نقش واسطه ای نظم جویی شناختی هیجان در رابطه با استرس و اضطراب

سلامت روانی مستلزم دانستن و ارزش دادن به احتیاجات اولیه افراد بشر است. بعضی از این احتیاجات، جسمانی مانند احتیاج به آب و غذا و استراحت و گروهی از آن ها روانی است، مانند احتیاج به پیشرفت بشر دائماً تحت تأثیر این نیازها است و به نسبت محرومیت و یا ارضاء آن ها رفتار می کند. بنابراین زندگی او هیچ وقت در حالت سکون مطلق نیست، بلکه دائماً در کشمکش و تلاش برای به دست آوردن غذا، آب، مسکن و عشق به پیشرفت موقعیت اجتماعی و امنیت جسمانی و روانی است. سکون مطلق فقط هنگام مرگ موجودات است. شخصی که این اصول را فهمیده و بپذیرد، مسلماً واقع بینانه با مشکلات زندگی مقابله کرده و با وجود موانع دلسرد نمی شود، زیرا می داند که زندگی، یعنی کشمکش با عوامل مختلف. شخص انعطاف پذیر می داند که احتیاج فرد هیچوقت مطابقت کامل با مقتضیات اجتماعی نمی کند و بر این اساس سعی می نماید در برآوردن احتیاجات خود واقعیات را در نظر گرفته ، بیشتر از اندازه لازم توقع نداشته باشد، او می پذیرد که تعارض روانی اغلب اتفاق خواهد افتاد و برای مقابله با آن خود را آماده می سازد. این شخص در زندگی هدف های معینی دارد و برای رسیدن به آن ها سعی وافی خواهد نمود، به علاوه شناسایی خود و دیگران، خوش بینی و احترام او را نسبت به بشریت زیادتر می کند( منبع پیشین).

 

 

 

4-3-1 -2 مفهوم سلامت روان

اگرچه متخصصان تعاریف متعددی از این مفهوم سلامت ارائه داده اند اما تقریباً همه آن ها موضع مشترکی دارند و آن مسئولیت در قبال خود و انتخاب سبک زندگی سالم است( باباپور و همکاران، 1382). مفهوم سلامت روان در واقع جنبه ای از مفهوم کلی سلامت است. عبارت سلامت روان به صورت های مختلفی استفاده می شود( یانگ، 2010). پیلگرام( 2009)، در کتاب مفاهیم کلیدی در سلامت روان را به 3 گروه تقسیم می کند. در گروه اول سلامت روانی را به عنوان یک گروه مثبت از احساس بهزیستی روانی، در گروه دوم، به عنوان بخشی از خدمات روانی و در گروه سوم به عنوان عدم مشکلات روانی در نظر می گیرد. مطابق با گروه اول، سلامت روان به عنوان توانایی مشارکت در ارتباط با مردم دیگر، به طور منطقی و مولد عمل کردن( با در نظر گرفتن محدودیت های سنی، سلامت فیزیکی یا توانایی ها)، لذت بردن از فرصت های معمول برای شاد زیستن، مراقبت از دیگران، مطابقت با الزامات اجتماعی و قانون داشتن یک سری مهارت های اجتماعی معقول و حل مسئله و …( پیگرام، 2009؛ یانگ، 2010). با در نظر گرفتن این تعریف یکی از الزامات سلامت روان خود آگاهی است. مطابق با گروه دوم، سلامت روان در بطن خدمات سلامت روانی شرح داده می شود. بدین معنی که کلینیک ها یا مراکز سلامت روان، تسهیلاتی را برای بهبود سلامت روان فراهم می کنند. مطابق با گروه سوم، سلامت روان به عنوان نقطه مقابل بیماری های روانی( شینزوفرنی، اختلالات دو قطبی و …) تعریف می شوند( پیلگرام، 2009).

الگوی انسانگرا[1]، سلامت روان را به عنوان توانایی خود تنظیمی که مفهومی فعال یا نشان دهنده درجه بالایی از سنخیت[2] است تعریف می کند که بیشتر منعکس کننده خود بوده و جنبه درونی دارد، اگرچه این به نظر می رسد تعریف خود است، مثلاً خود تنظیمی تعیین کننده نیاز های ماست و سنخیت بر حقیقت خود تمرکز دارد. در چنین الگوهایی این مسائل قابل درک است، اگر ما مضطرب یا افسرده باشیم، خود معمولیمان نیستیم بلکه خود شکوفایی[3] ما دچار مشکل شده است.

رایف[4] و. همکاران(1997؛ به نقل از باباپور، 1382)، یک الگوی چند بعدی از سلامت روانشناختی را مفهوم سازی و عملیاتی کرده اند. در این الگو سلامت روان شناختی دارای ماهیت مثبت عملکردی می باشد که متشکل از عناصر مختلفی است از قبیل:

پذیرش خود[5]: نگرش مثبت به خود، شناخت جنبه های مختلف خود که می تواند مثبت یا منفی باشد، احساس مثبت درباره گذشته خود.

رابطه مثبت با دیگران[6]: داشتن رابطه گرم، رضایت بخش و توأم با اعتماد به دیگران و توجه به سلامتی و خشنودی دیگران، احساس همدردی با سایر افراد.

خود پیروی[7]: مستقل[8] و خود مختار بودن[9]، توانایی مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی، توانایی تنظیم رفتار از درون و ارزیابی خود به وسیله معیارهای شخصی.

5-3-1-2 مفهوم سلامت روانی از دیدگاه های مختلف

  • دیدگاه روانپزشکی: دیدگاه روانپزشکی درباره فرد اعتقاد به تعادل حیاتی دارد. در این دیدگاه فردی از سلامت روانی برخوردار است که دارای نظام متعادلی است که خوب عمل می کند و اگر این تعادل به هم بخورد، بیماری روانی ظاهر خواهد شد( گنجی، 1384).
  • دیدگاه روان پویشی( روانکاوی): این دیدگاه بر نقش اضطراب و تعارض درونی تأکید دارد(کریمی، 1383). دیدگاه روانکاوی معتقد است که شخصیت فرد از سه عنصر تشکیل شده است: نهاد، من و فرامن. بنابراین، بر اساس نظر صاحب نظران مکتب روانکاوی، سلامت روانی زمانی تضمین می شود که من با واقعیت سازگار شود و هم چنین تکانش های غریزی نهاد به کنترل درآید( گنجی، 1384).
  • دیدگاه رفتارگرایی: چگونگی تأثیر محیط بر رفتار را به آزمایش می کشد. رفتارگرایی معتقد است که سلامت روانی به محرک ها و محیط وابسته است. به این ترتیب آن چه را که مکاتب دیگر بیماری روانی به حساب می آورند، از دیدگاه رفتارگرایان رفتاری است که مانند سایر رفتارها آموخته می شود. کسی که دارای سلامت روانی است، رفتارش با محیط معینی با نوعی بهنجاری رفتاری سازگاری دارد( کریمی، 1383).
  • دیدگاه شناختی: تفکرات ناقص و مشکلات حل مسأله را علل رفتار ناسالم می داند و یا به عبارتی، رفتار یک شخص بستگی به شیوه درک او از موقعیت های اجتماعی دارد( کریمی، 1383).
  • دیدگاه انسان گرایی- هستی گرایی: بر تفرد آدمی و بر آزادی انسان برای تصمیم گیری در مورد خود تأکید دارد( ساراسون، 1377). این دیدگاه معتقد است که سلامت روانی یعنی ارضای نیازهای سطوح پایین و رسیدن به خودشکوفایی. هر عاملی که فرد را در سطح نیازهای سطوح پایین نگه دارد و از خودشکوفایی او جلوگیری کند، اختلال رفتاری به وجود خواهد آورد( میلانی فر، 1384).
  • دیدگاه اجتماعی: متوجه نقش های روابط اجتماعی و تأثیر شرایط اقتصادی- اجتماعی بر رفتار غیر انطباقی است(میلانی فر، 1384).

[1] Humanistic paradigm

[2] Authenticity

[3] Self- actualize

[4] Ryff

[5] Self- acceptance

[6] Positive relations with orthe

[7] Autonomy

[8] Independent

[9] Self-detemined