کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان، حقوق مدنی و سیاسی

دانلود پایان نامه

ج- شرکت در سازمان‌ها و انجمن‌های غیر دولتی مرتبط با حیات سیاسی و اجتماعی کشور
شده است.
یافته‌های فصل حقوق سیاسی و مدنی زنان
حقوق مدنی و سیاسی زنان از اصلی ترین حقوق بشر می‌باشد که مهم ترین مسئله میان افراد جامعه است. توجه جدی به حقوق مدنی و سیاسی را می‌توان از تبعات جهانی شدن حقوق زنان دانست حقوق اساسی زنان مانند حق کرامت و حق حیات و نیز حقوق سیاسی و آزادی آنان را باید از ارزشهای عام حقوق بشر دانست که هر انسانی باید از آن برخودار باشد و جهانی شدن حقوق زنان سبب گردیده که این حقوق اساسی که در طول تاریخ مورد غفلت واقع گردیده‌اند، احیا گردد. جهانی شدن به زنان فرصت می‌بخشد که فضایی برای رشد زمینه‌های سیاسی فراهم شود.
بخش سوم :حقوق اقتصادی
حقوق اقتصادی
پیش از قرن بیستم در حقوق اروپایی زن استقلال مالی در برابر شوهر نداشت و پس از شوهر کردن در زمره محجوران در می‌آمد. از اواخر قرن نوزدهم در قوانین کشورها اصلاحاتی به وجود آمد که بنابر آن استقلال مالی می‌یافت ولی هنوز هم حقوق این کشورها به این گونه است که زن و شوهر به ترضی خود و یا به حکم قانون از نظر مالی با هم شریک و متحد می‌شوند و به همین جهت تنظیم و روابط مالی آنها ممکن نیست در حقوق اسلام اصل استقلال ملی زن و شوهر پذیرفته شده و زن و مرد هریک به طو رمستقل در دارایی خود تصرف میکنند و دارایی متمایز ازهم دارند درمواردی از کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان نیز به حقوق اقتصادی و روابط مالی زن اشاره شده است از جمله ماده 13.
((دول عضو کلیه اقدامات مقتضی را به منظور رفع تبعیض از زنان درسایر زمینه‌های حیات اقتصادی و اجتماعی عمل خواهند آورد تا حقوق یکسان بویژه در زمینه‌های زیر بر اساس برابری مردان و زنان تامین شود: بهره برداری و اختیار داشتن اموال خواه مجانی خواه با داشتن هزینه)).
کنوانسیون در جهت آزادیهای اساسی که زنان در جامعه می‌باید نسبت آن دارا باشند آزادی اقتصادی و تساوی در بعد اقتصادی با مردان را مطرح میسازد بر این اساس زنان حق استفاده از مزایای مالی و خانوادگی را دارند
1-حق استفاده از وام ها و رهن واعتبارات بانکی 2- جق انعقاد قرارداد واداره اموال 3- حق یکسان در رابطه با مالکیت و اکتساب مدیریت و سرپرستی و بهره داری با مردان را دارا می‌باشند.
فصل اول :حق مالکیت زنان
یکی از اصلی ترین حقوق هر فرد «حق مالکیت»اوست که باید محترم شمرده شود زیراادامه حیات او وابسته به نیازهای مادی او می‌باشد وهر انسانی برای بدست آوردن این حق اساسی تلاش وتکاپو کند و بیشتر فعالیت‌های انسان برای برخورداری از حق مالکیت استوار می‌باشد.
البته اغلب زنان از این حق اساسی کم بهره بوده‌اند نه تنها از «حق مالکیت» محروم بوده‌اند حتی از زمانهای از تاریخ مملوک مردان بوه‌اند و مانند بردگان خرید وفروش می‌شده‌اند گاهی نیز زن مالک شمرده می‌شده است ولی حق تصرف و بهره برداری ازاموال خود را نداشتند علت آن این بوده که زنان در زمره محجوران بودند البته تنها مکتبی که حق مالکیت برای زن قایل بود و حقوق زن را به رسمیت می‌شناخت اسلام بود که زنان نیز مانند مردان مسلط بر اموال خویش بودند یعنی زن نیز مانند مردان نه تنها قدرت مالکیت داشت حتی قدرت تصر ف اموال خویش را نیز داشت.
تعریف مالکیت:
دکترامامی درتعریف مالکیت می‌نویسد«مالکیت عبارت از رابطه ای است که بین شخص و چیز مادی تصور شده و قانون آن را معتبر شناخته وبه مالک حق می‌دهد که انتقادات محکمه را از بین ببرد و کسی نتواند از او جلوگیری کنند. مالکیت حقی مطلق انحصاری و دائمی می‌باشد که شخص نسبت به مالی دارد و به او اجازه می‌دهد که از تمامی منافع اقتصادی آن بهره مند گردد.
دکتر کاتوزیان نیز درتعریف مالکیت می‌نویسد «مالکیت» حقی است دائمی به موجب آن شخص می‌تواند درحدود قوانین تصرف در مالی را به خود اختصاص دهد و از تمام منافع استفاده کند.
وضعیت حق مالکیت در زمانهای مختلف:
یهودیان بر این عقیده بودند که شوهر صاحب همسر خویش است بنا بر عقیده یونانیان زن پس از ازدواج حق نظارت بر اموال خویش را ازدست میداد آن رابه شوهر واگذار می‌کرد.
حق شوهر بر اموال همسرش را به عنوان یک نتیجه فرعی بر مالکیت شوهر بر همسر می‌دانستند البته زن در هنگام طلاق یا فوت شوهرش دوباره می‌توانست دارایی و اموال خویش رابه دست آورد البته منظور از بدست آوردن اموال و دارایی مالکیت و دارایی پیش از ازدواج زن بود هیچ سهم از شوهر مرحومش نداشت وهیچ حقی از او نمی‌برد.
البته همین اواخر مسیحیت نیز از سنت یهود پیروی میکرد براساس قوانین کلسیایی ومدنی یک زن متاهل در اروپا و آمریکا‌ی مسیحی تا اواخر سده19 و اوایل سده 20 حق خود را از دارایی اش ازدست میداد برای مثال حقوق زنان تحت قانون انگلستان درسال 1632 جمع آوری و چاپ شد.این حقوق عبارت بودند از «آنچه شوهر مالک آن است از آن اوست. آنچه زن مالک آن است متعلق به شوهر اوست. زن نه تنهادارایی خود بلکه شخصیت مستقل خویش را د ر هنگام ازدواج ازدست میداد. ازدیدگاه قانون زن پس از ازدواج صرفا به شوهرش تعلق میگرفت وجزو متعلقات او بود به طور کلی زن پس ازازدواج شخصیت حقوقی، خانوادگی و دارایی خویش را ازدست می‌داد.
در یونان میزان تسلط مرد بر زن به حدی بود که از مالکیت نیز فراتر میرفت و زن به آسانی قابل معامله به خویش و بیگانه بود.
یونانیان زن را مانند برده خرید و فروش می‌کردند زن در برابر پدر و شوهرخویش حق مالکیت ومعاشرت وحق حیات نداشت این حق مالکیت به حدی بود که حتی پدر یا شوهر حق داشتند زن ودختر خویش را بفروشند قرض یا اجاره دهند حتی بکشند.