معناى فراگیر.ظاهر کلام سید احمد خوانسارى نیز چنین است، از این روى، در پاسخ از روایت ابى خدیجه مى نویسد: اختصاص هذه الروایه المذکوره فیها لعن رسول الله بما ذکر لایوجب اختصاص ذلک الخبر بما ذکر.اختصاص این روایت [ابى خدیجه] که در آن لعن رسول خدا ذکر شده، به آنچه یاد شد [مخنث] موجب اختصاص آن روایت، به این معنى نمى گردد.این مطلبى که گفته اند درباره نبوى، ادعایى بیش نیست. افزون بر این، خلاف ظاهر است; زیرا آنچه امام صادق از پیامبر(ص) نقل کرده، همان است که امام باقر(ع) نقل کرده و از ظاهر چنین بر مى آید که هر دو امام، به یک روایت نظر داشته اند.سید محمد کاظم طباطبایى یزدى، در معناى روایت، چهار احتمال مى دهد:
1. مراد از همانندى, همانندى در لباس باشد، با حکم الزام. 2. مراد، زن رفتارى مرد، مرد رفتارى زن باشد، چه در لباس و چه در غیر لباس. روایت علل، گواه بر این معناست.