علت وجوب قتل ساب النبی این است که از آنجا که تمام پیامبران، به ویژه پیامبر بزرگوار اسـلام از یـک سـو،
پاک و منزه از عیب و نقص هستند و عصمت و قداست خاصی دارند و از سوی دیگر، باید مقام و منزلت این سفیران الهی در جوامع محفوظ بماند، بدین جهت هیچ کس در هر پست و مقامی که باشد، حق اهانت و عیب‌جویی و تمسخر و تحقیر پیامبران را ندارد. و به گفته برخی از بزرگان، علت و انگیزه صدور این حکم، به این سبب است که: دشنام دادن به پیامبر (صلی علیه علیه و آله)، تجاهر و تظاهر به کفر و بی‌دینی است و این کار، کوچک شمردن و تحقیر دین و پایه‌های آن است. اگر کسی پرده‌دری کرد و حرمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در نزد دیگران شکست و آن حضرت را مورد تمسخر و استهزا قرار داد و به عیب جویی وی پرداخت، باید تأدیب شود تا دیگری جرئت چنین حرمت شکنی را پیدا نکند.
گفته شد که تمام فقیهان شیعه بدون استثنا بر این عقیده هستند که، دشنام دهنده به پیامبران و از جمله به حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) خونش مباح است و باید کشته شود و بر این نظر اجماع دارند. اینک کلمات برخی از علمای گذشته و معاصر را در این زمینه نقل می‌کنیم.
سید مرتضی می‌نویسد: «هر کس پیامبر را دشنام دهد، خواه مسلمان باشد یا ذمی، در دم کشته می‌شود.»
ابن زهره درکتابش آورده است: «هر کسی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا یکی از پیامبران را دشنام دهد، کشته می‌شود.»
شیخ صدوق می‌نویسد: «هر که پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا امیرمؤمنان یا یکی از امامان را دشنام دهد، در دم خونش حلال می‌گردد.»
محقق حلی در کتابش آورده است: «هر که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دشنام دهد، کشتنش برای شنونده
جایز و حلال است.»
صاحب جواهر می‌نویسد: «من سب النبی جاز لسامعه بل وجب قتله بلاخلاف اجده فیه بل الاجماع بقسمیه علیه….» هرکس پیامبر را دشنام را دهد، برای شنونده جایز، بلکه واجب است که او را بکشد و در این حکم هیچ گونه خلافی نمی‌بینم؛ بلکه هر دو قسم از اجماع (محصل و منقول) برآن دلالت دارد، علاوه بر روایاتی که بر آن وجود دارد.»
امام خمینی (ره) نیز می‌فرماید: «هر که پیامبر را دشنام دهد، بر شنونده واجب است که دشنام دهنده را به قتل برساند، در صورتی که بر نفس یا عرض خود و یا نفس و عرض مؤمنی ترس نداشته باشد؛ چرا که در این صورت، اقدام بر چنین کاری جایز نمی‌باشد. و در صورت اقدام، به هیچ‌ گونه اجازه‌ای از امام و یا از نائبش نیاز نیست.»
بنابراین فقیهان شیعه با قطعی دانستن این حکم از نظر همه فقها، تعبیر به «هذا الحکم موضع وفاق» دارند. از این تعبیر معلوم می‌شود که در این مسئله، ادعای اجماع محصل و منقول شده است؛ همان گونه که آیت‌الله خویی (ره) فرموده: «در این حکم خلافی نیست، بلکه ادعای اجماع به دو قسم آن نیز شده است.»
د) عقل:
بنابر قاعده «کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل» تعارضی میان احکام عقل و شرع وجود ندارد. یعنی هر چه را عقل به آن حکم کند، شرع نیز به آن حکم می‌‌کند، و برعکس نیز هر چه را شرع به آن حکم کند، عقل بدان حکم می‌کند. مضمون این دو قاعده, لازمه و همبستگی نیرومندی است که میان عقل و شرع وجود دارد. دراینجا نیز عقل به خوبی قباحت اهانت به مقدسات مذهبی را می‌پذیرد و آن را موجب جریحه‌دار شدن احساسات مذهبی طیف وسیعی از بشریت و به تبع آن تزلزل و اختلال در آرامش فکری و روحی انسان می‌داند و به شدت این عمل قبیح را نکوهش می‌کند. البته در خصوص میزان و کیفیت مجازات اهانت کننده
بایستی از سه ادله دیگر استنباط احکام که به آنها اشاره شد کمک گرفت و به اسـتناد «مـقدمـات عـقلی صرف»
نمی‌توان حکم اهانت کننده را مشخص نمود.
بنابراین علاوه بر این که با کتاب و سنت و اجماع، مجازات اهانت به مقدسات و قتل ساب النبی ثابت می‌شود،عقل نیز ضرورت کیفر توهین به مقدسات را تأیید می‌کند. همانطور که دلایل فقهی مجازات ساب النبی را نشان می‌دهد، دلایل عقلی نیز بر لزوم مبارزه با دشنام به نبی تأکید می‌نماید. در واقع شرع و عقل هماهنگ با هم متشرعان و خردمندان را به مبارزه با اهانت به مقدسات فرا می‌خوانند. البته در متن نصوص قرآنی و حدیثی استدلال عقلی وجود دارد و زشتی جرم ساب النبی با براهین و دلایل عقلی تبیین گردیده است. از طرفی اهانت سب و دشنام به نبی از ابعاد و جهات متعدد غیر عقلانی است و از راه‌های متعدد به حکم عقل سلیم زشت و محکوم است. دشنام از عقل برنمی‌خیزد و در زمان دشنام خردورزی و اندیشه تعطیل و چراغ عقل خاموش است. از سوی دیگر همین عقل است که انسان‌ها را به مبارزه با اهانت به مقدسات بر می‌انگیزاند و به کیفر دادن و مجازات آنان فرا می‌خواند، به طوری که فحش و دشنام به انبیاء باعقل تضاد دارد. از این روست که اسلام پیروان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از دشنام به خدایان دروغین و معبودهای باطل مشرکان و شخصیت‌های مقدس کفار نیز بازداشته است. بنابراین دشنام به پیامبر از شنیع‌ترین جرم‌ها و زشت‌ترین کارهاست و هر کس ذره‌ای عقل داشته باشد به پیامبران الهی دشنام نمی‌دهد و تنها شخصی که از عقل محروم است و هرگز انتظار خوبی و خیر از او نمی‌رود به پیامبر (صلی الله علیه و آله) دشنام می‌دهد. بنابراین اهانت به مقدسات و به ویژه اهانت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ریشه در رویکردهای غیرعقلانی بشر دارد و از تعقل و خردورزی دور است.
3.1.2. حق حفظ حرمت و کرامت اشخاص و پرهیز از توهین و هتک
حرمت آنها
«حقوق شهروندی» بر مبنای «کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توأم با مسئولیت او در برابر خدا» به طور قانونی به عنوان یکی از پایه‌های نظام جمهوری اسلامی ایران تضمین شده است و همه افراد، نهادها و سازمان‌ها، قانوناً موظف به تأمین حقوق همه جانبه افراد، با استفاده از همه امکانات خود هستند. در ارتباط با صدا و سیما، به طور ویژه، تصریح خاص قانونی نسبت به «ارج نهادن به حیثیت انسانی افراد و پرهیز از هتک حرمت آنان طبق ضوابط اسلامی» به عنوان خط مشی کلی و عام این سازمان وجود دارد. لذا دست‌اندرکاران رسانه، به لحاظ حرفه‌ای و قانونی، موظف به رعایت موارد مرتبط با حقوق آزادی‌های بنیادین افراد ملت و اصول مرتبط با آن هستند. رسانه نباید حقوق مرتبط با شخصیت شهروندان را که مشخصاً با حیثیت و کرامت ذاتی آنها پیوند می‌خورد، نقض کند و یا موقعیت‌هایی ایجاد کند که احتمال بروز لطمه به شخصیت، آبرو و حیثیت افراد فراهم‌ آید. این حمایت هم نسبت به جنبه‌های مدنی، اجتماعی و سیاسی شخصیت افراد و هم نسبت به جنبه‌های معنوی، اخلاقی و فکری شخصیت آنها، باید مورد توجه قرار گیرد.
اما در مورد جایگاه مقوله کرامت انسانی در اسلام باید گفت که کرامت انسانی را می‌توان دستاوردی فراتر از تلاش‌های سازمان ملل و اعلامیه جهانی حقوق بشر دانست. این مفهوم از سده‌ها پیش در آموزه‌های اسلامی مورد توجه بوده است. در منابع مکتوب به جای مانده از صدر اسلام می‌توان صحت این ادعا را به خوبی دریافت. اسلام به عنوان دین اکمل، با توجه به جهان‌بینی خاص خود بسیاری از معارف بشری در خصوص عالم خلقت را ارج نهاده است و ضمن تأکید به لزوم کاربرد آنها در زندگی،‌ جزء اعتقادات خود معرفی کرده است. مهمترین، کهن‌ترین و اصیل‌ترین سندی که از اسلام در مورد کرامت انسانی در دست داریم، کلام الله مجید است. سند مکتوب و معتبری که کلام پروردگار را به جایگاه انسان تشریح می‌کند. نمونه‌هایی از آیات قرآن و تفاسیری که از
این آیات در بحث کرامت انسانی بیان شده از قرار ذیل است:
(وَلَقَد کَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُم فِی البَرِّ وَ البَحْرِ وَ رَزَقْناهُم مِنَ الطَّیِباتِ وَ فَضَلناهُمْ علی کَثیرٍ خَلَقْنا تَفْضیلاً:
ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم. آنان را بر مرکب‌هایی در بر و بحر سوار نمودیم، از هر غذای لذیذ و پاکیزه روزی دادیم و بر بسیاری مخلوقات خود برتری دادیم چه برتری دادنی.)