دیدگاه پیاژه در رابطه با تجربه ی درد کودکان، دیدگاه پیاژه در رابطه با تجربه ی درد کودکان

الف- تعریف نظری: منظور از درد مستمر، هر درد طولانی مدتی است که به وسیله ی یک بیماری مثل سرطان یا آرترید به وجود می آید یا اینکه درد فراتر از دوره ای که برای بهبودی یا شفایافتگی یک آسیب لازم است، طول کشیده باشد. علاوه براین ممکن است، بدون هیچ گونه شواهدی دال بر آسیب یا ضایعه بافتی، درد مستمر تجربه شود (گچل، ترک، 1381).
ب- تعریف عملیاتی: در این پژوهش منظور از درد مزمن، هر درد مستمری است که 6 ماه از شروع آن گذشته باشد و طی سه ماه گذشته علی رغم درمان های انجام شده، هر روز یا تقریبا هر روز ادامه داشته باشد (گچل، ترک، 1381). در این تحقیق علاوه بر پرسشی در این باره در قسمت جمعیت شناختی پرسش نامه ی محقق ساخته، تایید متخصص مربوطه در مورد درد مزمن کودکان معیار قرار گرفته است.
1-6-5 کیفیت زندگی
الف- تعریف نظری: کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، یک سازه ی پیچیده و چند بعدیست و اشاره به ادراک ذهنی فرد از عملکرد و وضعیت عاطفی اش دارد (گلد و همکاران، 2009) و با حیطه های مهم زندگی فرد در ارتباط می باشد (تسا و همکاران، 2007). در بافت بالینی، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، به عنوان یک سازه ی چند بعدی که در برگیرنده ی حیطه های فیزیولوژیکی، روان شناختی، اجتماعی و معنوی است، تعریف می شود(هارالستد و همکاران، 2011). در حالی که کیفیت زندگی می تواند به صورت واکنش هیجانی و فردی نسبت به تفاوت های ادراک شده در رابطه با فعالیت هایی که فرد قادر به انجام آن است و فعالیت هایی که تمایل به انجام آنرا دارد، تعریف شود اما این مولفه می تواند به صورت سلامت ( بهزیستی ) جسمانی، کارکردی، هیجانی و اجتماعی هم تعریف گردد (گوکایا ، 2011).
ب- تعریف عملیاتی: در این پژوهش میزان کیفیت زندگی بر اساس نمره ای که آزمودنی از مقیاسKIDSreen (روانز – سیبرر و همکاران، 2005) به دست می آورد، محاسبه می شود.
1-6-6 عملکرد
الف- تعریف نظری: عملکرد روزمره حیطه های مهمی مثل عملکرد جسمانی، عاطفی، آموزشی، تفریحی و شغلی را در بر می گیرد (پالرمو وهمکاران، 2008). عملکرد جسمانی، یک حیطه ی چند بعدی است وسازه های مختلفی مثل سلامت جسمانی، فعالیت جسمانی، توانمندی کارکرد و توانمندی ذهنی را در بر می گیرد. همگی این سازه ها با وجود ارتباط با یکدیگر، جنبه های متفاوتی از عملکرد را می سنجند (ویلسون و همکاران، 2012).
ب- تعریف عملیاتی: در این پژوهش میزان عملکرد آزمودنی بر اساس نمره ای که در مقیاس FDI (والکر و همکاران، 1991) به دست می آورد، محاسبه می گردد.
1-6-7 انعطاف پذیری روان شناختی
الف- تعریف نظری: این مفهوم به معنای توانایی تماس کامل با لحظه ی اکنون و تجارب درونیست که درحال اتفاق افتادن هستند، بدون نیاز به دفاع کردن در مقابل آنها (توهیگ، 2012 ).
ب- تعریف عملیاتی: در این پژوهش، میزان انعطاف پذیری فرد، بر اساس نمره ای که در پرسش نامه ی عدم انعطاف پذیری روان شناختی در درد(PIPS) (ویکسل و همکاران، 2008)، به دست می آورد، محاسبه می گردد.
فصل دوم
مروری برپیشینه های نظری و عملی پژوهش
2-1 مقدمه
کودکان به دفعات زیاد، درد را تجربه می کنند. بسیاری از این تجارب ، ناتوان کننده نیست و مورد توجه هم قرار نمی گیرد. بااین وجود، تجربه ی مداوم درد،آسیب های عمیقی را در عملکرد جسمانی، اجتماعی و روان شناختی کودکان بر جای می گذارد (ورورت و همکاران، 2012). درد مزمن کودکان، یک مشکل جدی و شایعی است که در حدود 15 تا 25 درصد از کودکان را تحت تاثیر قرار می دهد. درد مزمن کودکان، به طور فراوان بر کل خانواده تاثیر گذار است(سیبرگ و همکاران، 2011). از جمله تاثیراتی که درد مزمن بر کارکرد کودک نشان می دهد عبارت است از غیبیت از مدرسه، محدودیت در فعالیت های اجتماعی و ورزش، پریشانی عاطفی، افزایش استفاده از مراکز درمانی و افزایش هزینه های اقتصادی (پیترسون و همکاران، 2004) .بیش از دو دهه است که تحقیقات مربوط به ماهیت، ارزیابی و درمان درد کودکان، رشد قابل ملاحظه ای را از خود نشان داده است. این موضوع که نوزادان و کودکان، می توانند درد را احساس کنند، به طور گسترده پذیرفته شده است. در حال حاضر، برای سنجش درد نوزادان، نوباوگان و کودکان، ابزارهایی با ویژگی های روان سنجی مطلوب در دسترس است (لیوسی و همکاران، 2006). کودکان مبتلا به درد مزمن، مشابه با بزرگسالان مبتلا به درد مزمن، برای بهبود مولفه های جسمی و روانی درد مزمن، نیاز به تلفیقی از درمان های دارویی، جسمانی و روان شناختی دارند (انجمن بین المللی مطالعات درد ، 2007).
2-2 ماهیت درد کودکان
درد، یک واکنش پیچیده و چند عاملی، نسبت به محرک برانگیزاننده ی آن است. نحوه ی تجربه، ابراز وپردازش درد و نهایتا کنترل آن، در افراد مختلف متفاوت است. شکل زیر ادراک درد، ارزیابی آن و رفتار و تاثیرات اجتماعی ناشی از آن را نشان می دهد. درد، موضوعی ذهنی است و ارزیابی درد، عمدتا مبتنی بر سنجش های خود بیماران می باشد (پردز و همکاران، 2011).
شکل 2-1 واکنش به درد، اقتباس از پردز و همکاران(2011)
در گذشته، بسیاری از افراد معتقد بودند که کودکان درد را حس نمی کنند. این باور مبتنی بر فقدان اطلاعات و ترس از این موضوع بود که کودکان بر اساس مصرف داروهای آرام بخش، به آنها اعتیاد پیدا کنند. امروزه این موضوع به خوبی بررسی شده است که سیستم اعصاب حسی و گذرگاه های درد، از لحاظ ارتباطات و عملکرد، تا ابتدای سه ماهگی، تکامل پیدا می کنند و هیچ شواهدی مبنی بر حمایت از این دیدگاه که کودکان به خاطر وضعیت خاص سیستم عصبی اشان، درد را با شدت کمتری
احساس کنند، دیده نمی شود. با این وجود، درد به طور ذهنی احساس می شود، در زمینه ی واکنش به درد تفاوت های فردی وجود دارد و این واکنش از طریق تجربه و یادگیری اجتماعی تنظیم می گردد. اولین تجربه ی درد، نقش مهمی را در واکنش های بعدی به درد، ایفا می کند. گروه سنی کودکان، ناهمگن است، به این معنا که این گروه دامنه ای از نوزادان تا نوجوانان را شامل می شود. کودکان در مقایسه با بزرگسالان، نحوه ی ادراک و واکنششان به درد، هم از لحاظ کیفی و هم از لحاظ کمی متفاوت است. در ابتدا، کودکان واکنش شدیدی را نسبت به درد نشان می دهند اما به تدریج با رشدشان، شدت واکنش آنها تنزل پیدا می کند (پاوارو همکاران، 2011).
به طور کلی، تجربیات درد کودکان، تحت عناوین حاد، عودکننده و مستمر طبقه بندی شده است. درد حاد به وسیله ی یک محرک مضر یا محرک ایجادکننده ضایعه بافتی (برای نمونه تزریق یا جراحت سطحی پوست) به وجود می آید. نشانگان درد عود کننده (سردردهای تکرار شونده، درد های شکمی و یا درد اندام ها)، مشکلات درد اختصاصی را برای بسیاری از کودکان به وجود می آورد.در این گونه موارد، دردهای عود کننده، نشانه ای از بیماری که نیاز به درمان طبی را ایجاب سازد، نیست. بلکه نشانگان درد عود کننده به خودی خود یک اختلال به شمار می آید که عوامل متعدد مسئول آن باید تعیین و کنترل شوند. درد مستمر نیز به هر درد طولانی مدتی اطلاق می گردد که ممکن است به وسیله ی یک بیماری مثل سرطان یا آرترید به وجود آید یا اینکه درد فراتر از دوره ای که برای بهبود یا شفایافتگی یک آسیب لازم است، طول کشیده باشد. علاوه بر این، ممکن است کودکان بدون هیچ گونه شواهدی دال بر آسیب یا ضایعه بافتی، درد مستمر را تجربه کنند (گچل، ترک، 1381)
مدل زیستی روانی اجتماعی درد مزمن، غالبا برای شرح چگونگی تاثیرگذاری مولفه های درونی و بیرونی چندگانه بر درد مزمن کودکان و نوجوانان، به کار می رود. مطابق با این مدل، درد مزمن، به عنوان یک پدیده ی تعدیل شده از طریق مولفه های فیزیولوژی، روان شناختی، اجتماعی و محیطی، تعریف می گردد (سیمونز و همکاران،2008).
آنچه کودکان می فهمند، آنچه انجام می دهند و آنچه احساس می کنند همگی می تواند بر درد آنها اثر عمیقی بر جای گذارد. عوامل شناختی شامل فهم (دریافت) کودکان از منشا درد، توانایی آنها برای کنترل آنچه روی خواهد داد و انتظارات کودکان در زمینه ی کیفیت و قدرت دردی که تجربه خواهند کرد، است. برخی از عوامل مثل سن، جنس، سطح شناختی، تجربیات قبلی در مورد درد، یادگیری خانوادگی و زمینه ی فرهنگی در کودک تا حدی ثابت هستند. این ویژگی ها، چگونگی تفسیر و تجربه ی کودک را از احساسات گوناگونی که به وسیله ی ضایعه بافتی به وجود می آیند، شکل می دهد. عوامل رفتاری مانند رفتارهای جسمانی آشکار کودکان (مثل، گریه کردن، به کارگیری راهبردی برای کنترل درد)، واکنش های والدین و کارکنان مراقبت های بهداشتی نسبت به کودکان (برای نمونه، نشان دادن ناکامی، تشویق توام با مهربانی برای استفاده از راهبردهای کنترل درد توسط کودکان)، میزان محدودیت جسمانی کودکان در مدتی که تحت درمان با روش های تهاجمی قرار می گیرند، اثرات رفتاری وسیع دردهای عودکننده و مستمر بر زندگی کودکان که توانایی آنها برای حضور در مدرسه را نیز شامل می گردد، مشارکت در ورزش و فعالیت های اجتماعی با گروه همسالان و پذیرش مسئولیت های مشخص در خانه، همگی عواملی هستند که می توانند برخی از رفتارهای نشان دهنده ی درد را کاهش دهند و فرآیند بهبودی را تسهیل سازند. اما در عین حال رفتارهای نابسامان یا الگوهای رفتاری تحریف شده، ممکن است درد را در کودکان ایجاد کنند و یا باعث وخیم تر شدن آن گردند و یا حتی به استمرار آن کمک کنند.هیجانات کودکان، توانایی آنها را برای درک وقایع، تحت تاثیر قرار می دهد. هیجانات خاص بستگی به ماهیت درد و نیز باورهای کودکان درباره ی تاثیر فوری و دراز مدت آن بر زندگی آنها دارد. به طور کلی، هر چه کودکان به لحاظ هیجانی درمانده تر و پریشان تر باشند، درد آنها نیز شدیدتر و یا ناخوشایندتر خواهد بود (گچل، ترک، 1381).
بنابراین، بین عوامل شناختی، رفتاری و هیجانی تعامل های پویایی وجود دارد. اگر چه به نظر می رسد که بین آسیب و پیامدهای درد رابطه ی علی مستقیم و واضحی وجود دارد، اما تمامی چیزهایی که کودکان می دانند، انجام می دهند و یا احساس می کنند، همگی درد آنها را تحت تاثیر قرار خواهد داد (گچل، ترک، 1381).
2-3 دیدگاه پیاژه در رابطه با تجربه ی درد کودکان
بررسی تحول شناختی کودکان به این علل مهم است: 1- برداشت کودکان از مفهوم درد و تدابیر درمانی با بزرگسالان متفاوت است. 2- بسیاری از درمان های تسکین دهنده ی درد مستلزم احاطه کافی به توانایی های ذهنی کودک است. 3- راه های ابراز درد در کودکان، متناسب با مراحل رشد و تکامل آنها می باشد. پیاژه معتقد است که سطح تحول شناختی کودک، تاثیر مهم در درک تجربه ی دردناک دارد. وی مراحل تحول شناختی کودکان را به سه دوره تقسیم نموده است: الف / حسی – حرکتی ب / عملیات عینی ج / عملیات صوری