یادگیری اجتماعی، عوامل ژنتیکی

دانلود پایان نامه

پیروان این دیدگاه بر این باورند که اگر انسان مجالی برای ابراز پرخاش‌‌گری نیابد، نیروی پرخاش‌‌جویانه انباشته شده و سرانجام به شکل خشونت مفرط یا بیماری روانی ظاهر می‏گردد. حداقل سه شیوه برای پالایش نیروی پرخاش‌‌گرایانه از طرف پیروان این تئوری پیشنهاد شده است‌: 1) صرف انرژی پرخاش‌‌گرایانه در فعّالیت‌های بدنی مانند بازی‌های ورزشی، دویدن، جست و خیز، مشت‏زنی و نظایر آن. 2)پرداختن به پرخاش‌‌گری خیالی و غیر مخرب. 3)اعمال پرخاش‌‌گری، مستقیم حمله به فرد یا موضوع ناکام‏کننده، آزار و اذیت، ناسزا گفتن، صدمه‏زدن، تخریب و دیگر رفتارهای معطوف به ویران‌گری‌ (ارونسون، 1990).
د)دیدگاه‏های فیزیولوژیکی و بیولوژیکی
برخی از روان‏شناسان، روان‏شناسان اجتماعی و نیز پاره‏ای از رفتارشناسان تلاش کرده‏اند تا با استناد به عوامل فیزیولوژیکی و بیولوژیکی به ریشه‏یابی خشونت و پرخاش‌‌گری در رفتار انسان بپردازند. در این مورد، برخی از روان‏شناسان با تاکید بر پرخاش‌‌گرتر بودن مردان در مقایسه با زنان به تأثیر هورمون تستوسترون در مردان اشاره کرده‏اند. به زعم این پژوهش‌‌گران میزان بالای تستوسترون در خون به افزایش پرخاش‌‌گری در مردان می‏انجامد و برعکس، میزان پایین این ماده منجر به کاهش پرخاش‌‌گری می‏شود‌. گروه دیگری از روان‏شناسان و زیست‏شناسان با اشاره به ترکیب شیمیایی خون و تأثیر آن در پرخاش‌‌گری، اظهار داشته‏اند وجود برخی مواد مانند الکل و قند در خون بر پرخاش‌‌گری تأثیر می‏گذارند. به زعم این پژوهش‌‌‌‌گران، افزون بر بالا بودن میزان تستوسترون، پایین بودن میزان قند و بالا بودن میزان الکل در خون می‏تواند به افزایش کنش‌های پرخاش‌‌گرایانه منجر شود‌ (مایرز، 1994).
برخی دیگر از پژوهش‌‌‌‌گران به تأثیر نابهنجاری‌های کروموزومی در بروز پرخاش‌‌گری تاکید کرده‏اند. به باور آنان، برخی از مردان به جای ترکیب طبیعی یک کروموزوم‏ X و یک کروموزوم Y، دارای یک کروموزوم‏ X و دو کروموزوم‏ Y هستند و همین امر این قبیل مردان را به پرخاش‌‌گری بیشتر متمایل می‏سازد‌ (مک کیچی و دیگران، 1976).
برخی دیگر از پژوهش‌‌‌‌گران نیز با چنین استنباطی و با استناد به عوامل ژنتیکی و وراثتی و نیز وجود برخی نیروهای عصبی در انسان، در جهت تبیین خشونت و پرخاش‌گری در رفتار انسان تلاش نموده‏اند (مایرز، 1994).
نقد و ارزیابی تئوری‌های غریزی و زیست‏شناختی
به اعتقاد بسیاری از منتقدان، پیروان دیدگاه‌های رفتار غریزی مانند فروید و لورنز از تفکر و استدلالی دوری، استفاده می‏کنند. این نظریه‏پردازان ابتدا به مشاهده پرخاش‌گری به عنوان نوعی رفتار مشترک می‏پردازند، آنگاه بر اساس این واقعیت استدلال می‏کنند که چنین رفتاری باید برخاسته از انگیزش‌ها یا تمایلات جهان شمول باشد. در نهایت، نظریه‏پردازان مذکور برای تایید وجود پرخاش‌گری به میزان بالای وقوع آن متوسل می‏شوند. این استدلال از نظر منطقی در معرض تردید قرار دارد‌ (بارون و بایرن، 1994).
2)رهیافت روان شناختی (تئوری ناکامی- پرخاش‌گری)
در روان‏شناسی، صرف‏نظر از اشاره به برخی عوامل مانند کم‏هوشی، نابسامانی کروموزومی، اختلال مغزی و عصبی و رفتار غریزی، که برای تبیین پرخاش‌گری و خشونت مورد استفاده قرار گرفته‏اند. می‏توان به تئوری ناکامی- پرخاش‌گری اشاره کرد. این تئوری که از معروف‏ترین و رایج‏ترین نظریه‏ها درباره خشونت و پرخاش‌گری است، ناکامی را به عنوان عامل به وجود آورنده تمایلات پرخاش‌گرایانه در نظر می‏گیرد. تئوری ناکامی- پرخاش‌گری مبتنی بر مجموعه‏ای از دیدگاه‏های نظری است که پرخاش‌گری را به طور عمده ملهم از یک سائق بیرونی برای آسیب وارد کردن به دیگران در نظر می‏گیرد. این رهیافت در چند تئوری مختلف منعکس شده است که جملگی بر این باورند شرایط بیرونی مانند ناکامی، فقدان وجهه و احساس اجحاف، سائقی نیرومند برای ایجاد رفتار آسیب‏زا محسوب می‏شود (محسنی تبریزی و رحمتی، 1381).
پذیرفته شده‏ترین تئوری در این مجموعه تئوری موسوم به ناکامی- پرخاش‌گری است. در این تئوری پرخاش‌گری برآیند فرایندی در نظر گرفته می‏شود که در خلال آن افراد از دستیابی به هدف یا اهداف خویش باز می‏مانند و احساس ناکامی در آن‌ها شکل می‏گیرد. ناکامی حاصل از چنین فرایندی در نهایت سبب بروز حرکات و رفتارهای پرخاش‌جویانه و خشونت‏آمیز بین افراد می‏گردد. مهم‌ترین هدف یا اهدافی که به عنوان محور آسیب مورد توجه قرار می‏گیرند منبع یا منابع ناکامی هستند‌ (محسنی تبریزی، 1379).
تئوری ناکامی-پرخاش‌گری از یک‏سو، ناکامی را موجب انگیزه‏های پرخاش‌جویانه و پرخاش‌گرایانه می‏داند و از دیگرسو ریشه هرگونه پرخاش‌گری را در عوامل پیشین موجب نوعی پرخاش‌گری منجر می‏گردد و پرخاش‌گری نیز به نوبه خود نتیجه و حاصل نوعی ناکامی است. در تعریف ناکامی عنوان شده که ناکامی احساسی است که در نتیجه ایجاد مانع بر سر راه رسیدن به هدفی که فرد آن را مطلوب می‏شمارد پدید می‏آید (محسنی تبریزی، 1379).
این هدف می‏تواند ذهنی باشد- مثلاً فرد گمان کند که در حال رسیدن به هدف دلخواهش است و لذت‌های آن را پیش‏بینی کند و یا ممکن است در رفتار ظاهری تجلی یابد. در هر دو مورد، چنانچه اتفاقا مانعی سر راه تحقق هدف یا اهداف مورد انتظار فرد گردد، می‏توان گفت که وی ناکام شده است‌ (برکویتز، 1986).
تئوری ناکامی-پرخاش‌گری در آغاز‌ (1939) از جانب روان‏شناسانی مانند دولارد، دوب، میلر و سیرز مطرح گردید. فرضیات آغازین تئوری ناکامی- پرخاش‌گری عبارت بودند از‌‌: ناکامی سبب بروز برخی اشکال پرخاش‌جویی می‏گردد. کنش‌های پرخاش‌جویانه حاصل برخی اشکال ناکامی هستند. دولارد و همکارانش به طرح این ادعا پرداختند که محرک پرخاش‌گری سائقی روان شناختی است که مانند سائق‏های فیزلوژیکی- مثل گرسنگی و تشنگی- است. سائق فیزیولوژیکی مانند گرسنگی به سبب محرومیت از غذا به وجود می‏آید؛ پرخاش‌گری نیز به سبب ناکامی حاصل می‏گردد. دولارد استدلال می‏کند سائق گرسنگی تلاش برای یافتن غذا و سائق پرخاش‌گری تلاش برای آسیب‏رساندن را برمی‏انگیزانند‌ (برم و کاسین، 1993).
به اعتقاد دولارد و همکارانش هر چه محرک دستیابی به هدف و انتظار تحقق آن نیرومندتر باشد، ناکامی به گونه‏ای شدیدتر تجلی می‏یابد. انرژی پرخاش‌جویانه نیاز به تخلیه مستقیم علیه منبع ناکامی دارد‌ (مایرز، 1994).
از جمله مفاهیم حائز اهمیتی که در جریان تحولات تئوری ناکامی- پرخاش‌گری وارد این تئوری شد، مفهوم جابجایی یا تعویض است. جابجایی به مفهوم تعبیر کانون توجه فرد از عامل ایجادکننده تنیدگی روانی و ناراحتی و متوجه ‏ساختن خشم به موضوع دیگری به عنوان جانشین است. به زعم روان‏شناسان، هر میل یا خواسته غریزی که به مانعی برخورد کند و مجال ارضا و تشفی نیابد، ایجاد تنیدگی روانی و ناراحتی می‏کند. برای رفع این تنیدگی ناراحت‏کننده، میل مزبور یا پس‏زده می‏شود و به ناخودآگاه می‏رود، یا اینکه جای خود را به خواسته دیگری که اجابت آن سهل و مجاز است می‏دهد‌ (محسنی تبریزی، 1379).
لئونارد برکویتز بر مبنای این نگرش که کلیه رفتارها به درجات مختلف محصول تأثیرات طبیعی و محیطی بر ارگانیسم زنده می‏باشند، مبادرت به فرمول‏بندی مجدد فرضیات آغازین تئوری ناکامی- پرخاش‌گری کرده است. به نظر وی ناکامی به گونه‏ای خود به خود سبب تحریک پرخاش‌گری نمی‏شود و قرار گرفتن در معرض الگوهای پرخاش‌گری همیشه منجر به تجلی پرخاش‌گری نمی‏شود. در مقابل، برکویتز این اصل موضوعه را مطرح کرد که ناکامی به عنوان یک ساز و کار حاضر و آماده، برای واکنشی پرخاش‌جویانه عمل می‏کند. ناکامی و تکرار فزاینده آن به تدریج تمایل فرد ناکام را به نمایش واکنش پرخاش‌جویانه تقویت می‏کند‌ (برکویتز، 1986).
نقد و ارزیابی
تئوری ناکامی- پرخاش‌گری از آغاز مطرح‏شدن در معرض مناقشه قرار داشت. تردیدی نیست که بین ناکامی و پرخاش‌گری ارتباط وجود دارد، اما آیا می‏توان حکم قطعی صادر کرد که ناکامی همیشه میل به پرخاش‌گری ایجاد می‏کند؟ انتقادات زیادی به تئوری ناکامی- پرخاش‌گری و گروه دولارد وارد شد. یکی از اولین نقدها از جانب میلر که خود از طراحان تئوری مذکور بود به آن وارد گردید. وی اذعان داشت که ناکامی در همه موارد تمایل به پرخاش‌گری را سبب نمی‏گردد. پژوهش‌‌‌‌‏های بعدی نشان داد که ناکامی در مواردی بیشتر تجلی می‏یابد که افراد از تحقق هدف بسیار مهمی که احساس می‏کنند استحقاق دستیابی به آن را دارند محروم می‏شوند‌ (برم و کاسین، 1993).
بنا بر این، حتی اگر ناکامی را بعنوان یک عامل در بروز پرخاش‌گری مؤثّر بدانیم، نمی‏توان با قاطعیت نتیجه گرفت که هرگاه ناکامی رخ می‏دهد به طور حتم پس از آن باید در انتظار پرخاش‌گری بود. منتقدان با اشاره به شواهد فراون اذعان می‏نمایند که ناکامی تنها یکی از عوامل متعدد بالقوه پرخاش‌گری است‌ (برم و کاسین، 1993).
3)رهیافت جامعه‏شناختی
پس از عدم کامیابی نسبی تئوری‌های رفتار غریزی و ناکامی-پرخاش‌گری در تبیین خشونت و پرخاش‌گری، محور توجه اندیشمندان علوم انسانی و اجتماعی معطوف به رهیافتی گردید که در آغاز در قالب تئوری موسوم به «یادگیری اجتماعی» از جانب آلبرت باندورا مطرح گردید. مبنای این تئوری بر این اساس استوار است که پرخاش‌گری و خشونت رفتار و کنشی اجتماعی است که از طریق فرایندهای اجتماعی، تولید، بازتولید و فرا‌گرفته می‏شود (جیل و زیگلر، 1992).