کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان، مشارکت سیاسی زنان

دانلود پایان نامه

اگر به متون غربی کهن مراجعه کنیم و تعمقی در نظریات اربابان فلسفه همچون افلاطون وارسطو کنیم ملاحظه می‌شود که نشانی از توجه به زنان دراجتماع و مشارکت در عرصه عمومی نمی‌باشد.
اگر چه زنانی مانند ایندیراگاندی گوارامایر، یا مارگزیت تاچر توانستند به قدرت سیاسی دست یابند به معنای آن نیست که کشورهای آنان قدر و منزلت بیشتری برای آنان قایل بودند و یا این را بپذیریم که در کشورهای آنان حداقل مشارکت سیاسی مورد قبول شده است بلکه این استثنائات به علت غلبه یک فرد بر ناتوانی‌های جنس خود بوده ولی به طور کلی اصلی وجود داشت که اعلام صلاحیت جنس زن برای مشارکت سیاسی تاکید داشت و همان طور که می‌دانیم شاهد این موضوع زنی به نام ایندیراگاندی است که برملتی حکومت می‌کرد که بیش از هر ملت دیگر زنان را به قتل می‌رساند.
حال بابررسی این موضوع پرسشی که به ذهن می‌رسد این است که چگونه ملتی که حق حیات را از زنان سلب میکند و این حق اساسی را از آن میگرفت آنان را برای مشارکت سیاسی دارای صلاحیت می‌داند وآنان را ذی حقمی‌داند پس با بررسی و تعمق این شواهد تاریخی در می‌یابیم که علت اصلی این اصلاحات در جوامع مدرن و به وجود آمدن شرایط برای مشارکت زنان در امورسیاسی برای فراهم آوردن شرایط رشدوتعالیبرای زنان شود است بلکه علت آن به وجود آوردن این نگرش جدید وقوع انقلاب صنعتی است که این امر موجب شد مردان و سیاست گذاران حضور زن را در عرصه‌های اجتماعی بپذیرند در واقع مردان این موضوع را پذیرفتند که بدون استفاده از نیروی زنان که در واقع نیمی از نیروی جامعه هستند نمیتوانند کاری از پیش ببرند.
بر این اساس شروع به اصلاحاتی کردند تا نظر زنان را برای همکاری جلب کنند مشارکت زنان در عرصه اجتماعی که همانا هدف آن بهره بردای اقتصادی جامه عمل بپوشانند.
باین تفاسیر و این دیدگاه این مردان بودند که به هدف خود رسیدند ولی زنان به حقوق واقعی خود نرسیدند همان طور که می‌دانیم در انقلاب صنعتی هدف توسعه اقتصادی بودو هدف آنان ایجاد عدالت ورفع تبعیض از زنان نبوده است.
حال می‌خواهیم بررسی کنیم منابع و اسناد بین‌المللی چه تاثیری در مشارکت سیاسی زنان دارند و اینکه آیا جهانی شدن در پیشبرد این هدف و حق اساسی زنان گامی برداشته است یا خیر؟
پس از اعلامیه‌های جهانی حقوق بشر تساوی حقوق زن و مرد بویژه در حقوق سیاسی و در تعدادی از کنوانسیون‌ها و میثاق‌های بین‌المللی مطرح گردید که ازجمله می‌توان به میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی زنان و کنوانسیون رفع تبیض علیه زنان اشاره کنیم.
ماده 7 کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان مقرر می‌دارد.
دول عضو به منظور رفع تبعیضات علیه زنان در زندگی سیاسی و اجتماعی کشور کلیه اقدامات را بهعمل خواهند آورد بالاخص در شرایط مساوی با مردان حقوق زیر را به آنان اعطا خواهد کرد.
الف) حق شرکت درکلیه انتخابات و همه پرسی‌های عمومی و واجد صلاحیت بودن برای انتخاب شدن در تمام ارگان‌های منتخب مردمی
ب)حق شرکت در تعیین سیاست دولت و اجرای آن ودائر نمود ن دوایر دولتی و انجام کلیه وظایف عمومی سطوح دولت
ج)حق شرکت در سازمان‌ها و انجمن‌های غیر دولتی که با زندگی و اجتماعی کشور در ارتباط باشند.
همچنین ماده 8 این کنوانسیون اعلام میدارد ((دول عضو اقدامات مقتضی را بعمل خواهند آورد تا بدون هیچ تبیعیضی در شرایط مساوی با مردان این فرصت به زنان داده شود که دولت خود را درسطح بین‌المللی معرفی نمایند و در سازمان‌های بین‌المللی نقش داشته باشند))
همان طور که بیان شد تا پیش از انقلاب صنعتی صلاحیت زنان برای مشارکت سیاسی مردود بود اگر بخواهیم درمورد مصادیق مشارکت سیاسی زنان در تاریخ در عرصه‌های دیگر صحبت کنیم باید گفت که سابقه‌ای ندارد.
درطول دوران بشریت چه در جوامع غارنشینی و اجتماعات اولیه انسانی ونیز تمدن‌ها امپراطوری‌های چند هزار ساله پیشین و همچنین وجوامع پیشرفته و مدرن امروزی قدرت‌ها در قالب سیاست حکومت کرده‌اند و همواره از جوامع اولیه گرفته تا نظام‌ها‌ی مبتنی بر دموکراسی سده 21 و جوامع پیشرفته و مدرن امروزی قدرت همواره در دستمردان متمرکز بوده است و زنان حتی تصور حضور در عرصه‌های سیاسی را نداشتند. امروزه در عرصه سیاست و قدرت تحولات جدیدی در رابه با حقوق زنان بوجود آمده است و در مشارکت سیاسی زنان کشورها مختلف بیشتر شده است ولی با این حال در کشورهای مختلف جهان همچنان مردان محور گفتمان هستند وهمچنان مردانه باقی مانده است.
البته همانطور که اشاره کردیم رسیدن زنان به قدرت سیاسی به معنای بهبود وضعیت سیاسی زنان دراین کشورهانیست.
در کشورهای مدعی مدنیت وحقوق بشر حضور زنان در مراکز قدرت قابل توجه نیست مثلا در پارلمان آلمان به طور متوسط 9/6% در مجلس ملی فرانسه 5% درمجلی عوام انگلستان3% ودرکنگره آمریکا2% از اعضا زن بوده‌اند.
البته استثانائی نیز در این زمینه وجو د دارد که می‌توان به کشور سوئد اشاره کرد که در انتخابات سال 1995 زنان توانستند 141 کرسی از 349 کرسی پارلمان 41% را به دست آورند البته باز هم در مقایسه با مردان عادلانه نیست.
به طور کلی زنان هیچ گاه به طور عادلانه از حق مشارکت سیاسی برخوردار به تعبیر مارلیفرنچ تنها زمانی که زنان به موقعیت‌های اجتماعی وسیاسی دست می‌یابند زمانی است که مردان پست‌ها را رها کرده باشند و گرنه در شرایط مساوی زنان نمی‌توانند موقیت‌های سیاسی را به دست آورند به طور مثال زمانی که دول وکلیسا یکی بودند بسیاری از مردان آمریکایی که بر کلیساهای پروتستان شش ایالت شمال شرقی آمریکا حکومت کردند پس از رونق سرمایه‌داری کلیسا را ترک کردند و مذهب را به زنان واگذار کردند مردان نروژی نیز پست‌های سیاسی نسبتا محدودی را ترک کرده و به دنبال شرکت‌های پرقدرت و منعفت زا رفتند.
الف. حق رای زنان:
همان طور که در تعریف مشارکت سیاسی بیان شد مشارکت سیاسی دارای مصادیق می‌باشد که از آن جمله می‌توان به مسئله انتخابات که از اهمیت ویژه ای برخوردار است اشاره کرد که این موضوع جنبه ای نمادین دارد. آزادی انتخابات و سعت آن تصمیم آن نسبت به زن و مرد و پیر و جوان و همه آحادیک ملت و نحوه اجرای آن نشان دهنده این است که مشارکت سیاسی در آن جامعه دارای چه کم و کیف است.
انتخابات یکی از مصادیق مشارکت سیاسی است که از کلیه پایه‌های اجتماعی قدرت سیاسی را بخوبی نمایشمی‌دهد و از سوی دیگر شاهد خوبی برای ارزیابی توزیع قدرت در میان مردم است.