درمان شناختی رفتاری در بیماری‌های مزمن

Abstract data landscape background

بک فهمید که بیماران دپرس جریان هایی از افکار منفی رو تجربه کرده ان که به نظر می رسد به صورت خود به خود بوجود می آیند. اون این شناخت ها رو (افکارخودکار) نامید. اون فهمید افکار خودکار بیماران در سه حالت خلاصه می شه، بیماران نظرات منفی درباره خودشون، دنیا و آینده داشتن. (موسسۀ تحقیقاتی بک،۲۰۱۳).

افکار منفی

۲-۳۴- یه راه و روش بالینی جدید

دکتر بک شروع به کمک کردن به بیماران واسه شناسایی و آزمایش افکار خودکار کرد. اون به این نتیجه رسید با اینجور کاری بیماران تونستن واقعی تر فکر کنن. در نتیجه اون ها از نظر احساسی حس بهتری پیدا کردن و تونستن رفتار موثرتری داشته باشن. وقتیکه بیماران عقاید اساسی و زمینه ای خود رو دربارۀ خود، دنیایشون و مردمون دیگه تغییر دادن، درمان به یافته های طولانی یه مدت در تغییرات رسید. دکتر بک این راه حل رو درمان شناختی نامید؛ که هم اینکه با نام درمان شناختی رفتاری هم شناخته می شه.

راه حل

دراین سال ها درمان شناختی از زمان معرفی، مورد تحقیقات زیادی قرار گرفته و در درمان طیف گسترده ای از مشکلات، مؤثر واقع شده. بیشتر از ۵۰۰ مورد مطالعه نشون دهندۀ تاثیر اون در مشکلات پزشکی با عامل های روانی بوده. امروزه تحقیقات دربارۀ درمان های شناختی هم جهت با جلوگیری از خودکشی، اسکیزوفرنیا و دیگه آسیب های روانی ادامه داره. (موسسۀ تحقیقاتی بک،۲۰۱۳)

مشکلات

شناخت درمانی به وسیله آرون تی. بک به عنوان درمانی دارای ساختار کوتاه مدت و متمرکز بر حل مشکلات جاری و تغییر تفکر و رفتار به درد نخور شکل گرفت (بک،۱۹۶۴). از اون زمان به بعد بک و بقیه این روش درمان رو واسه استفاده در گسترۀ متنوعی از مشکلات روانی و جمعیت های جور واجور منطبق کرده ان (فری من و داتیلیو،۱۹۹۲). این برابری ها تمرکز، فن بیاری و طول درمان رو تغییر داده ان ولی فرض های نظری مربوط به

شناخت درمانی بازم ثابت باقی مونده ان به طور خلاصه مدل شناختی می گوید که تفکر تعریف شده یا به درد نخور (که روی خُلق و رفتار مریض اثر می گذارد) وجه مشترک همه پریشونی های روان شناختیه. ارزشیابی واقع بینانه و تغییر واقع گرایانه تفکر منتهی به بهتر شدن خلق و رفتار می شه. بهبود پایدار یا تغییر باورهای به درد نخور پایه ای مریض حاصل می شه. معمولأ بدنبال یه حادثه تأثرآور یا یه موقعیت یا اتفاق سخت در راه زندگی یه فرد، در قسمت های جور واجور ذهن ایشون تغییراتی ایجاد می شه. CBT یه اتفاق رو به قسمت های کوچیک تری تقسیم می کنه تا شکست دادن اون ساده تر شه. این بخش ها عبارت ان از:

  • فکر
  • احساسات
  • احساسات فیزیکی
  • طرز بر خورد با مشکل

هرکدوم از موارد فوق می تونه بر دیگر بخش ها اثر داشته باشه. در هر موقعیتی نحوۀ تفکر فرد می تونه به درد بخور و یا غیر به درد بخور باشه (کالج سلطنتی روانپزشکان[۲]،۲۰۰۹).

در اینجور موقعیت هایی رفتارای مضر و غیر به درد بخور می تونن وارد یه دورتسلسل خراب، آزار دهنده و بیمارگونه گردند. اگه فردی مداوماً از این سیکل خراب در حل مسائل زندگی استفاده کنین این موجب شکل گیری افکاری منفی وغیر واقعی در مورد خود و دور و برش می شه. در نتیجه فرد دچار اضطراب، دلمردگی وافسردگی دراز مدت خواهد گردید. درمان شناختی رفتاری به فرد کمک می کنه تا این سیکل خراب رو شکسته و با بهره گرفتن از راه های سالم و به درد بخور به حل مسائل و مشکلات زندگی خود بپردازه (اوتیس،۲۰۰۷).

اضطراب

در واقع می توان گفت که رابطۀ بین افکار، احساسات و رفتارای فرد یه رابطۀ فقطً خطی نیس و در خیلی از موارد مانندیک چرخه عمل می کنه؛ یعنی افکار فرد باعث شکل گیری احساس و در آخرً رفتار شده و در خیلی از موارد نتیجه های این رفتار هم افکار اولیه رو تأیید و تحکیم می کنه. شکل زیر این چرخه رو به صورت ساده ای نشون می دهد. (موتابی و فتی، ۱۳۹۰)

شکل ۲-۲. چرخۀ فکر، احساس، رفتار

 

شکل های جور واجور متنوعی از درمان های شناختی- رفتاری به وسیله نظریه پردازان بزرگِ دیگه معرفی شده ان که از اون میان درمان منطقی– هیجانی به وسیله آلبرت آلیس[۳] (آلیس،۱۹۶۹)، تغییر شناختی رفتاری به وسیله دونالد مایکن بام[۴] و درمان چند وجهی آرنولد لازاروس[۵] رو می توان نام برد. مرور تاریخی این بخش، توصیفی غنی از چگونگی شکل گیری و رشد جریان های جور واجور شناخت درمانی جفت و جور می آورد (هولون[۶] و بک،۱۹۹۳).

در این تحقیق تاکید بر شناخت درمانی اون طور که به وسیله آرون بک تدوین و پالایش گردیده می باشه. وجه ممیزه این نوع شناخت درمانی اینه که این روش یه نظام روان درمانیه که بر اساس یه نظریۀ وحدت یافته در حوزۀ شخصیت و آسیب شناسی روانی بوده و پشتوانه ای از دلایل تجربی اساسی داره این روش شامل یه درمان کاربردی و عملی با حوزۀ کاربرد وسیعه که داده های تجربی از اون پشتیبانی کرده ان و بر گرفته از نظریۀ علمی مربوطه س.

از سال ۱۹۷۷ که اولین مطالعۀ نتیجه ای به چاپ رسید (راش[۷]، بک، کوواکس[۸] و هولون،۱۹۷۷) تا کنون شناخت درمانی به طور گسترده مورد آزمون قرار گرفته. تحقیقات کنترل شده تاثیر اون رو در درمان مشکل افسردگی کلی (دابسون[۹]،۱۹۸۹)، مشکل اضطراب منتشر (باتلر[۱۰]، فنل[۱۱]، رابسون[۱۲] و گلدر[۱۳]،۱۹۹۱)، مشکل وحشت زدگی (بارلو[۱۴]، کرسک[۱۵]، کرنی[۱۶] و کلوسکو[۱۷]، ۱۹۸۹)، ترس اجتماعی، سوء مصرف مواد (وودی[۱۸] و بقیه،۱۹۸۳)، مشکل خوردن (آگراس[۱۹] و همکاران،۱۹۹۲) و افسردگی منتهی به بستری شدن (تاس[۲۰]، باولر[۲۱] و هاردن،۱۹۹۱) نشون داده ان.

کیرک بای (۱۹۹۴) اثر درمان شناختی – رفتاری رو بر گروهی از زنان با سندرم قبل از قاعدگی بررسی کرد و تاثیر اون رو با یه گروه لیست انتظار و یه گروه دیگه که درمان عمومی دریافت کرده بودن، مقایسه کرد. پس از درمان و نه ماه پیگیری پس از اون، سندرم قبل از قاعدگی در گروهی که درمان شناختی رفتاری دریافت کرده بودن، نسبت به دو گروه دیگه کاهش معنی داری داشت، اما گروه لیست انتظار و گروه کنترل در هیچ وقتی از آزمون فرق معنی داری نداشتن.

کریستنسن[۲۲] (۱۹۹۵) مفید بودن درمان شناختی- رفتاری رو در درمان مشکل قبل از قاعدگی با درمان متمرکز بر آگاهی بخشی[۲۳] مورد مقایسه قرار دادن و به این نتیجه رسیدن که هر دو روش به طور معنی داری در کم شدن نشونه های مشکل مؤثره. بلیک[۲۴] و همکاران (۱۹۹۸) اثر شناخت درمانی رو بر سندرم قبل از قاعدگی از راه مقایسه با گروه کنترل و لیست انتظار مورد بررسی قرار دادن، کارکرد اجتماعی و روانشناختی آزمودنی ها موقع ورود به مطالعه، دو ماه پس از مطالعه و در آخر دورۀ درمان مورد آزمایش قرار گرفت و مشخص شد که درمان شناختی مؤثر بوده و علائم قبل از قاعدگی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل بهبود معنی داری داشته. در مطالعۀ هانتر[۲۵] و همکاران (۲۰۰۲) که تاثیر درمان شناختی-رفتاری، دارو درمانی (فلوکستین[۲۶]) و ترکیب این دو درمان بر بهتر شدن سندرم قبل از قاعدگی با همدیگه مورد مقایسه قرار گرفت، ۶ ماه پس از درمان، بهبود زیادی در هر سه گروه اتفاق افتاد، اما دارو درمانی با بهبود سریع تری همراه بود. یه سال پس از درمان، آدمایی که تحت درمان شناختی – رفتاری قرار گرفته بودن، بهبود علائم رو بیشتر نگهداشتن. ترکیب این دو درمان اثر بیشتری نداشت. (اُشر، ۲۰۰۲) تو یه مطالعۀ کنترل شدۀ تصادفی، درمان روان شناختی زن محور با ترکیب درمان شناختی – رفتاری و روایت درمانی رو بر گروهی از زنان با نشانگان متوسط تا شدید قبل از قاعدگی به کار بردن و اثر اون رو با داروهای بازدارنده باز جذب سروتونین[۲۷] (فلوکستین) مورد مقایسه قرار دادن، یافته های مطالعۀ اونا نشون داد که این درمان، پس از یه دوره ۶ ماهه به اندازه فلوکستین در کاهش سندرم قبل از قاعدگی مؤثر بوده و پس از یه سال پیگیری، از فلوکستین مؤثرتر بوده. اثر این درمان در بهبود علائم قبل از قاعدگی هنوز به طور بزرگی مورد مطالعه نیستش.

مبینی (۱۳۸۴) تو یه مطالعه نیمه آزمایشی، تاثیر کاربرد شناخت درمانی رو در بهبود سندرم قبل از قاعدگی مورد مطالعه قرار داد و به این نتیجه رسید که شناخت درمانی منتهی به کاهش نگاه های منفی نسبت به قاعدگی و کم شدن نشونه های روانی سندرم قبل از قاعدگی می شه، اما در کم شدن نشونه های جسمی تأثیری نداره.

مطالعۀ تقی زاده و همکاران (۱۳۸۸) نشون داد که با انجام مشاورۀ گروهی، شدت کلی نشانگان، علائم جسمی، اضطراب، حساسیت در روابط بین فردی و خشونت در رابطه به مشکل قبل از قاعدگی به طور معناداری کاهش می یابد و فقط در بُعد افسردگی کاهش معناداری مشاهده نشد.

 

[۱] . Ayers

[۲]. Royal College of Psychiatrists

 

[۳].Albert Ellis

[۴].Donald Meichenbaum

[۵].Arnold Lazarus

[۶].Hollon

[۷].Rush

[۸].Kovacs

[۹].Dobson

[۱۰].Butler

[۱۱].Fennell

[۱۲].Robson

[۱۳].Gelder

[۱۴].Barlow

[۱۵].Craske

[۱۶]. Cerney

[۱۷].Klosko

[۱۸].Woody

[۱۹].Agras

[۲۰].Thase

[۲۱].Bowler

[۲۲].Christensen

[۲۳].Information-focused therapy

[۲۴].Blake

[۲۵].Hunter

[۲۶].Fluoxetine

[۲۷].SSRI