اهمیت انگیزش در یادگیری کارمندان، تئوری سلسه مراتب نیازها

در کاربرد انگیزش باید توجه داشت که انگیزش «ساختاری فرضی » است یعنی نمی توان به موازات آن به طور مستقیم انگیزش شخص را مشاهده کرد. تنها چیزی را که می توان دید رفتار شخص و محیطی است که در آن فعالیت می کند. انگیزش رفتار شخص چیزی است که ما برداشت میکنیم. علاوه بر این، انگیزش دارای کاربردی مفهومی است. در ضمن همیشه نمی توان انگیزه را یک مفهوم تبیینی در توصیف رفتار دانست. انگیزش تنها یکی از مجموعه عوامل دخیل در تار و پود سازه های تعیین رفتار است. هرچند انگیزش عنصر مهمی در تعیین رفتار است؛ اما عنصر منحصر به فرد تعیین کننده رفتار نیست و بروز رفتار در همه افراد دارای فرآیند واحدی نمی باشد(بال، 1373 ).
به اعتقاد زمانی( 1376 )، انگیزش نیرویی است که می تواند انسان را به سمت یکی از گزیدار یا فعالیت های پیش روی هدایت کرده و مصروف دارد. در واقع انگیزش نوعی میل نسبت به رسیدن به چیزی مشخص یا هدفی معین می باشد. ولادفسکی ( 1985) عقیده دارد که شش عامل شامل نگرش ها، نیازها، محرک های خارجی، عواطف، شایستگی و تقویت در انگیزش موثر است(جارویس، 1387 ).
2-2 ) اهمیت انگیزش در یادگیری کارمندان
انگیزش زیربنای رفتار انسانی می باشد )زمانی،1376 ) یادگیری پایه و اساس رفتار هر فرد است. یادگیری
منحصر به سنین خاصی نیست بلکه همه افراد برای ادامه حیات و هماهنگی و سازش با محیط خویش، مجبورند به طور مداوم مطالب و یا مهارت های جدیدی فراگیرند )صباغیان،1387 ( بحث از یادگیری در واقع بحث از تکنولوژی رفتار یا مهندسی رفتار است. یعنی روشن نمودن این که رفتاری را چگونه می توان تغییر داد و از وضع موجود به وضع مطلوب درآورد. هدف نهایی هر فعالیت آموزشی این است که تغییرات مطلوب را در رفتار و تجارب فراگیران به وجود آورد و یادگیری چیزی جز پیدایش این تغییرات نیست. توان یادگیری حاکی از آن است که یادگیری نوعی توانایی ایجاد میکند.
یادگیری را می توان به شکل های گوناگون تعریف کرد. از جمله کسب اطلاعات و اندیشه های تازه،عادت های مختلف، مهارت های متنوع و راه های گوناگون حل مسئله. معروف ترین تعریف برای یادگیری بیان می دارد که یادگیری فرآیند ایجاد تغییر نسبتاٌ پایدار، در رفتاری است که حاصل تجربه می باشد.ضرورت توجه به انگیزش از آن جا ناشی می شود که رابطه ای وثیق با اراده و تفکر مستقل داشته و از سوی دیگر با ذات، منش و شخصیت افراد مربوط بوده و مسأله ای انتزاعی می باشد. تا آن حد که در مباحث روان شناسی “انگیزش و هیجان” را با هم می آورد، زیرا معلوم نیست چه عوامل ناخودآگاهی یک رفتار را به وجود می آورند )رعنایی، 1385)پذیرش تغییرات اجتماعی، شرکت فعال در یادگیری، قبول مسئولیت های فردی و اجتماعی ، اعمال مدیریت صحیح، توفیق در تولید و به طور کلی موفقیت در هر عمل و رفتاری به میزان بسیار زیادی بستگی به انگیزش و تمایلی دارد که در انسان به وجود آمده و بروز می کند )زمانی،1376).
اما مفهوم انگیزش برای مدیران از یک لحاظ مهم تر از هوش یا استعداد است؛ بدین معنی که مدیر قدرت مانور برای افزایش هوش یا استعداد کارمندان ندارد، در حالی که در ایجاد و به کارگیری انگیزش می تواند نقش بسیار مهمی داشته باشد .در واقع اگر بنا باشد هوش یا استعداد افزایش یابد، ضروری است سازه های انگیزشی به کار گرفته شوند. زیرا تا آموزشگر، فراگیران را بر نیاز به یادگیری آگاه نسازد، نمی تواند از هوش یا استعداد آنها در یادگیری بهره گیرد )بال،1373) حتی می توان ادعا نمود وقتی احساس نیاز به یادگیری قوی باشد، روش آموزش اهمیت چندانی ندارد؛ جایی که انگیزه های قوی وجود دارند حتی روش های با کارایی پایین هم به طور مؤثر موفقیت را تضمین میکنند )آجنتالیند و جانسون،1378)
بنا به تعریف، نیاز به یک حالت کمبود یا نقصان در موجود زنده اشاره می کند و سائق به انرژی یا تمایل حاصل از نیاز گفته می شود )سیف، (1386 به بیان دیگر سائق عبارتست از یک محرک پایدار معمولاً با منشاء فیزیولوژیکی که خواهان یک پاسخ سازگار است. در واقع سائق محرک است و انگیزش تمایل است؛ تمایل به فعالیت که با یک سائق شروع شده و با یک سازگاری پایان می پذیرد. مثلاً گرسنگی یک محرک است و رفتن به سمت غذا نوعی تمایل است. تمایلی برای حفظ بقا در زنده بودن. در این رابطه تمایل بر محرک حاکم است یعنی انگیزش بر سائق حاکم است و خود انگیزه تحت حکومت عقل است. در رابطه با اعمال رفتاری شروع با سائق است و هدایت با انگیزش. سائق ها تنها فیزیکی نیستند. شناخت و درک سائق های روانشناختی از نوع فیزیکی مشکل ترند و شناخت سائق اجتماعی از این دو نوع مشکل تر می باشد. جلوی تمایل را نمی توان گرفت ولی سائق ها را می توان به نحوی به سمت و سوی دلخواه حرکت داد تا تمایل ها مطلوبتر باشد. شناخت ظرفیت این موضوع در آموزش کارمندان فوق العاده حائز اهمیت است باید خاطرنشان ساخت در بررسی رفتار شروع با سائق است و هدایت رفتار با انگیزش خواهد بود )شاه ولی،1377)
2-3 ) انواع انگیزش
انگیزش دارای دو جنبه مختلف درونی و بیرونی است:
الف )انگیزش درونی : مؤثرترین نوع فعالیت آن است که موضوع یادگیری برای افراد، مهم و معنی بخش
باشد. در این صورت، یادگیری با پاداش همراه است. زیرا فعالیت نفسانی برای فرد یادگیرنده جالب است و دلبستگی به کار ایجاد می کند. در این صورت یادگیری پایدارتر و تثبیت انگیزش بیشتر است )حجازی، 1375) به بیان دیگر انگیزش درونی عبارت است از انگیزه هایی که از درون خود فرد سرچشمه میگیرند. برای مثال، رضایت از انجام موفقیت آمیز یک عمل
می تواند انگیزه ای برای ادامه و استمرار آن عمل یا فعالیت باشد ) شعبانعلی فمی،1385 ) اهمیت این نوع انگیزش در بزرگسالان بیشتر است.
ب( انگیزش برونی : بعضی از موضوع های یادگیری، فاقد انگیزش درونی است. گاهی نیز محدودیت توانایی عقلی افراد و ناتوانی آنها در درک نتایج نهایی موضوع یادگیری، مانع پیدایش انگیزش درونی میشود. انگیزش را از آن نظر بیرونی گفته اند که به خود فعالیت تعلق ندارد ولی می توان آن را دارای جنبه تصنعی دانست )حجازی، 1375). این نوع انگیزش عبارت است از انگیزه هایی که ناشی از مشوق های بیرونی است. برای مثال فرد برای دستیابی به یک جایزه خاص دست به اقداماتی می زند )شعبانعلی فمی،1385).در این رابطه بسیاری از کارمندان خود محرک خویشند و به این دلیل در امر یادگیری شرکت میکنند که می خواهند، نه این که مجبور باشند. پرسنل معمولاً به این دلیل که شخصاً برای شرکت در برنامه های آموزشی داوطلب شد ه اند و بر خلاف بسیاری از کودکان، عامل اجبار در تصمیم گیریشان نقش کمتری دارد؛ معمولاً دارای انگیزه یادگیری قویتری هستند که این ناشی از انگیزه درونی بیشتر آنها است )صباغیان،1387).
2-4 ) تئوری های انگیزش
در رابطه با انگیزش و ایجاد آن در فراگیران تئوریهای مختلفی ارائه شده است که ذیلاً به تعدادی از مهمترین کاربردی ترین آنها اشاره می شود.
2-4-1)تئوری سلسه مراتب نیازها: نیاز در واقع فاصله میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب است. معمولاً قوی ترین انگیزه، رفتار را تعیین می کند. نیازهای ارضا شده قدرت شان کاهش می یابد و طبعاً افراد را برنم یگیرند تا برای ارضای آنها هدف هایی را جستجو کنند. واضح این نظریه یعنی آبراهام مزلو چهارچوب نظری جالب توجهی مطابق زیر برای نیازهای انسان در نظر می گیرد. در این رابطه هرگاه یک سطح از نیازها )سطح پایین تر) تا اندازه ای ارضا شده باشد، نیازهای دیگر با تسلط ظاهر می شوند. پس برای ایجاد انگیزه در فراگیر باید دید که نیاز فراگیر در چه سطحی است )هرسی و بلانچارد، 1388)
نظریه مزلو که از بنیادی ترین نظریات انگیزش است و به نیازها طبق یک هرم از پایین به بالا شامل نیازهای فیزیولوژیکی، احساس امنیت، تعلق خاطر، محبت، احترام به نفس و خودشکوفایی اشاره دارد. این هرم سلسله مراتب، الگویی نوعی است و در اکثر انسانها عمومیت دارد.
شکل( 2-1) : سلسه مراتب نیازهای مازلو(منبع :مازلو،1943)
2-4-2) تئوری انگیزش بهداشت : واضع این تئوری، فردریک هرزبرگ است او برای انسان دو دسته نیازهای متفاوت قائل است که مستقل از یکدیگرند و به طرق مختلفی رفتار را تحت تأثیر قرار میدهند. او پی برد وقتی که افراد از کار خود احساس نارضایتی می کنند نارضایتی آنان به محیط کار آنها مربوط است. در مقابل وقتی افراد درباره کار خود احساس خشنودی میکنند این خشنودی به خود افراد مربوط است. وی اولین طبقه از نیازها را عوامل بهداشت نامید، زیرا نیازهای محیط انسان را توصیف میکنند و کارکرد اصلی آنها ممانعت از نارضایتی شغلی است. وی دومین طبقه نیازها را انگیزنده ها نامید زیرا این نیازها موجبات انگیزش افراد را برای عملکرد بهتر فراهم می سازند )هرسی و بلانچارد، 1388).