تأثیرات منفی زیاد کار کردن، اعتیاد به کار و سازمان ها

اولین نشانه اعتیاد به کار از زمانی شروع می شود که فرد در محیط کار خود، برای تثبیت جایگاه خوش و یا نشان دادن شور و شوق خود، ساعات طولانی به کار مشغول است.
دلایل و توجیهات این افراد برای توضیح عادات خود عبارتند از
من فقط کارم را دوست دارم، کار برای من یک سرگرمی است.
من فقط سخت کار می کنم، چون آدمی کمال گرا هستم. من اصلاً نمی توانم ساعات طولانی بیکار باشم.
من وجدان کاری بالایی دارم.
شغل من ایجاب می کند زیاد کار کنم.
دیگر نشانه هایی که می توان بر اساس آنها معتادان به کار را شناخت، عبارتند از
خانه آنها مشابه اداره ای کوچک است.
همواره برانگیخته، رقابتی و آماده کار هستند.
کار کردن بیش از هر چیز دیگری آنها را خوشحال می کند.
رابینسون پس از جمع آوری نمونه های موردی و بر اساس تجربه مشاوره ای خود، ۱۰ هشدار دهنده اعتیاد به کار را در میان مراجعان خود شناسایی کرد. او نتیجه گیری کرده است که افراد معتاد به کار، همواره شتاب زده هستند، بیش از حد مشغله دارند، اغلب احساس نیاز می کنند که چندین فعالیت را همزمان انجام دهند و تنها زمانی احساس توفیق می کنند که درگیر چندین کار باشند. این افراد نیاز دارند که همه چیز را در کنترل خود داشته باشند و در واقع به ایفای بازی کنترل می پردازند. آنها در واگذاری کارها به دیگران احساس راحتی نمی کنند و کمک خواستن از دیگران را نشانه ضعف و ناتوانی خود می دانند. ویژگی بسیاری از افراد معتاد به کار این است که از نظر آنها، هیچ چیز، هیچ گاه به اندازه کافی خوب نیست. افراد معتاد به کار، گرایش به برقراری استانداردهایی ناممکن برای عملکرد خود و دیگران دارند، به طوری که گاهی ناکامی و خشم گرفتن بر دیگران، به امری اجتناب ناپذیر برای آنان تبدیل می شود.
در مورد نشانه های رفتاری و خلقی معتادان به کار می توان به علائم رفتاری نظیر بدخلقی، بی قراری، بی خوابی، دشواری در کسب آرامش، بیش فعالی، تحریک پذیری، ناشکیبایی، فراموشکاری، مشکل در تمرکز و خستگی اشاره کرد.
2-22-اعتیاد به کار و سازمان ها
تحقیقات نشان می دهند که افراد معتاد به کار، همواره به صورتی که خود و کارفرمایان آنها تصور می کنند، افرادی بهره ور نیستند. هنگامی که ۱۵۰۰ نفر در رشته های مختلف مورد مقایسه قرار گرفتند، تفاوتی معنی دار میان افراد معتاد به کار و افراد دارای عملکرد بهینه، آشکار شد.
افراد معتاد به کار، به مؤسسه لطمه می زنند زیرا به فرایند کار معتاد هستند نه به نتیجه آن. افراد معتاد به کار به طور فردی عملکردی بهتر دارند زیرا از فرایند واقعی کار یا نتیجه کار خود لذت نمی برند. عامل انگیزش افراد معتاد به کار، ترس از شکست یا از دست دادن موقعیت است. آنها ممکن است در حین انجام کار، محو جزئیات شوند. این افراد از ریسک کردن پرهیز کرده، پیوسته از خود انتقاد می کنند و کم تحمل هستند.
از نظر هارگوییچ، تسودا و ازاکی۱۷ (۱۹۹۱)، علاوه بر عوامل روان شناختی، اعتیاد به کار با رفتارهایی نظیر غیبت از کار، گوشه گیری، بهره وری پایین، ارتکاب اشتباهات و حوادث حین کار، ارتباط دارد. تمامی این موارد می توانند برای سازمان تعیین کننده باشند. بون برایت (۲۰۰۱)، دریافته است که افراد معتاد به کار غیرمشتاق در مقایسه با افراد مشتاق و افراد معتاد به کار مشتاق، از بهره وری کمتری برخوردارند. ترکیب نگرش های غیراشتیاقی و اعتیاد به کار با رفتارهای کمال گرایانه، برای سازمان هزینه دارد. مدیران جوان تمایل زیادی به اعتیاد به کار دارند، زیرا به زیردستان خود اعتمادی ندارند.
هارفاز و اسنیر (۲۰۰۳)، ۶ مؤلفه مشخص کننده جو سازمانی تشویق کننده اعتیاد به کار را برشمرده اند که عبارتند از
رسالت سازمان مورد غفلت واقع می شود. این امر ممکن است از طریق انکار، فراموشکاری یا غفلت روی دهد. افراد چنان با خود مشغول کار هستند که تصویر کلی مورد نظر در سازمان نادیده گرفته می شود.به کارکنان آموزش داده می شود هر آنچه که در توان دارند برای حفظ موقعیت و بالندگی سازمان انجام دهند، اما به هزینه ای که این بالندگی بر افراد تحمیل می کند، توجهی نمی کنند.از آنجا که وضعیت کسب پول در سازمان نشان دهنده موفقیت و سودآوری است، اهداف بلندمدت مورد غفلت واقع می شود. غالباً سازمان ها از طریق پاداش ها به نتایج فوری و موفقیت سوق داده می شوند و ممکن است توجهی به فکر کردن در مورد آینده نداشته باشند.از آنجا که در سازمان های معتاد به کار، هیچ مرزی وجود ندارد، کار در زندگی شخصی کارکنان تداخل می کند زیرا از آنها انتظار می رود که اجازه دهند کار به تمام جوانب و حوزه های زندگی آنان سرایت کند. با این وجود، کارکنان به دلیل دریافت حقوق و مزایا، به سازمان وابسته می شوند.مدیریت بحران، سازمان معتاد به کار را هدایت می کند و به همین دلیل، انرژی و سلایق کارکنان در سطحی بالا نگه داشته می شود تا افراد قادر باشند به سرعت واکنش نشان دهند. وضعیت بحران دائمی، نتیجه فقدان برنامه ریزی در سازمان و تمرکز بر اهداف کوتاه مدت به منظور کسب رضایت فوری است.سازمان های دارای این ماهیت، غالباً فاقد جنبه انسانی بوده و برای آنها، افراد به عنوان عدد و رقم تلقی می شوند. فقدان روابط بین شخصی معنی دار، اعتیاد به کار را تقویت می کند زیرا افراد معتاد به کار در کار کردن با دیگران، دچار مشکل هستند.
2-23-تأثیرات منفی زیاد کار کردن