بهزیستی روان شناختی، رابطه مثبت و معنی دار

هدف کلی پژوهش حاضر تعیین رابطه بین امیدواری و سبک اسنادی با بهزیستی روانشناختی دانش آموزان شهر تبریز بود که در راستای تحقق این هدف اولین فرضیه پژوهشی زیر مورد آزمون قرار گرفت. در این فصل یافته های مربوط به فرضیه های پژوهشی از دو منظر مورد بحث قرار گرفته است. از یک سو به تبیین روابط موجود بین متغیرهای امیدواری و سبک های اسنادی با بهزیستی روانشناختی دانش آموزان شهر تبریز پرداخته خواهد شد و از سوی دیگر با اشارات گذرا به یافته های پژوهشی، شواهدی عینی و عملی در خصوص روابط موجود بین متغیرهای مورد مطالعه، ارائه خواهد شد.
فرضیه1: امیدواری با بهزیستی روانشناختی دانش آموزان رابطه مثبت دارد.
همبستگی محاسبه شده بین منبع تفکر و مسیر تفکر از ابعاد امیدواری و بهزیستی روان شناختی نشان دهنده رابطه مستقیم و مثبت بین متغیرهای فوق می باشد. از این‌رو فرضیه شماره یک پژوهش تائید می‌شود.
این یافته به این معناست که دانش آموزانی که برای رسیدن به اهداف خود مسیرهای تفکر لازم را طراحی می کنند و از انرژی لازم برای پیگیری این اهداف برخوردار هستند، تسلط محیطی بیشتری دارند، حس پذیرش خود بالاتری نسبت به دیگران دارند و میزان رضایت از عملکرد خودشان بالاتر است.
امیدواری نوعی احساس امکان پذیر بودن یک فرایند یا رویداد مطلوب در آینده است. در ادبیات روانشناسی، امید یک موقعیت انگیزشی مثبت و یک فرآیند شناختی تعریف می شود که منجر به حرکت هدفمندی به سوی یک هدف مشخص می شود (اسنایدر، 2009).
این یافته ها با نتایج تحقیقات پریچت (2004)، رودیگز (2006)، جورج (2010) همخوانی دارد. رودیگز (2006)، طی تحقیقی نشان داد سبک تبیین و رضایت از زندگی، شادی و امید با هم رابطه دارند. کسانی که سبک تبیین مثبت دارند در مجموع شادی، امید و رضایت بیشتری از زندگی دارند، در نتیجه بین امید و رضایت از زندگی رابطه مثبت وجود دارد. جورج (2010) در پژوهشی تحت عنوان احساس ذهنی بهزیستی در اواخر عمر، نشان داد که رضایت از زندگی می تواند سبب افزایش شادی و امید در سال های آخر عمر باشد.
تبیین رابطه امیدواری با بهزیستی روانشناختی کار دشواری نیست. در سال های اخیر، روان شناسان به امید به عنوان یک نقطه قوت روانشناختی نگریسته و معتقدند که امید می تواند به پرورش و ایجاد سلامت روانی کمک زیادی نماید. به عقیده استاتس (1986) امید دارای دو مولفه شناختی (انتظار رویدادن وقایعی در آینده) و عاطفی(برای مثال امید به این که این رویدادها، رویدادهایی مثبت و دارای پیامد های مطلوبی باشند) می باشد که مولفه عاطفی آن می تواند پیش بینی کننده وقوع رویدادهای مثبت در آینده و در نتیجه افزایش سلامت روانی باشد. یافته های پژوهشی نشان داده اند که افرادی که از امیدواری بالایی برخوردار بودند، تعهد بیشتری به انجام فعالیت هایی که به بهداشت و سلامتی بیشتر منجر می شوند، نشان می دهند. افرادی که از درجات بالای امید بهره می برند، به دیگران به عنوان منابع حمایتی و پایگاه هایی که می توانند به آنها تکیه نمایند، می نگرند. همچنین این افراد از این اعتقاد برخوردارند که می توانند با چالش هایی که ممکن است در زندگی شان با آن ها روبرو شوند، سازگار شوند، شادی بالاتری تجربه می نمایند و از زندگی شان رضایت بیشتری داشته و احساس بهزیستی می کنند. بنابراین برخوردار بودن از یک تفکر امیدوارانه و داشتن منابع کافی برای تفکر هدف مدار و آشنایی با مسیر های لازم برای رسیدن به اهداف، سبب بهزیستی روانی در افراد می شود. به عبارت دیگر بین این دو یک رابطه تعاملی به وجود می آید که افزایش امید در زندگی باعث بهزیستی روانی بیشتر در زندگی می شود. برخوردار بودن از یک تفکر امیدوارانه و داشتن منابع کافی برای تفکر هدف مدار و آشنایی با مسیرهای لازم برای رسیدن به اهداف، سبب بهزیستی روانی در افراد می شود؛ به عبارتی دیگر بین این دو یک رابطه تعاملی به وجود می آید که افزایش امید، باعث بهزیستی روانی بیشتر در زندگی می شود.
در تحقیق حاضر مولفه مسیر تفکر و منابع تفکر مولفه امیدواری رابطه مثبت و معنی داری با بهزیستی روانشناختی دانش آموزان دارد. می توان نتیجه گرفت که دانش آموزانی که از مسیر تفکر برای دست یابی به اهداف استفاده می کنند از بهزیستی روانشناختی بالایی برخوردارند. برای شخص با امید بالا که هدف خاصی را دنبال می کند، این تفکر مسیرها مستلزم تولید مسیری پذیرفتنی است. افرا با امید بالا در مقایسه با افراد با امید پایین در مورد مسیرهای دستیابی به اهدافشان قاطع تر هستند (وودبوری، 2000).
فرضیه 2: بین سبک های اسنادی و بهزیستی روانشناختی رابطه وجود دارد.
این فرضیه با استفاده از همبستگی پیرسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و نتیجه بدست آمده نشان داد که بین مولفه های سبک اسنادی و بهزیستی روانشناختی دانش آموزان متوسطه شهر تبریز رابطه وجود دارد. این یافته به این معناست که افرادی که شکست های خود را به عوامل بیرونی نسبت می دهند، یعنی شانس و تصادف و درجه دشواری بالای تکالیف، بهزیستی روانی بیشتری دارند. همچنین این دانش آموزان احساس تسلط بیشتری بر زندگی خود دارند و اهداف مهمتری در زندگی برای خود انتخاب می کنند.
این یافته با نتایج یافته های پژوهشی محمد زاده (1384)، راتر (1966)، پزوتو (1995)، کوهن (1995) همسو است.
بیشترین توجه در ابعاد اسنادهای سببی، بر مکان کنترل متمرکز شده است. راتر (1968) عقیده دارد، همه ما بر این باور هستیم که بر وقایع زندگی خود کنترل داریم
و یا نیروهای خارجی مسیر زندگی ما را مشخص می کند. در موقعیت اول، مکان کنترل درونی، و در موقعیت دوم، کنترل بیرونی است. افراد با مکان کنترل درونی باور دارند که می توانند آینده خود را شکل دهند و اعمالشان نیز به این کار موثر است و این باور، باعث تقویت بعضی ارزش ها در آنها می شود. افراد با کنترل بیرونی دقیقا در نقطه مقابل قرار دارند و بیشتر امیدوارند که اوضاع از آنچه هست بدتر نشود.
پزوتو(1995) تاثیر نوع مکان کنترل را بر رفتارهای ریسک پذیری بررسی کرد. نتایج نشان دادن که افراد با مکان کنترل درونی، ریسک پذیری بالاتری نسبت به گروه کنترل بیرونی از خود نشان می دهند.