آموزه های اسلامی، آموزه های اسلامی

لذا با توجه به احادیث گفته شده، گناه بودن و غیر فطری و غیرطبیعی بودن مساحقه در میان زنان، به همان اندازه می باشد که لواط در میان مردان مطرح می شود. و این گرایش جنسی همجنس گرایانه در میان زنان علاوه بر مجازات ها و برخوردهای دنیوی، عذاب و کیفر اخروی نیز دارد که به صورت صریح در روایت فوق بیان شد.
2.4.4. عوامل همجنس گرایی در دین اسلام
غریزه جنسی از مهمترین غرایز وجودی انسان به حساب می آید. این غریزه جنسی در فهرست نیازهای اولیه زیستی انسان مانند تشنگی و گرسنگی به حساب نمی آید؛ اما تأثیر قابل توجهی بر رفتار انسانی می گذارد. انسان در رفتار جنسی خود، به حکم غریزه جنسی می خواهد از ارضای جنسی به لذتی برسد و به حکم فطرت و عقل خواهان، ارضای این غریزه جنسی با محوریت عفاف و پاکدامنی مطرح می شود تا علاوه بر لذت مادی از این روابط، به لذایذ دیگری همچون لذت معنوی نیز برسند. که رسیدن به این لذایذ نیازمند کنترل و رهبری غرایز و احساسات انسانی می باشد. لذا در صورت عدم کنترل و رهبری غرایز و احساسات انسانی، مسائلی همچون همجنس گرایی و سایر انحرافات جنسی به وقوع خواهد پیوست. که عوامل مختلفی به صورت ناقص نه تام، دست بر دست هم داده و انسان را از مسیر فطری و اصلی ارضای غریزه جنسی خود دور کرده و به انحرافاتی همچون همجنس گرایی دچار می کند.
در آموزه های اسلامی علاوه بر توجه به غریزه جنسی و تربیت و آموزش آن جهت ارضای صحیح غریزه جنسی، عوامل انحراف و دوری از روش طبیعی ارضای جنسی نیز بیان شده است. به طوری که آنچه درباره عوامل گرایش انسان به همجنس گرایی در آموزه های اسلامی دیده می شود، می توان به موارد زیر اشاره کرد. لازم به ذکر است که عوامل بیان شده در این قسمت را باید جزء عوامل ناقص به حساب آورد و نمی توان گفت که تنها با یک عامل، فرد به همجنس گرایی کشیده می شود. و همچنین برخی از این عوامل دارای شمولیت در گرایش انسان به تمام انحرافات جنسی را داشته و برخی نیز از عوامل منحصر به گرایش انسان به همجنس گرایی می باشد.
2.4.4.1. ضعف یا عدم وجود عفت ورزی و خود مهارگری
یکی از مهم ترین علل انحرافات جنسی همچون همجنس گرایی در انسان، عدم برخورداری فرد از صفات شخصیتی «خود مهارگری» و «تسلط بر خویشتن» می باشد که در اصطلاح دینی به آن تقوا و عفت گفته می شود. اگر این صفات در انسان پایدار و ملکه نگردد، نمی توان از لغزش ها مصون بوده و برخواسته های نفسانی و تمایلات جنسی خود غلبه داشته باشد و در نتیجه دچار انحراف و آسیب می شود. به طوری که امیرالمومنین علی7 در این باره می فرمایند:
«ثَمَرَه العِفَّه الصِّیَانَه … مَا زِنَا عَفیفُ ؛ نتیجه عفت، مصونیت است … و فرد عفیف زنا نمی کند.»
اسلام همانگونه که گفته شد، این دو صفت را با عنوان «تقوا»– به طور کلی- و با عنوان «عفت»– در مسایل جنسی- یاد می کنند. تقوا، حالت، ملکه و صفت ثابتی است که آدمی را از کمین گاه های شیطان و نفس اماره می رهاند و از آلودگی به گناهان، رذایل اخلاقی و افسار گسیختگی باز می دارد. در واقع تقوی برای انسان مانند حصاری است که از حملات وسوه های شیطانی و کشش ها و تمایلات نفسانی در امان می دارد. و همچنین می توان چنین گفت که وقتی که کشاننده های جنسی و نیروهای شهوانی و غریزی از افسار گسیختگی، به کنترل انسان در می آید و آدمی با استفاده از عقل و شرع و نیروهای فطری و الهی از حد افراط و تفریط و از تصرف شیطان و نفس اماره خارج می شود، یک حالت سکونت، آرامش و طمأنینه و یک ملکه اعتدال و میانه روی در او پدیدار می شود، که آن نیرو و قوه ای را که رنگ و بوی عقلی و الهی پیدا می کند، «عفت» می گویند. از این روست که امام علی7 می فرمایند:
«بِالتَقوی قُرِنَتِ العِصمَه؛ عصمت- مصونیت- همراه با تقوا و پرهیزگاری است.»
و همچنین ایشان در جای دیگر می فرمایند:
«رَأس التَقوَی تَرکُ الشَهوَه؛ اساس پرهیزکاری، ترک کردن شهوت است.»
لذا یکی از مهمترین عوامل گرایش افراد به انحرافات جنسی همچون همجنس گرایی، مسئله عدم تقوا و پرهیزکاری می باشد که اگر بخواهد در رفتار انسان منعکس پیدا کند، باید با یکی از عناوین «عفّت» و «حیا» مطرح شود که در باب مسائل جنسی با عنوان «عفّت» و اگر تقوا به دلیل وجود شاهدی حاظر و ناظر تحقق یابد با عنوان «حیا» یاد می شود. که امیر المومنین علی7 در این باره می فرمایند:
«فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِعَیْنِه‏؛ تقوای الهی شما یعنی اینکه شما تحت نظارت او هستید.»
و زمانی که نیروی جنسی و تمایلات شهوانی انسان تحریک می شود، همچون آتشفشانی می ماند که در حال طغیان و زبانه کشیدن است و اگر راه های ارتباطی و زمینه های تحریک جنسی خویش را کنترل نکند و پرهیزکاری را سرلوحه خویش قرار ندهد، توان بازدارندگی فرد به شدت کاهش یافته و مقابله با آن بسیار دشوار خواهد شد و در خیلی از موارد فرد را به تباهی می کشاند. و دیگر به زیان ها و صدمات ناشی از آن توجه نکرده و همچون تعبیر قرآن درباره قوم شهر سدوم که با عبارت مست شدگان به توصیف آنها پرداخته بود، دیگر فرد به عاقبت کار خویش توجه نکرده و به استمرار انحراف خویش می پردازد. از این روست که امیرالمومنین علی7 می فرمایند:
«إِذَا أَبصَرَتِ العَینُ الشَّهوَهَ عَمِى القَلبُ عَنِ العَاقِبَهِ؛ زمانی که چشم شهوت را ببیند، قلب از عاقبت اندیشی آن کور می شود.»؛ « ذَهَابُ العَقلِ بَینَ الهَوَى وَ الشَّهوَهِ؛ از بین رفتن عقل بین هوس رانی و شهوت رانی است.»
غریزه جنسی به
خودی خود حد و مرزی نمی شناسد و صاحبش ارضای مطلق و بی چون و چرا را طلب می کند؛ بنابراین اگر فرد خود را در برابر محرکات جنسی از راه تقوا که با عنوان عفّت و حیا یاد می شود، مصون نگه ندارد، مبتلا به انحراف جنسی مانند همجنس گرایی شده و خود و جامعه خویش را به انحطاط و نابودی خواهد کشاند. به طوری که اگر فرد در روابط جنسی خود عفیف نباشد به مرور زمان از مسیر اصلی ارضای جنسی خود خارج شده و موجب می شود که اگر دارای همسری نیز باشد، همشرش نیز به بی عفتی و روابط نامشروع جنسی نیز کشیده شود همان گونه که علت اصلی ابتلای زنان شهر سدوم به مساحقه، همجنس بازی مردان آن شهر و عدم ارضای جنسی همسرانشان بود. از این روست که امام صادق7 در این باره می فرمایند:
«تَعِفَّ نِسَاؤُکُم‏ إِنَّ بنی فُلان زَنُوا فَزَنتُ نِساؤهُم؛ عفت پیشه کنید تا همسرانتان نیز عفیف باشند، همانا فرزندان فلانی زنا کردند بنابراین دامان همسرانشان به زنا الوده شد»
بنابراین یکی از مهمترین عوامل گرایش انسان به همجنس گرایی، بی عفتی و بی حیایی اوست. زیرا انسان فطرتاً عفیف و با حیا است و فحشا و بی حیایی را بر خلاف فطرت خویش می پندارد، حتی در نهاد انسان عشق به عفت و حیا وجود دارد و به طور فطری از فحشا و بی حیایی تنفر دارد. پس با توجه به احادیث گفته شده می توان ضعف و یا عدم عفت ورزی و خودمهارگری را از عومل گرایش به همجنس گرایی دانست. و می توان با حفظ پاکدامنی، صبر و تاخیراندازی در پاسخ به نیاز های جنسی و کسب مهارتهای خودمهارگری و همچنین با کنترل هیجانهای جنسی و استمرار در کسب لذایذ معنوی و تثبیت عفت به عنوان صفت شخصیتی، خود را از انحرافاتی همچون همجنس گرایی دور کرده و با پاکدامنب در محضر الهی حاضر شویم. زیرا کسانی که پاکدامنی را معیار رفتار جنسی خود قرار دهند، شامل لطف و فضل خدا خواهند شد.
« وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛ و کسانى که امکانى براى ازدواج نمى‏یابند، باید پاکدامنى پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نیاز گرداند.»