تاثیر بر رشد بعدی کودکان، تاثیر بر رشد بعدی کودکان

پژوهش های اخیر مربوط به کودکان مبتلا به درد مزمن، نشان می دهد که شرایط این کودکان ممکن است بهزیستی اعضای خانواده و همین طور عملکرد و فعالیت های متداول خانواده را به عنوان یک کل تحت تاثیر قرار دهد. با این وجود، برخی شواهد نشان می دهد که حضور کودک مبتلا به درد مزمن، ممکن است همه ی خانواده ها را به یک اندازه تحت تاثیر قرار ندهد. به عنوان مثال، مطالعه ی والاندر و وارنی (1998)، ارتباط ناهمسانی را بین پارامترهای بیماری و سازگاری مادر، ارائه کرد و این وضعیت نشان دهنده ی این است که برای سازگاری خانواده باید به دنبال ویژگی هایی فراسوی خود شرایط به تنهایی باشیم (لیپانی و همکاران، 2006).
والدینی که کودکان مبتلا به درد مزمن دارند، پریشانی های زیادی را در ارتباط با کودکشان تجربه می کنند. سطوح استرس این والدین، به لحاظ بالینی معنادار است و آنها پریشانی و تعارض زیادی را در رابطه با پرورش کودکشان، تجربه می کنند. والدین، با تشخیص اینکه میل به محافظت از کودکشان ممکن است زیانبخش باشد، درگیری و کشمکش زیادی را از یک سو برای درمان کودکشان و از سوی دیگر برای تامین آسودگی آنها، تجربه می کنند. بسیاری از خانواده ها نسبتا قادرند مکانیسم های موفقیت آمیزی را برای تامین نیازهای کوتاه مدت کودکان مبتلا به درد، داشته باشند، اما یک کودک مبتلا به درد مزمن، به دنبال تداوم ارضای نیازهای مالی، جسمانی و هیجانی، است (کلینک واکلستون،2009).
2-10-2 تاثیر بر کودکان
درد مزمن، رنج، ناتوانی، اضطراب و پریشانی هیجانی را در بسیاری از کودکان و نوجوانان، به دنبال دارد. (چارلتون،2005). کودکان مبتلا به درد مزمن،آشفتگی خواب، خلق بی ثبات، کاهش اشتها، افسردگی (که اغلب در این جمعیت ها دیده می شود)، انزوای اجتماعی و وابستگی به والدین را گزارش می کنند. همه ی این شرایط به طور مزمن تجربه می شود و می تواند تداوم درد و ناتوانی را به دنبال داشته باشد. هم چنین، دشوار است که بتوان این نشانه ها را از نشانه های دیگر متمایز کرد. بخشی از این وضعیت در شکل زیر ارائه شده است (کلینک واکلستون،2009).
شکل 2-3 بازنمایی نموداری تاثیرات گسترده ی درد مزمن کودکان، اقتباس از کلینک واکلستون(2009)
( آموزش ) :”من مدرسه را دوست دارم اما سال گذشته 80 درصد غیبت داشتم ”
( آموزش ) :”من مدرسه را دوست دارم اما سال گذشته 80 درصد غیبت داشتم ”
(خواب) “من ساعت 11 به رختخواب می روم اما تا ساعت 3 خوابم نمی رود “
(خواب) “من ساعت 11 به رختخواب می روم اما تا ساعت 3 خوابم نمی رود “
(زندگی اجتماعی)”من دوستانم را بیشتر اوقات نمی بینم ”
(زندگی اجتماعی)”من دوستانم را بیشتر اوقات نمی بینم ”
( سلامتی ) “من قبلا مسیر مدرسه را می دویدم اما الان قادر نیستم بدون درد وخستگی قدم بزنم
( سلامتی ) “من قبلا مسیر مدرسه را می دویدم اما الان قادر نیستم بدون درد وخستگی قدم بزنم
درد و خستگی
(خانواده) “مادرم نگران من است . او کارش را به خاطر من رها کرده ”
(خانواده) “مادرم نگران من است . او کارش را به خاطر من رها کرده ”
( وابستگی ) ” من بدون کمک مادرم حتی نمی توانم به دستشویی بروم ”
( وابستگی ) ” من بدون کمک مادرم حتی نمی توانم به دستشویی بروم ”
( اشتها )”من احساس می کنم که میل به خوردن صبحانه ندارم .من در طول روز چیزهای مختلف میخورم
( اشتها )”من احساس می کنم که میل به خوردن صبحانه ندارم .من در طول روز چیزهای مختلف میخورم
( خلق ) “من عصبانی و خشمگین هستم . من فقط به اتاقم می روم و نمی خواهم با کسی صحبت کنم .
( خلق ) “من عصبانی و خشمگین هستم . من فقط به اتاقم می روم و نمی خواهم با کسی صحبت کنم .

2-10-2 -1 تاثیر بر رشد بعدی کودکان
اگر چه بسیاری از تئوری پردازان روان شناسی از فروید و روان تحلیل گران تا اسکینر و رفتار گرایان، معتقدند که تجربه ی درد در کودکی، تاثیرات عمیقی بر رشد بعدی کودک می گذارد، اما مطالعات بسیار کمی در این زمینه وجود دارد. بوش (1991) و الند(1997) نشان داده اند که تجربه ی درد غیر قابل کنترل دردوران کودکی ( یعنی، تجربه ی دردی که کودک به نحو قابل ملاحظه ای از آن رنج می برد و آن را به صورت غیر قابل کنترل ادراک می کند )، درشکل گیری باورها و نگرش های منفی نسبت به مراقب و محیط اطراف، نقش دارد. به دنبال چنین وضعیتی، کودک، اضطراب بالا و خود اثربخشی پایینی را در مقابله با درد از خود نشان می دهد. برخی از شواهد پژوهشی نشان می دهد که باورها و نگرش های مرتبط با سلامتی، ترس های شرطی شده و الگوهای اجتنابی که در دوران کودکی شکل می گیرند، تا دوران بزرگسالی، تداوم می یابند. از طرف دیگر، برخی شواهد نشان می دهد که تجربه ی دردی که در دوران کودکی، به خوبی کنترل و مقابله می شود، تاثیرات مثبتی بر رشد احساس کفایت نسبت به مقابله با درد، نگرش های مثبت نسبت به مراقب و تحمل بهتر درد در دوران بزرگسالی بر جای می گذارد (چن و همکاران، 1997).