با موضوع افکار خودکار[۱]

Concept of business strategy, goals, successful, achievement and challenge with building paper airplanes in progress. Development attainment, motivation, growth concept.

 

  • دیدگاه با بدبینی در مورد خود: این دیدگاه ها مربوط به آزمایش شخصی ادما از خودشون می باشه (من شخص دوست داشتنی نیستم).
  • دیدگاه های با بدبینی در مورد دنیا: این دیدگاه اشاره به احساسات شخصی ادما از ضعیف بودن در مقابله با تقاضاهای محیطی داره (نمی توانم با تقاضاهایی که ازم می شه مقابله کنم)، این دیدگاه ها مفاهیم کلی دنیا رو مشخص نمی کنن (مثلا حالت محیطی رو) اما حتماً مستقیما شخص رو در بر می گیرند (این شغل خیلی با من هم خوانه).
  • دیدگاه های با بدبینی در مورد آینده: اعتقاداتی درباره شرایط منفی آینده هستن، این که شرایط در جهت بهتر شدن و علاقه دوباره به رویدادهای ذهنی تغییر نمیکنه (من هیچوقت نخوام تونست این کار رو انجام دهم)، (به نقل از کریگ هد[۵] و همکاران، ۲۰۰۸).

 

شکل ۲-۳. مثلث شناختی

 

۲-۳۶- خطاهای شناختی[۶]

در این خطا، فرد خود رو بی جهت مسئول حادثه ای محسوب می کنه که اصلا امکان کنترل اون رو نداشته. وقتی مادری از آموزگار پسرش شنید که اون در مدرسه خوب درس نمی خواند با خود گفت این نشون می دهد که من مادر بدی هستم و چه بهتر که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش رو می جست تا اون رو کمک کنه. شخصی سازی منتهی به احساس گناه، خجالت و ناشایسته بودن می شه. بعضی ها هم عکس این کار رو می کنن و بقیه و یا شرایط رو دلیل مسائل خود تلقی می کنن و توجه ندارن که ممکنه خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشن دلیل زندگی زناشویی بد من اینه که همسرم منطقی نیس. سرزنش به خاطر ایجاد ناراحتی بیشتر مؤثر واقع نمی شه.

خیلی از افراد در سیر تفکر خود به دلیل نبود آشنایی با اصول تفکر منطقی و درست، ناخواسته دچار خطای شناختی می شن. نبود اطلاع از خطاهای شناختی پرتگاه ای بسیار خطرناک و سهمگینه. شاید خیلی از گرفتاری های مردم به دلیل آلوده بودن افکارشون به این نوع خطاها باشه. به نظر می رسد افسردگی، بی قراری، رقابت های ناصحیح، خشونت، خشونت و خیلی از رفتارای غیر عادی ما بی رابطه با خطاهای شناختی نباشن. آلبرت آلیس روانشناس معروف این خطاها رو شناسایی و به شکل ده خطای شناختی معرفی کرده. (موتابی، فتی،۱۳۹۰)

افسردگی

آدم هایی که تفکر غیر منطقی دارن و یا خطاهای شناختی در افکارشون آشکار هستش، در خیلی از موارد اطلاع چندانی از این خطاها ندارن. شاید نبود اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شن.

در زیر به بعضی از خطاهای شناختی اشاره شده:

۲-۳۷- تفکر همه یا هیچ

در این نوع افکار قانون همه یا هیچ حاکمه. فرد یه رفتار، فکر، موفقیت، پدیده یا موضوع رو کلاً سفید یا مشکی می بیند. هر چیز کمتر از کامل، شکست بی چون و چراست. نبود قناعت به مقدار و یا بخشی از یه کار، یه فعالیت و یا یه امتیاز، اون ها رو از امتیازات اون امر محروم می کنه. به طور مثال بعضیا این نوع تفکر رو دارن که یا باید فلان ماشین رو داشته باشن یا اصلاً هیچ ماشینی رو نمی خواهند. این نوع تفکر در خیلی از قسمت های زندگی دیده می شه. در مثالی دیگه مدرس دانشگاه بیان می داره که اگه این تعداد دانشجو بود و با این شرایط به طور مثال من این درس رو میدم. در مثال دیگه خانمی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یه قاشق بستنی گفت: برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت. با این طرز تلقی به اندازه ای ناراحت شد که یه ظرف بزرگ بستنی رو تا به آخر نوش جون کرد. (موتابی، فتی،۱۳۹۰)

دانشجو

۲-۳۷- گسترش بزرگ نمایی آمیز

آدمایی که این نوع خطا رو در افکار دارن حقایق زندگی رو پررنگ تر از مقدار واقعی اون می بینن. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتیه که تو ذهن فرد قرار داره. فردی که دچار این خطای شناختیه، هر حادثه منفی و از جمله یه شکست شغلی رو شکستی تموم عیار و تموم نشدنی تلقی می کنه و اون رو با کلماتی چون هیچوقت و همیشه توصیف می کنه. فروشنده دوره گرد دپرس ای که فروش خوبی نداشته و در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت: چه بد شانس هستم، پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند. شاید بشه این طور گفت که این آدما به دلیل بزرگ نمایی در بخشی از افکار، نمی تونن حولوحوش مثبت زندگی رو ببینن. شاید در مثال گفته شده بشه این طور گفت که این فروشنده دوره گرد ازخیلی مواهب که داره غافله و این که اون ماشینی داره که خیلی از فروشندگان دیگه ندارن. (برنز[۷]،۱۹۸۰).

 

۲-۳۸- فیلتر ذهنی

آدمایی که دارای این نوع افکار هستن تحت اثر یه حادثه منفی همه واقعیت رو تار می بینن. به جزیی از یه حادثه منفی توجه می کنن و بقیه رو فراموش می کنن. نبود توانایی در دیدن بخش های مهم تر این حوادث، عاملیه که ذهن ما رو درگیر می کنه. مثل چکیدن یه قطره جوهر که بشکه آبی رو کدر می کنه. به مثالی توجه کنین: به خاطر طرز برخورد شایسته خود با همکاران اداره، از طرف رئیس اداره تشویق می شید، اما این وسط و در بین دریافت جایزه یکی از همکاران کلمه ای نه خیلی جدی در مقام انتقاد به شما می گوید. روزای طولانی در حالی که همه گفته های مثبت و مراسم با ارزش تشویق رو فراموش می کنین، تحت اثر این انتقاد بسیار جزئی یه همکار، رنج می برید. (موتابی، فتی،۱۳۹۰)

۲-۳۹- بی توجهی به امر مثبت

آدمایی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستن، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه های مثبت زندگی خود ندارن و همیشه نکات مثبت رو واسه خود بی اهمیت جلوه میدن. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن اون ها دارن. کارای خوب خود رو بی اهمیت می خونن، فکر می کنند که هر کسی می تونه این کار رو انجام بده. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی رو می گیرد و شما رو به احساس ناشایسته بودن جهت می دهد. به طور مثال نگهبان ساختمون تجاری با تیز هوشی موفق به شناسایی یکی از سه سارقی شده بود که در هفته قبل از یکی از مغازه های این ساختمون دزدی کرده بودن. مسئول ساختمون ضمن تشکر از نگهبان که بعد از چند روز موفق به کشف این گره شده بود از نگهبان خواست که یکی از روزای هفته وقتی رو مشخص کنه که در جلسه ای با حضور افراد و مالکین ساختمون از زحمات ایشون تشکر شه. نگهبان امروز و فردا کرده و یه سره می گفت کار مهمی نکرده ام و از تعیین وقت سرباز می زد. (موتابی، فتی،۱۳۹۰)

۲-۴۰- نتیجه گیری با عجله

بی اینکه زمینه محکمی وجود داشته باشه با عجله نتیجه گیری می کنین. ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه می گیرید که کسی در مورد شما منفی فکر می کنه. پیشگویی: پیش بینی می کنین که شرایط بر خلاف میل شما در جریان میشه. بدون هر گونه بررسی می گویید. «آبرویم میره، از عهده انجام این کار برنخواهم اومد» و اگه دپرس باشین ممکنه به خودتون بگید آ «هیچوقت بهبود نخوام یافت».

۲-۴۱- بزرگ نمایی

از یه سو در باره اهمیت مسائل و شدت اشتباهات خود بزرگ نمایی می کنه و از طرف دیگه، اهمیت جنبه های مثبت زندگی رو کمتر از چیزی که هست برآورد می کنه. به دلیل اعتماد به نفس پایین، این افراد چون خود رو نسبت به بقیه دست کم می گیرند، در صورت انجام کاری خطا، این اشتباه خود رو خیلی پررنگ تر از حد و حدود واقعی اون اشتباه می بیند. به طور مثال شخصی دوست قدیمی خود رو می بیند و به اون سلام می گوید، دوست قدیمی مانند همیشه سلام اون رو به گرمی جواب نمی دهد. اون از این مسئله ناراحت می شه و این واقعه رو واسه خود فاجعه تلقی می کنه. این درحالیه که شاید دلیلای زیادی واسه سرد برخورد کردن وجود داشته باشه. از طرفی این قدر هم مهم نباشه ولی ساعت ها این مسئله ذهن فرد رو درگیر خود می کنه. (موتابی، فتی،۱۳۹۰)

۲-۴۲- دلیل آوردن احساسی

آدمایی که دارای دلیل آوردن احساسی هستن فکر می کنن که احساسات منفی ما حتماً نشون دهنده واقعیت ها هستن. این نوع دلیل آوردن احساسی ما رو از بسیاری واقعیت ها دور نگه می داره. به طور مثال: «از سوار شدن در هواپیما هول و هراس دارم، چون پرواز با هواپیما بسیار خطرناکه». «یا احساس گناه می کنم پس باید آدم بدی باشم». یا «عصبانی هستم، پس معلوم می شه با من عادلانه برخورد نشده.» یا چون احساس پستی می کنم، معنیش اینه که فرد درجه دومی هستم. یا احساس ناامیدی می کنم، پس حتماً باید نا امید باشم. (برنز،۱۹۸۰)

۲-۴۳- بایدها

توقع دارین که شرایط اون طور باشه که شما می خواهید و توقع دارین. همیشه این انتظار محقق نمی شه و یا با درصد کمتری محقق می شه. به طور مثال نوازنده بسیار خوبی پس از نواختن یه قطعه سخت پیانو با خود گفت: «نباید اینهمه اشتباه می کردم». اونقدر تحت اثر این عبارت قرار گرفت که چند روز متوالی حال و روز بدی داشت. شکل های جور واجور و اقسام کلماتی که «باید» رو به شکلی تداعی می کنن، همین روحیه رو ایجاد می کنن. اون دسته از عبارت های «باید» دار که علیه شما به کار برده می شن، به احساس تقصیر و ناامیدی منجر می گردند. اما همین باورها، اگه متوجه بقیه و یا جهان کلا شه منتهی به خشم و دلسردی می شه نباید این قدر سمج باشه. خیلی ها می خواهند با «باید» ها و «نباید» ها به خود انگیزه بدن. نباید اون شیرینی رو بخورم. این نوع فکر بیشتر بی تأثیره چون «باید» ها تولید تمردد می کنن و افراد تشویق می شن که درست برعکس اون رو بکنن.

۲-۴۴- برچسب زدن

برچسب زدن شکل زیاد تفکر همه یا هیچ چیزه. به جای اینکه بگید «اشتباه کردم». به خود برچسب منفی می زنید: «من بازنده هستم». گاه هم آدما به خود برچسب «احمق» یا «شکست خورده» و چیزای دیگه ای به جز اینا می زنند. برچسب زدن غیر منطقیه، چون شما با کاری که می کنین، فرق دارین. آدم وجود خارجی داره اما بازنده و احمق به این شکل وجود نداره. این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستن که منتهی به خشم، اضطراب، دلسردی و کمی عزت نفس می شن. گاه برچسب متوجه دیگرونه. وقتی کسی در مخالفت با نظرات شما حرفی می زند ممکنه اون رو متکبر بنامید. بعد احساس می کنین مشکل به جای رفتار یا اندیشه بر سرشخصیت یا جوهر و ذات اونه. در نتیجه اون رو به کلی بد محسوب می کنین و در این شرایط فضای مناسبی واسه رابطه سازنده ایجاد نمی شه. (برنز،۱۹۸۰)

۲-۴۵- شخصی سازی و سرزنش

در این خطا، فرد خود رو بی جهت مسئول حادثه ای محسوب می کنه که اصلا امکان کنترل اون رو نداشته. وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که اون در مدرسه خوب درس نمی خواند با خود گفت این نشون می دهد که من مادر بدی هستم و چه بهتر که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش رو می جست تا اون رو کمک کنه. شخصی سازی منتهی به احساس گناه، خجالت و ناشایسته بودن می شه. بعضی ها هم عکس این کار رو می کنن و بقیه و یا شرایط رو دلیل مسائل خود تلقی می کنن و توجه ندارن که ممکنه خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشن دلیل زندگی زناشویی بد من اینه که همسرم منطقی نیس. سرزنش به خاطر ایجاد ناراحتی بیشتر مؤثر واقع نمی شه. (برنز،۱۹۸۰).

[۱].Automatic thoughts

[۲].Beck & Rush

[۳].Negative Automatic Thought

[۴].Cognitive Triad

[۵]. Craighead

[۶].cognitive distortions

[۷].Burns