دانلود پایان نامه

تغییرات اجتماعی- تحولات اجتماعی – نشانه شناسی- تحلیل محتوا- بازنمایی- آثار سینمایی
نظر استاد راهنما برای چاپ در پژوهش نامه دانشگاه مناسب است ( تاریخ وامضا:
مناسب نیست( فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول: کلیات 1
1-1- بیان مسأله 2
2-1 اهداف تحقیق 4
1-2-1- هدف کلی 4
2-2-1- اهداف جزئی 4
3-1- اهمیت موضوع تحقیق و انگیزش انتخاب آن 4
4-1 سوالات تحقیق 6
5-1 متغییر ها و واژه های کلیدی: 6
6-1 مدل تحقیق 7
7-1- روش تحقیق 8
1-7-1- روش اسنادی 8
2-7-1- روش تحلیل محتوا 9
8-1 جامعه آماری و حجم نمونه 9
9-1 قلمرو تحقیق 9
10-1- تعریف نظری و عملیاتی متغیرهای پژوهش 10
1-10-1- متغیر مستقل 10
2-10-1 متغیر وابسته 21
فصل دوم : مطالعات نظری 22
1-2- مقدمه 23
2-2- تحولات اجتماعی 23
1-2-2- آگوست کنت 25
2-2-2- دیدگاه ابن خلدون 26
3-2-2- دیدگاه سوروکین 27
4-2-2- نظریات تکامل 28
5-2-2- اشاعه 29
6-2-2- فرهنگ پذیری 29
7-2-2- شهری شدن 29
8-2-2- صنعتی شدن و خانواده 29
9-2-2- طبقه بندی تغییرات اجتماعی 30
10-2-2- مرتن 31
11-2-2- هانتینگتون 33
3-2- بازنمایی 35
1-3-2- تعریف بازنمایی 40
2-3-2- استوارت هال و نظریه بازنمایی 41
3-3-2- استراتژی های بازنمایی 58
4-3-2- طبیعی سازی 61
5-3-2- ساخت اجتماعی واقعیت 62
4-2- شالوده شکنی 64
5-2- چارچوب نظری 66
6-2 پیشینه پژوهش 67
فصل سوم : روش شناسی 70
1-3- مقدمه 71
2-3- روش اسنادی 71
1-2-3- زمینه های مورد استفاده از روش اسنادی 73
2-2-3- کاربرد روش اسناد در مأخذیابی 73
3-3- تحلیل محتوا 73
1-3-3 مراحل تحلیل محتوا 74
2-3-3 مقوله های تحلیل محتوا 75
3-3-3 مزایای تحلیل محتوا 76
4-3-3 معایب تحلیل محتوا 77
4-3- تحلیل نشانه شناختی 77
5-3- ابعاد متفاوت نشانه شناسی تصویر 78
6-3- رمزهای فنی سینمایی 79
7-3- نشانه های تصویری با رمزگان فرم 81
فصل چهارم : یافته های تحقیق 82
1-4- مقدمه 83
2-4- دوره جنگ 85
3-4-دوره سازندگی 89
4-4- دوره اصلاحات 92
5-4- دوره اصول گرایی 99
فصل پنجم : نتیجه گیری و پیشنهادها 105
1-5- مقدمه 106
2-5- بحث درباره یافته های تحقیق 107
3-5- بررسی سوالات تحقیق 109
1-3-5- آیا تغییرات و تحولات اجتماعی بر آثار رسول صدر عاملی تا ثیر گذار است؟ 109
2-3-5- آیا داستان فیلم‌های صدرعاملی به زمان ساخت فیلم‌ها برمی‌گردد؟ 111
4-5- نتیجه گیری 112
5-5-پیشنهادهایی برای محققین بعدی 118
1-5-5- عملکردی: 118
2-5-5- نظری: 119
3-5-5- روشی: 119
6-5- محدودیت های تحقیق 119
فهرست منابع 121

فهرست جداول
عنوان صفحه

جدول شماره (1) 66
جدول شماره (2) 84
جدول شماره (3) 115
جدول شماره(4) 117

فصل اول: کلیات

1-1- بیان مسأله
سینما به عنوان یکی از مظاهر تمدن جدید هنر، صنعتی است که نمی توان منکر تأثیر شگرف و گسترده آن بر فرهنگ عامه بود زیرا برمبنای مقتضای ماهیت خود می تواند پیام هایی را متناسب با نیات درونی فیلمساز به گروه مخاطبان و پیام گیران منتقل سازد. سینما به عنوان زبان احساس، تعقل و تبلیغ، هنری تکنولوژیک است که نقش اساسی در تحول فرهنگها و اصلاح نگرشها و الگوسازی برای انسانها و عصرها دارد. سینما به عنوان موثرترین و بانفوذترین رسانه جمعی، اهمیت ویژه و انکارناپذیری بر رفتار اجتماعی مخاطبان خود دارد و با تأثیرگذاری بر احساسات و روان ناخودآگاه افراد، به گونه ای پنهان می تواند ارزشها و نگرشهای افراد را تغییر دهد. این ابزار فرهنگی در بستر نظام فرهنگی می تواند اشاعه دهنده باورهای فرهنگی آن نظام باشد. همچنین نقش بسزایی در به تصویر کشیدن واقعیات در جامعه دارد و صرفاً ابزاری برای سرگرمی و تفریح نیست، بلکه نقش بنیادینی در فرهنگ سازی و اعتلای فرهنگ جامعه دارد، به حدی که نحوه ارائه بازنمایی واقعیات در تولیدات فرهنگی به ویژه سینما، یکی از بهترین شاخص ها در ارزیابی عملکرد هر نظام فرهنگی است. اکنون پس از گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی این سوال کلی و مبنایی به ذهن متبادر می شود که انقلاب اسلامی تا چه اندازه توانسته است از ابزار و قابلیت های خود در جهت تحقق رسالت خویش و ارائه تصویر مطلوب از رابطه تحولات اجتماعی و سینما بهره ببرد. بنابراین سینما را می توان به عنوان حوزه عامه پسند و همه گیر ستیزهای گفتمانی در جهان معاصر تعریف کرد. تصاویر، فانتزی ها، رویاها، سبک های زندگی و ایده های واقعیت سینمایی، زندگی روزمره را تحت الشعاع قرار داده اند (السر،2002، 86).
درباره رابطه میان هنر و جامعه در حوزه جامعه شناسی هنر بحثهای متنوع و فراوانی وجود دارد: «یکی از فرض های اساسی جامعه شناسی هنر این است که مسائل، مشکلات و تحولات اجتماعی با گذر از صافی ذهن و شخصیت هنرمند در آثار او بازتاب می شود» (راودراد: 1378؛ ولف: 1368؛ الکساندر:2003).
مسأله محل توجه درباره هنرمند عبارت است از اینکه اگرچه هنرمند به واسطه آثار هنری بر جامعه تأثیر می گذارد، اما جامعه به عناصر اجتماعی نیز به نوبه خود در هدایت فرد به سمت تولید هنری، سبک و مضمون آثار او نقش دارند. اما آثار همه هنرمندان از نظر ارزشهای هنری و اجتماعی یکسان نیستند. برخی از هنرمندان در حوزه های متفاوت به منزله هنرمندان بزرگ و برجسته آن حوزه ها و آثارشان به منزله آثار هنری بزرگ یا شاهکارهای هنری مطرح می شوند.
به نظر گلدمن افرادی استثنایی در جامعه هستند که علاوه بر توانایی و خلاقیت ذاتی هنری، آگاهی هایشان نسبت به آمال، آرزوها، اهداف، خواسته ها، ارزشها و هنجارهای گروه اجتماعی خود به حداکثر میزان ممکن است. این افراد استثنایی پا را از آگاهی روزمره که چندان نظام مند هم نیست، فراتر می نهند و به چنان توانایی دست می یابند که بر فراز آگاهی طبقه خویش قرار گیرند و مسائل و مقوله های طبقاتی را به گونه ای ویژه و با شکلی خاص بیان می کنند (راودراد، 1382، 94).
نکته ای که قابل اشاره است، اینکه دلایل انتخاب ابراهیم صدر عاملی و تحلیل آثار او را می توان به دو بخش اجتماعی و علاقه شخصی، تقسیم نمود:
1- دیدگاه اجتماعی: فیلم های رسول صدر عاملی، در چارچوب تاریخی و اجتماعی به شکلی منسجم بازتاب شده است و با تحلیل آثار این کارگردان می توان به شناختی از جهان بینی و تحولات اجتماعی هر چهار دوره رسید.
2- علاقه شخصی: یکی از دلایل انتخاب این کارگردان این است که او همواره موضوعات اجتماعی را دستمایه خود قرار داده و بدون توجه به تصاحب گیشه، دست به ساخت فیلم زده که همین امر او را نسبت به سایر کارگردانان دیگر متمایز می سازد.
در ادامه بحث پس از توضیح نظریات مطرح شده که برای تحلیل آثار سینمایی صدر عاملی، در مقام آثار هنری که رابطه تنگاتنگی با جامعه خود دارند، به کار گرفته شده است به تحلیل فیلم ها پرداخت خواهدشد. سوال اساسی که در این پژوهش قصد پاسخگویی بدان را دارد، این است که چگونه ، ماهیت تحولات اجتماعی وسیع و در عین حال گذار از دوره ای به دوره دیگر را بر درون مایه های آثار سینمایی خود نشان داده است؟ بازنمایی این تغییر در سینما چگونه بوده است؟
2-1 اهداف تحقیق
هدف پژوهش باید آنچه را که در نهایت و پس از انجام پژوهش حاصل خواهدشد، نشان دهد. پژوهشگر می تواند در نوشتن اهداف پژوهش آنها را به دو دسته هدف کلی و اهداف جزئی تقسیم نماید. هدف کلی منظور و مقصود نهایی پژوهش است که مستقیماً از مسأله پژوهش مشتق می شود.
1-2-1- هدف کلی
این پژوهش در نظر دارد به مطالعه تأثیر تغییرات اجتماعی سی ساله اخیر ایران با اتخاذ رویکردی جامعه شناختی در آثار سینمایی رسول صدر عاملی بپردازد.
2-2-1- اهداف جزئی
در این خصوص اهداف جزئی به شرح ذیل عبارتند از :
بررسی آثار صدر عاملی در دوره جنگ
بررسی آثار صدر عاملی در دوره سازندگی
بررسی آثار صدر عاملی در دوره اصلاحات
بررسی آثار صدر عاملی در دوره اصول گرایی

3-1- اهمیت موضوع تحقیق و انگیزش انتخاب آن
اهمیت موضوع و ضرورت بررسی آن در جامعه حاضر در طرح مسأله تا حدودی مشخص شده است. سینما آگاهی بخش و توهم زا است. حرکت می آفریند و خواب می کند. این کارکرد دوگانه که در ماهیت سینما قرار دارد، چون وسیله ای قدرتمند مکان ویژه ای در میان سایر رسانه های جمعی به سینما می بخشد. از سوی دیگر باید توجه داشت که سینما خود تحت تأثیر تغییرات اجتماعی و بررسی حرکات درونی سینما به روشن تر شدن حرکات اجتماعی و روان تر شدن تحلیل آنها کمک می کند.
سینما همواره به عنوان یکی از وسایل ارتباط جمعی در مطالعات رسانه ای، همواره مورد غفلت قرار گرفته است. کمبود کتابها و منابع موجود در این زمینه گواهی بر این ادعاست، اما واقعیت این است که سینما به همان اندازه که هنر است، رسانه هم است. «غفلتی عظیم درباره طبیعت سینما به عنوان یک نهاد اجتماعی- در میان مهم ترین نهادها در جهان- وجود دارد. من برای تبیین این پدیده، نه کمبود، بلکه فقر کیفی مطالعات را بیان می کنم: شکست کم یا زیاد نویسندگان در درک این مطلب که یک رسانه با جامعه چه می کند و چرا» (جاروی به نقل از راودراد، 1379، 42).
با ذکر آنچه که در مقدمه فوق رفت لازم است تا شرح مختصری از سینمای پس از انقلاب داده شود به خصوص پس از انقلاب فرهنگی در سال 1359 که منجر به تحول بسیاری از ارزشها شد تا بیشتر به اهمیت موضوع واقف شد.
دوره اول که دهه آغازین انقلاب است و همچنین با شروع جنگ ایران و عراق و به تبع آن به وجود آمدن مسائل و ارزش های جدید، سینمای ایران نیز متأثر از همه مسائل یادشده به شکل نوینی پس از اندکی توقف آغاز به کار کرد. این نوع سینمای جنگی به محوریت روابط انسانها در جنگ و همچنین ایثار و از خودگذشتی می پرداخت.
دوره دوم که دوران پس از جنگ و شروع دوران سازندگی است (68- 76) با محوریت توسعه اقتصادی در متن مناسبات اجتماعی و تلاش برای بهتر شدن وضعیت معیشتی و اقتصادی و سینمای ایران نیز خیلی سریع به این روند واکنش نشان داد که از پی آن طی سالهای ابتدایی دهه 70 چند فیلم با این موضوع ساخته شد.
دوره سوم که دوره اصلاحات و توسعه سیاسی است (76-84) عمده مباحثی که مطرح بود توسعه فرهنگی و سیاسی در سر فصل های فیلم ها بیشتر به چشم می خورد. نکته بسیار جالب توجه در این میان همنوایی سریع سینمای ایران با شرایط سیاسی متن جامعه بود. به عبارتی مشخصه اصلی این دوره ستاره سالاری بار دیگر احیا شد و بازیگران خوش سیما و جذاب برای جذب مخاطبان استفاده شدند. فیلمنامه ها یکدست و یک شکل بودند به قول گادفری چشایر منتقد مجله فیلم کامنت «فیلم ایرانی برای اینکه مورد توجه قرار بگیرد باید تازه و قوی با کیفیت باشد و هرگز نباید گرفتار تکرار شود… فیلم های ایرانی اکنون مورد تقلید قرار می گیرند که البته به هیچوجه گرایش درستی نیست».
دوره چهارم که دوره عدالت اجتماعی (84-92) است که از ویژگی های مهم فیلم های این دوره تجربه تغییرات پیاپی در ارزشهای رسمی و عرفی، زندگی طبقات مختلف جامعه را به سمت نوعی زندگی سیاستمدارانه مبتنی بر پنهان کاری، ریا و در بعضی مواقع وارو نمایی واقعیت ها سوق داد.
بررسی شرایط چهارگانه بخصوص باتوجه به مدل های اجتماعی، چیزی است که جای آن در میان تحقیقات چندساله اخیر خالی است و می شود گفت تقریباً در این زمینه به جز چند تحقیق که عمدتاً در زمینه های کمی سینما و فیلم و چند ترجمه در مقولات مختلف نقد سینمایی و تکنیک سینما است، تحقیقی به صورت جامع صورت نگرفته است و همچنین ضرورت تحقیق جامعه شناسانه فیلم و سینما احساس نگردیده و حرکتی در این زمینه کمتر احساس شده است. در این تحقیق سعی خواهدشد به سینمای رسول صدر عاملی به مثابه تاریخ تصویری انقلاب اسلامی بپردازد، چراکه جامعه شناسی هر دوره را متناسب با دگرگونی زمانه و تحولاتی که ارزشها و کنشهای آدمها تجربه کرده اند را به زبان سینما روایت کرده است.
4-1 سوالات تحقیق
1.آیا تغییرات و تحولات بر اثار سینمایی صدرعاملی تاثیر گذار است؟
2. آیا داستان فیلم های صدرعاملی به زمان ساخت فیلم‌ها برمی‌گردد؟
5-1 متغییر ها و واژه های کلیدی:
متغییر مستقل:تغییرات و تحولات اجتماعی. تغییرات اجتماعی عبارتست از پدیده های قابل رویت و قابل بررسی در مدت زمانی کوتاه به صورتی که هر شخص معمولی نیزدر طول زندگی خودیا درطول دوران کوتاهی از زندگیش می تواند یک تغییر را شخصا تعقیب نمایید; نتیجه قطعیش را ببینید یا نتیجه موقتیش را دریابد.باید توجه داشت مفهوم تغییر اجتماعی با مفهوم دگرگونی اجتماعی متفاوت است.تحول اجتماعی یا دگر گونی اجتماعی در طول یک دوره ی طولانی; طی یک یا شایدچند نسل درجامعه رخ می دهدو بررسی یک تحول اجتماعی نیازمند نوعی بررسی تاریخی جامعه است.( گی روشه ، 1389. 26 تا 30 )
متغییر وابسته :اثار سینمایی رسول صدر عاملی که عبارتست از: 1.گل های داوودی(1363)2.پاییزان(1366)3.قربانی(1370)4.سمفونی تهران(1372)5. دختری با کفشهای کتانی(1378)6.من ترانه 15 سال دارم(1380)7.دیشب باباتو دیدم ایدا(1383)8.شب(1385)9. هر شب تنهایی(1386)10. زندگی با چشمان بسته(1387)11.در انتظار معجزه(1388).
واژه های کلیدی:
تحلیل محتوا:
برای بررسی محتوای آشکار پیام‌های موجود در یک متن می‌توان از روش تحلیل محتوا استفاده کرد. در این روش محتوای آشکار و پیام‌ها به‌طور نظام‌دار و کمّی توصیف می‌شود. از این‌رو این روش را می‌توان روش تبدیل داده‌های کیفی به داده‌های کمّی قلمداد کرد. تحلیل محتوا روشی مناسب برای پاسخ دادن به سؤال‌هایی درباره محتوای یک پیام است. (زهره سرمد ودیگران، عباس بازرگان، الهه حجازی. «روش‌های تحقیق». در روش‌های تحقیق در علوم رفتاری. چاپ سیزدهم. انتشارات آگه، ۱۳۸۵.)
تحولات اجتماعی;تغییرات اجتماعی,اثار سینمایی که در بالا تو ضیح داده شد

6-1 مدل تحقیق

7-1- روش تحقیق
عمده ترین روش هایی که در پژوهش حاضر استفاده شده اند، عبارتند از روش اسنادی و تحلیل محتوا که اشاره مختصری بدان خواهد شد و روش شناسی این پژوهش در فصل سوم به صورت کامل بیان می گردد:
1-7-1- روش اسنادی
«روش اسنادی در زمره روش ها یا سنجه های غیر مزاحم و غیر واکنشی به شمار می آید. به این معنی که محقق در هنگام جمع آوری اطلاعات واقعی اختلال به وجود می آوردند – مثلاً سوگیری پاسخگو مواجه نمی شود. در حالی که هنگام استفاده از دیگر روش ها نظیر مشاهده، مصاحبه و … مشکل اساسی جمع آوری اطلاعات است، به هنگام کاربرد روش های اسنادی، اطلاعات موجودند» (ساروخانی، 1381، 254).
2-7-1- روش تحلیل محتوا
تحلیل محتوا به عنوان یک روش عبارت است از «شناخت و برجسته ساختن محورها یا خطوط اصلی یک متن مکتوب، یک یا مجموعه ای از سخنرانی ها، سلسله ای از تصاویر، نوارها، وصیتنامه ها، نامه های خصوصی، سوالهای باز یک پرسشنامه و …» (ساروخانی، 1381، 281).
در این تحقیق از تحلیل محتوای کیفی در تحلیل موضوعات و مضمون های فیلم ها و داوری درباره جایگیری آن در هر کدام از مقولات کارکردی استفاده شده است.
8-1 جامعه آماری و حجم نمونه
جامعه اماری شامل اثار سینمایی رسول صدر عاملی که شامل:1. پاییزان (1366) 2.قربانی(1370) 3.سمفونی تهران(1372) 4.دختری با کقشهای کتانی(1378
5.من ترانه 15 سال دارم(1380)6.دیشب باباتو دیدم ایدا(1383)7.شب(1385)8.هرشب تنهابی(1386) 9. زندگی با چشمان بسته(1387) 10.در انتظار معجزه(1388) در این تحقیق حجم نمونه با جامعه اماری یکسان است
9-1 قلمرو تحقیق
در این تحقیق سعی بر این است که تحولات و تغییرات اجتماعی موثر بر اثار رسول صدر عاملی مورد بررسی قرار می گیرد. این اثار عبارتند از1.در مقام کار گردان:1.گل های داوودی(1363)2.پاییزان(1366)3.قربانی(1370)4.سمفونی تهران(1372).4.دختری با کفشهای کتانی(1378)5.من ترانه 15 سال دارم(1380).6. دیشب باباتو دیدم ایدا(1383)7.شب(1385)8.هر شب تنهایی(1386).9. زندگی با چشمان بسته(1387)10.در انتظار معجزه(1388). 11.سریال خاطرات یک خبر نگار(1376) 2. به عنوان فیلم نامه نویس: می خواهم زنده بمانم.
تحولات اجتماعی طیف گسترده ای از وقایع و رویدادهای تماعی.اقتصادی.فرهنگی.هنری.زیستی را شامل میشود. منظور از تحولات اجتماعی دوره های جنگ . سازندگی. اصلاحات و اصول گرایی است و قصد داریم در هر یک از دوره های مذکور اثار این کار گر دان را بررسی کنیم.
10-1- تعریف نظری و عملیاتی متغیرهای پژوهش
1-10-1- متغیر مستقل
تحولات اجتماعی ایران
پروفسور روژه گارودی اندیشمند مسلمان فرانسوی، انقلاب اسلامی ایران را مظهر رویارویی فرهنگ اسلامی با فرهنگ و تمدن غربی و آمریکایی ضد اسلامی می داند و در تفسیر انقلاب ایران می گوید: «من فکر می کنم که انقلاب ایران یکی از مهم ترین جهش های تاریخ بشریت است؛ چراکه انقلابی صرفاً اقتصادی نبوده و انگیزه های اقتصادی و مقابله و مخالفت با طبقه برجسته هدف نهایی این انقلاب نبوده است. این انقلاب حتی انقلابی صرفاٌ سیاسی نبوده است که بر ضد قدرتی استبدادی حرکتی صورت گرفته باشد. این انقلاب در حقیقت نوعی مخالفت و رویارویی با یک تمدن – تمدنی که ما آن را غربی یا تمدن آمریکایی می نامیم- بوده است؛ تمدن و فرهنگی که از سوی سردمداران رژیم حاکمی که خود از اربابان آمریکایی دستور می گرفتند و با زور و ارعاب به ملت ایران تحمیل می شد و نه تنها با فرهنگ ایرانی که از قدیمی ترین و شفاف ترین و غنی ترین فرهنگ هاست، بلکه با فرهنگ و ایمان اسلامی و عصاره اساسی اسلام که همانا شیوه صحیح زندگی و اصول اساسی حیات بود در تضاد قرار داشت (روزنامه قدس، 21/11/1377، ص14).
پس از انقلاب و تحول عظیم اجتماعی جامعه ایران شاهد 4 دوره مهم جریان سیاسی بود که در ادامه تنها به این 4 دوره اشاره خواهد شد:
دوران جنگ
دوران سازندگی
دوران اصلاحات
دوران اصول گرائی
1- دوره جنگ
از مهم ترین و حساس ترین وقایع و رویدادهای دوران پس از انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی علیه کشور بود که پدید آورنده تأثیرات فراوانی در لایه های مختلف جامعه بوده است. شهریور 1359 با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران، جنگ 8 ساله حکومت صدام حسین علیه ایران آغاز شد. این جنگ 19 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد که صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربین های تلویزیون بغداد پاره کرد. صدام در نطقی با تأکید بر مالکیت مطلق کشورش بر اروند رود (که وی آن را شط العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به «اعراب» جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز کرد. این جنگ در حالی شروع شد که مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را می گذراندند و طبعاً به بازسازی کشور و آرامش و سازندگی می اندیشیدند.
کشورهای عربی به ویژه کویت و عربستان با ارسال کمک های مالی و نظامی شان به عراق بخشی از هزینه های این کشور را در دوران جنگ تحمیلی علیه ایران متحمل می شدند. برابر گزارش محرمانه ای که در آن مقطع زمانی منتشر شد، دو کشور یاد شده در مجموع 25 تا 50 میلیارد دلار را به صورت قرض یا وام بلاعوض در اختیار عراق قرار دادند. بعدها، پس از بروز اختلاف میان عراق و کویت و اظهارات مقامات عراقی مبنی بر جنگ با ایران ایران به تنهایی، ابو غزاله، معاون اسبق رئیس جمهور و وزیر دفاع مصر ادعای عراق را به عنوان یک دروغ بزرگ تعبیر کرد و گفت: «تنها کویت و عربستان بیش از 60 میلیارد دلار به عراق کمک کردند». فهد پادشاه عربستان نیز در سخنانی اظهار کرده بود: «اگر عراق می گوید افرادش را فدا کرده است، ما نیز با پول، سلاح های پیشرفته و همکاری بین المللی در این فداکاری سهیم بوده ایم» (درودیان، 1380، 31).
در مجموع بسیاری از آمارها و گزارش ها درخصوص حمایت جهان عرب و برخی از کشورها ازجمله کویت، عربستان و اردن از عراق در جریان جنگ تحمیلی علیه ایران، به روشنی نشانگر آن است که عراق از جنبه های چشمگیر نظامی و اقتصادی از حمایت بی دریغ بسیاری از این کشورها، بهره مند بوده است. یادآور می شود که در کنار حمایت های مالی و نظامی که این کشورها از عراق داشته اند، حمایت های بسیار سیاسی نیز در ارگان های بین المللی و همچنین از نظر تبلیغاتی دولتهای عرب از عراق صورت می دادند که خود نیازمند یک بررسی مستقل و مجزا می باشد. همچنین تعدادی از کشورهای منطقه ای نیز حضور مستقیم در جنگ داشتند و با اعزام نیروهای خود به عراق رژیم بعثی را در مقابل ایران حمایت می کردند.
با وجود آنکه دولت های عرب حوزه خلیج فارس در آن سال، در حقیقت پاداش سیاست ده ساله خود را در دفاع یکجانبه از صدام دریافت کرده اند، ناکامی صدام در دستیابی به اهدافش ایمان و اعتقاد راسخ رزمندگان ایران به حقانیت انقلاب اسلامی و موج عظیم مردمی که در قالب «بسیج» برای دفاع از کیان نظام جمهوری اسلامی ایران طی هشت سال دائماً حضور خود را در جبهه حفظ کردند، بزرگترین سرمایه انقلاب و نظام بود و مهم ترین نقش را در توقف ماشین جنگی عراق بر عهده داشت.
در بررسی عوامل شکست عراق در دستیبابی به اهداف اعلام شده اش، علاوه بر ایمان و اعتقاد رزمندگان ایرانی، عوامل دیگر از قبیل ناامیدی حامیان صدام از سقوط جمهوری اسلامی، مردمی شدن جنگ و سرانجام پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران نیز بی تأثیر نبود. نتیجه آن شد که عراقی ها هشت سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اولیه آغاز قرار داشتند. «خاویر پرز دکوئه یار» – دبیرکل وقت سازمان ملل- نیز در خاتمه جنگ با انتشار بیانیه ای رسماً از عراق به عنوان «شروع کننده جنگ» نام برد. این بیانیه نیز سندی از مجموعه اسناد حقانیت جمهوری اسلامی ایران در جنگ بود. در خلال این جنگ هیأتهای متعدد صلح از سوی سازمان ملل، سازمان کنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و جنبش عدم تعهد برای میانجی گری به تهران و بغداد سفر کردند که غالباً داوری آنها به دلیل آنکه فاقد اصل بی طرفی و گاهی عاری از عدالت و صداقت بود، به نتیجه ای نرسید. قطعنامه های منتشره از سوی شورای امنیت سازمان ملل نیز به استثنای قطعنامه هفتم – قطعنامه 598- که در تیر 1366 به تصویب رسید، غالباً جانب انصاف و عدالت را رعایت نکرده بود. قطعنامه 598 نیز عاری از اشکال نبود اما نسبت به سایر قطعنامه های منتشره مواضع بی طرفانه تری داشت و جمهوری اسلامی ایران علیرغم بی میلی اولیه سرانجام در تیر 1367 آن را رسماً پذیرفت. روز 29 مرداد 1367 از سوی سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدریج آتش جنگ در جبهه ها خاموش گردید.
2- دوران سازندگی
پس از پایان یافتن جنگ، یکی از اولویت های کشور بازسازی کشور و ترمیم زیرساخت ها و خسارتهای ناشی از جنگ تحمیلی بود. بر این اساس، دولت، بازسازی ویرانی های جنگ و توسعه اقتصادی را در اولویت کاری خود قرار داد و برنامه های داخلی خود را بر پایه سیاست تعدیل و توسعه صادرات (در مقابل جایگزینی واردات) خصوصی سازی و جذب سرمایه های خارجی بنیان نهاد و سیاست خارجی اش را بر تنش زدایی استوار ساخت (جمعی از نویسندگان، 1384، 197).
تقارن بی سابقه ای از تغییرات چشمگیر در ساختار قدرت در داخل و خارج از ایران آرام آرام سیاست ایران انقلابی را دستخوش دگرگونی ساخت. در داخل، پایان جنگ عراق علیه ایران، رحلت امام در خرداد 68 و ظهور نقش آفرینی آیت اله خامنه ای به عنوان رهبر، اصلاح قانون اساسی و افزایش اختیارات و تمرکز در قوه مجریه و در خارج، جنگ 1991 خلیج فارس، پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آرام آرام ولی به شکل قاطع آموزه ها و رویه های عملی ایران را در عرصه سیاست خارجی دگرگون کرد. پذیرش قطعنامه 598 و شکل گیری آتش بس در جنگ ایران و عراق را می توان نقطه عطفی در تحولات سیاسی ایران دانست.
غلامعباس توسلی نیز در نقد عملکرد دوران سازندگی به تمرکز سیاسی در دوره سازندگی به تلاش دولت برای افزایش خصوصی سازی در آن دوره اشاره کرده و آن را عامل ایجاد فاصله طبقاتی می داند. به گفته او، خط فقر به تدریج از متوسط جامعه به سمت بالا حرکت کرد و اقشار جدیدی به اقشار آسیب پذیر جامعه اضافه شدند. او با اشاره به متزلزل شدن ارزشها در جامعه می گوید: «در دوران سازندگی با افزایش فاصله میان فقیر و غنی، تقابل میان سنت و مدرنیسم و کمرنگ شدن ارزشهای سنتی در برابر ارزشهای مدرن مواجه هستیم» (توسلی، 1378، 87).
هاشمی رفسنجانی در 18 جولای 1988 بیان داشت که پذیرش قطعنامه و پیامدهای بعد از آن، فصل نوینی از تاریخ سیاسی ایران را شکل خواهد داد. در این مرحله، واضح ترین نشانه های تحول در ایران مربوط به حوزه سیاست خارجی می باشد. در این مورد، مقامات حکومتی، برخی از الگوهای قبل را مورد تردید قرار می دهند. به طور مثال آقای هاشمی در این باره بیان داشت: «مهم ترین مسأله این است که ما می توانیم به دلیل پذیرش قطعنامه و آتش بس، روند دشمن سازی که ایجاد شده است را متوقف کنیم. این حرکت راه و روند جدیدی را فرا روی قرار داده است. اخیراً افراد و کشورهای زیادی امکانات موثری را در اختیار صدام حسین قرار داده اند. اگر آنها از ما نگران نبودند، مبادرت به چنین کاری نمی کردند». به موجب این تغییر و تحول شاهد دگرگونی در جهت گیری سیاست خارجی ایران می باشیم. در دوران جدید،آرمان گرایی انقلابی جای خود را به سیاست جدیدی داد که به واقع گرایی معروف است.
در این مقطع عواملی چون پایان یافتن جنگ، ضرورت ناشی از بازسازی خرابی های ناشی از جنگ، محاصره اقتصادی و تنگناهای سیاست داخلی، نیاز به استفاده از امکانات و سرمایه گذاری خارجی و … باعث گردید تا مسئولان جمهوری اسلامی بر لزوم اتخاذ جهت گیریهای جدید در سیاست خارجی به تلاش برای خروج ایران از انزوای بین المللی اقدام کنند. به همین دلیل مقامات ایران متعاقب پذیرش قطعنامه، آشکارا اعلام داشتند که جمهوری اسلامی درصدد نزدیکی با جهان خارج در دهه دوم انقلاب خواهدبود و در این راستا آقای هاشمی رفسنجانی تلاش نمود تا شرایط لازم را برای عادی سازی روابط با بازیگران منطقه ای و بین المللی فراهم آورد (فوزی، 1384، 285).
جمهوری اسلامی ایران تحت مدیریت اجرایی رئیس جمهور، رفسنجانی، به تلاشی برای جستجوی گزینه های رادیکال در راهبردهای توسعه اقتصادی پایان داده و در تعقیب سیاست اقتصادی مطابق با الگوی کشورهای جهان سوم و سرمایه داری غرب بر آمد. سیاست های اقتصادی جدید بر آن بود تا روش های توده گرایی دهه 1980 را کنار گذاشته و همگرایی مستحکم تری را در سیستم اقتصاد سرمایه داری جهانی پیدا نماید. هدف این سیاست بازنگری اقتصاد در هم ریخته، گسترش حوزه مشارکت خارجی و خصوصی سازی اقتصاد داخلی کشور بوده است. لازم به توضیح است که ترکیبی از عواملی مانند رحلت امام خمینی (ره)، ضعف سازمانی جناح های تندرو در داخل دولت و ظهور رهبری متحد و هماهنگ حول محور آیت اله خامنه ای – رفسنجانی، زمینه لازم برای بررسی و تحقیق راهبردهای جدید اقتصادی توسط دولت آقای هاشمی رفسنجانی را فراهم آورد (همان، 18).
اقدامات دولت در بازسازی کشور و ایجاد زیرساختهای اقتصادی و فرهنگی در کشور که در قالب برنامه های اول و دوم در سال های ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی انجام شد پیامدهای مثبت و منفی مختلفی را در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی کشور به جای گذارد. اجرای برنامه توسعه اول در این دوران، علاوه بر رونق بخشیدن به فعالیت های اقتصادی، باعث ایجاد تحرک در سرمایه گذاری، تولید و اشتغال و تأمین رشد متوسط سالیانه 3/7 درصد تولید ناخالص داخلی شد و بازسازی خسارت خرابی های جنگ تا حدی ترمیم گردید.
3- دوران اصلاحات
با روی کار آمدن دولت خاتمی، روند تنش زدایی در روند سیاست خارجی کشور که در دوران هاشمی رفسنجانی آغاز شده بود، سرعت بیشتری گرفت. خاتمی با تکیه بر توسعه سیاسی در داخل و به کارگیری مفاهیمی چون تنش زدایی و گفتگوی تمدنها در خارج، چهره سیاسی جدیدی از ایران را نزد افکار عمومی جهان ارائه کرد و تلاش نمود تا در این مسیر گام بردارد. خاتمی اهداف اصلی دولت خود را موارد زیر ذکر کرد:
تنش زدایی در عرصه روابط بین الملل براساس رعایت اصول حکمت، عزت و بازسازی روابط سیاسی دوجانبه با کشورها، افزایش حضور و تأثیر دولت در مجامع و سازمان های بین المللی، ارتقاء منزلت فرهنگی جمهوری اسلامی و تغییر نگرش ایرانیان مقیم خارج از کشور. وی تلاش کرد تا در این ارتباط با بکارگیری لحن ملایم و سازگار با ادبیات بین المللی با مردم و نخبگان فکری و فرهنگی در جهان و مخصوصاً در کشورهای غربی و همچنین با سفرها و مذاکرات خود با مسئولان سیاسی کشور و بکارگیری گفتمان همکاری و در عین حال نقادانه، زمینه تغییر نگاه به ایران را در عرصه بین المللی فراهم کند (فوزی، 1384، 349).
اکثریت قاطعی از مردم خواستار ایجاد تغییر در بستر درونی و حفظ چارچوب نظام سیاسی کشور بودند. تغییری که لزوماً در چارچوبهای اسلامی و ملی صورت گیرد. شعارهای تبلیغاتی آقای خاتمی به نکات اصلی و چارچوبی در صحنه داخلی و خارجی کشور تأکید داشت. خط مشی های اعلام شده وی عبارتند بودند از : حاکمیت قانون، حقوق و آزادی های سیاسی مردم، رفع تبعیض های اجتماعی، تسامح و مدارا و… در زمینه سیاست خارجی نیز آقای خاتمی خط مشی و تنش زدایی، اعتماد سازی و بهبود و گسترش روابط سیاسی و اقتصادی ایران با کشورهای جهان و به ویژه منطقه خاورمیانه را مدنظر قرار داد. بنابراین اعلام سیاست تنش زدایی و اعتماد سازی و طرح متعال «گفتگوی تمدنها» و به دنبال آن سیاست خارجی جدید و متحول ایران در منطقه از سال 76 به بعد را می توانیم به نوعی شروع یک دوران نوین از ثبات و آرامش و تفاهم در خلیج فارس ناشی از روابط دوستانه و تعامل ایران با کشورهای منطقه بدانیم (نشریه سیاست خارجی، سال 4، شماره 14، 6-2).
به طور اساسی تنش زدایی در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت به این معنی است که ایران در سیاست خارجی خود درصدد رفع سوء تفاهم های انباشته شده از گذشته و در تلاش جهت پایان دادن به هر نوع تنازع و کشمکش بین المللی است و برای امنیت خود به واقعیت های موجود بین المللی توجه دارد، یعنی به هنگام بودن سیاست خارجی، برخورد برنامه ریزی شده و بروز با نظام بین الملل و بازیگران آن را اقتضا می کند (نشریه سیاست خارجی، سال 13، شماره 4، 1045-1044).
از دیدگاه خاتمی سیاست تنش زدایی در عرصه منطقه ای و بین المللی مطلقاً یک سیاست تاکتیکی نیست بلکه یک راهبرد است و ما معتقدیم که صلاح ما و صلاح منطقه (خلیج فارس و خاورمیانه) و جهان در تثبیت و گسترش سیاست تنش زدایی می باشد. به این ترتیب گسترش روابط با کلیه کشورهای جهان براساس احترام متقابل، منافع مشترک، نفی هرگونه سلطه گری و سلطه پذیری و تأکید بر نهادینه شدن مقررات حقوق بین الملل، تلاش در جهت کاهش تشنج در سطح منطقه بین المللی، تقویت و انسجام و وحدت کشورهای اسلامی و غیر متعهد از جمله اولویت های سیاست خارجی ایران بر مبنای تنش زدایی در دوران حکومت آقای خاتمی است (سیاست خارجی، سال 14، شماره 4، 1010).
لازم به یادآوری است که نقش عوامل داخلی در شکل گیری سیاست تنش زدایی و تصحیح دیدگاه جهانیان به صورتی بهتر از گذشته به ایران، عاملی مهم و قابل توجه می باشد. سیاست خارجی ایران در دوره آقای خاتمی در قبال منطقه، مبتنی بر ائتلاف و مشارکت گرایی منطقه ای بود. به عبارت دیگر جمهوری اسلامی ایران در این دوران، با تأکید بر سازش جویی واقع بینانه و پرهیز از رادیکالیسم در سیاست خارجی و رفع سوء تفاهمات سعی داشت با اتخاذ سیاستها و رویه های مشترک در قبال منطقه و مسائل مشترک، کشورهای منطقه به خصوص خلیج فارس را همسو با سیاست های خود سازد. بنابراین روابط منطقه ای ایران با کشورهای اسلامی در جهت حداکثر سازی همکاریهای منطقه ای و نیل به ائتلاف گرایی انجام گرفت. برگزاری کنفرانس اسلامی در تهران و ریاست ایران بر سازمان کنفرانس اسلامی را می توان به عنوان نشانه ای از مشارکت و ائتلاف گرایی منطقه ای دانست (نشریه ایران، 25/11/84).
انتخاب خاتمی به عنوان رئیس جمهوری نوگرا و اصلاح طلب ایران در سال 76 به مثابه کاتالیزوری در روابط ایران و عربستان عمل کرد. سیاست های وی توانست راه های توسعه سریع روابط ایران با کشورهای عرب جنوب خلیج فارس و کاهش هرچه بیشتر تنش ها و بدبینی های موجود را هموار سازد. در همین دوران شیخ محمدبن عیسی آل خلیفه، امیر بحرین در اواخر اوت 2002 مسافرتی رسمی به تهران داشت که با اهمیت تلقی می شد. روابط ایران و عربستان در دوران آقای خاتمی در زمینه های گوناگون سیاسی، آموزشی، اقتصادی و امنیتی توسعه یافت به ویژه با سفر آقای خاتمی و دیگر مقامات کشور از جمله دیدار وزیر دفاع از عربستان زمینه همکاری دوجانبه و چندجانبه میان تهران- ریاض فراهم شد. حتی آنان سیاست هماهنگی در اوپک درمورد قیمت گذاری و تولید نفت اتخاذ کردند. از دیدگاه آنان همکاری های امنیتی مشترک در منطقه ای که حاوی حداقل 60 درصد ذخایر نفتی کل جهان است به مثابه ضرورتی اجتناب ناپذیر است (پژوهش نامه علوم سیاسی، سال 2، شماره1، 20).
هرچند تنش زدایی خاتمی با استقبال گرم کشورهای شورای همکاری خلیج فارس مواجه شده بود و هرکدام در بهبود روابط با ایران از همدیگر پیشی می گرفتند، اما امارات از همان آغاز به کار خاتمی ساز مخالف کوک کرده و بر طبل ناآرامی و تنش در خلیج فارس می کوبید. موضوع اصلی در جزایر سه گانه بود که به نظر می رسد به یک مسأله عربی تبدیل گشته و این موضوع همچنان بر روابط ایران با کشورهای خلیج فارس سایه دارد. عوامل دیگری که در روابط ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس مانع ایجاد می کند عبارتند از : وجود حس تاریخی و دیرینه بی اعتمادی، استنباط متفاوت درخصوص نقش آمریکا در خلیج فارس، نقش عوامل فرا منطقه ای، رجحان و اولویت مسأله امنیت بر همکاری و فراخوانی نیروهای بیگانه به خلیج فارس از سوی شورای همکاری خلیج فارس (جام جم، 12/8/87، 14).
سیاست خارجی ایران در قبال اروپا و آمریکا:
مسلماً بررسی روابط ایران با اروپا و آمریکا در دوره خاتمی را بایستی با نظریه گفتگوی تمدنها شروع کرد. این نظریه در شرایطی ارائه شد که جدال های فرهنگی و تمدنی به عنوان ایستار اصلی در روابط بین الملل مورد بحث قرار گرفته بود. ساموئل هانتینگتون بر نمادهایی از تعارض ها و جدال تمدنی تأکید می کرد. وی بر این اعتقاد بود که سطح تعارض ها در نظام بین المللی از حوزه های خاندانی، ملی و ایدئولوژیک عبور کرده است. آنچه که منجر به جدال و ستیز در روابط بازیگران می شود، با نشانه هایی از تعارض و جدال فرهنگی همراه است. خاتمی درصدد برآمد تا ادبیات و شکل بندی های تعارض ها را دگرگون کند. او تفسیر صلح آمیزی از اسلام ارائه کرد. وی بر این اعتقاد بود که ادیان هیچگونه ستیزی با یکدیگر ندارند و تمامی ادیان در راستای عدالت، صلح و توسعه آرمان های انسان دوستانه ایفای نقش می کنند. بنابراین آنچه را که به جدال و منازعه منجر می شود را می توان شکل تحریف شده ای از برداشت های ایدئولوژیک دانست. وی بر این اعتقاد بود که جهان غرب در شرایط ابهام ایستاری قرار گرفته است و این در شرایطی بود که بسیاری از نخبگان افراطی در جهان غرب، اسلام را مترادف با جدال گرایی و ستیزش قرار دادند. در این رابطه خاتمی تلاش کرد تا تصویر جدیدی از رهیافت های اسلام ارائه کند. این امر بر اساس همکاری، مشارکت، سازنده گرایی و همچنین جلوه هایی از همبستگی های فراتمدنی سازماندهی شد. پس این امر زمینه های لازم برای حداقل سازی تهدیدات را به وجود آورد (همان).
خاتمی در کنار طرح متعالی گفتگوی تمدن ها که باعث توجه جهانیان به ایران و زمینه خروج از انزوای منطقه ای و بین المللی را فراهم کرد، با تکیه بر واقع گرایی، بر پیگیری سیاستی مبتنی بر رفع تنش و پرهیز از دشمن تراشی و سعی در حفظ استقلال نسبی با وجود همکاری با دیگر قدرتهای بزرگ در نظام بین الملل و کشورهای همسایه به جای تأکید بر استقلال متکی بر انزوا و دوری گزیدن از همکاری در نظام بین الملل را مورد توجه قرار داد (نشریه گزارش، ص76).
در چارچوب روابط منطقه ای همانطور که قبلاً اشاره شد، شکست مذاکرات صلح خاورمیانه و آشکار شدن تبعیضات و جانبداری علنی آمریکا از اسرائیل در قبال اعراب، باعث واقع بینی و چرخش سیاست های اعراب به خصوص کشورهای حوزه خلیج فارس به سوی ایران، به عنوان تنها کشور دوست برای اعراب را شاهد بودیم که شرکت گسترده آنها در سازمان کنفرانس اسلامی در پاییز 76 در تهران و استقبال گرم آنها از سیاست تنش زدایی و اعتمادسازی خاتمی دلیلی بر این مدعا می باشد. اما روابط ایران با قدرتهای بزرگ در این دوران در وضعیت ابهام و فرایندهای همکاری جویانه، بی ثبات و ناپایدار قرار گرفته بود. موضوعاتی ازجمله سلمان رشدی و احکام صادرشده از سوی دادگاه (میکونوس)، تضادهای ایران و جهان غرب را افزایش می داد. کشورهای منطقه و قدرت های بزرگ در مقابله با ایران، جلوه هایی از «اجماع اجباری» را به نمایش گذاشتند که می توان انعکاسی از احساس تهدید و ادراکات نگران کننده کشورهای یادشده از رویکردهای رادیکال در سیاست خارجی دانست. اما با تغییرات گفتمانی در مسائل و موضوعات استراتژیک که زمینه تغییر در جهت گیری سیاست خارجی ایران را فراهم کرد، خیلی زود مورد استقبال کشورهای اروپایی قرار گرفت چراکه گفتمان سیاست خارجی خاتمی براساس «صلح دموکراتیک» سازماندهی شده بود که بیانگر جلوه هایی از اصلاحات سیاسی در داخل کشور و بازسازی روابط در خارج از کشور بود. از سوی دیگر در این مقطع زمانی و دوران تاریخی، زمینه های گسترش همکاری های اقتصادی ایران با کشورهای اروپایی فراهم شده بود (ایران، 25/11/84، 3).
برای حسن ختام نظر آقای اطاعت قابل تأمل است؛ جواد اطاعت می گوید: «بحث گفتگوی تمدنها بیشتر در ابعاد جهانی و به علت تنش زدایی بیشتر در بعد منطقه ای حائز اهمیت بسیاری است. وقتی که رابطه ایران با نظام بین الملل و یا با کشورهای دیگر به طور نسبی رو به بهبود گذاشت، طبیعتاً هم از سطح تبلیغات مخربی که در مورد ایران می شود، جلوگیری بعمل می آید و همچنین با ارتباطات متقابلی که هست می تواند نیازمندی های خودش را تأمین کند و این خود به خود باعث ارتقای امنیت یک کشور در بعد ملی و بین المللی خواهدشد (جام جم، 12/8/78، 14).
4- دوران اصول گرایی
اصول‌گرایی نامی است که گروهی از جناح راست جمهوری اسلامی ایران، پس از انتخابات دور دوم شوراهای شهر بر خود نهادند و از دوره مجلس هفتم و رئیس‌جمهوری احمدی‌نژاد، به شاخص اصلی محافظه‌کاران مذهبی ایران تبدیل شدند. غالباً این جناح در برابر جناح اصلاح‌طلبان ایران مطرح می‌شود. ریشه این اصطلاحات در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، به جناح چپ و جناح راست و خودی و غیرخودی برمی‌گردد و از حدود سال 1380 مطرح گردیده است. شعار کلی اصول‌گرایان بازگشت به ارزش‌های نخستین سالهای پس از انقلاب است. تمرکززدایی از فعالیت‌های اقتصادی از مهم‌ترین اهدافی است که این دولت همواره بر دستیابی به آن تأکید دارد. انجام سفرهای استانی هیأت دولت و ارتباط مستقیم دولتمردان با مردم مناطق مختلف کشور که به تصویب هزاران مصوبه در راستای توسعه مناطق محروم کشور منجر شده است نیز از ابتکاراتی است که این دولت انجام داده است. با این حال، عدم هماهنگی میان اعضای تیم اقتصادی دولت و از آن مهم‌ترین ناهماهنگی برخی از این اعضا با رئیس‌جمهور، طی سال‌های گذشته علاوه بر جابجایی برخی اعضای کابینه فرصت‌های طلایی فراوانی را از اقتصاد کشور ربوده است (پاکزاد، 1389، 12).
در آخرین سال دوره اول ریاست جمهوری احمدی‌نژاد (سال 1387) بنا به آمار سازمان ملل، ضریب جینی در ایران به رقم 58/0 رسیده است. ضریب جینی از سال 1383 و پس از روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد پیاپی افزایش یافته است. ضریب جینی که میان صفر تا یک تعیین می‌شود ــ نشان‌دهنده چگونگی توزیع ثروت میان شهروندان در یک کشور است. بالا بودن این ضریب، نابرابر بودن توزیع سرمایه و درآمد را نشان می‌دهد. در سال 2008 ایران رتبه 88 را از لحاظ برابری ثروت میان کشورها کسب کرد (تقی‌نیا، 387، 15).
از نظر جمعیتی می‌توان به‌طور ساده اعلام کرد که سالانه یک میلیون نفر به جمعیت ایران افزوده می‌شود و صدای پای کهنسالی از جمعیت ایران شنیده می‌شود. آمارها نشان می‌دهد که جمعیت ایران به‌زودی دچار یک سونامی جمعیت خواهد شد که علت آن می‌ت واند افزایش موالید ناشی از افزایش سن متولدین دهه شصت باشد (معصومی، 1387، 6).
دولت نهم در سال 84 و همزمان با سال آغازی نبرنامه چهارم توسعه تشکیل شد ولی برنامه چهارم، مسیری ناموزون را پیمود درحالی‌که دولت نهم به دنبال استفاده از منابع نفتی در چارچوب‌های جدیدی بود که در دوران انتخابات از آن به عنوان آوردن پول نفت بر سر سفره مردم یاد شده بود. برنامه چهارم توسعه برای هر دلار نفتی فرایندی تعریف کرده بود که به مذاق دولت خوش نمی‌آمد. شاید یکی از اصلی‌ترین اهداف برنامه چهارم ایجاد انضباط مالی بود که به نظر می‌رسد دولت نهم در سه سال نخست فعالیت خود، حاضر نبود به آن تن بدهد. نتیجه این عدم انضباط مالی از سوی دولت در شرایطی که قیمت نفت رو به افزایش بود، دقیقاً روندی را پیش آورد که نرخ رشد اقتصادی در کشور سیر نزولی طی کرد و در نهایت شاهد شدت گرفتن انحراف عملکرد اسلامی نشان می‌دهد رشد میزان انحراف دولت نهم از اهداف برنامه چهارم، چهار برابر برنامه‌های قبلی بوده است یعنی درحالی‌که تفاوت عملکرد دولت‌های قبلی از رشد اقتصادی پیش‌بینی‌شده در برنامه‌های توسعه از 64/0 درصد فراتر نرفته است. رشد اقتصادی در دولت نهم طی سالهای 84 تا 87 بیش از 2٪ با اهداف برنامه فاصله داشته است. این در حالی است که دولت نهم از لحاظ منابع درآمدی، ثروتمندترین دولت ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. آمارها نشان می‌دهد متوسط درآمدهای نفتی دولت نهم طی برنامه چهارم هفت برابر این شاخص در برنامه اول، چهار برابر برنامه دوم و سه برابر برنامه سوم بوده است (علی محمدی، 1387، 11).
2-10-1 متغیر وابسته
آثار سینمایی رسول صدر عاملی که شامل 1.گل های داوودی(1363) 2.پاییزان(1366) 3.قربانی(1370) 4.سمفونی تهران(1372)4.دختری با کفش های کتانی(1378)5.من ترانه 15 سال دارم(1380)6. دیشب باباتو دیدم ایدا(1383)7.شب (1385)8.هر شب تنهایی(1386)9. زندگی با چشمان بسته(1387) 10.در انتظارمعجزه(1388)در این تحقیق حجم نمونه با جامعه اماری یکسان است

فصل دوم : مطالعات نظری

1-2- مقدمه
بررسی رابطه تغییر و تحولات اجتماعی و سینما آنگونه که در فصل اول توصیف شد، نیازمند چارچوبی نظری است که 3 خصوصیت را برآورده سازد:
در حوزه جامعه شناسی سینما بگنجد یعنی مدعی وجود نوعی رابطه بین ویژگی های فیلم های تولید شده با ویژگی های جامعه باشد.
نوعی داوری نسبت به رابطه بین واقعیت و سینما داشته باشد.
معیاری برای داوری درباره بازنمایی مطلوب سینما از جامعه به دست دهد.
برای رسیدن به این 3 منظور، تحقیق حاضر در دو بخش مسائل نظری تقسیم بندی شده :
تئوری ها و نظریات جامعه شناسانه تحولات و تغییرات اجتماعی
تئوری ها و نظریات در ارتباط با جامعه شناسی هنر و ادبیات ازجمله رویکرد بازنمایی و شالوده شکنی بهره گرفته شده است. چراکه چارچوب مناسبی برای پاسخ به مسائل این تحقیق است.
2-2- تحولات اجتماعی
«درمورد تحول و دگرگونی، دیدگاه های بسیار زیادی از دانشمندان علوم اجتماعی مطرح گردیده است. همچنین هر کدام تعریفی از تحول اجتماعی ارائه نموده اند، لکن آنچه مسلم است و اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علوم اجتماعی هم‌نظر هستند که هر تحولی دارای یک ماهیتی است، یعنی تحول ممکن است فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و غیره باشد. مثلاً تحول می تواند در سطح خرد یا در سطح کلان و یا به طور نسبی در سطح متوسط صورت پذیرد، در واقع قلمرو تحول در اینجا مد نظر است. مسأله بعدی مدت زمان تحول است مثلاً هر نهضتی نقطه آغازین و یا نقطه عطف دارد، مسأله بعد جهت تحول است؛ باید دید این تحول خطی یا دورانی است. البته طبق نظر علما، تغییر اجتماعی از تغییر فرهنگی تجزیه داده شده است گرچه بسیار به هم نزدیک هستند.»
همانطور که کروبر و تالکوت پارسونز، ذکر کرده اند، جامعه و فرهنگ هر نظام مستقل هستند. به نظر آنان این دو در مفهوم جدا هستند چراکه از لحاظ تحلیلی دارای یک سری عناصر مربوط به خود هستند، عناصری که روابط الگوهای فرهنگی را می سازند و با روابطی که در الگوهای اجتماعی وجود دارند، متفاوت است. همینطور که با کینزلی دیویس موافقم که معتقد بود، تغییر اجتماعی تنها بخشی از مقوله تغییر فرهنگی است، وی می گوید : «تغییرات در هر بخش از فرهنگ مانند هنر، علم، تکنولوژی، فلسفه و غیره و مانند هر تغییر در اشکال و نقش های سازمان های اجتماعی حادث می شود» (واگو، 1374، 163).
به جرأت می توان گفت در هیچ زمانی در طول تاریخ به اندازه امروز به تغییرات اجتماعی توجه نشده است و این گرایش های نظری و تجربی به آن با استراتژی ها و تاکتیک های آن همراه بوده است. در بسیاری از حوزه های زندگی اجتماعی که تغییر ایجاد نمی شود یا به کندی صورت می گیرد، اما همیشه عواملی که موجب ایجاد سرعت تغییر می شود وجود دارد. نیاز به تغییر و تحول اجتماعی از منابع مختلفی ناشی می شود و توجه زیادی به ایجاد، هدایت، جهت دار کردن و اداره تغییر امروزه به چشم می خورد.
باوجود آنکه مطالعه تغییر اجتماعی از ابتدای پیدایش جامعه شناسی مورد توجه جامعه شناسان بوده است، ولی هنوز نظریه عامی در این مورد وجود ندارد. منظور از تئوری عام نظریه ای است که ضمن تشریح ابعاد شش گانه تعریف تغییر اجتماعی قادر به تشریح موارد زیر باشد:
عناصری که در تغییرات اجتماعی تغییر می کند.
علت ایجاد تغییر.
چگونگی انجام تغییر.
تفکیک عوامل دگرگونی داخل و خارج سیستم (جوادی یگانه و عباسی، 1370).
1-2-2- آگوست کنت
«اگوست کنت برای اولین بار جامعه شناسی را به دو بخش عمده تقسیم می کند:
جامعه شناسی استاتیک
جامعه شناسی دینامیک
موضوع مورد مطالعه جامعه شناسی استاتیک، نظم حاکم در جامعه است یعنی شیوه ای که براساس آن افراد یک جامعه در بین خود نوعی تفاهم به وجود می آورند که در حقیقت ضامن وجود و ادامه حیات و عملکرد آن جامعه است، برعکس موضوع جامعه شناسی دینامیک پیشرفت و توسعه است یعنی مطالعه تکامل جامعه از ورای تاریخ بشریت و در واقع براساس همین نظریه است که آگوست کنت قانون حالات سه گانه خود را ارائه داده است. تئوری کنت در قالب تئوری تکامل که از دیرباز توسط کنت، مورگان و اسپنسر مطرح شده است و در دوران معاصر افرادی مثل گرهارد و جین لنسکی آن را پی می گیرند جای گرفته است، بر این اساس است که تمامی جوامع در تمامی جنبه های زندگی اجتماعی از مراحل خاص رشد و پیشرفت گذر می کنند و خصوصیت تمام این مراحل حرکت از ساده و ناقص به پیچیده و کامل است. »
از میان دیگر جامعه شناسان می توان مارکس و انگلس را نیز صاحب نظریه جامعه شناسی تغییر دانست. آنها اعتقاد داشتند که ریشه تحولات جامعه کاپیتالیستی در تشدید مبارزه بین صاحب ابزار تولید و طبقه کارگر است که سبب از بین رفتن طبقه کاپیتالیستی و به وجود آمدن جامعه کمونیستی می شود. کسانی که به مارکس علاقه داشتند معمولاً محققانی بودند که علاقه مند به تجزیه و تحلیل تغییر اجتماعی بوده اند. ریشه این همه توجه به جامعه شناسی مارکس در واقع باید در علاقه مندی و کوشش جدید در زمینه مطالعات جامعه شناسی از دید تاریخی جستجو کرد ولی در همین زمان جامعه شناسی مارکس در عده زیادی از جامعه شناسان تمایل جدیدی را در جهت مطالعه مشکلات و مسائل تئوریک و تجربی که مربوط به تحولات اجتماعی جامعه می شوند چون مبارزه طبقاتی، جنبش های انقلابی، تغییرات ساخت جامعه و … به وجود آورد.
عده ای معتقدند که کارکردگراها به تغییرات اجتماعی چندان توجهی ندارند. اما نبایستی تصور کرد که فونکسیونالیزم از هر نوع مطالعه ای درباره تغییر اجتماعی دست کشیده است زیرا در همین دوره محققان بیشماری تحلیل های بسیار جالبی یا در ارتباط با بعضی عوامل یا درباره چگونگی تغییر اجتماعی بعمل آورده اند حتی کینگزلی دیویس در این زمینه تائید می نماید که در برخی از عالی ترین تحلیل های تغییر اجتماعی از آثار محققانی است که به عنوان فونکسیونالیزم شهرت یافته اند مثلاً کروبر درباره تغییرات ناشی از رشد اختراعات، تکنیک ها، آگاهی ها در رابطه با نوآوری در جوامع باستانی و پیشرفته و مرتن به تحلیل نقش عوامل مختلف اجتماعی – فرهنگی در تحول آگاهی های علمی و تکنولوژیک پرداخته است (مور، 1381).
دورکیم نیز از جامعه شناسانی است که بیش از کسان دیگر عامل جمعیت را در دگرگونی اجتماعی مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. افزایش زیاد جمعیت به نوعی تقسیم کار منجر شد و به دلیل تقسیم کار است که جامعه سنتی مبتنی بر انسجام مکانیکی به جامعه صنعتی مبتنی بر همبستگی ارگانیکی تبدیل گردید. از طرفی تراکم جمعیت سبب به وجود آمدن تراکم اخلاقی گردیده و به این صورت که انسانها با نزدیک شدن به یکدیگر روابط شان تنوع یافته و تشدید می گردد. از طرفی افزایش جمعیت سبب به وجود آمدن تمدن می شود به این صورت که هرچه کنش متقابل آنها بیشتر باشد و هرچه این کنشها سریعتر و قوی تر عمل نماید زندگی اجتماعی پر هیجان تر و پیچیده تر خواهدبود. تراکم اخلاقی به عنوان موتور یا نیروی محرکه توسعه جوامع و منشاء تمدن در واقع حاصل تشدید، تعدد کنش های متقابل و در نتیجه تأثیر متقابل افراد به یکدیگر است. بنابراین رشد و تراکم جمعیتی در چنین زمانی باعث پیشرفت تقسیم کار و تراکم اخلاقی می گردد (روشه، 1370).
2-2-2- دیدگاه ابن خلدون
«ابن خلدون برای دگرگونی مسیرهای مختلفی را ترسیم کرده است.» «وی در وهله اول احساس
می کرد که در روش های موجود تاریخ نگار کاملاً نارسا هستند. او دید که ثبت رویدادها از پی هم در بهترین حالت تنها یک وظیفه مقدماتی بر این مورخ است. آنچه لازم است تعیین و توزیع الگوهای تغییر است» (اچ لاور،1374 ،23).
ابن خلدون عوامل متعددی را در تحولات موثر می داند. وی 6 اصل جامعه شناسی را به شرح زیر مطرح می کند:
پدیده های اجتماعی از الگوهای قانونمند پیروی می کنند. این الگوها به سختی الگوهای موجود در جهان فیزیکی نیستند ولی آنقدر نظم و ترتیب دارند که قابل تشخیص و توصیف باشند.
قوانین در سطح جامعه عمل می کنند، اگرچه فرد را نمی توان تنها یک مهره از نیروهای عظیم تاریخ به حساب آورد، اما در عین حال باید دانست که او از محدودیتهایی که قوانین اجتماعی بر رفتار را وضع کرده اند قادر به گریز نیست.
قوانین فرایند اجتماعی را باید از طریق جمع آوری اطلاعات و مشاهده روابط بین متغیرها کشف کرد.
در جوامعی که ساخت یکسان دارند قوانین اجتماعی مشابهی یافت می شود.
دگرگونی اجتماعی از ویژگی های جوامع هستند.
قوانین مربوط به دگرگونی ماهیتاً قوانینی جامعه شناسانه است نه زیست شناختی یا فیزیکی (همان، 24-26).
3-2-2- دیدگاه سوروکین
«سوروکین نیز مانند ابن خلدون به نظریه دوری تحول معتقد است. وی معتقد است که در تاریخ الگوی که نشاندهنده فرایند خطی یا مستقیم باشد پیدا نمی شود. ولی فرایند دوری را در الگوهای فرهنگی می توان دید.» سوروکین به جنبه های کیفی و کمی فرهنگی توجه داشت و تحول فرهنگی را از وضعیتی به وضعیتی دیگر از روش های کمی و کیفی مورد بررسی قرار می داد. در ادامه سوروکین همچنین می گوید : «غرض ارزشمند کمی در وهله اول ازدیاد عددی وسایل انتقال یا عوامل انسانی و یا هر دو امر می باشد.
به طور مثال نظام حقوقی ممکن است از طریق افزایش تعداد دادگاهها، حقوق دانان و موضوعات حقوقی همراه با افزایش تعداد قوانین گسترش یابد. رشد کیفی از طرف دیگر شامل نوعی بهبود در نظام معانی، وسایل انتقال و عوامل انسانی آن و یا هر سه جزء است. به نظر می رسد که رشد کیفی در سطح اجتماع برای سوروکین چیزی نظیر تحقیق خود در سطح فردی می باشد» (همان، 36).
سوروکین بین رشد کیفی و کمی رابطه مستقل را هم و یا حتی معکوس را ممکن می داند. وی افول فرهنگی را هم مانند رشد فرهنگی دارای ابعاد کیفی و کمی می داند. سوروکین در نظام هایی که از انسجام بسیار بالا برخوردار هستند، معتقد است که درصورت دگرگونی تمام بخشها همزمان تغییر می کنند و اگر این انسجام شدید نباشد در بعضی از خرده نظام های آن نظام و مجموعه بزرگ رخ می دهد. در حالیکه در سایر بخش ها و نظام ها تأثیر نمی گذارد.
بحث ما اگرچه تنها نگاهی گذرا به ظرفیت های اندیشه بغرنج سوروکین بود، اما از آن می توان چنین نتیجه گرفت که او به تغییر دوری اعتقاد دارد و می گوید تاریخ نوسانی است بین سه ابر نظام اجتماعی، فرهنگی و سیاسی (همان، 38).
4-2-2- نظریات تکامل
«یکی دیگر از نظریات مهم در باب تحولات اجتماعی را می توان در دیدگاه تکامل گرایان جست که تکامل جوامع و گذار از دوره ای به دوره دیگر، براساس الگویی پیروی می کند.» نظریه پردازان کلاسیک این اعتقاد را داشتند که جوامع بر سیر تکاملی خود از مرحله ای به مرحله دیگر گذر می کنند و مرحله تاریخی در قیاس با مرحله ماقبل خود مرحله ای کامل تر و پیشرفته تر ارزیابی می گردید. انسان شناسان معاصر در احیای نظریه تکامل بر فرهنگ و تکنولوژی تأکید دارند تا نشان دهند چگونه تغییرات تکاملی در جامعه اتفاق می افتد. آنها سعی دارند تا منبع اصلی تغییر جوامع را به نحوه معیشت آنها تبیین کنند و ربط دهند (واگو، 1989، 115).
به نظر ویلبرت مور علاقه به تکامل اجتماعی به دو شکل عمده تجلی پیدا کرده است: شکل اول را می توان در کار استوارد دید که تلاش می کند تنوع تکاملی اجتماعی را به کمک مقوله تکامل چندخطی درک کند و شکل دوم را در کار کسانی مانند وایت و سالینز باید دید که معتقدند نظریه تکامل اجتماعی را باید در سطح بسیار عام دید. لیکن نباید بر این نکته اصرار داشت که تمام تفاوت های ساختاری و فرایندهای پویا در این نظریه گنجانده شود یا از آن مشتق شود (مور، 1381، 164).
5-2-2- اشاعه
«تحلیل تغییر اجتماعی در قالب الگوی اشاعه تلاش می کند که نگاه خطی دیدگاه تطورگرایانه به تاریخ را رد نماید و بر مطالعه پدیده های فرهنگی در قالب و کانون های جغرافیایی خاص متمرکز گردد.» در این الگو تغییرات اجتماعی و فرهنگی اقتباس و امانت گرفتن عناصر فرهنگی از یک نقطه جغرافیایی و بسط و گسترش آن در نقطه دیگر مورد تحلیل قرار می گیرند. انسان شناسان معتقدند که اشاعه در جوامع پیچیده امروزی نیز وجود دارد. بسیاری از عناصر فرهنگی که توسط گروه های متخصص ایجاد شده به وسیله گروه های دیگر اخذ شده است (واگو، 1989، 116).
6-2-2- فرهنگ پذیری
دلالت بر اخذ ویژگی های مادی و غیر مادی از جامعه و فرهنگ دیگر دارد به عبارت دیگر
فرهنگ پذیری به آن دگرگونی فرهنگی اطلاق می شود که بر اثر تماس های گسترده و مستقیم میان دو یا چند گروهی رخ می دهد که بیش از این تماس، گروه های مستقلی بوده اند (بیتز و پلاک، 1375، 722).
7-2-2- شهری شدن
«شهری شدن فرایندی است که به واسطه آن نسبت جمعیت شهرنشین همراه با افزایش و گسترش شبکه های ارتباطی فعالیت اقتصادی، سازمان های سیاسی و اداری در مناطق شهری افزایش می یابد.» شهری شدن فرایندی تاریخی است که قدمت طولانی دارد و همراه است با تغییراتی در مقیاس های خرد، میانی و کلان. تغییرات و پیامدهایی که نه تنها در تمامی طول فرایند شهری شدن از شکل و ماهیت همگون و یکسانی برخوردار نیستند بلکه این تغییرات و پیامدها در مناطق مختلف نیز تفاوت محسوس را از خود نشان داده اند. به نظر کومار شهرنشینی نمی تواند صرفاً با آمار رشد شهری شناخته شود (کومار، 1381).
8-2-2- صنعتی شدن و خانواده
«فرایند صنعتی شدن تغییرات عمده ای را در نهاد خانواده از لحاظ ساختاری، کارکردی و روابط درونی خانواده و نیز چگونگی شکل گیری این نهاد به وجود آورده است.» از حیث ساختاری صنعتی شدن خانواده گسترده به خانواده هسته ای تبدیل نمود. خانواده در دنیای غیر صنعتی یک موسسه و بنگاه جمعی است. همه اعضایش خود را جزئی از آن مجموعه می دانند و نتیجه همکاری مشترکشان را در ذخیره مشترک می ریزند، خدمتکاران و اعضای دیگر غیر خانواده مانند شاگردان به عنوان اعضای خانواده پذیرفته می شوند و این گونه با آنها رفتار می شود. هیچگونه روابط شخصی الزامی به جز آنها که خانواده تشخیص می دهد وجود ندارد، خانواده و اعضا مدل کوچکی از جامعه اند. کار ویژه اقتصادی خانواده را بر هم می زند و آن را به واحد مصرف و اجتماعی شدن تقلیل می دهد. تولید از خانواده به کارخانه منتقل می شود.
9-2-2- طبقه بندی تغییرات اجتماعی
«یکی از انواع دسته بندی تغییر می تواند دوره زمانی تغییر باشد. بر اساس تعریف دوره زمانی تغییر بلندمدت زمانی است که تغییر بعد از پذیرفته شدن و بدون از دست دادن کارکرد خود باقی می ماند. تغییرات اجتماعی بلندمدت بیشتر از بعد تاریخی دیده می شوند و می توانند عواملی مثل بیابان نشینی، عصر کارگران ماهر و … در بر گیرد. اما تغییرات اجتماعی زودگذر تغییراتی هستند که دوره زمانی آنها عموماً زیر 50 سال است» و می تواند یکی از انواع زیر باشد:
هوس های اجتماعی: هوس های اجتماعی ارزش هایی هستند که فقط برای جلب توجه دیگران بر زندگی اشخاص حاکم می شوند و هرچه بر دامنه حکومت شان گسترش یابد نقش آنها نیز کاهش می یابند و پس از طی دوره زمانی خود دلیل وجودی خویش را از دست می دهند. هوس اجتماعی راهی است برای به دست آوردن هویت اجتماعی. هوس اجتماعی در زمان بحران های اجتماعی گسترش می یابد و به عنوان شاخصی برای اندازه گیری بحران های اجتماعی به کار می رود.
مد: در جوامعی که فاصله میان طبقات آنها زیاد است، طبقات بالای جامعه سعی دارد با علامت های خاص خود نسبت به طبقات پایین تشخص یابد. طبیعی است که افرادی که در طبقات پایین ترند سعی می کنند با شناخت این علایم خود را با آن سازگار ساخته و پایگاه خود را بالاتر نشان دهند. این فرایند طبقه به طبقه ادامه می یابد تا این علامتها در کل جامعه گسترش یابد در این هنگام طبقات بالای جامعه در می یابند که باید در جستجوی علائم و مد تازه ای برای خود باشند، در اینجاست که آنها دست به انتخاب جدیدی می زنند و مد تازه ای را می آفرینند.
سبک زندگی: ماکس وبر می گوید که سبک زندگی افراد نشاندهنده منزلت اجتماعی آنها است. سبک زندگی در واقع مجموعه علایق اصلی زندگی یک فرد است که ممکن است عناصر مختلف آن دوره های زمانی متفاوتی داشته باشد.
آیین های جمعی و جنبش های اجتماعی: جنبش های اجتماعی یک رفتار یا حرکت اجتماعی نسبتاً با دوام برای ترویج و یا ایجاد مقاومت در مقابل تغییر است. این جنبش ها می توانند انقلابی، واپس گرا، اصلاحی باشند و دوره زمانی جنبش اجتماعی شامل 3 مرحله است: پیدایش، پذیرش، کاهش (جوادی یگانه و عباسی، 1380).
10-2-2- مرتن
مرتن در کتاب ساخت اجتماعی و بی هنجاری، به بررسی رفتار فردی می پندارند و تا حدود زیادی نیز چنین است. لیکن هدف کلی او القاء یک نوع شناسی از شیوه های رفتار است (توسلی، 1387، 224) . «او در این کتاب کار خود را با توصیفی از خود ساخت های اجتماعی و اینکه آن ساختها چه کاری انجام می‌دهند، شروع می کند. وی تبیین مسأله انحراف را براساس فرضیه های فردگرایانه و روان شناختی نیز مربوط می داند. او می خواهد ثابت کند که ساخت اجتماعی تنوعی از شیوه های کنش (شیوه انطباق) را در اختیار اشخاص قرار می دهد و نیز اینکه این شرایط ساختی است که علت ریشه ای انحراف اجتماعی است. او به نفس انحرافات یا جنایات علاقه مند نیست بلکه به ریشه های ساختی اجتماعی گرایش افراد به راه های نامطلوب کنش علاقه مند است. در حقیقت با شرایطی که او توصیف می کند، انحراف عملاً رفتاری هنجاری است. اشخاص منحرف نه عجیب و غریب اند و نه نقص روان شناختی دارند. آنها کاری را انجام
می دهند که در شرایط خاص از آنها انتظار می رود.»
مرتن این نکته «انجام دادن آنچه انتظار می رود» را محور تبیین خود می داند. او نشان می دهد که چگونه بروز انواع مشخصی از عمل در شرایط اجتماعی معین، هنجاری و قابل پیش بینی است و این تبیین کاملاً جامعه شناختی است (اسکیدمور، 1385، ص 1386-1385).
مرتن اصطلاح کارکرد پنهان و آشکار را طرح کرد، کارکردهای آشکار آنهایی اند که با قصد قبلی صورت می گیرند، در حالی که کارکردهای پنهان بدون قصد قبلی انجام می گیرند. برای مثال در آمریکا کارکرد آشکار برده داری، افزایش بازدهی اقتصادی جنوب بود، اما کارکرد پنهان آن ایجاد یک طبقه محروم بود که برای افزایش منزلت اجتماعی سفیدپوستان جنوب، از غنی گرفته تا فقیر، کار می کردند. گیدنز به تعبیری دیگر تمایز کارکرد آشکار و پنهان را از دید مرتن چنین بیان می دارد: «کارکرد آشکار کارکردهایی هستند که برای شرکت کنندگان در نوع ویژه ای از فعالیت اجتماعی شناخته شده و مورد انتظار است. کارکردهای پنهان نتایج آن فعالیت هستند که شرکت کنندگان از آن آگاه نیستند» (گیدنز،1377، 846).
مرتن این نکنه را آشکار کرد که پیامدهای پیش بینی نشده و کارکردهای پنهان، یکی نیستند. یک کارکرد پنهان هرچند که نوعی پیامد پیش بینی نشده است، اما پیامدی است که برای یک نظام معین خاصیت کارکردی دارد. پیامدهای پیش بینی نشده دو نوع دیگر نیز دارد : «نوعی که برای یک نظام معین، کژکارکرد آشکار و پنهان دارد» و «نوعی که خاصیتی برای نظام ندارد، یعنی نه تأثیر کارکردی بر آن می گذارد و نه تأثیر کژکارکردی، در واقع پیامدهای فاقد کارکردند» (ریتزر، 1382، 142).
مرتن و تبیین انحرافات اجتماعی
مرتن جهت تبیین انحراف دو گروه بزرگ از افراد را تفکیک می کند: 1- بهنجارها 2- کجروها؛ بهنجارها تابع فرهنگ اصلی و مسلط جامعه هستند و کجروها در چهار دسته کوچک تر نمایانگر خرده فرهنگ های گوناگون می شوند. همنوایان یا بهنجارها توانسته اند میان اهداف فرهنگی و راه های فرهنگی تطابقی کارکردی و متناسب ایجاد کنند و همنوا با این تناسب کنش کنند (تنهایی، 1379، 201). از نظر مرتن 4 دسته از ناهمنوایان به شرح ذیل می باشند:
ابداع یا نوآوری، هنگامی که هدف پذیرفته شده ولیکن ابزارها و وسایل دستیابی به هدف پذیرفته نشده باشد.
رسم پرستی و مناسک گرایی، هنگامی که ابزار و وسایل پذیرفته شده لیکن هدف پذیرفته نشده و مورد قبول نیست.
واخوردگی یا عزلت گزیدن، هنگامی که هدف و وسایل هیچکدام پذیرفته نشده باشند.
طغیان یا سرکشی، اهداف و وسایل هر دو دچار تغییر شده و نوع جدید از وحدت میان اهداف جدید و وسایل و ابزارهای تازه می تواند شکل گیرد (توسلی، 1386، 224).
11-2-2- هانتینگتون
برای شناخت و تحلیل وضعیت جهان بعد از جنگ سرد، در غرب دو نظریه عمده ارائه شده است. نظریه نخست به پیروزی غرب در جنگ سرد معتقد است و «پایان تاریخ» و ختم تضادهای ایدئولوژیک و تفوق لیبرال دموکراسی غرب در سراسر کره خاکی را نوید می دهد. نظریه دوم روزهای شادمانی غرب را در زودگذر می بیند و درباره خطر دشمنی موسوم، در قالب رویارویی و برخورد دو تمدن اسلام و غرب، هشدار می دهد. «هانتینگتون با نگارش مقاله خویش تحت عنوان «رویارویی تمدن ها» سعی در تبیین و تحلیل روابط «غرب و سایرین» در جهان بعد از جنگ سرد دارد. هانتینگتون در واقع خصومت مفروض تمدن اسلام و تمدن غرب را بهانه ای برای ارائه رهنمودهای استراتژیک خود قرار می دهد و سرانجام نیز غرب را به مقابله با آن دسته از کشورها و گروه هایی دعوت می کند که در مسیر احیا و گسترش تمدن اسلامی قرار دارند.» بنابراین «برخورد تمدنها» بیشتر یک دستورالعمل استراتژیک است تا یک نظریه محض. هانتینگتون در کالبد شکافی موانع موجود در مسیر «رهبری جهانی آمریکا» به طور ظریفی آشتی ناپذیری جهان اسلام و غرب را یک اصل مسلم و بدیهی در روابط اسلام و غرب فرض کرده، می کوشد تا سیاست های توسعه طلبانه دولت های غربی را از فرهنگ غربی متمایز سازد ولی در عین حال رفتار کشورهای مختلف اسلامی را عین تمدن اسلامی قلمداد کند» (امیری وحید، 1375، 18).
براساس نظریه های هانتینگتون بازیگران واقعی صحنه بین المللی، دیگر دولت ها نیستند، بلکه تمدن هایی هستند که براساس امپراطوری های مذهبی ادوار گذشته بنا شده اند. طی دوران جنگ سرد، در تجزیه و تحلیل های واقع بینانه امور بین المللی، این وابستگی های مذهبی عمیق و ریشه دار به کلی نادیده گرفته شده اند. هانتینگتون از اولین کسانی بود که استدلال کرد علت تمام خشونت های دوران جنگ سرد در جهان، ظهور قومیت گرایی نبوده بلکه تضادهای مربوط به تمدن های دیرینه است. لذا سیاست گذاران آمریکایی نمی بایست از خشونت های توحش بار و مشکلات کشدار در چچن متعجب می شدند. این جنگ مطلقاً مناقشه ای تجزیه طلبانه نیست، بلکه نبرد مرگ و زندگی مابین دو تمدن مسیحیت ارتدوکس و اسلام است. جنگ یوگسلاوی نیز نبرد میان تمدن های ارتدوکس، کاتولیک و اسلام بوده است (موحد، مجله سروش، ش 832، 31/1/76، صص6-7).
اولین نکته ای که هانتینگتون یادآور شده این است که اصل و اساسی که در واقع سازنده دید و عملکرد سیاسی در چند دهه گذشته بوده، یعنی نبرد ایدئولوژی، به پایان رسیده است. طبق نظر هانتینگتون، با از هم پاشیدن اتحاد جماهیر شوروی در 90-1989 این وضع اکنون از بین رفته است و به همین جهت، دیگر ایدئولوژی نمی تواند تعیین کننده نظام بین المللی باشد. نکته دوم مورد اشاره هانتینگتون، تضعیف دومین نیروی مهمی است که تعیین کننده تمام کشمکش های یکصد و پنجال سال گذشته تاریخ بشر بوده و آن ناسیونالیزم است؛ البته ناسیونالیزمی که از انقلاب فرانسه برخاست و نه ناسیونالیزم به عنوان وطن پرستی که هزاران سال بین تمام ابنای بشر وجود داشته است. سومین نکته موردنظر هانتینگتون این است که نوعی احیای جدید ملت گرایی وجود دارد که غیر از آن چیزی است که در قرن نوزدهم بوده است. این ناسیونالیزم جدید بشر در مقابل تمدن های بزرگ شکل گرفته و تاکنون حاکم بر تاریخ بوده و یکی از مهم ترین عناصر آنان فرهنگ و دین است (امیری وحید، 1375، 122-124).
هانتینگتون تمدن های زنده جهان را به 7 یا 8 تمدن بزرگ تقسیم می کند: تمدن های غربی، کنفوسیوسی، ژاپنی، اسلامی، هندو، اسلاو، ارتدوکس، آمریکای لاتین و در حاشیه نیز تمدن آفریقایی. به اعتقاد هانتینگتون تقابل تمدن ها، سیاست غالب جهانی و آخرین مرحله تکامل درگیری های عصر نو را شکل می دهد. خطوط گسل میان تمدن ها امروز جایگزین مرزهای سیاسی و ایدئولوژیک دوران جنگ سرد شده است و این خطوط جرقه های ایجاد بحران و خونریزی اند. خصومت 1400 ساله اسلام و غرب در حال افزایش است و روابط میان دو تمدن اسلام و غرب آبستن بروز حوادثی خونین می شود. در عصر نو صف آرایی هایی تازه بر محور تمدن ها شکل می گیرد و سرانجام نیز تمدن های اسلامی و کنفوسیوسی در کنار هم، رویاروی تمدن غرب قرار می گیرند. در واقع، درگیری های تمدنی، آخرین مرحله تکامل دیگری در جهان نو است (همان، 22).
هانتینگتون عنوان می دارد: «تبلیغ ارزش های غربی به عنوان ارزش های جهان شمول، به تهییج واکنش هایی از نوع بنیادگرایی اسلامی کمک می کند که نقاط بسیاری از جوامع اسلامی را فرا گرفته است. عدم موفقیت ناسیونالیزم و سوسیالیزم عربی، زمینه جنبش «اسلامی کردن مجدد» در خاورمیانه را فراهم ساخته است» (همان، 84). هانتینگتون توصیه می کند که غرب باید دامنه و قدرت نظامی کشورهای کنفوسیوسی – اسلامی را محدود سازد؛ از اختلافات و درگیری های موجود بین کشورهای اسلامی و کنفوسیوسی بهره برداری کند و گروه هایی را که در درون تمدن های دیگر به ارزش ها و منافع غرب گرایش دارند، مورد پشتیبانی قرار دهد (همان، 31).
پیش بینی های وی روی سه نظریه پایه گذاری شده است: نظریه اول این است که بین اسلام و غرب یک کشمکش پنهانی و مخفی همیشگی وجود دارد که ناشی از تفاوت بین ارزشها می باشد. غرب فردگرایی، مساوات و آزادی مطلق را تبلیغ می کند که اینها با ارزشهای اسلامی قابل انطباق نیستند. نظریه دوم این است که بین دنیای عرب و دنیای غرب یک موقعیت غیر قابل اصلاح وجود دارد یعنی اختلاف منابع باعث می شود که دنیای عرب سیاست ضد غربی را پیش بگیرد. نظریه سوم این است که محور جدیدی به نام محور اسلام و محور کنفوسیوس می باشد که همان محوری است که باید اسلام و غرب را در نقطه مقابل یکدیگر قرار دهد (لامان، 1375، 38).
3-2- بازنمایی
«پارادایم بازنمایی که امروزه بر مطالعات سینمایی مسلط است چیزی فراتر از نظریه های هنری است.» همچنین نظریه های زیادی در چارچوب پارادایم بازنمایی عمل می کنند. به عنوان مثال می توان نظریه های رئالیستی از هنر را کنار گذاشت و همچنین در پارادایم بازنمایی باقی ماند. می توان از هنر به مثابه واقعیتی بیرونی فراتر رفت و هنر را بیانگر واقعیت درونی و ذهنی دانست و هنوز محتوا را بر فرم ارجحیت و اولویت داد. مسأله این است که در پاسخ به پرسش «هنر چه چیزی برای گفتن دارد؟»، محتوا قد علم می کند. این پرسش نمایانگر نیازمندی های هنر به توجیه خود است. انواع توجیهات و دفاع هایی که چنان متنوع اند که نزاع بر سر انتخاب آنهاست (سانتاگ، 1384، 98).
در دوره های زمانی مختلف، واقعیت و بیان آن با بهره گرفتن از میانجی هایی محقق می شود که گاهی با بازتاب ذهنی (در نگاه کانتی) و گاه با بهره گرفتن از زبان (که امروزه دیدگاه های متکثرتری را به خود گرفته است) برخی از این مواردند. می توان به لیست میانجی های فوق، عنصر دیگری نیز اضافه کرد که در ذیل مفهوم کلی «رسانه های جمعی» شکل گرفته است. رسانه های جمعی مجرا و میانجی بیان واقعیت (جهان خارج) اند. اینکه این رسانه ها تا چه میزان قادر به بیان واقعیت اند و چه امکاناتی برای بیان آن ایجادمی کنند در کنار موانع و نواقص فرمی و محتوایی آنها در بیان جهان بیرون، بحث قابل توجهی را در حوزه رسانه ها دامن زده است. (فرهادپور، 1375، 264)
در حوزه رسانه ها از واژه «بازنمایی» برای بیان ویژگی رسانه ای عرضه تصویری از جهان استفاده می شود. در دنیای فلسفه، نسبت میان اصل/ فرع، صدق/ کذب و حقیقی یا مصنوع از پیچیده ترین مباحث میان متفکران بوده است. از نقطه آغاز تفکر یونانی در قرن ها قبل از میلاد مسیح تا عصر روشنگری و نهایتاً دنیای پسامدرن امروزی، تلاش برای بیان نحوه و چگونگی ارتباط میان این دوگانه ها در دل مطالعات متفکران حوزه علوم انسانی قرار داشته است. (همان)
بارزترین عرصه تجلی منازعات و بحث های حول محور این موضوعات، در دنیای فلسفه به وقوع پیوسته است که بنابر ماهیت بین رشته ای بودن علوم انسانی، در سایر حوزه های مطالعاتی و پژوهشی نیز تأثیرات خود را بر جای گذاشته است. از افلاطون تا کانت و از نیچه تا فلاسفه معاصری چون هابرماس، صورت بندیهای مختلف و گاه متضادی در این حوزه ارائه شده است.
نخستین مفهوم در بسط مفهومی دوگانه های فوق در نگاه متفکران یونان باستان ذیل اصطلاح «مایمسیس» یا تقلید (محاکات) شکل گرفته است. «غایت این نوع رفتار، نزدیکی و قرابت ذهن و عین و ایجاد شباهت میان آن دو است. بدین معنا که ذهن (سوژه) می کوشد از طریق تقلید با موضوع (ابژه) خود، ارتباطی ]یک به یک[و بری از سلطه و خشونت ایجاد کند» (فرهادپور، 1375، 265). بنابراین در رفتار مامتیک یا تقلیدی، همه توجهات به خود موضوع معطوف است. مفهوم مایمسیس برای نخستین بار در دیدگاه های افلاطون و ارسطو به عنوان مفهومی کلیدی مطرح شد و آنان با بهره گرفتن از این مفهوم به بحث درباره هنر و به ویژه در حوزه شعر و ادبیات پرداخته اند. در دیدگاه ارسطو کار هنرمند، محاکات یعنی حکایت کردن طبیعت است و این بدان معنا است که هنرمند می بایست حقیقت طبیعت را در اثر هنری خود بیان کند. چنین نگاهی به جهان در نظام جادو ریشه دارد که در نمونه های بازمانده از آن دوره، در قالب نقاشی های دیواری دوره دیرینه حک شده است. «نقاشی ها به واقع نوعی ابزار یا تله جادویی برای به دام انداختن جانوران بوده اند چراکه برای آدمیان آن دوره، نقاشی یا تصویر هم بازنمایی و هم خود چیزهای بازنموده شده بودند» (همان، 266) که در اندازه واقعی در دیوارهای غار ثبت شده اند. قصد و اراده موجود در پس پشت این نقاشی ها اشاره، نماپردازی یا جعل واقعیت نیست بلکه یک بازنمایی ناتورالیستی از طبیعت مدنظر خالق اثر است یا ظهور جان گرایی واقعیت انتزاعی و ذهنی می شود. بارزترین عرضه تجلی چنین تحول در خط هیروگلیف و خطوط قراردادی مشابه آن دیده می شود. در این خط «به عوض بازتولید ابژه یا موضوع، آن را نشانی می دادند» (همان، 266).
با حضور خط الفبا و نظام نشانه های نمادین اشکال انتزاعی تری از رابطه میان سوژه و ابژه پدیدار شده است. مطابق دیدگاه افلاطون (در خلال نگارش رساله معروف جمهوری)، «عالمی که ما به طور معمول تجربه می کنیم توهم یا مجموعه ای از نمونه های صرف نظیر بازتاب هایی در آینه یا سایه هایی بر دیوار است و عالم واقعی، عالم مثل است» (هرست هاوس، 1384، 28). او در مشهورترین بخش کتاب جمهوری انسانها را به زندانیان یک غار توصیف می کند. همه آنچه که می توانند ببینند سایه های خودشان و اشیاء پشت سرشان است که به سبب تابش نور آتش بر دیوار نقش می بندند. برای افلاطون جهان ما کپی از عالم مثل می شود که در قالب شکل – ایده ها به وسیله ذهن و «صرفاً به شکل ناقصی از روی ساختار مثالی ساخته شده است» (Gillet، 1992، 2).
ارسطو که تفکرات افلاطون را ادامه داده است و میان رسانه ماینسیس، موضوع ماینسیس و شیوه های ماینسیس تفاوت قائل می شود. شیوه ماینسیس شامل سه گانه روایت، درام و تغزل است. درحالیکه موضوع ماینسیس، تمایزهایی از حیث طبقه اجتماعی بین تراژدی (اعمال بزرگان و اشراف) و کمدی (اعمال بزرگان و اشراف فرودست) را مد نظر قرار داده است. در دیدگاه افلاطون و بعدها در فلاسفه ای مانند کانت، واقعیت به دو جهان پدیداری (ظاهری) و جهان واقعی (در ورای قلمرو تجربه بشری) تقسیم بندی می شود.در افلاطون این دوگانه ها در قالب جهان پدیداری و جهان مثل و در کانت با دوگانه فنومن (جهان واقعیت پدیداری) و نومن (واقعیت اصیل یا شیء در خود) متبلور می شود. به همین ترتیب، در سنت نظریه انتقادی، تئودور آدورنو نشان می دهد که «مفهوم» امری سلطه گر است چراکه ابژه همواره چیزی بیشتر از سوژه با خود حمل می کند و باز مازاد ابژه بر سوژه انطباق کامل مفهومی این دو را ناممکن می کند. چنین تضادی در زبان شناسی نیز رسوب کرده است چراکه همواره معنا بیشتر از دلالت است و مازادی میان دال و مدلول وجود دارد که دالها قادر به پوشش تمام مدلولها نیستند. (نیچه، 1382، 162)
بعد از کانت مهم ترین تحول در مفاهیم اصل/ فرع در نوشته های نیچه پدیدار می شود. مقاله درخشان «در باب حقیقت و دروغ به مفهومی غیر اخلاقی» که ماحصل تدریس فلسفه ماقبل افلاطون در سال 1873 توسط نیچه است بارقه های اولیه آن چه را که در قرن بیستم با عنوان «چرخش زبانی» در آثار لودویک ویتگنشتاین و هابرماس دیده می شود، با خود به همراه دارد. نیچه در این مقاله از سه استعاره بنیادینی صحبت می کند که از خلال آنها آدمی دچار توهمی می شود که خود را مالک «حقیقت» بپندارد. نیچه نشان می دهد در قدم اول محرکی عصبی به یک تصویر انتقال می یابد و بدین ترتیب نخستین استعاره شکل می گیرد. آنگاه این تصویر به نوبه خود به صوت بدل می شود و دومین استعاره پدیدارمی شود. در مرحله بعدی مفاهیم شکل می گیرد و این امر از طریق «برابر دانستن چیزهای نابرابر ناشی می شود. مسلم است که هیچ برگی با برگ دیگری یکسان نیست» (نیچه، 1382، 163).
نیچه بر مبنای مکانیسم این استعاره ها به نتیجه بنیادینی می رسد که بعدها در زبان شناسی و در حالت کلی زبان شناسی شدن فلسفه، نقش مهمی ایفا می کند. در جواب سوال «پس حقیقت چیست؟» در کسوت یک فیلسوف زبان جواب می دهد: سپاه متحرکی از استعاره ها، مجازهای مرسل و انواع و اقسام قیاس به نفس بشری، در یک کلام مجموعه ای از روابط بشری که به نحوی شاعرانه و سخنورانه تشدید و دگرگون و آرایش شده اند و اکنون پس از کاربرد طولانی و مداوم در نظر آدمیان امری ثابت، قانونی و لازم الاتباع می نماید (همان، 167).
مسیری که با نیچه شروع شده است در قرن بیستم و زمانی که تلاشهای فرگه و راسل در ایجاد نوعی زبان منطقی و نمادین برای بیان بدون دستکاری واقعیت به شکست می انجامد در ویتگنشتاین به حد نهایی خود می رسد. ویتگنشتاین در دو اثر مهم خود یعنی رساله منطقی – فلسفی و پژوهش های فلسفی سعی می کند جایگاه زبان را در ارتباط با واقعیت مشخص کند و سعی می کند به این سوال بنیادین پاسخ دهد که آیا زبان به عنوان عالمی خنثی، صرفاً نقش بیانگری واقعیت را بر عهده دارد و یا اینکه خود نیز بر واقعیت تأثیر گذار است؟
او در رساله منطقی – فلسفی نظریه «تصویری زبان» را مطرح می کند که بر مبنای آن «گزاره، تصویر واقعیت … یا به عبارتی دیگر الگویی از واقعیت است» (خالقی، 1382، 85). در این عبارت ویتگنشتاین زبان را تصویر امر واقع می داند اما در دوره دوم فعالیت فکری خود که در پژوهش های فلسفی متجلی می شود با طرح نظریه «بازی های زبانی» به برداشتی جدید از رابطه زبانی به امر واقع می رسد. به باور ویتگنشتاین «من» بیرون از حوزه زبان قرار ندارد و بر این اساس، ویتگنشتاین در نگاهی جدید و بدیع، زبان را نه پدیده ای تک بعدی و منفعل بلکه مجموعه پیچیده ای از بازی های زبانی گوناگون در نظر گرفته است که در نهایت ویژگی مهم آن «نوعی در هم تنیدگی ارگانیک با زندگی روزمره محسوب می شود و این خود منجر به تفکیک ناپذیری «من» و «جهان» می شود» (همان، 106).
بنابراین ویتگنشتاین که در دوره اول شناخت واقعیت را در چارچوب زبان محقق می پندارد در پژوهش های فلسفیاعتبار زبان برای بیان واقعیت را زیر سوال می برد و زبان را به بازی های زبانی فرد می کاهد که بنابر بافت ها و موقعیت های زبانی دارای قواعد مختلف و متکثری است. چنین نگاهی به زبان مثابه ابزار بیان واقعیت که وفاداری چندانی به یک روایت ثابت را بر نمی تابد در آثار زبان شناس سوئیسی فردیناند دوسوسور دیده می شود. او که با کتاب «دوره زبان شناسی عمومی» در سالهای 1907 تا 1911 یکی از بنیان گذاران ساخت گرایی نام گرفته است زبان را نظامی از نشانه ها می دانست که ارتباط میان دال و مدلول از نگاه ذات گرایانه اش گسسته شده و ویژگی «اختیاری» یا قراردادی بودن آن را به امری نسبی بدل کرده بود. مهم ترین نتیجه حاصل از این ایده سوسوری عبارت است از «شکل گیری نگاه صورت گرا به زبانی که دیدگاه جوهری به آن را کنار می گذارد» (کالر، 1379، 50). چنین دیدگاهی به زبان بعدها و در نگاه پساساختگرایانی مانند دریدا دچار تحولات بیشتری می شود که هرچه بیشتر انتزاعی تر می شود و جستجوی معنا به کنکاش برای یافتن معادل لغوی واژه ای در فرهنگ لغت تشبیه می شود که هیچ پایانی را نمی توان برای آن تصور کرد. در حد نهایی این رویکرد و در نگاه پسامدرن، معنا به شکل بنیادینی مرکز زدوده می شود و نیل به آن نه تنها امری محال بلکه امری بیهوده تلقی می شود.
1-3-2- تعریف بازنمایی
«فرهنگ لغات مطالعات رسانه ای و ارتباطی بازنمایی را به این شکل تعریف می کند : «کارکرد اساسی و بنیادین رسانه ها عبارت است از بازنمایی واقعیت های جهان خارج برای مخاطبان و اغلب دانش و شناخت ما از جهان به وسیله رسانه ها ایجاد می شود و درک ما از واقعیت به واسطه و به میانجی گری روزنامه ها، تلویزیون، تبلیغات و فیلم های سینمایی و … شکل می گیرد».
رسانه ها جهان را برای ما تصویر می کنند. رسانه ها این هدف را با انتخاب و تفسیر خود در کسوت دروازه بانی و به وسیله عواملی انجام می دهند که از ایدئولوژِی اشباع هستند… آنچه ما به مثابه یک مخاطب از آفریقا و آفریقایی ها، صرب ها و آلبانیایی تبارها، اعراب و مسلمانان و … می دانیم ناشی از تجربه مواجهه با گزارش ها و تصاویری است که به واسطه رسانه ها به ما ارائه شده است. بنابراین مطالعه بازنمایی رسانه ای در مطالعات رسانه ای، ارتباطی و فرهنگی بسیار مهم و محوری است. از آنجایی که نمی توان جهان را با تمام پیچیدگی های بیشمار آن به تصویر کشید، ارزش های خبری، فشارهای پروپاگاندایی، تهییج، تقابل (که ما را از دیگران جدا می سازد) یا تحمیل معنا در قالب مجموعه ای از پیچیدگی های ]فنی و محتوایی[ارائه می دهند. بر این اساس بازنمایی عنصری محوری در ارائه تعریف ]از واقعیت[ است (Watson and Hill، 2006، 248). این تعریف از آنجایی که ماهیتی لغت نامه ای دارد، صرفاً به برخی از رئوس مهم مفهوم بازنمایی رسانه ای اشاره کرده است. طبق این تعریف بازنمایی ابزاری برای نمایش واقعیت است و این هدف به میانجی گری رسانه ها صورت می گیرد. در این تعریف به عوامل دخیل در تغییر و حتی تحریف واقعیت در کسوت
دخالت های اعمال شده از طریق دروازه بانی های خبری اشاره شده است. این تعریف به درستی محیط رسانه ای را محیطی ایدئولوژیک می داند که در چارچوب های مشخص ایدئولوژیک فعالیت می کنند. اما بسیاری از جنبه های مفهوم بازنمایی در این تعریف دیده نمی شود. امروزه مفهوم بازنمایی به شدت وامدار آثار استوارت هال است و به ایده ای بنیادین در مطالعات فرهنگی و رسانه ای مبدل شده است. نگاه جدید ارائه شده از سوی هال به مفهوم بازنمایی، از دیدگاه های متفکرانی مانند فوکو و سوسور برای بسط نظریه بازنمایی استفاده کرده است. (Watson and Hill، 2006، 249)
2-3-2- استوارت هال و نظریه بازنمایی
کریس روژک تاریخ تحولات مطالعات فرهنگی (از سال 1964) را شامل چهار برهه می داند و معتقد است این چهار برهه دارای خاصیت فرایندی است و بین چهار برهه همپوشانی وجود دارد. این چهار برهه عبارتند از :
برهه ملی – عمومی (1984-1956)
برهه متنی – بازنمایی (1995-1958)
برهه جهانی – پساذات گرایی (…-1980)
برهه حکومتی – سیاسی (…-1985)
ترکیب واژگانی ملی – عمومی برای اولین بار در آثار آنتونیو گرامشی آمده است. او این واژه را برای تأکید بر اهمیت فرهنگی و سیاست در مقابل درک عوامانه مارکسیستی از جبرگرایی اقتصادی مطرح کرده است. برهه اول منتج از مارکسیست، متدولوژی اجتماعی کلاسیک و فلسفه قاره ای است که برای کاوش در سوالات حوزه جوانان و خرده فرهنگ های آن از این دیدگاه ها استفاده می کنند. در برهه دوم تحلیل های ادبی، بررسی فرهنگ عامه، زندگی روزمره، رسانه و فیلم، شکل جدی تری به خود می گیرد. روژک معتقد است که در این دوره نقش فرهنگی رمزگان متنی و معانی منتج از متون، بسیار مهم و قابل توجه شده اند و «فرهنگ توده ای که به شکل فزاینده ای بازنمایی از جهان در قالب های ادبی و سایر متون روایی تحقق بخشید در مطالعات فرهنگی و با روش نشانه شناسی مورد توجه قرار گرفت» (Rojek، 2007، 47).
بی شک این دوره از فعالیت های مرکز مطالعات فرهنگی بیرمنگام بیش از همه وامدار آثار و نوشته های استوارت هال است. هال شاخص ترین چهره مطالعات فرهنگی است که با رجوع به نظریه «هژمونی» گرامشی به احیاء نگاه انتقادی گرامشی به فرهنگ می پردازد. در یک نگاه کلی آثار هال در مطالعات فرهنگی را می توان به سه دوره تقسیم بندی کرد:
مطالعه تلویزیون (اواسط دهه 1970)
مطالعه پوپولیسم اقتدارگرای تاچری (اواخر دهه 1980)
پروژه چند فرهنگ گرایی (اواخر دهه 1990 و بعد از آن)
دوره دوم مبتنی بر شکل گیری ایده های هال درباره ایدئولوژی و بازنمایی است و نوشته ها و آثار هال درباره بازنمایی و اهمیت آن در فرهنگ رسانه محور امروزی، این مفهوم را به یکی از بنیادی ترین مسائل حوزه مطالعات فرهنگی مبدل کرده است. هال، بازنمایی را به همراه تولید، مصرف، هویت و مقررات، بخشی از چرخه فرهنگ می داند. او در ابتدا این ایده را مطرح می کند که «بازنمایی معنا و زبان را به فرهنگ ربط می دهد» (Hall، 1997، 15) و سپس در ادامه بحث خود، به بسط ابعاد مختلف ایده بازنمایی (که مشتمل بر مفاهیم معنا، زبان و فرهنگ است) می پردازد و از خلال تحلیل های خود نگاهی جدید به مفهوم بازنمایی را شکل می دهد. مفهومی که به گفته خود هال فرایندی «ساده و سرراست» نیست. هال برای بیان چگونگی ارتباط میان بازنمایی، معنا، زبان و فرهنگ سعی می کند برداشت های متفاوت از بازنمایی را در یک طبقه بندی نظری کلی بیان کند. از این منظر، نظریه های بازنمایی در سه دسته کلی قرار می گیرند:
نظریه های بازتابی
نظری های تعمدی
نظریه های برساختی.
«در نگاه بازتابی ادعا بر این است که زبان به شکل ساده ای بازتابی از معنایی است که از قبل در جهان خارجی وجود دارد. در نگاه تعمدی یا ارجاعی گفته می شود که زبان صرفاً بیان کننده چیزی است که نویسنده یا نقاش قصد بیان آن را دارد. نگاه برساختی به بازنمایی مدعی است که معنا «در» و «به وسیله» زبان ساخته می شود.»
هال با بهره گرفتن از دیدگاه نشانه شناسی منتج از آرای سوسور و نگاه گفتمانی برگرفته از دیدگاه های میشل فوکو نشان می دهد بازنمایی دارای ویژگی های برساختی است. برساختی بودن بازنمایی برای استوارت هال از خلال نگاه به زبان به مثابه رسانه محوری در چرخه فرهنگ شکل می گیرد که معانی به وسیله آن در چرخه فرهنگ، تولید و چرخش می یابند. بنابراین هال زمانی که از فرایندهای بازنمایی صحبت می کند و اصطلاح «نظام بازنمایی» را برای بیان نظام مفهومی خود جعل می کند از دو مرحله صحبت می کند:
نظامی مشتمل بر تمام گونه های موضوعات، افراد و حوادث که به واسطه مجموعه ای که آن را «بازنمایی ذهنی» می نامیم، اشکال مختلفی از مفاهیم را سازماندهی، دسته بندی و طبقه بندی
می کنیم و به واسطه چنین نظام طبقه بندی می توان بین هواپیما و پرنده (با وجود این که هر دو در آسمان پرواز می کنند) تفاوت قائل شد.
در یک مرحله بالاتر ما این مفاهیم را با یکدیگر به اشتراک می گذاریم و به اصطلاح مفاهیم فرهنگی مشترکی را می سازیم تا تفسیری واحد نسبت به جهان را به اشتراک بگذاریم. بنابراین صرف وجود مفاهیم کافی نیست و ما نیاز به مبادله و بیان معانی و مفاهیم داریم و این امر ما را به نظام بازنمایی دیگری سوق می دهد که همانا «بازنمایی زبانی» است (ibid، 18).
برای هال زبان در مفهوم عام آن مطرح است و طیف وسیعی مشتمل بر زبان نوشتاری، گفتاری، تصاویر بصری، زبان علائم حرکتی، زبان مد، لباس، غذا و … را در بر می گیرد. هال خود در این باره می گوید : «آنچه من به عنوان زبان مورد بحث قرار می دهم بر مبنای تمام نظریه های معناشناختی استوار است که بعد از «چرخش زبانی» در علوم اجتماعی و مسائل فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است» (Hall، 1997، 19).
بر این اساس هال در درون نظام زبان از سه گانه مفاهیم، اشیاء و نشانه ها یاد می کند و معتقد است مجموعه ای از فرایندها، این سه مقوله را به یکدیگر مرتبط می کند. هال این فرایند را «بازنمایی» می نامد و براساس چنین ایده ای معتقد است که معنا برساخته نظام های بازنمایی است. بر مبنای چنین نگاهی به زبان و در مرکزیت قرار گرفتن مسأله زبان برای هال، می توان نظریه های بازنمایی را به شکل مجددی بازخوانی کرد. بر این اساس، رویکرد بازتابی معتقد است که کارکرد زبان مانند یک آینه، بازتاب معنای صحیح و دقیقاً منطبق از جهان است. این دیدگاه هم ارز با نگاه یونانی ها به هنر و زبان تحت عنوان واژه «مامسیس» است. آنها اشعار هومر را تقلید مستقیم از حوادث حماسی می دانستند. هال در این باره معتقد است که به عنوان مثال، تصویر بصری دو بعدی از گل رز یک نشانه است و نباید آن را با گیاه واقعی یکسان دانست و نمی توان کلمه رز را هم ارز با آنچه در واقعیت به صورت یک گیاه وجود دارد، دانست و در عین حال هم «باید توجه داشته باشیم که با گل واقعی که در باغچه می روید نمی توان تفکر را پیش برد و عرصه تفکر نیازمند انتزاعات نشانه ای است» (ibid، 24).
هال رویکرد دوم به بازنمایی که آن را رویکرد تعمدی (یا ارجاعی) می نامد اینگونه تشریح می کند: «در این دیدگاه، «کلمات» معنایی را که مولف قصد آن را دارد، با خود حمل می کنند. اما این دیدگاه دارای کاستی هایی است ما نمی توانیم تنها منبع منحصر به فرد و یکه معنا در ساحت زبان باشیم؛ چراکه این رویکرد زبان را به یک بازی تماماً خصوصی بدل می کند و این در حالی است که زبان نظامی سراسر اجتماعی است» ((ibid، 25).
هال رویکرد سوم را منطبق با ویژگی عمومی و اجتماعی زبان می داند. بر مبنای این رویکرد، چیزها هیچ معنای خودبسنده ای ندارند بلکه ما، معانی را می سازیم و این عمل را به واسطه نظام های بازنمایی مفاهیم و نشانه ها انجام می دهیم. برساخت گرایی، وجود جهان مادی را نفی نمی کند ولی معتقد است که آنچه معنا را حمل می کند جهان مادی نیست بلکه نظام زبانی یا نظامی که ما برای بیان مفاهیم از آنها استفاده می کنیم حمل کننده معنا هستند و این کنشگران اجتماعی اند که نظام مفهومی فرهنگ خود و نظام زبان شناختی و سایر نظام های بازنمایی را برای ساخت معنا مورد استفاده قرار می دهند تا جهانی معنادار و در ارتباط با دیگران را بسازند. براساس دیدگاه برساختی نباید جهان مادی را که حاوی چیزها و افراد هستند با کنش های نمادین و فرایندهای بازنمایی، معناسازی و عمل زبانی مغشوش کرد چراکه معنا نه به کیفیت مادی نشانه ها بلکه به کارکردهای نمادین نشانه ها بستگی دارد. آنچه در رویکرد برساختی مورد توجه قرار می گیرد فرا رفتن از دیدگاه ساختارگرایی است که میراث سوسوری زبان شناختی متکی بر آن است. سوسور در مجموعه مفاهیمی که در درسهای زبان شناسی عمومی مطرح کرده است بر دوگانه لانگ (نظام زبان یا بخش عام زبان) و پارول (زبان در کاربرد) اشاره می کند. آنچه از این مفهوم سازی سوسوری در بازنمایی برساخت گرایانه مورد استفاده قرار می گیرد نگاه لانگ گونه به زبان است که همان بخش اجتماعی زبان است. پارول به فرد اجازه می دهد که «چه» بگوید اما لانگ بنا به ماهیت عام خود به او اجازه نمی دهد که «هرگونه» که بخواهد آن را به زبان آورد (بگوید). این نکته ای است که هال از
زبان شناسی سوسوری اخذ می کند: زبان امری اجتماعی است و زبان فردی و خصوصی امری محال است. نگاه سوسوری به زبان شناسی و در شکل عام تر آن به نشانه شناسی از دیدگاه هال دارای کاستی هایی است که هال علیرغم اینکه دیدگاه برساخت گرایی به زبان و بازنمایی را تحت تأثیر زبان شناسی سوسوری استوار کرده است آنها را به شکل زیر بیان می کند:
سوسور به چگونگی ارتباط میان دال و مدلول اشاره نمی کند.
سوسور به سویه های سوری (فرمال) زبان توجه می کند و زبان به مثابه پنجره ای به جهان را نادیده می گیرد.
نگاه سوسور به زبان مبتنی بر رویای علمی بودن است. زبان گرچه قاعده مند است ولی نظامی بسته نیست و نمی توان آن را بر عناصر فرمال آن تقلیل داد (ibid، 34).
این سه نقد هال را به سه متفکر دیگر ارجاع می دهد: پیرس، فوکو و دریدا. بر خلاف سوسور که چگونگی ارتباط میان دال و مدلول بیان نمی کند، پیرس در نظام نشانه شناسی خود به کرات از ارجاعات صحبت می کند و بدین ترتیب به شکل جدی تری ارتباط میان دال و مدلول (که البته در نظام نشانه شناختی پیرسی از سه گانه نمود، موضوع و تفسیر استفاده می شود) را بسط می دهد. گرچه آنچه سوسور با عنوان دلالت مطرح کرده است شامل معنا و ارجاع می شود با این حال، توجه بیشتر او به خود دال و مدلول است تا به چگونگی ارتباط آن. نقد دوم به طور ضمنی اشاره به مسأله «قدرت» در زبان دارد. نگاه غیر فرمال به زبان آن را نظامی خنثی نمی بیند بلکه زبان را نظامی می پندارد که قدرت در خلال آن جریان می یابد و این مسأله ای است که در دیدگاه سوسوری مورد اغفال واقع شده است. نهایتاً اینکه نگاه بسته سوسوری به نظام زبان، هال را به دیدگاه باز دریدایی به زبان رهنمون می کند، جایی که زبان دارای ویژگی تعویقی است و معنا با لغزش از دالی به دالی دیگر به تعویق می افتد و به نظامی باز مبدل می شود.
هال نمونه برجسته ای از آثاری را که بری از این کاستی های نشانه شناختی به مطالعه متون مختلف فرهنگی- اجتماعی پرداخته است در آثار رولان بارت می یابد. در آثار بارت زبان در معنای عام آن در لباس و غذا نیز متبلور می شود و اسطوره شناسی های بارت نظام تحلیلی بدیعی پیش می کشد که بر مبنای دلالت های ضمنی و سریع، رویکردی در نشانه شناسی پی ریزی می کند که کارایی بالایی برای تحلیل چگونگی انتقال معنا و بازنمایی های بصری حاصل می کند که صرفاً به کارکرد واژه ها به عنواننشانه های زبانی توجه نمی کند بلکه مدل زبانی را در گستره وسیع تری از مجموعه کنش های فرهنگی به کار می گیرد. هال به گواه آثار بارت می گوید: «آنگونه که مشاهده می شود پروژه علم معنا مکرراً به رویکردی غیر قابل دفاع تبدیل شده است. معناسازی و بازنمایی به شدت به بخش تفسیری علوم انسانی و فرهنگی گرایش یافته است که در آن موضوع سوژه، اجتماع و فرهنگ با رویکرد پوزیتویستی قابل جوابگویی نیست» (ibid، 42).
هال با اتخاذ چنین دیدگاهی به آرای دریدا نزدیک می شود که معتقد است که هر نوشته ای، همواره نوشته های دیگر را به دنبال خود می آورد و بر این اساس تعویق و تفاوت معنایی هرگز نمی تواند تماماً در درون نظام دوتایی به هدف خود برسد. بنابراین مطالعات فرهنگی به مانند سایر روش های تحلیل کیفی به «چرخه معنایی» متمرکز می شود که شکل بارز آن را در تحلیل های هرمنوتیکی (تأویل گرا) و تفسیری می توان سراغ گرفت. بنابراین در برهه سوم، مطالعات فرهنگی تحت تأثیر آثار دریدا (1979) و لاکلائو و موفه (1985) به این نتیجه می رسد که طبقه، نژاد، جنسیت، ملیت و جزء آن، معنای جوهری و ذاتی خود را از دست داده اند. در آثار این متفکران نشان داده می شود که هیچ چیزی بیرون از گفتمان وجود ندارد. هویت، قدرت و معنا به شکل مجموعه ای از عناصر و مفاهیم فهمیده می شود. از این منظر، معنا هرگز تثبیت نمی شود و همواره متناقض است چراکه حضور یک معنا همواره بر مبنای بین المتونیت و غیاب سایر معانی شکل می گیرد. «حضور همواره بر طراحی و تدبیر استوار است که در این معنا قدرت در پس تثبیت آن قرار می گیرد» (Rojek،2007، 58).
هال معتقد است نگاه صرف نشانه شناختی، فرایندهای بازنمایی را صرفاً به زبان محدود می کند و آن را به نظامی بسته فرو می کاهد که به واسطه ایستا بودن مورد تهدید جدی قرار می گیرد. اما گسترش و بسط بازنمایی در معنای متأخر آن که مبتنی بر ایده فوکویی – دریدایی است، آن را به «منبعی برای تولید دانش اجتماعی بدل می کند که سیستمی باز و مرتبط با کنش های اجتماعی و مسأله قدرت است» (Hall، 1997، 42).
این نکته اساس دیدگاه برساختی در حرکت از نشانه شناختی خنثی به سوی تحلیل های فرامتنی است. در نتیجه سوژه را که در دیدگاه نشانه شناسی از مرکز زبان زدوده شده بود دوباره احیا می کند و موضوع بازنمایی را به حوزه گسترده تر دانش و قدرت وصل می کند. از زبان به گفتمان، نگاه فوکویی به بازنمایی روژک معتقد است که در برهه چهارم مطالعات فرهنگی، اندیشه های میشل فوکو در مرکزیت مباحث قرار می گیرد. «آثار فوکو درباره تاریخ و گفتمان هم، هم ارز با دوگانه فرهنگی – بازنمایی است» (Rojek، 2007، 61).
فوکو سوال از بازنمایی با نهادهای سیاسی، اشکال مختلف زندگی اجتماعی و نظام های ممنوعیت و اجبار مرتبط می کند. در نگاه اول، چنین نگاهی، فوکو را در جبهه برهه متنی – بازنمایی قرار می دهد اما فوکو صرفاً به این برهه تعلق ندارد بلکه از تحلیل متنی – بازنمایی فاصله گرفته و به سمت تاریخ، قدرت، دانش و معضلات مرتبط با عدالت اجتماعی و دولت فرا می رود.
روژک روش کار فوکو (تبارشناسی دانش و قدرت) و تأثیر آنها در تولید حقیقت را اینگونه تعریف می کند: «تبارشناسی در اینجا به معنای نظام های بازنمایی و اهدافی است که نسخه هایی از فرهنگ را خلق می کند و آنها را به درجه حقیقت ارتقا می دهد» (ibid، 62).
مهم ترین تفاوت میان فوکو و دیدگاه نشانه شناختی، نگاه گفتمانی فوکو است. او به جای زبان از گفتمان به مثابه یک نظام بازنمایی استفاده می کند. بنابراین مفهوم «گفتمان» از منظر فوکو صرفاً یک مفهوم «زبان شناختی» نیست بلکه «گفتمان فوکویی تلاشی است برای فائق آمدن به تمایز سنتی زبان و پراکسسیس» (Hall، 1997، 44). او معتقد است که معنا و اشکال معنایی درون گفتمان ساخته می شوند بنابراین فوکو نیز دارای رویکرد برساخت گرایی است اما برخلاف سوسور، توجه خود را به تولید دانش و معنی از خلال گفتمان معطوف می کند نه به واسطه زبان.
این دیدگاه فوکو که هیچ چیز خارجی از گفتمان وجود ندارد به این معنا نیست که او هستی مادی واقعی در جهان را نفی می کند. بلکه فوکو معتقد است که هیچ چیز خارجی از حیطه گفتمان «معنادار» نیست. هال این دیده فوکویی را که اشیاء و کنش ها صرفاً در درون گفتمان معنا می یابند و موضوعات دانش می شوند در دل نظریه «برساختی» معنا و بازنمایی می داند. هال در بررسی اجمالی در آثار فوکو، مولفه های موجود درباره سوژه ها و موضوعاتی مانند دیوانگی، تنبیه و جنسیت در دیدگاه فوکویی را در شش دسته زیر قرار می دهد:
گزاره ها یا احکامی درباره این موضوعات که شکل خاصی از دانش درباره این موضوعات را ارائه می دهد.
قواعدی که روش های خاص صحبت کردن درباره این گزاره ها را تعیین می کنند و مشخص می کنند در یک دوره تاریخی خاص، چه چیزهایی «قابل بیان» و چه چیزهایی «غیر قابل بیان» هستند.
سوژه هایی مانند دیوانه، زن هیستریک، جنایتکار و فرد منحرف که به گفتمان شکل می دهند و این هدف (شکل گیری سوژه) به وسیله دانش و روش های برساختی اقتدار در زمان های مختلف آنچه که از سوژه انتظار می رود را مشخص می کند.
این دانش متضمن معنای برساختی «حقیقت» درباره آن موضوع و وابسته به برهه تاریخی خاص است.
کنش های درون نهادها در ارتباط با سوژه ها (درمان پزشکی برای دیوانه، تنبیه برای گناهکار و انضباط برای منحرف جنسی) که نقش آنها قاعده مندسازی و سازماندهی سوژه ها یا دیده های نهادی است.
گفتمان های جدید مرتبط با قدرت و سلسله مراتب و حقیقت جدید برای تنظیم کنترل های اجتماعی در مسیرهای جدید شکل می گیرد و جانشینی گفتمان متقدم می شود.
در تمام شش نکته فوق، مفهوم «تاریخ» به شکل بارزی متجلی است. فوکو با بهره گرفتن از مفاهیم گفتمان، بازنمایی، دانش، حقیقت در یک مجموعه تاریخی از نگاه غیر تاریخی نشانه شناسی می گسلد و نشان می دهد که در هر دوره زمانی، گفتمان اشکال خاصی از دانش، ابژه، سوژه و پراکتیس را تولید می کند که متفاوت از دوره های دیگر است. فوکو معتقد است که هیچ الزامی برای تداوم این دوره ها وجود ندارد. دوره متأخر تفکر فوکو بیشتر به رابطه قدرت و دانش معطوف می شود. یکی از بنیادی ترین مفاهیم این دوره که هال در راستای تبیین نظریه بازنمایی برساختی خود از آن استفاده می کند «آپاراتوس نهادی» است. این مفهوم فوکویی را با مثالی از آثار فوکو شرح می دهد: مثلاً مفهوم فوکویی آپاراتوس تنبیه شامل مجموعه متنوعی از مولفه های اجرایی، گزاره های علمی، موضوعات فلسفی، اخلاق و جزء آن می شود و برای این اساس آپاراتوس شامل مجموعه استراتژی ها و روابطی از نیروهاست که گونه هایی از دانش آن را پشتیبانی می کنند (ibid، 47).
بنابراین آپاراتوس نهادی از منظر فوکو اشاره به روابط پس زمینه ای دانش، گفتمان و قدرت دارد که نقش مهمی در بسط ایده بر ساختارگرایی در نظریه بازنمایی دارد و باعث می شود بازنمایی از در غلتیدن به یک نظریه «رسمی چارچوب بندی شده ناب» نجات یافته و شکل تاریخی، عملی و جهانی پیدا می کند. هال به درستی اشاره می کند که چنین منظری، فوکو را به مارکسیست کلاسیک نزدیک می کند ولی نقد فوکو از مارکسیست مبنی بر تقلیل گرایی مارکسیست از مقوله طبقه و ادعای حقیقت مداری آن و تلاش برای جانشین کردن ادعای خود با ادعای دانش بورژوازی، او را از نگاه مارکسیستی جدا می کند. به طور کلی اگر بخواهیم دیدگاه فوکو و سودمندی آن برای نظریه بازنمایی برساخت گرا را خلاصه کنیم باید بگوییم که فوکو نیز مانند نشانه شناسان نقش مهم و محوری برای بازنمایی قائل است لیکن سعی می کند تمام عناصر و مولفه هایی که در بازنمایی نقش دارند تحت لوای «گفتمان» مورد کنکاش قرار دهد.
بنابراین او تعریفی بسیار گسترده تر از «زبان» برای گفتمان قائل می شود و آن را در بافتی تاریخی مورد بررسی قرار می دهد. فوکو دیدگاه گفتمانی خود را درباره سوژه نیز به کار می بندد. گرچه مرگ فوکو مانع از به پایان رسیدن پروژه آخر فوکو (که درباره سوژه بود) شد، لیکن در آثار دیگر او می توان به نگاه فوکویی سوژه پی برد. سوسور نقش سوژه را از مسأله بازنمایی حذف کرده بود. او معتقد بود که زبان با ما صحبت می کند. اما فوکو از چنین دیدگاه خنثی فراتر می رود و معتقد است که سوژه در درون یک گفتمان ساخته می شود؛ چنین سوژه ای (سوژه گفتمان) نمی تواند خارج از گفتمان باشد بلکه موضوع گفتمان است.
دورو با نگاهی بافت محور دیدگاه های گفتمانی فوکو را به کار می بندد و مفهوم بازنمایی را تضمین سوالات زیر می داند:
چه جنبه هایی از واقعیت در فرایند بازنمایی برجسته می شوند و چه سویه هایی از آن نادیده گرفته می شود؟

دیدگاهتان را بنویسید