اختصاصدهی شهر به خود، کنترل و مالکیت فضا

تولید فضا: این مفهوم نقشی کلیدی در نظریهی لوفور (1991) دارد و در کتابی به همین عنوان مورد بحث قرار گرفته است. آنچه لوفور از آن تحت عنوان تولید فضا یاد میکند فعالیت سیاسی در بازپسگیری شهر برای شهروندان از نظامی است که برپایهی افزایش مصرف شهروندان و سوددهی بیشتر شهر را از آن خود کرده است. این مفهوم اشاره به حرکتی فردی و سیاسی برای از آن خود کردن شهر و فضاهای آن دارد.
مولفهی تاثیرگذار بر بعد «اختصاصدهی شهر به خود» عبارتند از:
سهم فیزیکی: لوفور به این مساله توجه کرده است که علاوه بر تقسیمبندیهای صرفا فضایی، امکان ایجاد دستهبندی فضایی-زمانی در به کارگیری فضاهای شهری قابل انجام است. ایجاد محدودیت زمانی در استفاده از خدمات شهری مانع بهرهمندی شهروندان و مانع تحقق اختصاصدهی شهر به خود است. اختصاص یافتن زمانها و مکانهای خاص شهری به یک جنسیت خاص چه به طور رسمی و چه به طور غیررسمی مانع اختصاص دهی شهر به خود است (رهبری، 1391).
کنترل و مالکیت فضا: کنترل و مالکیت در دیدگاه لوفور مفهومی اقتصادی-سیاسی است. با توجه به ریشههای مارکسیستی نگرش لوفور، اقتصاد تعیینکنندهی سیاست شهری نیز هست. لوفور و پس از او ساندرز (1989)، کاستلز (1980) و هاروی (1391) به مسالهی کنترل و مالکیت فضا توجه کردهاند. برای نمونه، مصرف مناطق خوشآب و هوا توسط طبقات بالای جامعه، به دلیل روندهای جاری در قیمت زمین و مسکن و تجمع تسهیلات فراغتی در مناطق به اصطلاح «بالاشهری» که امکان سوددهی و تضمین بازتولید سرمایه را تامین میکند یکی از مصداقهای کنترل و مالکیت شهری توسط طبقات بالادست است. شاید بتوان الگوی مشابهی برای کنترل و مالکیت فضاها برحسب جنسیت به دست آورد طوری که زنان کمتر از مردان مالکان زمینها و مساکن شهری باشند.
سرزندگی شهری: لوفور سرزندگی شهری را در قالب سه متغیر امنیت، ارتباطات و تفریح مطرح میکند (لوفور، 1991). در حالی که جرایم بیشتر توسط مردان روی میدهد و قربانیان آن عموما مردان هستند، (گوتدینرو باد، 1390: 287) احساس ناامنی پدیدهای است که بیشتر در زنان مشاهده میشود. در زمینهی ارتباطات، تفریح و امنیت به نظر میرسد حمل و نقل مناسب عمومی، مهدکودکهای موقت و زمینهای بازی امن (برای نگهداری کودکان هنگامی که زنان در حال انجام فعالیتهای بیرون از خانه هستند)، پیادهروهای مناسب (به دلیل دسترسی کمتر زنان به وسایل نقلیهی شخصی) خدمات است که زنان در خدمات شهری جای خالی آن را احساس میکنند (گرید، 1994).
اولین متغیر تاثیرگذار بر مشارکت شهری، تصمیمگیری است که در سطح کلان قرار دارد. این متغیر با استفاده از گویههای تصویر شده در جدول شمارهی (4-3) زیر اندازهگیری شده است.
جدول شمارهی (4-3): گویههای برآورد متغیر تصمیمگیری
متغیر
گویهها
تصمیمگیری
میزان مشارکت مردم در تصمیمگیریهای شهری خوب است.
تصمیمگیریهای عمومی شهر با مشورت شهروندان صورت میگیرد.
در میان تصمیمگیرندگان شهری، نمایندگانی از بیشتر اقشار شهروندان وجود دارد.
دومین متغیر تاثیرگذار بر مشارکت شهری، در سطح میانی سازماندهی شهری است که با استفاده از گویههای تصویر شده در جدول شمارهی (4-4) اندازهگیری شده است.
جدول شمارهی (4-4): گویههای برآورد متغیر سازماندهی شهری
متغیر
متغیر
سازماندهی شهر
شهر تهران بیشتر مناسب پیادهها ساخته شده است تا سوارهها.
شکل فضاهای عمومی مانند گذرگاهها، مکانهای تفریحی و محلههای شهر رضایت بخش است.
دخالت مردم در طراحی فضای زندگیشان گسترده است.
رسیدگی مسئولان به خیابانها بیش از پیادهروها است.

نوشته ای دیگر :
اعتماد سازمانی و رفتارهای شهروندی سازمانی، اعتماد سازمانی