دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی در مورد دلبستگی ناایمن-فروش فایل

منابع فارسی 109
منابع انگلیسی 112
پیوست
پیوست یک: پرسشنامه دلبستگی به والدین و همسالان 121
پیوست دو: پرسشنامه هویت معنوی 123
پیوست سه: پرسشنامه جهت گیری غلبه اجتماعی 126
پیوست چهار: پرسشنامه حریم رعایت اخلاقی 127
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 3-1- توزیع فراوانی شرکت کنندگان پژوهش بر حسب جنسیت و دانشکده 66
جدول 3-2- تحلیل عوامل دلبستگی به والدین و همسالان 68
جدول 3-3- تحلیل عوامل هویت معنوی 71
جدول 3-4- تحلیل عوامل جهتگیری غلبه اجتماعی 73
جدول 4-1- یافتههای توصیفی متغیرهای پژوهش 77
جدول 4-2- ماتریس همبستگی بین متغیرهای پژوهش 78
جدول 4-3- پیشبینی ابعاد فاصله روانشناختی بر اساس
دلبستگی به والدین و همسالان 79
جدول 4-4- پیشبینی باورهای ماورایی و باورهای اخلاقی بر اساس
دلبستگی به والدین و همسالان 80
جدول 4-5– پیشبینی ابعاد فاصله روانشناختی بر اساس دلبستگی به
والدین و همسالان و ابعاد هویت معنوی 81
جدول 4-6- معناداری اثرات غیر مستقیم متغیرهای پژوهش 81
جدول 4-7- بررسی اثرات مستقیم و غیر مستقیم متغیرهای پژوهش
در مدل معادلات ساختاری 84
جدول 4-8- شاخصهای برازش مدل 85
جدول4-9- مقایسهی دانشجویان دختر و پسر بر اساس میانگین نمرات
در متغیرهای پژوهش 87
عنوان صفحه

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

جدول 4-10- پیشبینی ابعاد فاصله روانشناختی بر اساس دلبستگی
به والدین و همسالان در دختران 88
جدول 4-11- پیشبینی ابعاد هویت معنوی بر اساس دلبستگی به
والدین و همسالان در دختران 88
جدول 4-12- پیشبینی فاصله روانشناختی بر اساس دلبستگی
به والدین و همسالان و ابعاد هویت معنوی در دختران 89
جدول 4-13- پیشبینی ابعاد فاصله روانشناختی بر اساس دلبستگی
به والدین و همسالان در پسران 90
جدول 4-14- پیشبینی ابعاد هویت معنوی بر اساس دلبستگی به
والدین و همسالان در پسران 90
جدول 4-15- پیشبینی فاصله روانشناختی بر اساس دلبستگی
به والدین و همسالان و ابعاد هویت معنوی در پسران 91
جدول 4-16- اثر واسطه‌ای باورهای اخلاقی در رابطه دلبستگی به
والدین و همسالان با ابعاد فاصله روانشناختی 92
جدول 4-17- اثر واسطهای باورهای ماورایی در رابطه دلبستگی به

والدین و همسالان با ابعاد فاصله روانشناختی 92
فهرست اشکال
عنوان صفحه
شکل 1-1: مدل اولیه پژوهش 12
شکل 2-1: مدل گسترش یافته پژوهش 63
شکل 4-1: مدل نهایی پژوهش (رابطه دلبستگی به والدین و همسالان
و فاصله روانشناختی با واسطهگری ابعاد هویت معنوی) 83
شکل 4- 2: مدل پژوهش (با در نظر گرفتن متغیر هویت معنوی به عنوان متغیر مکنون) 86
شکل 4-3: مدل پژوهش در دختران 94
شکل 4-4: مدل پژوهش برای پسران 95
فصل اول
مقدمه
1-1- کلیات
از سال 1970 یکی از سازه های مهم در روانشناسی، علوم اجتماعی و رفتاری مفهوم “خود” بوده است. اگرچه برای خود جنبههای متعددی چون خودکارآمدی، عزت نفس و … بیان شده است، یکی از مهمترین جنبههای خود مفهوم “هویت” است که از دیرباز مورد توجه فیلسوفانی چون جیمز، کولی و مید بوده است و پس از آن به عنوان یک سازهی مهم در روانشناسی مطرح شده است (لری و تانجنی، 2012). هویت به عنوان پاسخی که افراد به سئوال من کیستم؟ میدهند و ارائهی تعریفی از خود، اساساً از کارهای اریکسون اقتباس شده است (فیرون،1999). او رویکردی روانشناختی جهت فهم هویت اتخاذ کرد و هویت را به عنوان سازمان پویای انگیزهها، تواناییها، اعتقادات و تاریخ در شکلدهی خودمستقل و یکپارچه تعریف کرده است که مسیر زندگی فرد را روشن میسازد (اریکسون، 1968). اما نظریهپردازان پس از اریکسون هویت را در قالب رویکردهای مختلفی مفهوم پردازی کردهاند و چنانچه به صورت رویکردی به هویت نظر افکنیم، در این راستا میتوان از سه رویکرد عمدهی وضعیتنگر، فرآیندنگر و محتوانگرسخن گفت (برزونسکی، 2003).
علیرغم آنکه در دو رویکرد وضعیتنگر و فرآیندنگر وضعیت و سبک هویت بررسی میشود، در رویکرد محتوانگر محتوای خودپنداره و موضوعی که افراد بر اساس آن خودشان را تعریف میکنند اهمیت مییابد. بنابراین، از این منظر بر اساس محتوا و موضوعی که افراد در تعریف “خود” بدان اشاره میکنند هویت دارای جنبهها و ابعاد مختلفی است.
اقبال و توجه به بررسی هویت با توجه به محتوای خاص آن و در نظر گرفتن ابعاد مختلفی برای آن، در سالهای اخیر سبب بروز و ظهور ابعاد گوناگونی برای هویت، از جمله هویت قومی، هویت ملّی، هویت دینی و مذهبی، هویت سیاسی و هویت اخلاقی شده است (هادی،2001). اما با در نظرگرفتن انسان به عنوان وجودی معنوی و قائل شدن بعد معنویت در کنار سایر ابعاد جسمانی، روانی و اجتماعی برای او و با توجه به اهمیت معنویت به عنوان بخش مهمی از زندگی افراد، در سالهای اخیر بعد جدیدی از هویت، تحت عنوان “هویت معنوی” در ادبیات روانشناسی مطرح گشته است (مکدونالد، 2009). بر اساس نظریهی هویت اجتماعی، در هویت معنوی، افراد در تعریف خود به معنویت و تجارب معنوی خویش اشاره میکنند. در حقیقت، معنویت در احساس “خود” آنان دارای چنان اهمیت و برجستگی است که در پاسخ به سئوال من کیستم؟ خود را به عنوان فردی معنوی میشناسند.
با توجه به جدید بودن این حوزه از هویت، در این پژوهش نقش دلبستگی به والدین و همسالان به عنوان پیشایند هویت معنوی و فاصلهی روانشناختی به عنوان پیامد آن مد نظر قرار گرفت. پیش از پرداختن به مسئله پژوهش ضروری است تا سازه های مورد نظر مورد مداقه و بحث قرار گیرند. لذا، در ادامه هر یک از سازه ها در سطح نظری تشریح خواهند شد.
1-1-1- هویت معنوی
با وجود اینکه ارتباط بین معنویت و خود از دیرباز در نظامهای مذهبی و معنوی تشخیص داده شده است، توجه علمی جدی به معنویت و ارتباط آن با هویت تنها از 20 سال پیش شروع به پیشرفت کرده است (مکدونالد، 2009). در زمینهی ارتباط میان هویت و معنویت، رویکردهای موجود با توجه به نحوهای که هویت را مفهوم سازی میکنند، قابل تمایزند.
در این زمینه دو رویکرد تحت عنوان رویکرد سنتی و رویکرد فراشخصی مطرح است. در رویکرد سنتی روانی- اجتماعی، هویت به عنوان “من” تعریف میشود، حس “خود” فرد که دارای مرزهای محدود و مشخص است. در این رویکرد با توجه به چنین تعریفی از هویت، هویت معنوی به عنوان نحوهای که “من” فرد به معنویت مربوط میشود و با حس “خود” یکپارچه و ادغام میشود، تعریف میگردد و از آنجا که معنویت به عنوان تعالی تعریف میشود، هویت معنوی در بردارندهی نحوهای است که افراد احساس تعالی را با “من” خود یکپارچه میسازند. از این رو، هویت معنوی مطابق با این رویکرد به عنوان شناسایی خود با جنبههایی از تجارب معنوی تعریف میشود (مکدونالد، 2009). در این زمینه، وینک و دیلون (2002، به نقل از مکدونالد، 2009) معنویت و به تبع آن هویت معنوی را به عنوان جستجوی وجودی خود برای معنای غایی از طریق فهم و دریافت شخصی از امور روحانی و مقدس تعریف کردهاند. پل و اسمیت (2003) نیز هویت معنوی را به عنوان باور افراد به اینکه وجودی غایی و مرتبط با خدا هستند تعریف میکنند.
از طرفی در رویکردهای فراشخصی اعتقاد بر این است که هویت به خود و کارکرد آن محدود نمیشود، بلکه هویت اساساً در سرشت و طبیعت، امری معنوی است. در این رویکرد علاوه بر محتوای هویت، ساختار و فرآیندهایی که از خلال آنها هویت توسعه مییابد نیز معنوی است. در این دیدگاه هویت و معنویت نهایتاً شبیه به هم در نظر گرفته میشوند (مکدونالد، 2009).
علاوه بر این، رویکردهای موجود پیرامون هویت معنوی با توجه به تعریفی که از معنویت ارائه میدهند نیز قابل تفکیکند. در این زمینه رویکردهای موجود با توجه به اهمیتی که برای بافت و نقش دیگران در شکلدهی معنویت و به تبع آن هویت معنوی قائلند به دو رویکرد فردی و بافتی تقسیم میشوند. رویکرد فردی در واقع همان رویکرد سنتی روانی – اجتماعی به هویت معنوی است. در این رویکرد معنویت به صورت کاملاً شخصی تعریف شده است و در آن به نقش دیگران و به بیانی دیگر جهان بیرون افراد در شکلدهی هویت معنوی توجه نشده است و تجارب معنوی عمدتاً به صورت تجارب فرد در ارتباط با نیرویی برتر در نظر گرفته شده است و به روابط فرد با دیگران (شامل سایر انسانها، طبیعت و به طور کلی جهان بیرونی) و شکلدهی معنویت و به تبع آن هویت معنوی از این طریق توجه نشده است (مکدونالد، 2011). اما در رویکرد بافتی رشد معنوی حاصل اثر متقابل سیر درونی (تجارب درونی و یا اتصال به منبعی نامحدود) و سیر بیرونی (فعالیتهای روزانه و ارتباطات) است. بدین معنا که رشد معنوی از یک سو ما را بر آن میدارد تا به جهان بیرون و اطراف نظر افکنیم و خود را با کل زندگی متصل و یکپارچه سازیم و از سوی دیگر، ما را بر آن میدارد تا به درون خود نظر افکنیم و توانایی بالقوهی خود برای رشد، یادگیری، همکاری و… را بپذیریم و کشف کنیم. بدین ترتیب، در این رویکرد معنویت، افراد را به سمت برقراری پیوند بین اکتشاف خود و جهان سوق میدهد که این امر از طریق پیگیری یک زندگی بارور و شکوفا محقق میشود. بنابراین، رشد معنوی از منظر این رویکرد شامل تعاملات پیچیده متغیرهای محیطی و فرآیندهای رشد فردی است (روهل کپارتین، بنسون و اسکیلز، 2011).
با توجه به رویکردهای مطرح شده در رابطه با هویت معنوی، در این پژوهش به منظور بررسی هویت معنوی، هویت منطبق با رویکرد سنتی روانی – اجتماعی و مشابه با مفهوم سازی مکدونالد (2009) و معنویت بر اساس رویکرد بافتی در نظر گرفته شده است. بر این اساس، هویت معنوی به عنوان نحوهای که “من” افراد به معنویت مربوط میشود و با احساس خود شخصی آنها یکپارچه میشود در نظر گرفته شده است. به بیانی دیگر، هویت معنوی شامل تعریف و شناسایی خود بر اساس معنویت و تجارب خاصی است که در معنویت به چشم میخورد و با توجه به رویکرد بافتی به معنویت، این تجارب هم شامل ارتباط با نیرویی برتر است و هم در بردارندهی تجارب فرد در ارتباط با دیگران است. بر این اساس، هویت معنوی بیانگر آن است که افراد خودشان را بر اساس ارتباط با نیرویی برتر و دیگران تعریف میکنند و این عوامل را در شکلدهی شخصیت و هویت خویش مهم تلقی میکنند.
1-1-2- فاصله روانشناختی
افزایش رفتارهای ناهنجاری چون پرخاشگری، قلدری و خشونت در محیطهای آموزشی و در میان نوجوانان و جوانان، متخصصان حوزه های مختلف از جمله تعلیم و تربیت را بر آن داشته است تا به بررسی ریشه ها و عوامل تعیینکنندهی رفتار افراد با دیگران بپردازند. در این زمینه برخی از متخصصان عوامل اجتماعی و فرهنگی را مدنظر قرار دادهاند، عدهای به عوامل مربوط به خانواده و مدرسه پرداختهاند و در نهایت تعدادی از متخصصان نیز عوامل شخصیتی و ریشه های روانشناختی رفتار افراد با دیگران را مورد توجه قرار دادهاند و در این راستا فاصلهی روانشناختی را به عنوان یکی از عوامل روانشناختی زمینهساز رفتارهای ضداجتماعی و ناهنجار معرفی کردهاند (هاردی، بتاچرجی، رید و آکوئینو، 2010).
فاصلهی روانشناختی بیانگر نحوهای است که افراد را در فضای روانشناختی خود جهت میدهیم. در واقع، ما با دیگران به عنوان عواملی بیرونی و عینی رفتار نمیکنیم، بلکه نوع برخورد ما با دیگران تحت تأثیر این است که آنها را در فضای روانشناختی خود چگونه ادراک کنیم. بر این اساس، افراد و گروههایی را که از نظر اجتماعی نزدیک در برابر دور ادراک میکنیم به گونه ای متفاوت در نظر میگیریم و با آنها متفاوت رفتار میکنیم (لیبرمن، تروپ و استفان، 2007).
فاصله روانشناختی در بردارندهی دو بعد حریم رعایت اخلاقی و جهتگیری غلبه اجتماعی میباشد. حریم رعایت اخلاقی بیانگر مرز و محدودهای است که در آن افراد و گروه ها به صورتی تعریف میشوند که فرد مایل است نسبت به آنها توجه اخلاقی نشان دهد. دامنهی این مرز میتواند از علاقهی صرف به خود و تمرکز بر نیازهای خود تا در نظر گرفتن تمام انسانها و یا جایی بین این دو حد باشد (رید و آکوئینو، 2003). از این رو، حریم رعایت اخلاقی بازتاب ادراک ما از گروههایی است که از نظر روانشناختی نزدیک هستند. اما، جهتگیری غلبه اجتماعی بیانگر افکار و عقاید فرد مبنی بر این است که شخص و یا گروهی از افراد نسبت به دیگران جهت برخورداری از برتری و غلبه بر سایر افراد، سزاوارترند. از این رو، جهتگیری غلبه اجتماعی بازتاب ادراک ما از گروههایی است که از نظر روانشناختی دور هستند. بنابراین، بسته به اینکه افراد را در فضای روانشناختی خود چگونه ادراک کنیم (دور یا نزدیک) رفتار متفاوتی با آنان خواهیم داشت. از این رو، فاصلهی روانشناختی از جمله عوامل مهمی است که با اشکال مختلف رفتار اخلاقی و جامعهپسند و یا به عکس رفتار غیر اخلاقی و ضد اجتماعی در ارتباط است (هاردی، بتاچرجی، رید و آکوئینو، 2010).
1-1-3- دلبستگی به والدین و همسالان
نظریهی دلبستگی توسط بالبی(1969) پایهریزی و توسط اینزورث و همکاران (1978) گسترش یافت. بالبی (1969) دلبستگی را به عنوان تمایل ذاتی انسان به برقراری پیوند عاطفی عمیق با افراد خاص تعریف میکند. او معتقد است که انسان با یک نظام روانی- زیستی ذاتی متولد میشود و این نظام که در بردارندهی رفتارهای دلبستگی چون مکیدن، خندیدن، گریستن، جستجوی منبع و … است نوزاد را بر میانگیزد تا در هنگام نیاز، مجاورت خود را با افراد مهم و یا چهرههای دلبستگی حفظ کند و از این طریق نیاز خود به امنیت و مراقبت را تأمین نماید. علاوه بر این، عملکرد مطلوب نظام دلبستگی به کیفیت ارتباط مادر- نوزاد و میزان دسترسی، حمایت و پاسخگو بودن چهرهی دلبستگی به هنگام نیاز بستگی دارد. چنانچه چهرهی دلبستگی در دسترس و پاسخگو باشد عملکرد بهینه نظام دلبستگی تسهیل میشود و احساس دلبستگی ایمن پایهگذاری میشود. بر اساس همین تجارب مکرر و روزانه با چهرهی دلبستگی، کودک انتظاراتی را از نحوهی تعامل خود با چهرهی دلبستگی شکل میدهد و به تدریج این انتظارات را به صورت یک سری بازنماییهای ذهنی تحت عنوان مدل کارکرد درونی درونسازی میکند (بالبی، 1973). وجود تفاوت در مدل کارکرد درونی افراد سبب شد تا اینزورث (1978) در رابطه با دلبستگی والد- نوزاد سه سبک عمدهی دلبستگی از جمله دلبستگی ایمن، دلبستگی ناایمن – دوسوگرا و دلبستگی ناایمن – اجتنابی را مطرح سازد. علاوه بر این، بالبی مدل کارکرد درونی را به عنوان عاملی در نظر میگیرد که دلبستگی اولیه را به دلبستگی و روابط در تمام طول زندگی پیوند میزند. او معتقد است مدل کارکرد درونی که افراد از خود و دیگران تشکیل میدهند باعث تداوم تجارب، شناختها و احساسات اولیهی دلبستگی در رفتارها و روابط بعدی افراد میشود و بر تعاملات اجتماعی و سایر روابط نزدیک فرد اثر میگذارد. بنابراین، با توجه به پایداری نسبی مدل کارکرد درونی، دلبستگی دوران کودکی ممکن است در تمام طول زندگی فرد باقی بماند و مبنایی برای بروز دلبستگی و روابط نزدیک در سالهای بزرگسالی شود (میکیولینسر و همکاران، 2005). از این رو، نظریه دلبستگی از تمرکز بر دوران نوزادی فراتر رفته و به عنوان یک چهارچوب نظری برای مطالعهی ارتباط با افراد مهم در سالهای بزرگسالی نیز به کار رفته است (آرمسدن و گیرینبرگ، 1987؛ نیکرسون و نیگل، 2005) و چنین فرض شده است که افراد به چهرههای دلبستگی سنین بزرگسالی خویش نیز به گونهای همسو با سبک دلبستگی اولیهی خود واکنش نشان میدهند و به میزانی که ارتباط با دیگران کارکردهای مشابه با دلبستگی اولیه (امنیت و حمایت عاطفی) را برای فرد فراهم آورد، پیوندهای دلبستگی جدیدی با دیگران تشکیل میشود (هازن و شیور،1994).
از جمله روابط و پیوندهای عاطفی که در سالهای نوجوانی و بزرگسالی برای افراد اهمیت بیشتری مییابد رابطه و پیوند عاطفی با دوستان و همسالان است. در واقع، افراد با ورود به دنیای بزرگسالی و برخورداری از استقلال، هر چه بیشتر به همسالان خود روی میآورند و برقراری روابط حمایتی و عاطفی با آنان اهمیت بیشتری مییابد (اکوآن،1997). بنابراین افراد در سنین بزرگسالی ضمن اینکه دلبستگی به والدین خود را حفظ

دیدگاهتان را بنویسید