بازیگران غیردولتی، روابط بین المللی

دانلود پایان نامه

سرانجام اختلاف در یک سطح کلی تر یکی از مهمترین وظایف دیپلماسی تدوین، تنظیم و اصلاح مجموعه گسترده ای از قواعد بین المللی هنجاری و سامان بخشی است که سبب ایجادنوعی ساختار در نظام بین المللی می شود.
5- امروزه دیپلماسی به عنوان یک ابزار بین المللی تعریف می شود. در واقع هنجارها و تشریفات و آشتی دادن در زمینه اختلافات میان دولت های دارای حاکمیت از دیگر وظایف دیپلمات ها می باشد.
در صورت کشمکش بالفعل یا بالقوه طرفین یا چندکشور دیپلماسی موظف است اختلاف راکاهش دهد یا چرخش گردونه محاسبات دوجانبه یاچندجانبه را تسهیل نماید.
کمک کردن به نظم و تغییرات منظم می باشد. آدام واتسون می گوید: «وظیفه اصلی دیپلماسی صرفا اداره نظم نیست بلکه مدیریت بر تحولات و حفظ نظم در بحبوحه تحولات از طریق نوعی جریان مستمر مجاب سازی است» مسلما می توان عکس این گفته را نیز صادق دانست زیرا دیپلماسی می تواند وسیله ای برای ادامه اختلافات یا درگیری ها نیز باشد. به عبارت دیگر درنتیجه وجود اختلاف میان منافع دولتها و بازیگران غیردولتی و نبود اصول پذیرفته شده عام در مورد نظم محلی، منطقه ای یا بین المللی بین طرفین اختلافاتی اساسی بروز میکند که دیپلماسی صرفا از راه ابتکارات مستقیم یا طرفهای ثالث نمی تواند راه حلهای سازنده ای ارائه نماید.
6- اصولا دیپلماسی مشتمل بر اجرای سیاست خارجی که در مقابل فرموله کردن سیاست خارجی است بنابراین دیپلماسی مشتمل بر ابزارها و سازوکارها و سبک ها و عملیات اجرایی که دولتها منافع سرزمینی و منافع صلاحیت قضایی را دنبال می کنند می باشد. دیپلماسی پایه گذاری یا زمینه سازی برای سیاست ها یا ابتکارات جدید است .
7- دیپلماسی به عنوان رفتار و راهبرد سیاسی قدمتی به اندازه سیاست دارد و فرستاده یا سفیر یکی از قدیمی ترین مشاغل سیاسی می باشد که در عصر امپراطوری باستانی امپراطوری فارسی و چین نشات گرفت و رشد توسعه آن زمانی ادامه پیدا کرد که دولتهای یونان قدیم تلاش کردند روابط هماهنگ و موزون را در میان خودشان هدایت کنند و با تلاشهایی که در امپراطوری ایجاد شد بعدها در دولت شهرهای ایتالیا توسعه پیدا نمود تا به حاکمان درخصوص چگونگی هدایت و روابطشان با سایر حاکمان مشورت و مشاوره بدهند با این حال حتی در زمان ما با اینکه دیپلماسی تا حد زیادی توسط فناوری و تکنولوژی کمک می شود هنوز هم به عنوان یک هنر باقی مانده است.
بند چهارم: توسعه دیپلماسی
در بحث توسعه دیپلماسی مرور کلی سالهای پس از دهه 1960 ما را در برابر چشم اندازی قرار می دهد که ازورای آن می توانیم برخی از تحولات عمده بوجود آمده در این دوره را بهتر بررسی کنیم. در سال 1961 هارولد نیکلسون تجزیه و تحلیل خود را در مورد گذشته و حال دیپلماسی درنشریه امور خارجی [فارن افرز] منتشر ساخت که مشحون از رنگ و بوی جنگ سرد و نفوذبرخوردهای ایدئولوژی در دیپلماسی و تاثیر آن بر نحوه تبیین قضایا و انتقال از دیپلماسی قدیمی مبتنی بر گروه کوچکی از نخبگان بین المللی به مفهوم جدید یا دموکراتیک روابط بین المللی که به رغم پیچیدگی فزاینده آن مستلزم توضیح مسائل برای مردم و دیپلماسی آشکار است. از دید نیکلسون تحول چشمگیر دیگر، تحول در ارزشها به ویژه در قالب از دست رفتن روابط مبتنی بر ایجاد اعتماد و کسب اعتبار بود کمی بعد از نیکلسون لیو نیگستون در یادداشتهای خود به کاهش قدرت تصمیم گیری سفیر و افزایش حوزه صلاحیت وی از طریق دیپلماسی اقتصادی و تجاری بهره برداری بیشتر از دیپلماسی شخصی و فشار دیپلماسی چندجانبه و به همراه آن افزایش بهره گیری از متخصصان اشاره کرد در سالهای آخر دهه 1970 پلیشکه در بررسی تحولات حادث تا اواخر دهه 1970 بسیاری از این نکات را تایید کرد ولی در مورد محیط دیپلماتیک به توسعه جامعه بین المللی از جمله گرایش به سمت چند بارگی و کوچک شدن و انتقال کانون قدرت تصمیم گیری به پاییتخت های ملی اشاره کرد. افزون بر این در همان ایام برنجر با اشاره به مساله شیوه ها افزایش حجم ملاقاتها و افزایش معاهدات راگوشزد کرد سرانجام آدام واتسون در بازنگری دیپلماسی و ماهیت مذاکرات دیپلماتیک در دهه 1985 به طیف وسیعی از وزارتخانه هایی که در حال حاضر در اجرای دیپلماسی مشارکت دارند و به همان نسبت به کاهش نفوذ وزرای خارجه افزایش مداخله مستقیم سران حکومت درجزئیات سیاست خارجی و دیپلماسی و افزایش اهمیت رسانه های خبری اشاره کرد. از نظر واتسون گفتگوهای دیپلماتیک «عمومی تر شده و ازجنبه ایدئولوژیک آن نیز کاسته شده است و دو ابر قدرت بجز در زمینه های جدید و خاص در نظامی اتمی سلطه چندانی در سایر زمینه ها ندارند.»
گفتار دوم: اصطلاح دیپلماتیک
در مورد اصطلاح «دیپلماتیک» هم که صنعت مشتق از «دیپلماسی» است توضیح و تعریفی لازم است. در فارسی غالبا واژه سیاسی بجای واژه دیپلماتیک و «مامور سیاسی» و «نماینده سیاسی» به جای مامور و نماینده دیپلماتیک بکار می رود در حالی که بین معانی سیاست و دیپلماسی تفاوت است. سیاست اجمالا خط مشی دولت برای وصول به اهدافی است که معین کرده که به خود آن اهداف هم سیاست گفته می شود اما دیپلماسی نحوه اعمال و اجرای آن سیاست ها در خارج کشور و نسبت به دولتهای بیگانه است. بنابراین آنچه که دیپلماسی را از سیاست جدا می کند جنبه خارجی بودن آن یا اجرا شدن آن در خارج از کشور است به عبارت دیگر دیپلماسی اجرای سیاست خارجی دولت است.
بند اول: دیپلمات
دیپلمات در اصطلاح عمومی به کسی گفته می شود ک در فن محاوره و گفتگو زبردست باشد در معنای خاص دیپلمات کسی است که در حرفه دیپلماسی است و شغل او انجام اموری از سیاست خارجی کشور خود در یک کشور دیگر است و موضوعی از امور خارجی دولت را بوسیله مذاکره با دولت دیگر انجام می دهد با وجود این مقصود ازعنوان خاص دیپلمات مامورانی هستند که منحصرا در شغل و حرفه دیپلماسی کار می کنند. دیپلماسی رموزی دارد و دیپلمات خوب کسی است که آن رموز را می شناسد. به این جهت مشکل می توان صفات لازم یک دیپلمات خوب را مشخص کرد و این تشخیص را معمولا از نتیجه و آثار کار دیپلمات می دهند.
«رفتار دیپلمات باید آشکار و گفتار او ساده و صریح باشد مگر در آنچه که لازم می داند مخفی بماند. در مذاکرات هرگز نباید وعده ای بدهد که خود به اجرای آن اطمینان ندارد و به تقلب نیز نباید متوسل شود زیرا تقلب نشانه پستی است. رمز موفقیت در مذاکرات هم آهنگ ساختن علائق دو طرف است با صداقت نه با تزویر و نیرنگ. تهدید همیشه آثار زیان آور دارد. دیپلمات خوب باید کنجکاو و قادر به درک افکار دیگران باشد. باید به زبانی که با طرف خود صحبت می کند کاملا مسلط باشد و در محاوره از فکر طرف آگاه گردد. سخن او باید هوشمندانه و بانزاکت باشد. دیپلمات باید در بیان مطلب دلیر و در عین حال ملایم و صبور باشد. در پذیرایی سخاوتمند باشد. بدین جهت انتخاب دیپلمات باید با توجه به ارزشهای او باشد.
بند دوم: زبان دیپلماتیک
دولتها همه با هم روابطی دارند که وسیله نمایندگانشان انجام می شودو چون نمایندگان هر دولت زبان خاص خود را دارند که دیگران آن را نمی فهمند ناچار باید به زبانی مذاکره یا مکاتبه نمایند که برای هر دو طرف مفهوم باشد ومقاصد یکدیگر را به طور صریح درک کنند یا مترجمینی که به زبان هر طرف مسلط باشند مطالبه مورد نظر آنها را برای طرف دیگر به زبان او برگردانند.
در مذاکرات وقتی از دو دولت تجاوز و بین چند دولت بشود یا مکاتباتی باید بین آنها مبادله گردد باید زبان مشترکی باشد که همه آن را بدانند و به آن زبان مقاصد یکدیگر را در مذاکره با مکاتبه به سایرین بفهمانند. این زبان مشترک را زبان دیپلماتیک می گویند.
چون کشورهای اروپایی فرهنگ و تمدن مشترکی داشتند و دارند که از تمدن رم قدیم ریشه گرفته از زمانهای قدیم بین آن کشورها زبان لاتین مفهوم بود و در روابط دیپلماتیک آنها نیز لاتین زبان مشترک برای مذاکرات و مکاتبات وعهدنامه ها بود. در اواسط قرن هفدهم و زمان سلطنت لویی چهاردهم در فرانسه که روابط بین المللی اروپا به طور گسترده افزایش یافت، کشور فرانسه تحت تاثیر نفوذ سیاسی آن پادشاه مرکز ثقل سیاست اروپا شد و به این جهت زبان فرانسه در محافل دیپلماتیک رایج گردید از آن به بعد زبان فرانسه منحصرا زبان بین المللی و دیپلماتیک شد.
در جنگ جهانی اول پای آمریکا به اروپا کشیده شد و نفوذ آمریکا در مذاکرات صلح و تاسیس جامعه ملل، زبان انگلیسی را وارد مناسبات و روابط بین المللی که به طوریکه قرارداد معروف ورسای بین متفقین فاتح و آلمان به زبان انگلیسی نوشته شد و جامعه ملل زبان انگلیسی و فرانسه را به طور یکسان زبان رسمی دانست و زبانهای چینی و روسی به خاطر نقش مهم آنها در جنگ و سیاست جهان و شورای امنیت و نیز زیان اسپانیولی به خاطر اینکه یک کشور بزرگ به آن متکلم است وارد کار سازمان ملل شدند و اکنون مذاکرات و سخنرانیها در مجامع عمومی سازمان و موسسات وابسته به آن و همچنین گزارشها و نوشته های دیگر سازمان به این پنج زبان است و اسناد و عهدنامه های سازمان ملل بر فرانسه وانگلیس رسمیت دارند.
در حال حاضر با توجه به نفوذ آمریکا در سیاست جهان سبب عقب رانده شدن زبان فرانسه در روابط بین المللی شده و اکنون جز در مواقعیکه دولت فرانسه یا یک دولت فرانسه زبان مطرح است از زبان فرانسه استفاده می شود.
زبان انگلیسی رایج ترین زبانها در روابط بین الملل و افراد کشورهای مختلف اعم از غرب و شرق است و نمایندگان دولتها در مذاکرات حضوری با نمایندگان دول دیگر می توانند به زبان ملی خود با واسطه مترجم صحبت کنند اما در مکاتبات همیشه زبان فرانسه یا انگلیسی بکار برده می شود و اگر به زبان ملی باشد باید به یکی از دو زبان فرانسه و انگلیسی برگردانده شود.