الگوی تصمیم گیری شهودی، فرآیند تصمیم گیری

4- عواقب ناشی از انتخاب و به کار بستن هر راه حل، مورد بررسی قرار گرفته و براساس این ارزیابی، مناسب ترین راه حل انتخاب و به مورد اجرا گذارده می شود. اگرچه محققان مختلف، فرآیند تصمیم گیری را به مراحل مختلفی تقسیم کرده اند، ولی پایه و اساس، غالباً همین الگوی دیویی است. (جان بزرگی،1384،48)
2-1-8-3-2- مدل کالینگ ریدج
«کالینگ ریدج» تصمیم گیری کارآ را در واقع، کاوش برای یافتن خطا و رغبت به پاسخگویی به اکتشاف می داند. به جای تلاش برای اتخاذ تصمیمات درست با استفاده از تصمیمات عقلایی – فنی در شرایط اطمینان، به لحاظ پیچیدگی محیط ناگزیر تصمیمات با خطا اتخاذ می شوند، تصمیم گیری با تنوع راهکار و فرصت های بیشتری برای انطباق پذیری با شرایط تغییر روبه رو می شود. در این رویکرد تصمیم گیرنده باید با نظریه های روان شناسی به خوبی آشنایی داشته باشد (حمیدی زاده ،1377،72).
2-1-8-3-3- مدل سیرت و ماچ
«سیرت» و «ماچ» معتقدند جستجو در فرآیند تصمیم گیری معمولاً به کاوش در مجاورت راهکارهای آشکار ختم می شود، البته نباید جستجوهای گسترده برای رسیدن به راهکارهای جدید و مبتکرانه فراموش شود (حمیدی زاده،1377،72).
2-1-8-3-4- مدل لیندبلوم
«لیندبلوم» فرآیند تصمیم گیری را به صورت نمودی توصیف کرد و اظهار داشت با تغییر نمودی است که تصمیم گیرنده به تدریج به نتایج مورد نظر می رسد. ماهیت مسائل امروز با ماهیت مسائل گذشته پیوستگی و نزدیکی دارد. مدل لیندبلوم در مرحله تازه و نوظهور تصمیم کاربرد ندارد. از آنجا که در وضعیت های پیچیده امکان شناسایی تمامی اهداف گروه های مختلف که بر مسأله اثر می گذارند وجود ندارد سیاست ها به صورت مستقیم انتخاب می شوند. به جای اینکه از پیش نتایج تعیین و متناسب با آنها، راهکار انتخاب شوند، مدیران نتایج مورد انتظار و راهکارها را به طور همزمان در نظر می گیرند و انجام می دهند. لذا دو مدیر ممکن است یک خط مشی یا راهکار برای یک مسأله به دلایل مختلف انتخاب کنند (حمیدی زاده،1377،72).
2-1-8-3-5- مدل مینتزبرگ
مینتزبرگ و همکارانش (1976) مدل متوالی و گردش فراگردی تصمیم سازمانی را طراحی کرده اند که متضمن تأکیدی فوری بر تعیین، تشخیص و تنظیم مشکل است. مدل آنها شامل مراحل و مرتبه های ذیل است:
الف- مرحله تعیین هویت:
1) مرتبه تأیید تصمیم: فرصت ها، مشکلات و بحران ها مورد شناسایی قرار گرفته و اقدام مربوط به تصمیم را موجب می شوند.
2) مرتبه تشخیص: اطلاعات مربوط به فرصت ها، مشکلات و بحرانها جمع آوری و مشکلات با وضوح بیشتر تعیین می شوند.
ب- مرحله تدوین:
3) مرتبه جستجو: تصمیم گیرندگان سازمانی از طریق انجام دادن فعالیت هایی درصدد ارائه راه حل های جانشین برای مشکلات بر می آیند.
4) مرتبه طراحی: راه حل های آماده ای که شناسایی می شوند، برای متناسب شدن با مشکل خاصی تعدیل می شوند یا راه حل های جدیدی طراحی می شوند.
ج- مرحله گزینش:
5) مرحله غربال کردن: این مرتبه، زمانی که مرتبه جستجو، بدیل هایی بیش از آنچه بتوان دقیقاً ارزیابی کرد، تولید نماید، صورت می گیرد. راه حل های بدیل به سرعت غربال می شوند و ناشدنی ترین ها حذف می شوند.
6) مرتبه ارزیابی- انتخاب: یک راه حل از طریق فراگرد تجزیه و تحلیل و داوری یا از طریق فراگرد مذاکره میان تصمیم گیرندگان انتخاب می شود (شوانک،1370،47).
2-1-8-4- الگوی تصمیم گیری شهودی
البته یک الگوی تصمیم گیری فردی تحت عنوان «الگوی تصمیم گیری شهودی» هم وجود دارد که افراد، بدون هر گونه تجزیه و تحلیل با استفاده از «قدرت برتر» یا «حس ششم» مبادرت به تصمیم گیری می نمایند. برخی بر این باورند که آن، نوعی ویژگی شخصی است و تعداد انگشت شماری از افراد با این ویژگی به دنیا می آیند. تصمیم گیری شهودی را می توان فرآیند ناخود آگاه که در سایه تجربه های استنتاج شده بدست می آید تعریف کرد. الزماً استفاده از این روش تصمیم گیری به معنای اقدام نابخردانه و نامعقول نیست، بلکه شیوه ای است که افراد در شرایط خاص از این شیوه استفاده می نمایند.
افراد زمانی از الگوی تصمیم گیری شهودی استفاده می کنند که موارد زیر مطرح باشد: