مروری بر نظریات مرتبط با تصورات قالبی، نظریه تضاد واقع گرایانه

دانلود پایان نامه

آنتونی گیدنز در تعریف اعتماد به فرهنگ آکسفورد استناد می کند و اعتماد را به عنوان اطمینان یا اتکا به نوعی کیفیت، یا صفت و یا اطمینان به حقیقت عبارت یا گفته ای توصیف می کند. به اعتقاد وی اعتماد نوع خاصی از اطمینان است و چیزی یکسره متفاوت از آن نیست(گیدنز،1384: 37).
رونالد اینگلهارت در تعریف خود از اعتماد به جنبه قابلیت پیش‌بینی رفتار توجه داشته و عقیده دارد اعتماد یا عدم اعتماد به تشکیل انتظارات در شرایط اطلاعاتی ناقص کمک می‌کند و اعتماد این انتظارات را در برمی‌گیرد که رفتار دیگری به طرز قابل پیش‌بینی دوستانه خواهد بود و در جهت مخالفت رفتار موذیانه یا غیرقابل اعتماد افراد، عدم اعتماد تلقی می‌شود(اینگلهارت،1382: 43).
نیکلاس لوهمان: اعتماد را به معنی مطمئن بودن درباره کنش های احتمالی دیگران در آینده تعریف می کند و عنوان می کند که اعتماد با مفهوم مخاطره و ریسک در ارتباط است. به اعتقاد لوهمان کارکرد اعتماد در نظام اجتماعی این است که عدم تعین اجتماعی را کاهش می دهد. (لوهمان،10:1979 به نقل از امیرکافی،11:1374)
فرانسیس فوکویاما اعتماد را به عنوان انتظاری که یک جامعه از رفتار مسئولانه و همیارانه‌ی بخشی از اعضای دیگر جامعه که بر هنجارهای مشترک عام مبتنی است،تعریف می‌کند. (فوکویاما, 1379, ص. 10)
از نظر کلاوس افه، اعتماد به معنای باور به عملی است که از دیگران انتظار می‌رود. وی همچنین اعتماد را فرضی شناختی می داند که کنشگران فردی یا جمعی/ گروهی در تعامل با دیگران به کار می بندند.
دیوید جانسون معتقد است اعتماد یک ویژگی شخصی ثابت و بلاتغییر نیست، بلکه جنبه ای از روابط است که پیوسته در حال تغییر بوده و برای ایجاد ارتباط، فرد باید بتواند فضایی آکنده از اعتماد را ایجاد کند که ترس از طرد شدن را کاهش و امید به پذیرش و حمایت و تأیید را افزایش دهد(تاجبخش و همکاران، 1384: 208).
پیتر زتومکا اعتماد و اعتماد کردن را نوعی استراتژی مهم در مواجهه با شرایط نامعین و کنترل آینده می‌داند. جیمز کلمن اعتماد را وارد کردن عنصر خطر در کنش با دیگران دانسته و اعتماد را با مخاطره در ارتباط می داند(زتومکا،1386: 29).
در یک جمع بندی کلی اشتراکات‌ تعاریف فوق را می توان این‌ چنین‌ برشمرد: 1- اعتماد در فرآیند روابط اجتماعی بین افراد و سازمانهای اجتماعی با همدیگر تبلور می یابد. 2- اعتماد متضمن‌ نوعی‌ انتظار است‌. 3- اعتماد در شرایط‌ و وضعیت‌ مخاطره‌آمیز وجود دارد. مفهوم عدم تعیین اجتماعی، یعنی عدم پیش بینی رفتارها و امور نیز با مفهوم اعتماد توأم می باشد. 4- حسن ظن فرد نسبت به سایر اعضای جامعه نیز عنصر کلیدی اعتماد محسوب می شود؛ چرا که با وجود عدم قطعیت ها و وجود خطر در روابط، افراد به خاطر حسن ظن و احساس مثبتی که به یکدیگر دارند به هم اعتماد می کنند. 5- اعتماد واقعیتی‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ است‌. 6- اعتماد خصلت‌ نسبی‌ و متغیر دارد یعنی‌ اینکه‌ در یک‌ جامعه‌ در دوره‌های‌ مختلف‌ تاریخی‌ تغییر می‌کند.
2-1-4- سطوح اعتماد اجتماعی
در یک تقسیم‌بندی کلی اعتماد را می‌توان در چهار سطح مورد بررسی قرار داد، اعتماد بنیادین که در سطح فردی و روان‌شناسی بررسی می‌شود، اعتماد بین‌شخصی، اعتماد تعمیم‌یافته و اعتماد به نظام یا سیستم که در سطح جامعه‌شناسی بحث می‌شود.
2-1-4-1- اعتماد بنیادین : اعتماد بنیادی نگرشی است که فرد نسبت به خود و دنیای پیرامون خود دارد و موجب تقویت این احساس می‌شود که افراد و امور دنیا قابل اعتماد و دارای ثبات و استمرار هستند(گیدنز،1378: 23).
2-1-4-2- اعتماد بین‌شخصی: اعتماد بین‌شخصی شکلی از اعتماد است که در روابط چهره به چهره خود را نشان می‌‌دهد. این شکل از اعتماد موانع ارتباطی را مرتفع می‌‌سازد و با کاستن از حالت دفاعی، بسیاری از تعاملات روزانه را موجب می‌‌شود. اعتماد بین‌شخصی حوزه‌ای از تعاملات میان عشاق، دوستان و همکاران و همچنین اعتماد میان رئیس و کارمند، سرپرست و کارگر، معلم و شاگرد، فروشنده و مشتری، پزشک و بیمار و … را دربر می‌گیرد. مشکل اصلی اعتمادی که از تجربه تعامل شخصی ایجاد می‌شود محدود بودن قلمرو آن است و در جامعه‌ای که تحرک و نیاز به همکاری با غریبه‌ها وجود دارد، چندان راه‌گشا نیست(امیرکافی، 1380: 10).
2-1-4-3- اعتماد تعمیم‌یافته: اعتماد تعمیم‌یافته را می‌توان داشتن حسن ظن نسبت به اکثریت افراد جامعه جدای از تعلق آن‌ها به گروه‌های قومی و قبیله‌ای تعریف نمود. به نظر سلمی اعتماد تعمیم‌یافته یا اخلاقی مبتنی ‌بر تجارب شخصی ما نیست بلکه بیشتر مبتنی ‌بر نگاه ما به جهان است که از والدین خود یاد می‌گیریم و کاملا باثبات و محکم است و در طول زمان از بین نمی‌رود. این نوع اعتماد در سطحی گسترده‌تر از خانواده، دوستان و آشنایان قرار می‌گیرد. زتومکا معتقد است هدف یا جهت‌گیری اعتماد ممکن است معطوف به جنسیت (من به زن‌ها اعتماد دارم، اما به مردها اعتماد ندارم)، سن (من به افراد میان‌سال اعتماد دارم و به افراد جوان اعتماد ندارم)، نژاد، قومیت، مذهب و … باشد(زتومکا، 1386: 80-81).
2-1-4-4- اعتماد به نظام یا سیستم: در جامعه مدرن الزاما دو سوی فرایند ارتباط را ارتباط‌گران انسانی تشکیل نمی‌دهند، بلکه انسان‌ها گاهی با کنش‌گران غیرفردی ارتباط برقرار می‌کنند. به این ترتیب شکل دیگری از اعتماد مطرح می‌شود که متوجه ساختارهای غیرشخصی است. در این مورد به دو نوع اعتماد نهادی و اعتماد مدنی یا انتزاعی اشاره شده است.
الف) اعتماد نهادی: اعتماد نهادی دلالت دارد بر میزان مقبولیت و کارایی و اعتمادی که مردم به نهادها (رسمی دولتی) دارند. به تعبیر دوگان انعکاس فقدان اعتماد به نهادها در اغلب موارد نتیجه بی‌اعتمادی به افرادی است که عهده‌دار امور آن نهادها هستند. بنابراین میزان اعتماد نهادی برحسب نوع ارزیابی مردم از کارکنان این نهادها در قالب ادارات، ارگان‌ها و نهادهای مختلفی که در زندگی روزمره با آن‌ها ارتباط دارند سنجیده می‌شود. مدرسه، دانشگاه، ارتش، دادگاه، نیروی انتظامی، بانک‌ها، بازار سهام، دولت، مجلس و … نوعا از این نوع اعتماد هستند. میزان اعتمادی که مردم به نهادهای مختلف دارند در بین جوامع متفاوت است و در طی زمان دستخوش تغییراتی می‌شود(زتومکا،1386: 82).
ب) اعتماد انتزاعی(مدنی): گیدنز نظام‌های انتزاعی را نظام‌های انجام کار فنی یا مهارت تخصصی می‌داند که حوزه‌های وسیعی از محیط مادی و اجتماعی زندگی کنونی ما را تشکیل می‌دهد. مثل نظام پزشکی، نظام معماری و غیره. به نظر وی ما از اعتماد به نهادهای مدرن و نظام‌های انتزاعی در موقعیتی که بسیاری از جنبه‌های مدرنیت جهانی شده باشد، ناگزیریم(گیدنز،1384: 34).

2-2- مبانی نظری تحقیق
2-2-1- مروری بر نظریات مرتبط با تصورات قالبی
چشم اندازهای نظری گوناگونی در رابطه با آنچه که تصورات قالبی خوانده می شود مطرح شده است. مهم ترین آنها به تناسب ارتباط با پژوهش حاضر عباتند از: نظریه تضاد واقع گرایانه منافع (کمپل و لوین)، نظریه هویت اجتماعی(تاجفل)، تئوری توجیه سیستمی، نظریه تصورات اجتماعی(سرژموسکوویچی)، نظریه هیوستون و جیلز(تصورات قالبی و اختلال در ارتباط اجتماعی).
2-2-1-1- نظریه تضاد واقع گرایانه
براساس این نظریه، تعارض بین گروه های هویتی ناشی از رقابت بر سر مسائل اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و بر سر منابع محدودی مانند شغل، مسکن و دسترسی به امکانات آموزشی مناسب است. این نظریه قائل به وجود منابع محدود و رقابت بر سر آنها و منازعه میان گروه های فرادست و فرودست است. بر این اساس، احساس ستیز، پیشداوری و کلیشه سازی هنگامی ظهور می کند که گروه ها برای دستیابی به منابع محدود با هم رقابت کنند.
این نظریه به بررسی تفکر “ما در برابر آنها” یا تمایز میان آن چه در روانشناسی اجتماعی “درون گروه” و “برون گروه” گفته می شود می پردازد و مطرح می کند که منازعه هنگامی گسترش می یابد که یک گروه دارای استدلالی واقع گرایانه و عقلایی برای رقابت یا رویارویی با دیگران باشد(هوگتون،2009: 170 به نقل از اشرف نظری،1391). وقتی گروه ها بر سر امکانات در جامعه، شغل، زمین، قدرت، پایگاه و امکانات مادی و اجتماعی با یکدیگر رقابت می کنند زمینه های قالب سازی و پیشداوری نضج می گیرد. به موجب این نظریه، پیشداوری و تصورات قالبی از رقابت میان گروه های اجتماعی درباره کالاها و فرصت های ارزشمند ناشی می شود و تا چنین رقابتی ادامه داشته باشد اعضای گروه ها نسبت به هم دیدگاه های منفی خواهند داشت. تضاد میان گروه ها بر سر کسب منافع منجر به رقابت بین گروهی و شکل گیری تصورات قالبی منفی برون گروهی می شود. اگر فردی در سلسله مراتب اجتماعی- اقتصادی در سطح پایین تر قرار داشته باشد ممکن است نیاز به گروهی داشته باشد تا بتواند نسبت به آنها احساس برتری کند. پژوهش ها نشان داده است که اگر پایگاه اجتماعی- اقتصادی فردی پایین تر و یا در حال نزول باشد بیشتر از کسی که از پایگاه اجتماعی بالاتر و یا در حال صعود است مستعد تصورات قالبی و پیشداوری است. بنابراین شرایط نامطلوب اقتصادی و ناکامی های اجتماعی زمینه های شکل گیری تصورات قالبی و افراطی گری را فراهم می کند(ستوده، 1378: 171-172).
با استناد به این نظریه، می توان گفت در این پژوهش پایگاه اجتماعی- اقتصادی یکی از متغیرهای تأثیرگذار بر تصورات قالبی و اعتماد بین گروهی(اعتماد اجتماعی) افراد است و مطابق با این نظریه در شرایط نامطلوب و طبقات پایین اجتماعی- اقتصادی شاهد تصورات قالبی بیشتر و اعتماد اجتماعی کمتر خواهیم بود.
2-2-1-2- نظریه هویت اجتماعی
نظریه هویت اجتماعی بر نقش بنیادین هویت های متنوع اجتماعی نظیر جنسیت، ملیت، طبقه اجتماعی، قومیت و نژاد تأکید می کند که در موقعیت های گوناگون برجسته می شوند و بر قضاوت اجتماعی و رفتار تأثیر می گذارند. یکی از مباحث محوری در این نظریه این است که طبقه بندی اجتماعی، انگیزه ای اساسی به نفع رقابت اجتماعی میان گروهی ایجاد می کند. زمانی که طبقات اجتماعی شکل بگیرد افراد برای هویت اجتماعی مثبت تلاش می کنند و این به نوبه خود موجب رقابت میان گروهی می شود. با تداوم نگاه مثبت به گروه خودی در مقایسه با گروه غیر خودی، سوگیری های ادراکی و کلیشه سازی پدید می آید. اعضای درون گروه تمایل دارند تمایزی ایجابی از اعضای برون گروه ایجاد کنند(کاتم و دیگران، 1386: 233).