مدل‌های نظری سوگیری توجه

نظریه مشوق-حساس سازی
بر اساس این تئوری تکرار عمل سوءمصرف باعث حساس شدن فرآیند پاسخ دهی دوپامینرژیک می‌شود و با هر بار تکرار سوءمصرف، این سیستم نیز حساس‌تر می‌گردد. این فرآیند باعث ادراک برجسته‌تر نشانه‌های مرتبط با مواد شده و ویژگی‌های انگیزشی قدرتمندی را سبب می‌شود که فرد را برای رفتار جستجوی مواد تحریک کرده و وسوسه ذهنی را افزایش می‌دهد. در کل، به علت تاریخچه شرطی فرد معتاد، دیدن محرک شرطی، پاسخ‌های دوپامینرژیک شرطی را فرا می‌خواند که سوگیری توجه و به تبع آن وسوسه ذهنی را در فرد معتاد موجب می‌گردد. در این مدل سوگیری توجه و وسوسه ذهنی دارای رابطه‌ی تحریکی دوسویه فرض می‌شوند (رابینسون و بریدج ، 1993؛ به نقل از فیلد و ککس، 2008) .
نظریه طرحواره فعال
تئوری طرحواره فعال درباره اعتیاد، پیشنهاد می‌کند که رفتار مصرف مواد به طور خودکار ادامه پیدا می‌کند، صرف نظر کردن از آن در حضور محرک راه انداز مشکل است و ممکن است در غیاب آگاهی رخ دهد(تیفانی ، 1990؛ به نقل از تونشند و دوکا، 2007) .

نظریه دل مشغولی کنونی
بر طبق تئوری کلینجر و ککس (2004) ، حالت‌های انگیزشی فرد بین دو نقطه‌ی تعهد نسبت به پیگیری یک هدف ویژه و حصول به آن هدف مورد پیگیری است. در سرتاسر پیگیری هدف، پردازش شناختی نسبت به محرک‌های مرتبط با هدف سودار خواهد بود، این امر فرد را به وسیله‌ی پاسخ‌های خودکار و انتخابی به نشانه‌های مرتبط با هدف، در دست‌یابی به هدف ثابت قدم نگه می‌دارد. در بافت رفتار اعتیادی، مصرف کنندگان مواد هدف استفاده از مواد را دارند، بنابراین آن‌ها باید به آسانی توسط محرک‌های مرتبط با مواد منحرف شوند (به نقل از فیلد و ککس، 2008).
نظریه شرطی کلاسیک
شرطی سازی کلاسیک می‌تواند تبیین کند که سوگیری توجه برای محرک‌های مرتبط با مواد چگونه ایجاد می‌شود. سوءمصرف مواد می‌تواند به عنوان محرک غیر شرطی ( USS ) عمل کند که پاسخ‌های غیر شرطی ( URS ) را فراخوانی کند. از طریق شرطی شدن، مواد می‌تواند با محرک‌های محیطی که پیوسته و وابسته به اثر مواد هستند تداعی شود. پس از تکرار همایندی محرک غیر شرطی (US) با محرک شرطی شده ( CS)، CS پاسخ شرطی شده (CR ) را فراخوانی می‌کند، مثل برانگیختگی فیزیولوژیکی و یا وسوسه استفاده از مواد. یک پیامد شرطی شدن کلاسیک هنگامی که با CS مواجه می‌شود (هنگامی که CS وقوع US را پیش‌بینی می‌کند) این است که جهت گیری ارگانیسم به سوی پیش بینی CS متوجه می‌شود (بیندرا ،1974). در حمایت از مدل شرطی شدن، پژوهش‌های بسیاری صورت گرفته است. برای مثال، لازو ، هرزاگ و براندون (1999) به افراد سیگاری یکCS جدید با سیگار را تداعی کردند و یافتند که مواجهه با این محرک جدید، افزایش در وسوسه ذهنی را فراخوانی می‌کند اما محرکی که با مصرف سیگار تداعی نشده این اثر را ایجاد نمی‌کند (به نقل از فیلد و ککس، 2008).
شواهد دلالت دارند که محرکی که ویژگی‌های تشویقی کسب می‌کند، بر محرکی که آشکارا نامرتبط با مواد است رجحان پیدا می‌کند. برای مثال، موچا ، پائولی و انگریلی (1998) سیگاری‌ها را جهت تمیز قائل شدن بین یک محرک شنیداری که با سیگار مرتبط است (CS+) و یک محرک دیگر که آشکارا ارتباطی با سیگار ندارد (CS-) آموزش دادند. اکثر شرکت کنندگان در پایان در جهت تجربه CS+ انتخاب کردند تا CS-. به طور مشابه، فلتین و هانی (2000) یافتند که معتادین به کوکائین تجربه‌ی یک محرک ترکیبی شنیداری دیداری که قبلاً آشکارا با کوکائین مرتبط شده را به محرکی که آشکارا با کوکائین بی ارتباط است را ترجیح می‌دهند. شرکت کنندگان در کل CR را ایجاد نمی‌کنند تا وقتی که از این امر آگاه شوند که CS، US را پیش بینی می‌کند. پس هنگامی که CS ظاهر می‌شود، انتظار این است که US در ادامه به عنوان شرط قطعی برای رخ دادن CRS آشکار شود. در مرور هوگارت و دوکا (2006)، آن‌ها نتیجه گرفتند که آگاهی از وابستگی برای به وجود آمدن CRS، هنگامی که یک محرک دلبخواهی با سیگار کشیدن جفت می‌شود، تعیین کننده است. با توجه به شواهد در دسترس، هوگارت و دوکا (2006) نتیجه گرفتند که CS+ که با سیگار جفت شده، تنها در افرادی که آگاهند که CS+ فرصت سیگار کشیدن را پیش‌بینی می‌کند، توجه انتخابی را فرمان می‌دهد (یعنی سوگیری توجه) و وسوسه را ایجاد می‌کند. این نتایج برای فهم رابطه‌ی بین انتظارات درباره‌ی دسترس پذیری مواد، سوگیری توجه، و وسوسه ذهنی بسیار مهم اند. به نظر می‌رسد که نشانه‌های جفت شده با مواد وسوسه را برمی انگیزند و توجه را می‌دزدند چرا که آن‌ها در ابتدا انتظار هشیارانه‌ای در مورد این که مواد جهت استفاده در دسترس است راه می‌اندازند (به نقل از فیلد و ککس،2008).

مدل ترکیب نظری
از طریق فرآیند شرطی شدن کلاسیک، محرک‌های مرتبط با مواد، انتظار دسترس پذیری مواد را بر می‌انگیزند. این انتظار سبب ایجاد وسوسه ذهنی و سوگیری توجه برای نشانه‌های مرتبط با مواد می‌شوند. وسوسه ذهنی و سوگیری توجه رابطه‌ی تحریکی دوطرفه با یکدیگر دارند. به علت نقش کلیدی انتظار دسترس پذیری مواد، وسوسه ذهنی و سوگیری توجه در بافتی که دسترس پذیری ادراک نمی‌شود (مثل هنگامی که در درمان هستند) کاهش می‌یابند. تلاش جهت فرونشانی وسوسه ذهنی و سوگیری توجه ممکن است به طور ناقصی موفقیت آمیز باشد یا به طور متناقضی نیرومندی وسوسه ذهنی و سوگیری توجه را افزایش دهد. افراد تکانشی و افراد دارای کنترل بازداری ضعیف سوگیری توجه و وسوسه ذهنی بیشتری باید داشته باشند. این تئوری قویاً پیشنهاد می‌کند هنگامی که انتظار دسترس پذیری مواد وجود ندارد سوگیری و وسوسه دیده نمی‌شود. هم چنین این تئوری پیشنهاد می‌کند تصمیم گیری تکانشی یا کنترل بازداری ضعیف ، یا هردو، واسطه‌ی تجربه‌ ی وسوسه‌ی ذهنی و سوگیری توجه مرتبط با مواد است. هم چنین، این محتمل است که خود سوگیری توجه و وسوسه ذهنی سبب ضعیف شدن کنترل بازداری و تصمیم گیری‌های تکانشی در این افراد شوند، یعنی احتمال رابطه‌ی علی دو سویه وجود دارد. (فیلد و ککس،2008) .

نمودار 1: مدل پیشنهادی فیلد و ککس (2008) در تبیین ارتباط بین متغیرهای دخیل در اعتیاد
پژوهش های خارجی
پیشینه‌ی سوگیری توجه
رابینسون و بریدج (1993 و 2001) معتقدند که سوگیری توجه یک آمادگی ویژه جهت پردازش محرک مشخصی در رقابت با سایر محرک‌هاست که توسط ارزش تشویقی محرک خوشایند راه اندازی می‌شود (اسکن میکرز و همکاران، 2007). پژوهش‌ها نشان می‌دهد که مصرف منظم مواد اعتیاد آور و وابستگی به آن معمولاً با واکنش نشان دادن به محرک‌های مرتبط با مواد همراه می‌شود (فیلد و ککس،2008). مواجهه مکرر با مواد اعتیادی نسبتاً به طور خودکار گرایشات نزدیکی به محرک‌های مرتبط با مواد را راه اندازی می‌کنند تا گرایشات اجتناب از این محرک‌ها را (کوساین و همکاران، 2011). واژه‌ها و تصاویر و محرک‌های شنیداری مرتبط با عمل مصرف مواد، توجه فرد معتاد را تسخیر می‌کنند و فرد معتاد نیز به سختی می‌تواند توجه خود را از قید این محرک‌ها رها کند. بدین ترتیب فرد با برانگیختگی جسمانی و وسوسه ذهنی به آن موقعیت واکنش نشان می‌دهد. این مشاهده شده است که نشانه‌های مرتبط با مواد می‌تواند یک پاسخ بسیار مشابه با پاسخی که توسط خود مواد در حوزه‌های حافظه فعال، حس‌ها، هیجان‌ها و رخدادهای مرتبط ایجاد می‌شود را به وجود آورد (کلی، شیلتز و لاندری ، 2005؛ به نقل از گاردینی و همکاران ،2009). محرک‌های مرتبط با مواد می‌توانند خاطره‌های رویدادهای مرتبط با مواد را فراخوانی کنند و بدین ترتیب می‌توانند باعث برانگیختگی هیجانی در افراد با تاریخچه سوء مصرف مواد شوند (سل و همکاران 2000؛ به نقل از گاردینی و همکاران،2009)؛ امری که در سوگیری حافظه‌ی آن‌ها متبلور می‌شود (کلین ، نلسون و آنکر ، 2012). در کل یافته‌ها نشان می‌دهند که افراد وابسته به سیگار به طور خودکار و غیر ارادی به سوی نشانه‌های مرتبط با سیگار جهت گیری دارند (ودریل و همکاران، 2012).
در مطالعه‌ی گاردینی و همکاران (2009) مشاهده شد که معتادانی که با درمان‌های جانشین مخدر و اجتماعی(انجمن درمانی) درمان شده‌اند سوگیری کمتری نسبت به نشانه‌های مرتبط با مواد نشان می‌دهند گاردینی و همکاران(2009) این نتیجه را به این شکل تبیین می‌کنند که درمان ممکن است سوگیری توجه نسبت به نشانه‌های مرتبط با مواد را کاهش دهد، امری که به نظر می‌رسد نقش مهمی را در حصول پیامدهای مثبت در درمان اعتیاد بازی می‌کند. در نتیجه فرض بر این است که با دستکاری و اصلاح سوگیری توجه در افراد معتاد بتوان میزان خطر عود کمتری را در آینده انتظار داشت. همچنین گاردینی و همکاران معتقدند که ممکن است تفاوت در میزان سوگیری توجه در بین معتادین فعال با گروه‌های درمان شده ناشی از این امر باشد که افراد ترک کرده ادراک دسترس پذیری مواد را دیگر ندارند، پس وسوسه ذهنی کمتری را تجربه می‌کنند و این امر باعث تفاوت در سوگیری توجه این گروه‌ها می‌شود.
سوگیری توجه ممکن است از سه راه در مصرف مواد و عود دخالت کند. نخست، ثبات رفتارهای اعتیادی ممکن است نتیجه افزایش آگاهی از حضور نشانه‌های مربوط به مواد در محیط باشد. این فرآیند خودکار باعث می‌شود که این نشانه‌ها زودتر پردازش شوند. دوم، زمانی که نشانه‌های مربوط به مواد در محیط وجود داشته باشند، به طور خودکار پردازش می‌شوند و دور کردن توجه از این نشانه‌ها دشوار است. سوم ، محدودیت ظرفیت توجه و تمرکز خودکار روی نشانه‌های مربوط به مواد، اختلال در پردازش سایر نشانه‌ها را در محیط کار در پی دارد (فرانکن،2003؛ به نقل از رحمانیان و همکاران، 1385).
پیشینه اصلاح سوگیری توجه
این ایده که سوگیری توجه را با استفاده از ابزار اصلاح سوگیری توجه دستکاری کنند از مک لئود و همکاران در تحقیق با اختلالات اضطرابی گرفته شده است(مک لئود ، رادرفورد ، کمپل ، ابس ورتی و هولکر ، 2002؛ متیوز و مک لئود، 2002؛ به نقل از اسکن میکرز و همکاران، 2007). کنترل مؤثر و اصلاح پاسخ به نشانه‌های مواد یک راهبرد درمانی مؤثر جهت پیشگیری از ادامه مصرف مواد و کم کردن خطر عود در نظر گرفته می‌شود (فولکو، فاولر و وانگ ، 2004؛ به نقل از گاردینی و همکاران، 2009).
اصلاح سوگیری توجه در دو حوزه در ارتباط با اعتیاد انجام شده است: الکل (فیلد و همکاران، 2007؛ فیلد و ایست وود، 2005؛ صالحی فدردی و ککس، 2009؛ اسکن میکرز و همکاران، 2007) و سیگار (ات وود و همکاران، 2008؛ فیلد، دوکا و همکاران، 2009).
صالحی فدردی و ککس (2009) با استفاده از ابزار AACTP به اصلاح سوگیری توجه در بیماران الکلی پرداختند. پس از 3 ماه پیگیری، نتایج تمرین با AACTP نشان داد که اصلاح صورت گرفته همچنان پایدار مانده است. امری که حاکی از سودمندی AACTP در مصرف کنندگان الکل، در خارج از آزمایشگاه است (فیلد و ککس،2008).
در پژوهش صالحی فدردی و ککس (2009) علاوه بر این که معتادین به الکل پس از تمارین توجه با برنامه‌ی تمرین کنترل توجه به الکل (AACTP) سوگیری توجهشان از بین رفت، بلکه بهبود در سایر شاخص‌های مرتبط با الکل همچون بهزیستی را نیز کسب کرده و این نتیجه را تا سه ماه پیگیری حفظ کرده بودند. نکته‌ی جالب این که تداخل استروپ کلاسیک شرکت کنندگان نیز پس از تمارینAACTP کاهش یافت؛ امری که احتمالاً به علت ماهیت تکلیف یعنی نیاز به تمرکز توجه و همچنین افزایش سرعت و دقت در پاسخ‌دهی و نادیده گرفتن تکالیف نامرتبط می‌باشد.
درکل هنگامی که اطلاعات را به صورت یکپارچه نگاه می کنیم می توانیم به اهمیت اصلاح سوگیری توجه از منظر پژوهش های مختلف بنگریم. برای مثال در مطالعه ات وود و همکاران (2008) و فیلد و همکاران (2007) سوگیری توجه قبل از تمارین توجه در هر دو گروه به اندازه یکسانی وجود داشت اما پس از تمارین توجه تفاوت معناداری بین دو گروه یافت شد و همچنین تغییری در میزان سوگیری توجه گروه کنترل ایجاد نشد؛ به علاوه، در مطالعه‌ی فیلد و ایست وود (2005) سوگیری توجه در هر دو گروه گرایش و اجتناب تغییر کرد. این یافته‌ها نشان می‌دهند که تمارین سوگیری توجه تغییرات واقعی در میزان سوگیری توجه شرکت کنندگان ایجاد می‌کند. از طرفی، در مطالعه‌ی ماریسن و همکاران (2006) سوگیری توجه در پیش آزمون، عود را در 3 ماه پس از پس آزمون پیش بینی کرد. افرادی که سوگیری توجه شدیدی در پیش آزمون نشان دادند خطر عود بیشتری داشتند. حتی با کنترل میزان وسوسه نیز سوگیری توجه خطر عود را پیش بینی می‌کند. این مطالعه نشان می‌دهد که سنجش سوگیری توجه به خوبی می‌تواند خطر عود و پیامدهای درمان را در آینده برای بیماران پیش بینی نماید. همچنین، در مطالعه اسکن میکرز و همکاران (2007) پس از تمرین اصلاح توجه، شرکت کنندگان یاد گرفتند از محرک‌های الکل اجتناب کنند و سوگیری توجه در جهت کم نوشیدن را در خودشان ایجاد کنند. این یافته حاکی از آن است که تمارین اصلاح توجه تغییرات بالینی قابل مشاهده‌ای در شرکت کنندگان ایجاد می‌کنند. به علاوه، در مطالعه اسکن میکرز و همکاران (2010)، گروهی که مورد اصلاح سوگیری توجه قرار گرفته بودند، دوره درمان شناختی رفتاری ترک الکل را به تجویز درمانگرشان زودتر از گروه کنترل به اتمام رساندند. این یافته حکایت از کارکرد بالینی اصلاح سوگیری توجه در بیماران دارد. تمام این مطالعات از تأثیر اصلاح سوگیری توجه در سوء مصرف کنندگان مواد مختلف حمایت می‌کند.

پیشینه ابزارهای سنجش سوگیری توجه (پروب دات)
در تهیه آزمایه های سنجش سوگیری توجه این نکته حائز اهمیت است که کلمات کنترل و مرتبط با محرک از لحاظ طول کلمات، تعداد سیلاب‌ها، و تعداد تکرار آن کلمه در آن زبان (فراوانی) باید با هم جور شوند. هم چنین تصاویر کنترل و مرتبط با محرک باید از لحاظ پیچیدگی و روشنایی کلی جور شوند (فیلد و همکاران، 2008).
یکی از ابزارهای پرکاربرد در سنجش سوگیری توجه، ابزار پروب دات می‌باشد. این ابزار هم برای سنجش سوگیری توجه و هم برای اصلاح آن مورد استفاده قرار می‌گیرد. برای سنجش سوگیری توجه، به طور تصادفی دو واژه ظاهر خواهند شد که یکی محتوای خنثی دارد و یکی مرتبط با مواد می‌باشد. پس از چند ثانیه دو واژه ناپدید می‌شوند و یک پروب (در اینجا فلش رو به بالا) به جای یکی از دو واژه ظاهر می‌شود. این که چه واژه‌هایی ظاهر شوند و این که هر کدام در سمت چپ یا راست صفحه نمایش قرار گیرند و این که پروب جانشین کدام تصویر شود به طور تصادفی تعیین شده و همه‌ی حالات ممکن به ترتیب تصادفی نمایش داده می‌شوند. تکلیف آزمودنی این است که جهت پروب را به درستی مشخص کند. اگر هنگامی که پروب جانشین واژه‌های مرتبط با اعتیاد شده زمان واکنش آزمودنی کمتر از حالت جانشینی پروب به جای واژه‌های خنثی باشد در این صورت می‌گوییم آزمودنی سوگیری توجه نسبت به محرک‌های مرتبط با اعتیاد داشته است. اگر برعکس آن اتفاق بیفتد یعنی هنگامی که پروب جانشین واژه‌های خنثی شده زمان واکنش آزمودنی کمتر از حالت جانشینی پروب به جای واژه‌های مرتبط با اعتیاد باشد در این صورت می‌گوییم آزمودنی سوگیری اجتناب توجه نسبت به محرک‌های مرتبط با اعتیاد داشته است.
از ابزار پروب دات برای اصلاح سوگیری توجه نیز استفاده می‌شود. برای اصلاح سوگیری توجه، همواره پروب جانشین واژه خنثی می‌شود و بدین ترتیب توجه آزمودنی به این امر معطوف می‌شود که همواره به سمت واژه خنثی توجه کند و بدین ترتیب عمل اصلاح سوگیری توجه صورت می‌گیرد. البته می‌توان از این ابزار برای افزایش سوگیری توجه نیز استفاده کرد که در این مطالعه مدنظر نیست.
برای تفسیر پروب بینایی مشکلاتی وجود دارد، مثلاً زمان واکنش تنها به ما می‌گوید در لحظه‌ی حذف محرک و جایگزینی پروب به جای آن، توجه بر کدام محرک بوده است، به همین دلیل با زمان‌های ارائه محرک متفاوت، نتایج متناقض و غیرقابل تفسیری به دست می‌آید. در نتیجه به نظر می‌رسد که تنها در مواجهه‌های کوتاه مدت با محرک، تغیر توجه سوگیرانه اندازه گیری می‌شود در حالی که در مواجهه‌های طولانی‌تر سوگیری رهایی از توجه اندازه گیری می‌شود (فیلد و ککس، 2008).

زمان ارائه محرک
هم در ادبیات اضطراب و هم اعتیاد، پژوهشگران از ارائه محرک بین 50 تا 200 میلی ثانیه برای سنجش سوگیری در جهت گیری اولیه توجه استفاده می‌کنند. منطق این فرض این است که در پژوهش‌های ادراکی پایه با محرک‌های ساده پیشنهاد شد هنگامی که یک نشانه‌ی دیداری ساده حاضر شده است، شرکت کنندگان در کل به حدود 50 میلی ثانیه برای انتقال توجهشان به نشانه نیاز دارند (دانکن ، وارد و شاپیرو ، 1994). به علاوه، شرکت کنندگان حداقل به 150 میلی ثانیه جهت قطع توجهشان از یک نشانه‌ی دیداری ساده و هدایت مجدد آن به سوی یک نشانه‌ی دیگر که در یک مکان فضایی متفاوت وجود دارد نیاز دارند (تیووس ، 2005). در کل، نتایج پیشنهاد می‌کند هنگامی که یک جفت محرک نسبتاً پیچیده با همدیگر حاضر شوند، سوگیری توجهی که مشاهده می‌شود باید ناشی از هدایت اولیه توجه دانسته شود چرا که در یک چهارچوب زمانی 200 میلی ثانیه، انتقال توجه دیگری امکان پذیر نیست. جهت استنباط سوگیری در نگهداری توجه، پژوهشگران در کل از ارائه محرک در 1000 میلی ثانیه یا طولانی‌تر استفاده می‌کنند. همچنین هنگامی که ارائه محرک طولانی‌تر از 200 میلی ثانیه است، به طور کافی برای انتقال چندگانه توجه بین محرک‌های مختلف زمان وجود دارد؛ به علاوه سوگیری توجه به محرک جدیدی که توجه به روی آن جابجاشده به عنوان انعکاسی از سوگیری نگهداری توجه به آن محرک قابل شناسایی است. این منطق در دو مطالعه‌ی اسکن میکرز، ویرس و فیلد (2008) و فیلد، ایست وود، برادلی و مگ (2006a) تأیید شده است (به نقل از فیلد و ککس، 2008).

مدت زمان اصلاح سوگیری توجه (تعداد جلسات)
برای انتخاب تعداد جلسات مورد نیاز برای اصلاح سوگیری توجه، معیار مشخصی وجود ندارد. در مطالعه فیلد، دوکا و همکاران (2009) تمارین توجه در یک جلسه انجام شد و نتایج حاکی از آن بود که تغییرات در سوگیری توجه پس از آخرین آزمایش، در فردای آن روز از بین رفت. اصلاح سوگیری صورت گرفته به سایر محرک‌ها وسایر ابزارهای اندازه گیری نیز تعمیم داده نشد. دلیل آن می‌تواند این امر باشد که اصلاح سوگیری توجه تنها در یک روز انجام شد. در مقابل، در پژوهش اسکن میکرز و همکاران (2008؛ به نقل از فیلد، دوکا و همکاران، 2009) که اصلاح سوگیری توجه در 5 جلسه انجام شد، میزان سوگیری توجه پس از 3 تا 4 روز پس از آخرین جلسه اصلاح سوگیری توجه همچنان کاهش یافته بوده و به محرک‌های جدید نیز تعمیم داده شده بود. همچنین در مطالعه‌ی اسکن میکرز و همکاران (2010)، برای اصلاح سوگیری توجه 5 جلسه اختصاص داده شد و نتایج حاکی از اصلاح سوگیری توجه و حتی تعمیم به محرک‌های جدید بود. فیلد، دوکا و همکاران (2009) چنین نتیجه می‌گیرند که در کل هنگامی که ما تمام مطالعات را با هم بررسی می‌کنیم به این نتیجه می‌رسیم که اصلاح سوگیری توجه در یک جلسه اثر قابل تعمیمی ایجاد نمی‌کند اما در چندین جلسه ممکن است نتایج پایدارتری ایجاد کند که ناشی از تعمیم است.
با توجه به ادبیات مرور شده فوق، در پژوهش حاضر از هفت جلسه‌ی اصلاح پیاپی در هفت روز متوالی استفاده خواهد شد. دلیل انتخاب 7 جلسه‌ی پیاپی برای اصلاح سوگیری توجه، یافته‌های پژوهش‌های سابق بود. تنها دو پژوهش به 5 روز تمرین توجه پرداخته شده است (اسکن میکرز و همکاران، 2008؛ به نقل از فیلد، دوکا و همکاران، 2009؛ و اسکن میکرز و همکاران، 2010) که هر دو توانسته‌اند نتایج پایداری در مؤلفه‌های مختلف اصلاح سوگیری توجه کسب کنند. سایر پژوهش‌ها که از یک جلسه‌ی اصلاح سوگیری توجه استفاده کرده بودند در بسیاری از نتایج به ویژه تعمیم محرک و تعمیم ابزار و پایداری اصلاح سوگیری توجه با شکست روبرو شده بودند. در نتیجه پژوهش حاضر از اصلاح سوگیری توجه در 7 جلسه استفاده خواهد کرد تا نتایج تا حدودی تثبیت شده و میزان خطا کاهش یابد.

گروه گرایش توجه
در مطالعات اولیه هم از گروه گرایش توجه و هم از گروه اجتناب توجه استفاده می‌شد. در مطالعه ات وود و همکاران (2008) گروه گرایش در مردان، افزایش در سوگیری توجه نسبت به گروه اجتناب نشان داد. در مطالعه‌ی فیلد و همکاران (2007) نیز تمرین دستکاری سوگیری توجه سبب افزایش در سوگیری توجه در گروه گرایش شد. در مطالعه‌ی فیلد و ایست وود (2005) نیز سوگیری توجه در هر دو گروه گرایش و اجتناب تغییر کرد. با وجود مطالعات فوق، به نظر می‌رسد که دیگر ضرورتی به استفاده از گروه گرایش وجود ندارد. در پژوهش حاضر سه دلیل مشخص وجود دارد که نیاز به استفاده از گروه گرایش توجه را از بین می‌برد:
1) تمام پژوهش‌های سابق، به طور همسان، افزایش سوگیری توجه در گروه گرایش توجه را یافته‌اند. در نتیجه انتظار یافتن نتیجه‌ی مغایر وجود ندارد.
2) پژوهش‌ها نشان می‌دهد که افزایش سوگیری توجه با افزایش سوء مصرف مواد، افزایش وسوسه، افزایش خطر عود و … همراه است. در نتیجه این عمل می‌تواند تبعات منفی و ناراحت کننده‌ای برای شرکت کنندگان به وجود آورد که از لحاظ اخلاقی مورد قبول نیست.
3) افزایش سوگیری توجه در راستای اهداف پژوهش حاضر وجود ندارد.
در نتیجه در پژوهش حاضر از یک گروه کنترل و دو گروه اصلاح سوگیری توجه بهره گرفته خواهد شد و به دلایل اخلاقی و پژوهشی از گروه گرایش توجه (افزایش سوگیری توجه) استفاده نخواهد شد.
پیگیری
انجام پیگیری به این دلیل کلیدی است که به ما نشان می‌دهد تغییراتی که ما در طول آزمایش ایجاد می‌کنیم تا چه اندازه در طول زمان پایدار می‌ماند. در پژوهش صالحی فدردی و ککس (2009) اصلاح سوگیری توجه انجام شده تا 3 ماه بعد پایدار مانده بود. همچنین در مطالعه اسکن میکرز و همکاران (2010) بیماران تا سه ماه پیگیری شدند و نتایج پیگیری نشان داد که بیمارانی که اصلاح سوگیری توجه در موردشان اجرا شده بود زودتر از گروه کنترل درمان را به طور موفقیت آمیز به پایان رساندند. این یافته‌ها بر ماندگاری اصلاح سوگیری توجه و ایجاد تغییرات معنادار بالینی حکایت دارد. در پژوهش حاضر نیز برای اطمینان از ماندگاری اصلاح سوگیری توجه، از شرکت کنندگان پیگیری پس از یک هفته (به علت کمبود وقت) به عمل خواهد آمد.

اضافه کردن اثر تقویت
مصرف مواد اعتیاد آور با ترشح دوپامین در مغز انسان ارزش پاداشی به دست می‌آورد (ولکو و همکاران، 2006؛ ولکو و همکاران، 2004). تکرار مصرف مواد در ابتدا باعث افزایش ترشح دوپامین در پاسخ به مواد می‌شود؛ اما پس از مزمن شدن این فرآیند، میزان فعالیت و ترشح دوپامین نسبت به تقویت کننده‌های طبیعی کاهش محسوسی پیدا می‌کند (ولکو و همکاران، 2004)؛ در نتیجه این که چرا افرادی که مدت بیشتری به سوء مصرف مواد پرداخته‌اند سوگیری توجه بیشتری به نشانه‌های مواد نشان می‌دهند (فیلد و ککس، 2008) به خوبی تبیین می‌شود. از طرفی، برخی محرک‌ها که با مصرف مواد همراه می‌شوند، از طریق فرآیند شرطی شدن ارزش تشویقی مواد را کسب کرده (رابینسون و بریدج، 2001) و باعث ترشح دوپامین می‌گردند (ولکو و همکاران، 2006). ترشح دوپامین در مدارهای عصبی درگیر در برجستگی/پاداش، باعث به وجود آمدن ارزش برجستگی زیاد و به طور طولانی پابرجا برای مواد و نشانه‌های تداعی شده با آن‌ها می‌گردد (ولکو و همکاران، 2004). با وجود ارزش پاداشی برای محرک‌ها و نشانه‌های مرتبط با مواد و کم شدن ارزش پاداشی سایر محرک‌ها، این طبیعی به نظر می‌رسد که در رقابت بین یک محرک با ارزش پاداشی بالا و یک محرک با ارزش پاداشی ضعیف، سیستم توجه انسان به محرک با ارزش پاداش بالاتر سوگیری داشته باشد (شیفمن و همکاران، 1996). از سوی دیگر، ولکو و همکاران (2006) معتقدند که وسوسه ذهنی با ترشح دوپامین در ارتباط است، امری که در پژوهش سل، مارین و همکاران (2000) به خوبی نشان داده شده و در تئوری مشوق-حساس سازی رابینسون و بریدج (1993 و 2001) نیز نمایان است. در نتیجه می‌توان به خوبی به روابط بین وسوسه و سوگیری توجه در زمینه‌ی تئوری شرطی کلاسیک پی برد.
ولکو و همکاران (2004)، راهبردهای مداخله‌ای احتمالاً مؤثر در جلوگیری از عود افراد سوء مصرف کننده مواد را شامل تضعیف ارزش پاداشی نشانه‌های مرتبط با مواد، افزایش در ارزش برجستگی تقویت کننده‌های غیر مرتبط با مواد و تضعیف اثر شرطی محرک‌های شرطی شده می‌دانند. تاکنون، تنها برای تضعیف اثر شرطی محرک‌های شرطی از طریق مواجهه با نشانه اقدام شده است. ماریسن و همکاران (2006) در مطالعه‌شان به بررسی تأثیر درمان مواجهه با نشانه‌های مرتبط با مواد در کاهش سوگیری توجه پرداختند، اما در نهایت تفاوت معناداری در کاهش سوگیری توجه در مقایسه با گروه کنترل پیدا نکردند. آن‌ها معتقدند که ممکن است محرک‌های شرطی به این علت خاموش نشده باشند که محرک شرطی خوشایند است نه آزارنده (همچون اضطراب). در پژوهش حاضر، تضعیف ارزش پاداشی نشانه‌های مرتبط با مواد و افزایش در ارزش برجستگی تقویت کننده‌های غیر مرتبط با مواد از طریق شرطی سازی عامل (استفاده از تقویت و تنبیه) در دستور کار قرار خواهد گرفت و تأثیر آن بر انواع متغیرهای مورد استفاده در پژوهش بررسی خواهد شد.