میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، میثاق بین المللی حقوق مدنی

دانلود پایان نامه

مداخلۀ غیر مستقیم، اقدامها نظامی، سیاسی، اقتصادی و … هستند که بوسیلۀ ارکان و سازمانهای تحت نظارت دولت انجام میگیرد نه بوسیله خود دولت. سازماندهی، کمک و تشویق، تامین مالی و اجازه دهی فعالیتهای نظامی و یا ترور که بمقصود تغییر نظام سیاسی دولت دیگر براه انداخته میشود، و یا برای واداشتن دولت دیگر برای کسب منافع صورت میگیرد، مداخلۀ غیر مستقیم شمرده میشود.
مداخلۀ غیر مستقیم نیز با اصل عدم مداخله در تضاد است. دیوان بین المللی دادگستری در رای خویش در پروندۀ نیکارگوا علیه ایالات متحده امریکا، کاملا روشن ساخت که حمایت ایالات متحدۀ امریکا از فعالیتهای نظامی و شبه نظامی «کنتراها» در نیکارگوا، که با تامین مالی، تمرین، آموزش و تامین اسلحه و تهیه اسرار و اطلاعات صورت میگرفت، تخطی آشکار از اصل عدم مداخله است.
2- اصل تعیین سرنوشت
در بحث اصل عدم مداخله مطرح شد که هر دولتی حق دارد بدون دخالت سایرین و آزادانه نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خود ار تعیین و تنظیم کند. این اصل به عنوان اصل تعیین سرنوشت مطرح می شود که در بحث دولتهای ناتوان هم مدخلیت پیدا می کند. در بحث مربوط به حاکمیت، حاکمیت را برخاسته از ملت می دانند و اصل تعیین سرنوشت را هم به عنوان حق ملت ها در تعیین سرنوشت خود نام نهاده اند و این از همانجایی ناشی می شود که تعیین و قدرت بخشی و مشروعیت حاکمیت را هم وابسته به اراده ملت ها می دانند.
از لحاظ تاریخی، اصل تیین سرنوشت در انقلاب فرانسه مطرح شد و در عرصه بین المللی، ابتدا از سوی افرادی مثل لنین و ویلسون مطرح شد. اصل حق تعیین سرنوشت بر پایه نظریه حق حاکمیت مردم استوار است. بر اساس این حق، مردم می توانند آزادانه وضعیت نحوه اداره سیاسی جامعه خودشان را تعیین کنند و بر منابع طبیعی کشورشان حق دارند و نیز مبتنی بر این حق است که توسعه اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی شان را پیگیری می کنند.
بر اساس برخی اسناد و معاهدات بین‌المللی که در آنها به حقوق بنیادین بشر اشاره شده است‌، ملت‌ها حق دارند سرنوشت خود را بدون هرگونه مداخله یا فشار از ناحیه سایر دولت‌ها تعیین کنند و این حق به میزانی اهمیت دارد که حق اساسی و بنیادی آنان و حتی اصل بنیادین حقوق بین‌الملل یا از اصول مسلم حقوق عرفی تلقی می شود. حق تعیین سرنوشت(self determination) و خودمختاری (Self Government) تنها حقی در میان حقوق اساسی بشر است که تقدسی مانند یک قاعده آمره حقوق بین‌الملل دارد. اهمیت حق یادشده باعث شکل‌گیری حمایت‌های بین‌المللی از نهضت‌های استعمار‌زدایی در سازمان ملل متحد شد.
در حال حاضر، مبنای حقوقی حق یا اصل تعیین سرنوشت در اسناد بین المللی چندی قرار دارد که عموم آنها وجهه حقوق بشری دارند. بند2 ماده 1 منشور سازمان ملل متحد در بحث مقاصد ملل متحد بیان می دارد که یکی از اهداف ملل متحد عبارتست از «توسعه روابط دوستانه در بین ملل بر مبنای احترام به اصل تساوی حقوق و خودمختاری ملل و انجام سایر اقدمات مقتضی برای تحکیم صلح جهانی». ملاحظه می گردد که در این بند، حق تعیین سرنوشت به بحث صلح جهانی ربط داده شده است.
قسمت (ب) ماده 76 منشور ملل متحد در بحث از نظام قیمومت، هدف اساسی نظام قیمومت را «کمک به پیشرفت سیاسی، اقتصادی‌، اجتماعی و آموزش ساکنین سرزمین‌های تحت قیمومت و توسعه تدریجی آنان به سوی حکومت خودمختاری یا استقلال برحسب اقتضاء باتوجه به اوضاع و احوال خاص هرسرزمین و …» می داند.
در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز به این حق اشاره شده است. بند 1 ماده 1 میثاق مقرر می دارد که «کلیه ملل‌، دارای حق خود‌مختاری هستند. به موجب حق مزبور ملل، وضع سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تأمین می کنند.»
بند ۳ ماده ۱ میثاق هم مقرر می دارد «دولت‌های طرف این میثاق از جمله دولت‌های مسئول اداره سرزمین‌های غیر خودمختار و تحت قیمومت مکلفند تحقق حق خود مختاری ملل را تسهیل و احترام این حق را طبق مقررات منشور ملل متحد رعایت کنند.»
سند نهایی هلسینکی نیز اصل حقوق برابر و تعیین سرنوشت مردم را به این شکل تعریف کرده است« منظور از اصل حقوق برابر و تعیین سرنوشت مردم این است که ” همه مردم”، “همیشه” حق دارند در آزادی کامل، هر وقت و به هر نحوی که مایل باشند وضعیت سیاسی داخلی و خارجیشان را بدون مداخله خارجی تعیین کنند و به هر نحوی که مایلند توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگیشان را دنبال نمایند». بنابراین، حق تعیین سرنوشت یعنی حق مردم برای انتخاب و تعیین شکل سازمان سیاسی که مردم می خواهند در چارچوب آن زندگی کرده و به وسیله آن با سایر مردمان ارتباط برقرار سازند.
از حیث خارجی مفهوم حق تعیین سرنوشت به عنوان یک اصل حقوق بین الملل عرفی، شامل مردم مستعمرات و مردم تحت سلطه بیگانه می شود و برای آن متضمن حق استقلال و تشکیل دولت مستقل فارغ از سلطه بیگانه است. از حیث داخلی، فقط مردمی که تحت سلطه رژیم های نژاد پرست قرار دارند، از این حق برخوردارهستند و در عین حال برای آنها حق تعیین سرنوشت تنها به عنوان حق «دسترسی» به پروسه های سیاستگذاری مطرح بوده و حق جدایی و استقلال برای آنها شناسایی نمی شود.
در حال حاضر حق تعیین سرنوشت برای سرزمین های اشغال شده امری شناخته شده بوده و قاعده آمره است. قواعد آمره حکم اصلی را داشته و نمیتوان بر خلاف آن توافق کرد و همه دولت ها میتوانند در صورت تخلف به مسوولیت دولت متخلف استناد نمایند. دولت مستعمره در برابر جامعه بین المللی مسوول است. در جریان مذاکرات مربوط به تهیه کنوانسیون وین راجع به حقوق معاهدات هم، کمیسیون رعایت حق تعیین سرنوشت را از جمله مواردی ذکر کرده که در دامنه قواعد آمره جای می گیرد.
در وضعیت غیر استعماری ابهام در حق تعیین سرنوشت زیاد است. در سال 1960 اعلامیه اعطای استقلال به سرزمین های مستعمره صادر و دولت های استعمارگر به آن رای ممتنع دادند. آغاز روند عرفی شدن و سپس آمره شدن این قاعده در سال 1960 بود. در قطعنامه سال 1970 اعلامیه روابط دوستانه مجمع عمومی بیان میکند که نباید از حق تعیین سرنوشت به عنوان تجزیه طلبی استفاده نمود.
ارتباط این بحث با بحث دولت های ناتوان از آنجا ناشی می شود که دولت ناتوان را دولتی می دانند که در اعمال حاکمیت خود دچار مشکل شده باشد که همانطور که گفته شد یکی از ابعاد حاکمیت داخلی که در حال حاضر بعد بین المللی پیدا کرده است حقوق بشر است. حق تعیین سرنوشت از حقوق بشری افراد و گونه ای از حقوق جمعی تلقی می گردد و از آنجا که حق تعیین سرنوشت خارجی مترادف ممنوعیت توسل به زور در روابط بین الملل است، بنابراین، نقض این حق از طریق توسل به زور، نقض غیر مستقیم یک قاعده آمره بین المللی است.
فصل دوم: شناسایی و آثار آن در مفهوم دولت ناتوان
شناسایی مفهومی است که در حقوق بین‌الملل به موجودیت‌های مختلفی ملحق می‌شود از جمله شناسایی کشور (شامل شناسایی دولت و شناسایی حکومت)، نهضت‌های آزادیبخش، سازمان‌های بین‌المللی دولتی و غیردولتی، سرزمین‌های بین‌المللی شده، مردم غیرخودمختار، شورشیان و وضعیت‌های خاص حقوقی (مانند واتیکان)‌. شناسایی در تمام این عبارات در یک معنا مشترک هستند و آن به رسمیت شناختن حقوق و تعهداتی متقابل میان دولت شناسایی‌کننده و موجودیت شناسایی‌شده است.
شناسایی در حقوق بین‌الملل در مواردی که در راستای حق تعیین سرنوشت (استعمار، اشغال و نژادپرستی) باشد الزامی شده است مانند شناسایی مردم فلسطین به عنوان مردم غیرخودمختار و در مواردی که مغایر با حق تعیین سرنوشت باشد، شناسایی ممنوع شده است مانند ممنوعیت شناسایی وضعیت‌های نامیبیا (افریقای جنوب غربی) و سرزمین‌های اشغال‌شده از سوی اسرائیل از سوی دیوان بین‌المللی دادگستری در قضایای نامیبیا و دیوار حائل و ممنوعیت شناسایی وضعیت‌های دولت موقت کویت آزاد و رودزیای جنوبی (زیمبابوه) و بانتوستانس (افریقای جنوبی) از سوی شورای امنیت. این اقدام سازمان در راستای هدف ذکر شده در بند 2 ماده 41 طرح مسئولیت بین‌المللی دولت‌هاست که طبق آن هیچ دولتی نباید وضعیتی را که با نقض جدی در قاعده آمره ایجاد شده است را قانونی بشناسد.
دولت‌های جدید، واحدهای سیاسی مستقلی هستند که به تازگی در جامعۀ بین‌المللی ظاهر شده‌اند. این دولت‌ها عموما از طریق حرکت‌های آزادیبخش ملی یا از طریق تجزیه امپراطوری‌های بزرگ بوجود می‌آیند. این دولتها در صحنه ‌های بین‌المللی محتاج به رسمیت شناختن توسط دولت‌های دیگر می‌باشند ولی دولت‌های دیگر در مورد شناسایی یا عدم شناسایی این دولت‌ها مختارند.