تعامل با محیط، تعلیم و تربیت

Abstract Glowing Energy Fractal Backgrounds

ـ مشخص کردن جایگاه عادت در تعلیم و تربیت بر اساس آرای موافق و مخالف پیرامون آن در تربیت
ـ مشخص کردن جایگاه عادت در تعلیم و تربیت بر اساس نظریه انسان به منزله ی عامل
سوالات تحقیق:
آرای موافقان و مخالفان عادت در تعلیم و تربیت و دلایل آن ها چیست؟
جایگاه عادت بر اساس نظریه انسان به منزله ی عامل در تعلیم و تربیت چیست؟
تعریف مفاهیم تحقیق:
تربیت :به معنای پروردن و ادب و اخلاق را به کسی آموختن می باشد (فرهنگ معین) اما مراد از تربیت در پژوهش حاضر ، به معنای “گرداندن و پروراندن پی در پی چیزی تا حد نهایت” است(باقری،54:1388)
انسان عامل: خاستگاه انسان شناختی این دیدگاه عاملیت آدمی است. برآیند همه ی عناصر و نیروهای گوناگون در شخصیت انسان عمل اوست. عملی که از سویی از آن آدمی است و از سوی دیگر سازنده ی هویت او ست. در این رویکرد ، آدمی فعال است و هویت خود را با عمل خویش و با تعامل با محیط پیرامونش رقم می زند. چنین عملی دارای سه عنصر و مقوله ی اصلی شناخت ،میل و اراده است (سجادیه و همکاران،135:1391)
عادت:عادت در فرهنگ فارسی به(( خوی یا کاری که انسان به آن خو بگیرد و در وقت معین انجام دهد)) معنی شده است(فرهنگ عمید) و (( ابن مسکویه)) می گوید: (( حالتی است در روان انسان که اورا به انجام عمل بدون نیاز به اندیشه و تامل سوق می دهد)) (حجتی ،1361: 98 )
نظریهی اسلامی عمل:در این نظریه عمل آدمی مبتنی بر سه مبداء شناختی، گرایشی و ارادی است. این سه مبداء باید به ترتیب در انسان به وجود آید تا منجر یه عملی از سوی او شود. در این نظریه هر عمل دارای دو اثر است که در پی آن آفریده میشود که «اثر بازگشتی نوع اوّل» و «اثر بازگشتی نوع دوم» نامیده شدهاند. نوع اول آن ناظر به اثر عمل بر مبادی خودش است و نوع دوم ناظر به اثر عمل بر فرد موقعیت عامل. به عبارت دیگر، دستهای از آثار عمل به مبادی آن رجعت کرده، آنها را تحکیم میکنند و دستهای دیگر بر موقعیت عامل مؤثرند. این دستهی دوم نیز -در صورتی که فرد عمل خود را مورد اندیشه و تأمل قرار دهد- همچون دستهی نخست منجر به استحکام مبادی عمل میشوند. شناخت این اثرات برای شناخت جامعی از عمل ضروری است (باقری،1382 : 106-81 ).

فصل دوم
مبانی نظری
و پیشینۀ تحقیق
مبانی نظری:
بخش اول:عادت
معانی کلی عادت:عادت:رسم ،آیین،ج عادات،معمول ، متداول ، طبق عادت (معین،ج 2 :258) عادت در لغت نامه دهخدا: عادت.( د) ( ع ا ) فارسیان به معنی رسم و آیین نیز استعمال کنند. و با لفظ گردانیدن، نهادن، برداشتن، کردن، دادن و گرفتن مستعمل نمایند. اما ایزد عز ذکره بفضل خود ما را بر عادت خود بداشت(بیهقی). غلامان و ستوران افزون از عادت رسم خزیدن گرفتند.(بیهقی)(دهخدا: 5-6)عادت به فتح دال، خوی، کاری که انسان به آن خو بگیرد و در وقت معین انجام بدهد، جمع (عادات) (عمید: 723)
در کتاب اخلاق ناصری ، عادت چنین معنی شده : عادت این اصطلاح اخلاقی و فلسفی وروانشناسی است، و آنچنان بود که در اول به رویت فکر اختیار کرده باشد و به تکلف در آن شروع نموده تا به ممارست، تواتر و فرسودگی در آن، با ان کار الفت گیرد و بعد از الفت تمام به سهولت بی رویت از او صادر شود، تا خلق شود او را.(صبوراردوباری،1386)
در لغت نامه روانشناسی در مورد عادت چنین آمده : عادت شکل حرکتی حافظه ، که در فعالیت هایی که بر اثر تکرار آسان شده اند متظاهر می گردد. بدین معنی که اعمال پیچیده ای که غالبا تکرار شده باشند،به محض شروع ،تمایل دارند به صورت خود به خود و دقیق اجرا گردند و هر بار نیز آسانتر اغاز میشوند.(گودرزی،1377 :21)