تحزب در دوره مشروطه و پهلوی اول، نظریه لاپالومبار و واینر

تکوین برنامه‌ها و سیاست‌های حکومتی.
هماهنگی و نظارت بر ارگان‌ها و سازمان‌های حکومتی.
ادغام اجتماعی مجامع و جمعیت‌ها از طریق ارضا و آشتی تقاضاهای گروهی یا از طریق ایجاد یک نظام مشترک عقیدتی و ایدئولوژیک، به این معنا که یک گروه اجتماعی در یک مجموعه وسیع‌تر ادغام گردد.
ادغام اجتماعی افراد از طریق بسیج آنها و جامعه‌پذیری سیاسی، به این معنا که فرد در یک همبستگی منفعتی یا عقیدتی با یک گروه قرار گرفته و از طریق جذب در تشکل‌های اجتماعی هیات جمعی به خود بگیرد.
نقش ضد سازمانی یا خرابکارانه حزب، این نقش مخصوص احزابی است که در بدنه نظام نمی‌گنجند اما در تعامل با آن قرار دارند. این احزاب نقشی کارکردگرایانه دارند زیرا می‌توانند برای جلوگیری از یک انقلاب عمومی یا شورش نقش یک روزنه اطمینان را ایفا کنند(نقیب‌زاده، 1381: 79).
1-3- نظریه لاپالومبار و واینر
لاپالومبار و واینر در تعریف خود از احزاب سیاسی چهار شرط را برای احزاب ضروری می‌دانند. اول اینکه حزب مستلزم وجود سازمان و تشکیلات پایداری است که حیات سیاسی آن از میان بنیانگذاران آن فراتر باشد؛ بدین معنا که با خارج شدن رهبران آن از صحنه سیاست، حزب همچنان به کار خود ادامه می‌دهد. دوم آنکه تشکیلات حزبی دارای سازمانی مستقر در محل همراه با زیر مجموعه‌هایی باشد که در سطح ملی فعالیت داشته و با یکدیگر روابط منظم و متقابلی داشته باشند.
سوم آنکه اراده رهبران ملی و محلی سازمان بر کسب قدرت استوار باشد و نه بر اعمال نفوذ. بدین لحاظ اعمال نفوذ بر روی حکومت به تنهایی برای تحقق یافتن احزاب سیاسی کافی نیست.چهارم آنکه حزب باید در پی کسب حمایت عمومی به ویژه از طریق انتخابات باشد(نقیب‌زاده، 1381: 16).
پ- تحزب در ایران و علل ناکارآمدی آن
حزب به مفهوم مدرن آن از محصولات انقلاب مشروطه است که ابزاری در دست مردم برای جلوگیری از استبداد داخلی و استعمار خارجی است.اساساً ساختار سیاسی ایران در دوران پیش از مشروطه مفهومی به نام حزب را بر نمی‌تابید، از این رو که حزب محصول نظام سیاسی مدرنی است که در آن حاکمان بر اساس رقابت‌های سیاسی انتخاب می‌شوند و احزاب مخالف وظیفه نظارت بر رقبای خود در حکومت را بر عهده دارند و بدین گونه باعث توازن قدرت می‌شوند.
تا پیش از شکل‌گیری احزاب در ایران دیگر محصولات مدرنیته مثل مطبوعات و انجمن‌های فراماسونری عهده دار برخی وظایف احزاب بودند. جامعه ایران که از اواسط دوره ناصری وارد مرحله نوینی گردیده بود، در بطن خود چندین جمعیت سیاسی-اقتصادی و سری را بوجود آورد.
این جمعیت‌ها در تعیین و گسترش تفکر جدید در ایران نقش داشتند. جمعیت‌هایی مانند فراموشخانه، مجمع آدمیت، انجمن مخفی، انجمن ملی، مرکز غیبی تبریز، فرقه اجتماعیون عامیون، به عنوان یکی از پایه‌های فکری انقلاب مشروطیت بشمار می‌رود، اما در این میان به علت تعدد انجمن‌ها و گروه‌ها چیزی جز حرج و مرج نصیب کشور نشد.
در عین حال این تجربه گرانبهایی بود که نیاز به تشکیل احزاب سیاسی را در ایران تقویت کرد. پس از انقلاب مشروطه بود که چنین فضایی در ایران معنی پیدا کرد، واژه رعیت به ملت تغییر یافت و هویت خویش را با انتخاب و فرستادن نمایندگان به مجلس(خانه ملت) متجلی ساخت. برای تحقق این تغییرات بنیادی، احساس می شد انسجام و مشارکت مردم در قالب احزاب می تواند آنان را در سرنوشت خویش سهیم سازد.
عمده ترین دلایلی که موجب گردید از مجلس دوم احزاب سیاسی با شکل و برنامه‌ای شبیه احزاب اروپایی ظهور نمایند، عبارتند از:
۱- بازگشت خارج رفته هایی مانند تقی زاده، معاضد السلطنه، دهخدا و دیگران. آنان با مشاهده سیستمهای حزبی اروپا به این نکته مهم پی بردند که برای محافظت از آزادی، انقلاب، مجلس و مشروطیت باید تشکیلات سیاسی داشته باشند(تبریزنیا، 1377: 106).
۲- تجربه تلخ از تعدد انجمن‌های فراوان که نتوانسته بودند در برابر کودتای محمد علیشاه کاری از پیش ببرند ( تبریزنیا، 1377: 106).
۳- تأثیر افکار انقلابیون حرفه‌ای نظیر حیدر خان عمواوغلی، که به تبع از تبلیغات سوسیال دموکراتهای قفقاز و الهام از تجربه‌های سیاسی آن‌ها تشکیل حزب را از ضروریات مبارزه سیاسی میدانست(تبریزنیا، 1377: 106) به همین دلیل پس از مجلس دوم مشروطه نخستین احزاب ایرانی به نامهای حزب دموکرات (اجتماعیون عامیون) و اعتدالیون شکل گرفتند.
اما با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و قدرت گرفتن رضا خان همانقدر که نهاد پارلمان در ایران کم اثر شد، احزاب و مطبوعات نیز رونق و اثر گذاری خود را از دست دادند. از دوره ششم مجلس به بعد دیگر نشانی از فعالیت سیاسی احزاب و موافقین و مخالفین به مفهوم واقعی حزبی نه در مجلس و نه در خارج از آن دیده نمی‌شود. جراید مستقل و ملی و آزادیخواهان همگی تعطیل شدند.
بدین ترتیب تجربه‌های بیست ساله مشارکت سیاسی و فعالیت‌های پارلمانی و غیر پارلمانی در قالب احزاب سیاسی پس از مشروطیت به بن‌بست رسید. سرانجام پرونده آن‌ها به همراه دموکراسی و آزادی و مشروطه خواهی به مدت پانزده سال توسط رضا خان بسته شد. سقوط رضاخان در شهریور ۱۳۲۰ آغاز دوباره دوره شکوفایی احزاب و مطبوعات در قالب انواع گرایش‌های دینی و سیاسی بود.
احزاب که مجدداً قدرت یافته و در همه ارکان جامعه رسوخ کرده بودند موجب ترس محمد رضا شاه شدند. او پس ازمشاهده قدرت احزاب و در خطر دیدن حکومت خود، دستور انحلال احزاب را صادر نمود و آنرا غیر قانونی خواند و با تشکیل اح
زاب حکومتی، سعی در انحراف افکار عمومی و جذب مردم در این احزاب فرمایشی کرد.
همان‌گونه که کودتای رضا شاه پایانی بر فضای باز سیاسی پس از مشروطه بود، کودتای فرزندش در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ نیز پایانی بر فضای باز سیاسی دهه بیست شمسی شد. با همه این‌ها حکومت ناچار بود فعالیت‌های جسته گریخته برخی احزاب و شبه حزب‌ها را تحمل کند اگر چه پایانی دشوار برای فعالیت همه این احزاب رقم می‌خورد.
1- ادوار تحزب در ایران
نظریه پردازان تحزب را در دوره‌های مختلف تاریخی بررسی کردند و دیدگاه‌های متفاوتی در مورد ادوار شکوفایی تحزب در ایران وجود دارد. در اینجا تحزب در دوسته کلی مشروطه و پهلوی اول و دوم مورد بررسی قرار می‌گیرد. دو دیدگاه در مورد ادوار تحزب در ایران بیان شده است. دیدگاه اول: دوره‌های کوتاهی را که در آن بستر مناسبی برای رشد احزاب فراهم می‌شود می‌توان به سه قسمت تقسیم کرد: 1ــ دورۀ مشروطیت، 2ــ دهۀ 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332، و 3ــ دورۀ انقلاب اسلامی ) لؤلویی، 1378: 104).
دیدگاه دوم: بر اساس مراحل چهارگانۀ مشروطیت (مرحلۀ نخست: 1304ــ 1285؛ مرحلۀ دوم: 1320-1304؛ مرحلۀ سوم: 1332 ــ 1320؛ مرحلۀ چهارم: 1357 ــ 1332)، ادوار تحزب در ایران نیز به چهار دوره تقسیم می‌شود که عبارت‌اند از: دورۀ نخست تحزب یا ابتدای دورۀ مشروطه تا استقرار حاکمیت رضا پهلوی، دورۀ دوم یا سال‌های 1320 تا 1332، دورۀ سوم یا سال‌های 1339 تا 1342 و دورۀ چهارم سال‌های 1357 تا …»( نقیب‌زاده،1378: 6).
با توجه به اینکه این تحقیق دوره زمانی انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی را در بر می‌گیرد احزاب در در دو دسته کلی مشروطه و پهلوی اول و پهلوی دوم مورد بررسی قرار می‌گیرند.
1-1- تحزب در دوره مشروطه و پهلوی اول