کلیشه های جنسیتی، پایگاه اقتصادی

دانلود پایان نامه

کنیسون و تراف (2003) در تحقیق خود بررسی کردند که چگونه قالبهای کلیشه ای جنسیتی می توانند در فهم زبان و ضمایر و کاربرد آن اثر بگذارند. در یک مطالعه بی نظیر، قالبهای کلیشه ای جنسیتی برای 405 اسم و ترکیب اسمی مورد ارزیابی قرار گرفت. از این میزان، 32 صفت (قالب)کلیشه ای مردانه و 32 صفت(قالب) کلیشه ای زنانه انتخاب شد و در یک آزمون خواندنی استفاده شد. به این ترتیب که آزمودنی ها (شرکت کنندگان) یک سری جملات وترکیبات اسمی را می خوانند. فاعل جمله های اول یک کلمه کلیشه ای شده جنسی مثل منشی، معاون و… بود و فاعل جمله دوم ضمیر مؤنث یا مذکر بود. مدت زمان خواندن، در زمانی که جنسیت ضمیر با جنس قالبهای کلیشه ای هماهنگ نبود نسبت به وقتی که ضمیر یکسان بود به میزان قابل توجهی طولانی تر بود. درنتیجه این آزمون نشان داد که قالبهای کلیشه ای جنسی می توانند در کاربرد زبان و ضمایر اثر بگذارند.
بل و اسپنسر (2002) در تحقیق خود بررسی کردند که چطور رفتار قالبی بر عملکرد زنان در آزمون اصول مهندسی _ این آزمون اولین مرحله در مراحل مهندسی حرفه ای است _ تأثیر می گذارد. دراین تحقیق 30 دانشجو زن و مرد سال اول و دوم رشته مهندسی در امتحان با 18سؤال شرکت کردند. در امتحان اول، درابتدا سؤالات سخت آمده بود اما بقیه سؤالات آسان بود. و در مرحله بعد(امتحان دوم) سؤالات را افزایش دادند و زمان را کم کردند، اما بخشی از سؤالات (سؤالات آسان) در هر دو مرحله ثابت بود. شرکت کنندگان در مورد امتحان از طریق ایمیل (اینترنت) مطلع شدند و به طورتصادفی انتخاب و سؤالات امتحان به آنها داده شد. در تحلیل نتایج، سؤالات ریاضی را از مهندسی به دو دلیل جدا کردیم: اول _تحقیقات قبلی نشان داده که رفتار قالبی می تواند عملکرد زنان در ریاضیات را تحت تأثیر قراردهد و ما می خواستیم تأثیر رفتار قالبی را درعملکرد زنان در آزمون مهندسی سازه امتحان کنیم و تأثیر آن را جدا از ریاضی بسنجیم. دوم _ سؤالات سخت و آسان که برای ریاضی طرح کردیم برای شرکت کنندگان آسان بود.
نتایج آزمون نشان داد در آزمون آسان مردان 78 درصد درست نوشته بودند و زنان 79 درصد. و در آزمون سخت مردان 62 درصد درست نوشته بودند و زنان 61 درصد. یافته های تحقیق نشان داد تفاوتهای جنسی تنها بعد از کنترل (بررسی) عوامل حرفه ای مهندسی در مورد سؤالات مهندسی سخت آشکار شد. نشان داد که رفتار قالبی بر عملکرد زنان در امتحانات ریاضی (مهندسی) تأثیر گذار بوده است.
تحقیق ملیکی و المرز(1996) نشان می دهد افراد ممکن است اهمیت زیادی به موقعیت پایگاه پایین خود بدهند، به این خاطر که هویت مشترک خود و گروه شان را حفظ کنند و گروه شان را یک گروه متمایز نشان دهند. ملیکی و المرز از دانشجویان رشته روانشناسی لهستانی و هلندی برای چهار مطالعه استفاده کردند. در نخستین مطالعه مشخص شد که وقتی از دانشجویان خواسته می شود که صفت های متمایز ملی شان را بیان کنند، دانشجویان لهستانی اصولا بر صفت های منفی خودشان تاکید می کردند، در حالی که دانشجویان هلندی به نسبت مساوی در مورد صفت های مثبت و منفی پاسخ می دادند. علاوه بر این، دانشجویان لهستانی پنج صفت که بیشترین آمار را به عنوان صفت های منفی ملت شان به شمار می رفت بیان کردند(شراب خوار، ستیزه جوی، نامنظم، مبتذل و بی تحمل) در حالی که پنج صفتی را که دانشجویان هلندی بیان کردند، مثبت بود(متین، صرفه جو، پیروزی خواه، تحصیل کرده و جدی).
در مطالعه دوم ملیکی و المرز به دنبال این بودند که چطور این خود- قالبی کردن ملی به احساس آن ها در مورد هویت ملی شان به عنوان دانشجویان لهستانی و هلندی بستگی دارد. بیشتر نتایج بدست آمده از این مطالعه نشان داد همانند سازی ملی دانشجویان هلندی با کشورشان باعث می شود تا بر متمایز بودن صفت های ملی کشورشان (هم مثبت و هم منفی) تاکید داشته باشند. بنابراین به نظر می رسد دانشجویان لهستانی در عین حال که خود- قالبی کردن منفی دارند، به طور قوی با لهستانی ها به عنوان یک گروه ملی متمایز، همانند سازی می کنند.
در مطالعه سوم، ملیکی و المرزتبیین دیگری را در خصوص بروز همانندسازی قوی ملی مورد آزمایش قرار دادند، این آزمایش روی دانشجویان لهستانی انجام شد، با این هدف که بررسی کنند آیا دانشجویان دانشجویان لهستانی از جاذبه های منفی صفات متمایز ملی شان می کاهند و یا خصوصیات مثبت را ویژگی گروه ملی شان تلقی می کنند و با استفاده از این استراتژی یک هویت ملی مثبت برای خود ایجاد می کنند. بر اساس نتایج این مطالعه، به نظر می رسد دانشجویان لهستانی از این فرصت ها برای ایجاد تصور مطلوب ملی امتناع می کردند. برخلاف آنچه انتظار می رفت، دانشجویان لهستانی بر متمایز بودن ملی خود تاکید داشتند، به اضافه ی اینکه جاذبه ی منفی صفت های نوعی لهستانی بودنشان نتیجه ی ادراک های دانشجویان هلندی بود. در ضمن، هر چند دانشجویان لهستانی صفت های بی همتای را ویژگی گروه ملی شان قلمداد می کردند، اما هم دانشجویان لهستانی و هم دانشجویان هلندی به طور یکسان این صفت های مثبت را صفت های نوعی تر(تیپی تر) هلندی ها، می دانستند تا هلندی ها. با وجود اینکه دانشجویان لهستانی تصور قالبی منفی در مورد هویت ملی شان را حفظ می کردند ولی باز هم همانندسازی ملی قوی تری نسبت به دانشجویان هلندی داشتند.
ملیکی و المرز مطالعه چهارم را به منظور بازبینی اینکه: آیا دانشجویان لهستانی صفات (منفی) ملی مربوط به کشورشان را به موقعیت بیرونی نسبت می دهند یا خیر(به طور مثال ناشی از پیشرفت های تاریخی، اقتصادی و سیاسی بدانند) انجام دادند. فرضیه پیش رو این بود که چنین توصیفی از گروه باعث می شود تصور قالبی منفی در مورد ملت با احساس تعلق شدید نسبت به هویت ملی به راحتی با هم تلفیق شود. با این وصف، در نتایج مطالعه چهارم نیز مشاهده نشد که دانشجویان لهستانی برای حمایت از گروه الگوهای اسنادی را به کار ببرند. بر اساس یافته های سه مطالعه نخست، نتایج مهمی که از این مطالعه به دست آمد نشان داد دانشجویان لهستانی صفت ها را با توجه به این صفت های نوعی انتخاب می کردند تا به طور منفی ملیت گروه را ارزیابی کنند. در حالی که دانشجویان هلندی صفت هایی را انتخاب می کردند که مثبت بود و به این وسیله خود- قالبی کردن ملی شان را شرح می دادند. از این گذشته، در مقایسه با دانشجویان هلندی، دانشجویان لهستانی تمایل چندانی نداشتند تا صفت های( منفی) ملی را به موقعیت های بیرونی مرتبط بدانند. علاوه بر این ، همان طور که در مطالعات قبل مشاهده شد، در این مطالعه دانشجویان لهستانی نسبت به دانشجویان هلندی احساس هویت ملی قوی تری داشتند.
درمجموع ، نتایج هر چهار مطالعه نشان داد که خود – قالبی کردن ملی دانشجویان لهستانی نسبت به دانشجویان هلندی منفی تر است ، اما در عین حال آن ها همانند سازی ملی نسبتا قوی نسبت به گروه خود داشتند. به همین خاطر برای دانشجویان لهستانی ایجاد هویت ملی متمایز، فوق العاده مهم بود و همین امر دلیل حس قوی آن ها نسبت به هویت ملی شان است. ضمنا از قرار معلوم این علاقه سبب شده بود تا آنها خود قالبی کردن منفی را به عنوان امری مطلوب تر ترجیح دهند، در عین حال که هویت ملی آن ها را کمتر متمایز نشان می داد (به نقل از اسپیرز و همکاران، 1391: 382-383).
در تحقیقی که توسط پیکرینگ (2001) در دانشگاه استانفورد آمریکا انجام شد برای شناخت تصورات قالبی نژادی و طبقاتی درباره زنان، 44 دانشجو می بایست صفتهای کلیشه ای سنتی را به افراد زنان گروههای مورد نظر در طبقات مختلف مثل سیاهان طبقه متوسط و سفیدهای طبقه متوسط، سیاهان طبقه پایین و سفیدهای طبقه پایین نسبت می دادند. یک آنالیز چندگانه از این تنوع حالات نشان داد که این قالب های کلیشه ای در مورد زنان با توجه به طبقه اجتماعی و نژادآنها، در هر طبقه اجتماعی و نژادی با سایر طبقات به طور چشمگیری تفاوت دارد. قالبهای کلیشه ای زنان سفید پوست از نظر وابستگی، بردباری و احساسی بودن به طور قابل توجهی در طبقه بالاتر از زنان سیاه پوست طبقه بندی می شود و قالبهای کلیشه ای نسبت به زنان طبقه پایین تر از نظر گیجی ،کثیفی، دشمنی، سهل انگاری و بی مسئولیتی به طور چشمگیری از در رده ای بالاتر از زنان طبقه متوسط طبقه بندی می شوند. اگر چه قالبهای کلیشه ای در مورد زنان با توجه به طبقه اجتماعی ونژاد به طور قابل توجهی تغییر می کند، اما همه آنها به طور کلی قالبهای کلیشه ای زنانه هستند. علاوه بر این قالب های کلیشه ای زنان سفید پوست و زنان طبقه متوسط در میان تمام این گروه ها بیشترین شباهت را به هم داشتند، بنابراین نتیجه می گیریم که هر دو عامل یعنی نژاد و طبقه اجتماعی متغیرهای ضمنی در قالبهای کلیشه ای جنسی است که درآنها نقش دارد.
جدول 1-1- خلاصه پیشینه های داخلی
محقق
متغیرهای تحقیق
نتایج
روش تحقیق
اشرف نظری(1391)
سن، پایگاه اجتماعی-اقتصادی، هویت ملی، هویت قومی، میزان ارتباط با گروه های دیگر، متغیر وابسته : تصورات قالبی درباره دیگر گروه های هویتی
تصورات قالبی بر ادراکات و مناسبات و روابط اجتماعی افراد با اقوام و گروههای دیگر اثر دارد و از میان متغیرها هویت قومی هویت ملی بیشترین تأثیر را تصورات قالبی دارند، هویت قومی منجر به افزایش تصورات قالبی نسبت به گروه های هویتی دیگر می شود در حالیکه تقویت هویت ملی موجب کاهش آن می شود.
پیمایش
(دانشجویان دانشگاه یزد در سال تحصیلی 88-89)
اشرف نظری(1392)
سن، جنسیت، پایگاه اقتصادی، هویت ملی، هویت قومی، میزان استفاده از رسانه ها متغیر وابسته : تصورات قالبی نسبت به گروه های هویتی
با افزایش استفاده از رسانه ها میزان تصورات قالبی درباره گروه های هویتی افزایش خواهد یافت(وسایل ارتباطی جدید؛ تلفن همراه و شبکه های ماهواره ای در شکل گیری و گسترش تفکر قالبی نقش مؤثرتری دارند).
پیمایش
(دانشجویان دانشگاه تهران در سال تحصیلی 90-91)
حسینی(1391)
پایگاه اجتماعی- اقتصادی، دینداری، مردسالاری، استفاده از رسانه ها، هویت جنسی، جامعه پذیری جنسی و متغیر وابسته: نگرش به کلیشه های جنسیتی