توسعه اقتصادی و اجتماعی، میزان تحصیلات مادر

دانلود پایان نامه

تا دهه 1960 تساوی زن و مرد موضوع معاهدات بین‌الملل قرار گرفته بود. در سال 1963 مجمع عمومی از کمیسیون مقام زن و شورای اقتصادی و اجتماعی خواست که تدوین پیش نویس اعلامیه ای درباره رفع تبعیض از زنان در دستور کار قرار دهد.
این کمیسیون پیش نویسی در زمینه‌های مربوط به مقررات، ازدواج، خانواده و اشتغال تهیه کرد و پس از تهیه پیش‌نویس به کمیسیون مقام زن در مجمع عمومی ارسال گردید که مورد قبول مجمع واقع نشد و برای تجدید نظر و اصلاح به کمیسیون بازگردانده شد. در اوایل 1967 متن تجدید نظر اصلاح شده از طریق شورای اقتصادی اجتماعی به مجمع عرضه گردید که در 7 نوامبر 1967 به تصویب مجمع عمومی رسید.
در سال 1968 نیز کنوانسیون جهانی حقوق بشر در تهران منعقد گردید که یکی از موارد آن در مورد ارتقای مقام زن و یک برنامه دراز مدت در این زمینه بود. در این قطعنامه بر پیشرفت مقام زن بستگی به ایجاد تحول در نگرش‌ها عرف و قوانین سنتی دارد که براساس فرد دستی زن نسبت به مرد شکل یافته‌اند «آموزش یک عامل اساسی برای رفع تبعیض است»
در سال 1975 مجمع عمومی از کمیسیون خواست تا پیش‌نویس کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، را که از سال 1970 در برنامه کار کمیسیون قرار داشت تکمیل کند. همین سال به عنوان سال بین‌الملل زن و 8 مارس به عنوان روز بین‌المللی زن و سال‌های 76-85 به عنوان دهه ملل متحد برای زنان یعیین شد و یک برنامه کاری با عنوان کنوانسیون حذف تبعیض علیه زنان، با روش‌های مؤثر برای اجرای آن به تصویب رسید.
سرانجام در سال 1979 میلادی کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان (1358 شمسی) توسط سازمان ملل متحد پذیرفته شد و پس از تصویب بیستمین کشور در سپتامبر 1981 به عنوان معاهده بین‌الملل به اجرا درآمد.
در مجموع، مهمترین سندی که درباره برابری حقوق زن و مرد و رفع تبعیض علیه زنان به وجود آمده است و الزام آور است همان کمیسیون سال 1979 است. این کنوانسیون «مقدمه برابری حقوق زن و مرد و متعهد دولت به تضمین آن و برنامه‌های سازمان بین‌المللی برای پیشبرد تساوی حقوق زن و مرد، شرکت زنان در شرایط مساوی، مردان در زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور دستیابی به مساوات، میان زنان و مردان تأکید می‌کند. مقررات خود را در 30 ماده تنظیم و تعهدات، خاص دولت‌ها را در این زمینه مقرر می‌کند.
از دهه هفتاد میلادی، مباحث مربوط به شرکت همه جانبه زنان در فرایند برنامه‌های توسعه ملی در توسعه دستور کار توسعه و عمران ملی و بین‌الملل قرار گرفت. تا سال 1980 بسیاری از کشورها و سازمان‌های بین‌الملل، مباحث زنان را در برنامه‌های توسعه قرار دادند. وزارتخانه‌ها و اداراتی را برای بررسی این امر اختصاص دادند و از سال 1981 انتشار کتاب‌ها و مقاله هایی راجع به نقش و جایگاه زن در توسعه به سرعت افزایش یافت.
توجه خاص سازمان ملل و نهادهای بین‌الملل به زنان در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی، از جریان موج دوم فمنیستی و تحولات نظام سرمایه‌داری متأثر بود. تأثیرات فمنیسم لیبرال نگاه نظام سرمایه‌داری را می‌توان در اسناد بین‌الملل به ویژه معاهده‌ی محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان مشاهده کرد. از دهه هشتاد میلادی جریان نو سرمایه‌داری، با اصلاح روش‌های خود در راستای هم سازی هرچه بیشتر جامعه جهانی، جهانی سازی، پروژه‌ی گسترش سازمان‌های غیردولتی را به طور ویژه در دستور کار خود قرار داد این سازمان‌ها از آن سو حائز اهمیت‌اند که می‌توانند به اشکال پیگیری کنند.
فصل اول :حق آموزش
آموزش از منابع حیاتی توسعه و زیر بنای توسعه و آگاهی افراد می‌باشدکه منجر می‌شود افق‌های جدیدی در برابر انسان قرار بگیرد.
هدف از آموزش ،شکوفایی شخصیت افراد می‌باشد و ازنظر جمعی می‌تواند سبب دوستی ملت‌ها باشد.
هدف از بهره مندی افراد از آموزش و پرورش در نظام بین‌المللی ارتقای شخصیت انسان، ایجاد معرفت برای توسعه صلح و دوستی بین تمام ملل است.
ضرورت آموزش زنان
همانطور که می‌دانیم نیمی از جمعیت یک جامعه ر ا زنان تشکیل می‌دهند و زنان کسانی هستند که نسل آینده را پرورش می‌دهند و منبع انسانی بالقوه درتوسعه علمی و اجتماعی محسوب می‌گردند. پس با در نظر گرفتن جایگاه آنان درجامعه و شناخت موقعیت آنان باید برنامه‌ریزی کرد استعدادهای آنان رابه گونه ای پرورش داد تا به جایگاه واقعی خود برسند.
بر این اساس از اوایل دهه70 نقش زنان و فرآیند توسعه بسیار مورد توجه صاحب نظران قرار گرفت.
آنچه ازاین پژوهش‌ها حاصل می‌شود نشان می‌دهد حتی زنانی که حداقل سواد ابتدایی دارند مدیرانی کوشا و توانمند برای اداره منابع خانه داری بوده و در زمینه فعالیت‌های مربوطه به تندرستی بهداشت، تغذیه، و تعلیم وتربیت و…. موجب ارتقاء بهزیستی خانواده رافراهم می‌آورند.
آموزش و پرورش این امکان رابرای زنان فراهم می‌آورد تا بر پیش داوری‌ها اجتماعی غلبه نموده و سر رشته زندگی خود را به دست گیرند مشارکت بیشتر‌ی در زندگی اجتماعی داشته باشند.
آموزش و تحصیل یک مادر انگیزه ای برای فرزندان وی برا‌ی تحصیل می‌باشد. ارتباط میان میزان تحصیلات مادر وفرزندان بسیار موثر تر وکارآمد تر ازارتباطی است که میان تحصیلات پدر وفرزندان وجود دارد. یک زن تحصیل کرده خود را تحت فشار ودارای نقش دوم احساس نمی‌کند چون شانسی بیشتری برای خود برای وارد شدن به اجتماع قائل است و مسلماً زندگی خصوصی بهتری دارد.
همچنین یک زن تحصیل کرده می‌تواند به نحو بهتری کارهای خانه خود را انجام دهد و فرزندان سالم‌تر وتغذیه بهتری دارند او می‌تواند نقش بیشتری بر سطح آموزش و تحصیلات فرزندانش داشته باشد.
کاهش فقر ومحرومیت و بالابردن سطح آموزش در کشورهای در حال توسعه نیاز به اخذ تصمیم‌های قطعی و قوی تری دارد در عین حال باید بر بسیاری از تعصبات فرهنگی که علیه آموزش وتحصیل زنان وجود دارد غلبه کرد تا با این رویه زنان بتوانندسطح تحصیل زندگی اجتماعی خود را تغییر دهند.
چنانچه ملاحظه کردیم زنان نیمی از منابع انسانی توسعه هستند پس توسعه هر کشور نیز در بکارگیری صحیح نیروهای انسانی است با بکارگیری زنان که اهرم موثر تری در پیشبرد اهداف و توسعه اقتصادی و اجتماعی به شمار می‌آیند.
پس در می‌یابیم که آموزش زنان نقش بسیاری در توسعه جامعه و کشور خواهد داشت.