خویشتنشناسی، خود آگاهی یا خود شناسی، در ذیل مهارت های مرتبط با هوش هیجانی یا هوش عاطفی نیز مورد توجه محققان قرار گرفته است که با توجه به تعریف (گلمن، 1999) از هوش عاطفی، ابعاد هوش هیجانی در مدیریت و رهبری به شرح زیر است:
1 ـ خویشتنشناسی: خودآگاهی یا تشخیص احساس در لحظه وقوع است و بخش مهم و کلیدی هوش عاطفی را تشکیل می‌دهد. توانایی کنترل و اداره لحظه به لحظه احساس‌ها نشان از درک خویشتن و بصیرت روانشناسانه دارد. مدیران و رهبرانی که درجه‌ بالایی از خودآگاهی دارند، با خود و دیگران صادق هستند و می‌دانند که چگونه احساس‌ بر آنها، سایر مردم و عملکرد شغلی‌شان تأثیر می‌گذارد آنها با یک احساس قوی از خود آگاهی و اعتماد به نفس، در استفاده از قابلیتها کوشا هستند.
2 ـ خود کنترلی (خود مدیریتی): کنترل و اداره احساسات مهارتی است که بر پایه خودآگاهی شکل می‌گیرد. مدیران و رهبران قادرند محیطی از اعتماد و انصاف خلق کنند. عامل خودنظمدهی به دلایل رقابتی بسیار مهم است. زیرا در محیطی که سازمان‌ها مستهلک می‌شوند و فناوری کار با سرعتی گیج کننده تغییر شکل می‌یابد، فقط افرادی که بر هیجان‌ تسلط یافته‌اند، قادر به انطباق با این تغییرات هستند.
3 ـ خود انگیزی: هدایت احساس‌ خود به منظور هدفی خاص همچون تمرکز، توجه و ایجاد انگیزه در خود دارای اهمیت است. کنترل احساس‌ زمینه ساز هر نوع مهارت و موفقیت است و کسانی که قادرند احساس‌ خود را به موقع بر انگیزانند، در هر کاری که به آنها واگذار شود، سعی می‌کنند مولد و مؤثر باشند.
4 ـ همدلی: توانایی دیگری که بر اساس خود آگاهی عاطفی شکل می‌گیرد، همدلی با دیگران است که نوعی مهارت فردی محسوب می‌شود، افراد که از توانایی همدلی برخوردارند، با ملاحظه و فکر، احساس‌ کارکنان را همراه با سایر عوامل در تصمیم گیری‌ها در نظر می‌گیرند. امروزه همدلی به عنوان جزئی از رهبری، بسیار مهم است. رهبران همدل همدردی بیشتری را با افراد اطرافشان نشان می‌دهند.
5 ـ مهارت‌های اجتماعی یا تنظیم روابط با دیگران: هنر برقراری ارتباط با مردم، هنر کنترل و اداره کردن احساس‌‌ دیگران است. این مهارت نوعی توانایی است که محبوبیت، قوه رهبری و نفوذ شخصی را تقویت می‌کند. مهارت‌های اجتماعی می‌توانند به عنوان کلید قابلیت‌های رهبری در اکثر سازمان‌ها در نظر گرفته شوند. زیرا وظیفه رهبر انجام کار از طریق دیگر افراد است. در این راستا رهبران به مدیریت مؤثر روابط نیاز دارند و وجود مهارت‌های اجتماعی، آن را ممکن می‌سازد (سیادت و مختاری پور، 1384).
2-2-5. خویشتنشناسی در روانشناسی انسان گرایانه
در روانشناسی انسان گرایانه در زمینه خویشتن شناسی می توان عناصر مورد توافق اکثر روانشناسان را به قرار زیر بیان کرد:
– خویشتنشناسی نوعی مسئولیتپذیری و پاسخگویی نسبت به خود است.
– خویشتنشناسی نوعی دستورالعمل برای مدیریت خویش است. با شناخت خود می توان به نحو کارآمدتری فعالیت های خود را تنظیم کرده و در مواجهه با محرک ها رفتاری مناسب تر از خود نشان داد.
– خویشتنشناسی در ارتباط نزدیک با ارزش ها، باور ها و گرایش ها، عواطف و تمایلات فرد است. به عبارت دیگر برای دستیابی به خویشتنشناسی در وهله اول باید به ارزش ها و عواطف و تمایلات خود شناخت پیدا کرد.
– ارتباطات بینفردی با دیگران، در خویشتنشناسی تعیین کننده است. خویشتنشناسی در این بعد، می تواند به ارتباطات موثر منجر شود.
– خویشتنشناسی در تسهیل رفتار با “خود” و دیگران عاملی حیاتی است(جاپلینگ، 2000)
از نظریهپردازان مشهور در روانشناسی انسان گرایانه که بخشی از نظریات وی در ارتباط با خویشتنشناسی میباشد، آبراهام مازلو است. نظریه سلسله مراتب نیازهای مازلو از یافتههای شناخته شده در روانشناسی می باشد که در زیر به طور مختصر به آن میپردازیم:
به عقیده مازلو، هر فرد دارای تعدادی نیازهای ذاتی است که فعال کننده و هدایت کننده رفتارهای اوست. این نیازها غریزی‌اند یعنی ما با آن‌ها به دنیا می‌آییم. اما رفتارهایی که ما برای ارضای آن‌ها به کار می‌بریم، اکتسابی هستند.
این نیازها بر اساس اهمیت، به ترتیب زیر قرار می‌گیرند:
1 ـ نیازهای فیزیولوژیکی
2 ـ نیاز به ایمنی
3 ـ نیازهای عشق و تعلق داشتن
4 ـ نیاز به احترام
5 ـ نیاز به خودشکوفایی
نیازهای فیزیولوژیکی شامل؛ نیاز به غذا، آب، هوا، خواب و رابطه جنسی است.