تعاریف اعتیاد به کار، معیارهای تشخیص

دانلود پایان نامه

ﺑﺎ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺩﺭ ﻳﻚ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﻰ، ﻣﻰﺗﻮﺍﻥ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ، ﭘﻴﺎﻣﺪﻫﺎﻯ ﻣﻨﻔﻰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺪﺕ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻣﺪﺕ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺍین که ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺷﻐﻠﻰ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺷﻐﻠﻰ ﻭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻫﺎﻯ ﻛﺎﺭﻯ ﺩﺭ ﻧﻮﺳﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ، ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻣﺪﺕ ﭘﻴﺎﻣﺪ ﻫﺎﻯ ﻣﺜﺒﺘﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﻣﺎ، ﻛﻤﺎﻝ ﮔﺮﺍﻳﻰ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ، ﺑﻰ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻯ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺳلاﻣﺖ ﺫﻫﻨﻰ ﻭ ﻓﻴﺰﻳﻜﻰ ﺿﻌﻴﻒ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻰﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺪﺕ، ﻛﻴﻔﻴﺖ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻭﻫﻰ ﺭﺍ ﻛﺎﻫﺶ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻭ ﺍﺧلاﻕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺎﻯ ﻛﺎﺭﻯ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﻜﻞ ﻛﻨﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ، ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺩﺭ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻣﺪﺕ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﺜﺒﺘﻰ ﺑﺎ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺷﻐﻠﻰ ﻭ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺷﻐﻠﻰ ﻓﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺪﺕ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﺜﺒﺘﻰ ﺑﺎ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺿﻌﻴﻒ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﻛﺎﺭ ﻭ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺷﻐﻠﻰ ﺿﻌﻴﻒ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ. برعکس اعتیادهای دیگر، جامعه احترام خاصی برای این دسته از مردم قائل است. مردم آنها را به عنوان افرادی سخت کوش و ساعی مورد تشویق قرار می دهند. این نوع اعتیاد همانند دیگر انواع اعتیاد، فرد را از توجه به دیگر جنبه های زندگی باز می دارد. در گذشته ای نه چندان دور، هنگامی که «دونبار» واژه اعتیاد به کار را به کار برد، به دلیل مبهم بودن معیارهای تشخیصی این عارضه، چندان مورد توجه قرار نگرفت، اما با آمدن واژه «کاروشی» به معنای مرگ بر اثر کار زیاد، افکار متوجه مقاله او شد. روان شناسان ژاپنی بر این باورند که کارگران ژاپنی از بین رفته به دلیل کاروشی، با ۳ ویژگی تیپ A از دیگر همکاران خود متمایزند:
فشار زمان، هنگام کار
وجود حس رقابت جویی در کار
داشتن حس خصومت و کینه با همکاران خود
نکته حساس این مسئله آن است که اعتیاد به کار، نوعی اجبار درونی برای انجام کار است، بدون این که فرد احساس لذت کند (عنایتی، 1391).
به عقیده روان شناسانی نظیر پاول (1998) زمانی که کار بر تمامی فعالیت ها غلبه می کند، استرس گسترش یافته و در بلندمدت مسائل زیر بروز می کنند:
کاهش تولید یا کارامدی
غفلت از خانواده و زندگی اجتماعی
عدم تشخیص موضوعات مهم و ضروری و توجه به موضوعات پیش پا افتاده (ذولفقاری و باب‌الحوائجی،1390).
ﻣﻌﺘﺎدﻳﻦ ﺑﻪ ﻛﺎر، اﻧﮕﻴﺰه دروﻧﻲ ﺷﺪﻳﺪی ﺑﻪ ﻛﺎر ﻛﺮدن دارﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ در ﺑﺮاﺑﺮ آن ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﻛﻨﻨﺪ. این اﻧﮕﻴﺰه ﻣﺴﺘﻘﻞ از ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﺤﻴﻄﻲ ﻣﺜﻞ ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﺎﻟﻲ، ﺟﻮ ﺳﺎزﻣﺎن، ﻓﺸﺎر ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ، ارﺗﻘﺎ ﺷﻐﻠﻲ و ﻳﺎ ﻓﺮار از ﺧﺎﻧﻮاده اﺳﺖ (اسچوفیلی و شیمازو، 2009).
ﺑﺴﻴﺎری از ﻣﺤﻘﻘﻴﻦ، اﻋﺘﻴﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر را ﺑﺎ ﭼﻬﺮه ای اﻋﺘﻴﺎد ﮔﻮﻧﻪ ﻣﻲﺷﻨﺎﺳﻨﺪ و زﻳﺮﺑﻨﺎی ﺗﺌﻮرﻳﻜﻲ آن را ﻣﺸﺎﺑﻪ اﻋﺘﻴﺎدﻫﺎی دﻳﮕﺮ، ﻣﺜﻞ اﻋﺘﻴﺎد ﺑﻪ اﻟﻜﻞ در ﻧﻈﺮ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ. اﻳﻦ دﻳﺪﮔﺎه ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﻋﺘﻴﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر در ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت راﺑﻴﻨﺴﻮن ﻣﻨﻌﻜﺲ ﺷﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ اﻋﺘﻴﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر اﻋﺘﻴﺎدی اﺳﺖ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ اﻋﺘﻴﺎد ﺑﻪ اﻟﻜﻞ، پیش روﻧﺪه اﺳﺖ و در واﻗﻊ ﺗلاﺷﻲ اﺳﺖ ﻧﺎﻫﻮﺷﻴﺎر ﺑﺮای رﻓﻊ ﻧﻴﺎزﻫﺎی رواﻧﻲ ﻛﻪ رﻳﺸﻪ آﻧﻬﺎ در ﺧﺎﻧﻮاده اﺳﺖ و ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲﻫﺎی ﺑﺪون ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ، اﺧﺘلال در رواﺑﻂ ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ، ﻣﺸﻜلات ﺟﺴﻤﻲ و ﺣﺘﻲ ﻣﺮگ ﺷﻮد (پیتروسکی و ودانوویچ،2008).
اﮔﺮﭼﻪ ﻛﻪ ﻣﻌﺘﺎدﻳﻦ ﺑﻪ ﻛﺎر دارای وﻳﮋگی های ﻣﺸﺘﺮﻛﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ اﻣﺎ ﺗﻔﺎوت هاﻳﻲ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﻫﻢ دارﻧﺪ و ﻣﻲ توان آنها را تا ﺣﺪودی از ﻫﻢ ﺗﻔﻜﻴﻚ ﻛﺮد. ﻓﺎﺳﻞ ﭼﻬﺎر ﻧﻮع ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر را ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻣﻲکند که عبارتند از:
1. ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر وﺳﻮاﺳﻲ: ﻓﺮد دارای این نوع اعتیاد، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﺸﻐﻮل ﺑﻪ ﻛﺎر اﺳﺖ و از ﻫﻤﻪ اﻧﻮاع دﻳﮕﺮ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه ﺗﺮ اﺳﺖ.
2. معتاد ﺑﻪ ﻛﺎر ﺟﻮﻋﻲ: اﻳﻦ اﻓﺮاد ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻋﺎدات ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﺧﻮد را ﺑﺮای ﭼﻨﺪ دوره زﻣﺎﻧﻲ ﻧﺸﺎن دﻫﻨﺪ وﻟﻲ ﺑﻪ ﻣﺮاﺣﻠﻲ ﻣﻲرﺳﻨﺪ ﻛﻪ زﻣﺎن از دﺳﺖ آﻧﻬﺎ در ﻣﻲرود و از ﻧﻈﺮ رواﻧﻲ و ﻓﻴﺰﻳﻜﻲ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ای ﻣﻲرﺳﻨﺪ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ از ﺷﺪت ﻛﺎر زﻳﺎد در بیمارستان بستری می شوند.
3. ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر ﭘﻨﻬﺎﻧﻲ: اﻳﻦ ﻣﻌﺘﺎدان ﺑﺨﺸﻲ از ﻛﺎر ﺧﻮد را ﻧﮕﻪ ﻣﻲ دﻫﻨﺪ دارﻧﺪ ﺗﺎ در ﺧﺎﻧﻪ ﻳﺎ ﺗﻌﻄﻴلات آن را اﻧﺠﺎم دهند. آﻧﻬﺎ از ﻫﻤﺴﺮ و ﺧﺎﻧﻮاده ﺧﻮد دوری ﻣﻲﮔﺰﻳﻨﻨﺪ و ﻛﻨﺘﺮل ﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﺎر ﺧﻮد را در اداره اﻧﺠﺎم می دﻫﻨﺪ و ﭘﻴﺶ از این که ﺗﻮﻗﻒ ﻛﻨﻨﺪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻳﻚ ﻛﺎر ﻧﺎﺗﻤﺎم دارﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪ.
4. ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎرآﻧﻮرﻛﺴﻴک: اﻳﻦ دﺳﺘﻪ از اﻓﺮاد از ﻃﺮﻳﻖ اﻳﺠﺎد وﺿﻌﻴﺖ ﭘﺮﻓﺸﺎر از ﻛﺎر ﻃﻔﺮه ﻣﻲروﻧﺪ. اﻳﻦ اﻣﺮ ﺑﺪان ﻋﻠﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺰت ﻧﻔﺲ آن ﻫﺎ آن گونه ﺑﺎ ﻛﺎرﺷﺎن ﮔﺮه ﺧﻮرده اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ذره ای ﻛﻤﺘﺮ از ﻛﺎر ﻛﺎﻣﻞ را اﻧﺠﺎم دﻫﺪ. اﻳﻦ ﻋﺎدت ﻫﺎ ﺑﻪ ﻛﺎرﮔﺮ آﻧﻮرﻛﺴﻴﻚ اﻳﻦ اﻣﻜﺎن را ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ از ﻛﺎرش اﺟﺘﻨﺎب ﻛﻨﺪ ﺑﻠﻜﻪ از زﻧﺪﮔﻲ اش ﻧﻴﺰ اﺟﺘﻨﺎب و دوری ﻛﻨﺪ (عسکری و نوری،1390).
از آﻧﺠﺎﻳﻲ ﻛﻪ رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﻓﺮد ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر ﻣﺨﺮب اﺳﺖ، ﻋﻮاﻗﺒﻲ ﺑﺮﺟﺴﻢ و روان و رواﺑﻂ ﻓﺮد ﺑﺮﺟﺎی ﻣﻲ ﮔﺬارد. اﻳﻦ اﻓﺮاد ﭼﻮن ﻓﺮﺻﺖ ﻛﻤﻲ ﺑﺮای اﺳﺘﺮاﺣﺖ دارﻧﺪ (اسچوفیلی و شیمازو،2009). ﺿﻤﻦ آن ﻛﻪ اﻓﺮاد ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر ﭼﻮن ﺗﻤﺎﻳﻠﻲ ﺑﻪ ﺗﻔﻮﻳﺾ اﺧﺘﻴﺎرات و وﻇﺎﻳﻒ ﺷﺎن ﻧﺪارﻧﺪ ﺑﺎ ﻫﻤﻜﺎراﻧﺸﺎن دﭼﺎر ﺗﻌﺎرض ﻣﻲ ﮔﺮدﻧﺪ و در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻛﺎری را ﭘﻴﭽﻴﺪه ﺗﺮ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻣﻘﺪار اﻧﺮژی زﻳﺎدی ﻛﻪ اﻓﺮاد ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر در ﻛﺎرﺷﺎن ﺻﺮف ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ از ﻃﺮﻳﻖ ﺗﺠﺪﻳﺪ ﻗﻮای ﻓﺮدی ﺟﺒﺮان ﻧﺸﻮد، ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﻧﻴﺮوی آﻧﺎن ﺗﻀﻌﻴﻒ ﺷﺪه و دﭼﺎر ﺗﺤﻠﻴﻞ رﻓﺘﮕﻲ ﮔﺮدﻧﺪ (سونینتاگ و زیجلسترا،2006).
2-3-2) تعاریف اعتیاد به کار
اعتیاد به کار، وضعیتى است که طی آن، فرد به نحوى رفتار می کند که برای خانواده و زندگی اجتماعی وى در محیط کار و خارج از آن، زیان آور است. واژه اعتیاد به کار، به طورگسترده ای مورد استفاده قرار گرفته، ولی پژوهش هاى تجربی کمی درباره بهبود و افزایش درک افراد از پدیده مذکور انجام شده است. از این رو، اتفاق نظر و توافق چندانى درباره معانی و جنبه هاى مختلف آن وجود ندارد. وین اوتس، کشیش و روان شناس آمریکایى، اولین بار در سال 1968 اصطلاح اعتیاد به کار را در کتابش با عنوان “اعترافات یک معتاد به کار“ به کار برد. واژه هولیسم براى توصیف مشخصات و کلیات نظام ها به کار می رود. در فرهنگ نامه هاى معاصر انگلیسى، هولیس پسوندى است که با اضافه شدن آن به هر چیزى، معناى اعتیاد را به آن می دهد، واژه اى که از الکلیسم یا الکلى نشأت گرفته است و یکى از اولین اعتیادهایى که به طور گسترده به لحاظ پزشکى و نیز اجتماعى شناخته می شود. اعتیاد به کار پدیده اى است که برای شخص می تواند لذت بخش یا خسته کننده و مشکل ساز باشد. مشکل این است که افراد مذکور اعتقاد دارند که اگر کار نکنند، احساس پوچى به آنها دست خواهد داد (بزرگمهر،1387).