«در فقه اهل سنت، از حق تعریف نشده است.» فقهای شیعه تعاریف گوناگونی از آن بیان داشته‌اند:
میرزای نائینی در تعریف آن می‌گوید: «حق عبارت است از سلطه ضعیف بر مال یا منفعت.»
نیزگفته شده‌ است: «حق نوعی سلطنت بر چیزی است که گاه به عین تعلق می‌گیرد، مانند: حق تحجیر، حق رهن و حق غرما در ترکه میت و گاهی به غیر عین تعلق می‌گیرد، مانند حق خیار متعلق به عقد و گاهی سلطنت متعلق بر شخص است، مانند حق حضانت و حق قصاص. بنابراین، حق یک مرتبه ضعیفی از ملک و بلکه نوعی از
ملکیت است.»
همچنین گفته شده است: «حق عبارت است از قدرت یک فرد انسانی مطابق با قانون بر انسان دیگر، یا بر یک
مال و یا بر هر دو، اعم از این که مال مذکور مادی و محسوس باشد، مانند خانه، یا نباشد؛ مانند طلب.»
بر اساس تعریف استاد جوادی آملی: «حق» چیزی است که به نفع فرد و برعهده دیگران است. جعفری لنگرودی نیز می‌گوید: «حق» قدرتی است که انسان در تنازع بقا در رابطه با انسان یا انسان‌های دیگر کسب می‌کند؛ خواه آنرا از راه درست بدست آورده باشد یا از راه نادرست.
با توجه به تعاریف بیان شده، می‌توان سه نوع حق را در نظر گرفت:
1ـ قدرت یک شخص بر شخص دیگر؛ مانند حق قصاص، حق حضانت و قدرت بستان‌کار بر طلب‌کار. قدرت یک انسان بر انسان دیگر، یک قدرت معنوی است. برای مثال، هرگاه بدهکار از پرداخت بدهی خویش کوتاهی کند، طلبکار می‌تواند با طرح دعوا او را به دادگاه کشانده، حق خویش را از او بگیرد.
2ـ قدرت شخص مالک بر مال؛ این حق از نوع قدرت مادی است که خود دو صورت دارد: قدرت مالک بر مال منقول، مانند کتاب و قدرت مالک بر مال غیر منقول، مانند زمین.
3ـ قدرت شخص بر مال و شخص دیگر باهم؛ برای مثال هرگاه مستأجری خانه‌ای را اجاره کند، از راه این عقد اجاره، دو قدرت متفاوت به دست می‌آورد: یکی قدرت مستأجر بر منافع مال مستأجره که می‌تواند از آن استفاده کند؛ و دیگری قدرت مستأجر بر مؤجر. برای مثال، هرگاه خانه به تعمیرات عمده‌ نیاز داشته باشد و مؤجر از تعمیر آن کوتاهی کند، می‌تواند او را به دادگاه بکشاند و وی را به تعمیر خانه ملزم نماید.
1.2.2.2.2. حق در اصطلاح حقوق
حوزه حقوق از حوزه‌هایی است که فراوان به بحث حق پرداخته است. حقوق دانان در بحث‌های حقوقی مباحث
مختلفی درباره «حق» مطرح کرده‌اند. آنچه به اختصار در تعریف «حق» از دیدگاه و اصطلاح حقوقی می‌توان گفت به شرح ذیل است:
1ـ حق عبارت از اقتداری است که قانون به افراد می‌دهد تا عملی را انجام دهند. در انجام و عدم انجام آن عمل افراد آزاد می‌باشند. آزادی عمل رکن اساسی حق می‌باشد. به تعبیر دیگر، حق امری اعتباری است که پشتوانه قانونی دارد و ثمره آن حفظ نظم جامعه است.
ویندشاید نیز حق را همان «توان و قدرت اراده» می‌داند. این حقوقدان آلمانی، حق را چنین تعریف می‌کند: «توان و قدرتی است که نظم حقوقی به اراده اعطا کرده است. به دیگر سخن، حق قدرت یا نیروی ارادی است که قانون به یکی از اشخاص در محدوده معین می‌دهد.» در این تعریف، توان و قدرت به اراده و در نتیجه، به شخص منسوب شده است. این تعریف مربوط به طرفداران مکتب شخصی یا مکتب اراده است که ویندشاید حقوق‌دان آلمانی و ساوینی از پیشوایان این مکتب شمرده می‌شوند.
این تعریف از جهاتی قابل تأمل و بررسی است:
الف) در این تعریف، پایگاه نخستین حق، اراده دانسته شده است نه شخصیت فرد. در حالی که گاهی حق، بدون دخالت اراده به شخص تعلق می‌گیرد و پایگاه حق شخص است، نه اراده او، مانند حق ارث.
ب) از سوی دیگر، مدعای این مکتب، که حق را همان قدرت ارادی می‌داند، با آن دسته از حق‌هایی که قانون برای افرادی که فاقد اراده مبتنی‌بر تعقل‌اند، نظر می‌گیرد، ناسازگار است. قانون برای چنین افرادی، مانند دیوانه و طفل غیرممیز، حق‌هایی را در نظر می‌گیرد. اما بر اساس این مکتب، چنین افرادی دارای هیچ‌گونه حقی نمی‌باشند.
ج) علاوه بر موارد فوق، گاهی حق‌هایی برای افراد غایب یا مفقود الاثر در نظر گرفته می‌شود، بدون آنکه او هیچ‌گونه آگاهی از چنین حقی داشته باشد، و یا بدون آنکه کمترین اراده‌ای برای آن نموده باشد، و یا حتی قبل از آنـکه وجود خارجی داشتـه باشند. مثلاً، گاهی سخن از نسل‌های آینده و حق‌هایی که برگردن نسل کنونی دارند،
می‌رود.
2ـ نفع حمایت شده از سوی حقوق (نظام حقوقی): ایرینگ، حقوق‌دان آلمانی، تعریف دیگری از حـق می‌کـند،