دیدگاه گاردنر در هوش شناختی و غیر شناختی، تنظیم هیجان در خود و دیگران

"Curves of coloured lights.Click on the links below to see more of my pyrotechnic,medical and business images."

مفهوم هوش شاید به اندازه خود انسان قدمت داشته باشد. به نظر می‌رسد که ما انسانها، مدتها است این عقیده را پذیرفته ایم که بعضی مردم در تصمیم‌گیری بهتر از بقیه هستند. با اینکه در کل پذیرفته شده بود که هوش به عنوان یک ویژگی فردی وجود دارد، تنها از اواخر قرن نوزدهم بود که برای اندازه‌گیری رسمی و علمی آن تلاش‌های جدیدی آغاز شد. اولین کسی که در این مورد اقدام کرد فرانسیس گالتون بود، اما آلفرد بینه بود که در سال 1905 نمونه اولیه آزمون هوش واقعی را تهیه کرد (برادبری و گریوز، 2005، ترجمه گنجی، :150-148)؛ با این حال ارائه یک تعریف ثابت و مشخص برای هوش مشکل است، و بر سر تعریف آن توافق وجود ندارد، چرا که هوش کیفیتی قابل رویت نیست و تنها از روی آثارش بررسی می‌شود (گل پور، آقایی و خاکسار، 1384؛ به نقل از عباس آبادی، 1388). هوش توانایی سازگاری با محیط است (آقایار و شریفی، 1386، :36؛ ربانی، 1357، : 32 به نقل از ضمیری، 1387). گاردنر هوش را ظرفیت حل مسئله، تطابق با فرهنگ و تأکید بر آگاهی می‌داند (گلمن، 1383، :72). و اینکه روان شناسان معمولا انواع هوش را شناسایی و به سه گروه اصلی هوش انتزاعی، هوش عینی و هوش اجتماعی طبقه بندی کرده‌اند (جانسون و ایندویک، 1999؛ به نقل از سبحانی نژاد و دیگران، 1387). بنابراین تعریفی کاملتر می‌باشد که سه مؤلفه بهره برداری از تجربیات گذشته، استعداد یادگیری امور و سازگاری با محیط برای حل مسائل را داشته باشد (یزدان پناه، 1379، :56؛ به نقل از ضمیری، 1387).
2-4-2)تعریف هیجان
واژه هیجان از فعل لاتین Moere به معنای حرکت گرفته شده است که تمایل به حرکت به سوی احساسات و عواطف را نشان می‌دهد (سبحانی نژاد و یوزباشی، 1387، :15؛ خائف الهی و دوستار، 1382). در فرهنگ لغت مایکروسافت (2000) مترادف‌های این واژه عبارتند از پرتحرک، تاثر بار، رقت بار، پرشور و مهیج یا برانگیختگی (هاشمی، 1385 ؛ به نقل از ضمیری، 1378). تا قبل از سال 1980 تفکر عمده این بود که هیجان باعث تخریب هوش و حواس افراد می‌شود و فلاسفه‌ی یونان قدیم، هیجان‌ها را امور شخصی می‌دانستند که توسط افراد جذب شده و نمی توانند راهنمایی عقلایی باشند (اکبرزاده، 1383، :9؛ به نقل از عباس آبادی، 1388)؛ امّا از اوایل دهه 1980 بود که دانشمندان متوجه شدند هیجان‌ها به هوش کمک می‌کنند (برادبری و گریوز، 2005، ترجمه گنجی، : 151-150). بنابراین هیجان‌ها احساساتی هستند هم به زندگی شور و نشاط می‌بخشند و هم سازگاری فرد را با محیط فیزیکی و هم با محیط اجتماعی آسان می‌سازند؛ و دارای سه ویژگی (مؤلفه) همراه بودن با تغییرات جسمانی، وجود محرک و انگیزه برای ایجاد هیجان و به دنبال داشتن تظاهرات قابل مشاهده فیزیولوژیکی و رفتاری می‌باشند (آقایار و شریفی، 1386، : 40-36؛ سپهریان، 1386، :2) و این که هیجان واکنش شدید و کوتاه ارگانیکی به یک موقعیت است که با حالتی (خوشایند یا ناخوشایند) همراه می‌باشد (خائف الهی و دوستار، 1382).
2-4-3)تعریف هوش هیجانی
دو واژه هوش و هیجان که مشترکا واژه هوش هیجانی را می‌سازند به صورت‌های گوناگون تعریف شده‌اند (کریم زاده و سلسبیلی، 1387، :7). با این حال هوش هیجانی نیز مانند هوش و هیجان از یک تعریف پیوسته و همه گیر برخوردار نیست، اما همین تعاریف مختلف لیکن مکمل از دیدگاه‌های مختلف، نقطه‌ی قوت هوش هیجانی هستند (خائف الهی و دوستار، 1383؛ نیکوگفتار 1385). لیکن با وجود این اختلاف‌ها و تعاریف، همگی در مفید بودن هوش هیجانی در عرصه‌های مختلف زندگی انسان متفق القول هستند. برخی از محققین هوش هیجانی را نیز نوعی از هوش می‌دانند که باعث شناخت خود و دیگران می‌شود و کمک می‌کند در زندگی شخصی و کاری با دیگران رابطه‌ای سازنده داشته باشیم (پتن؛ ماریک الیاس به نقل از شریفی درآمدی، 1386). هوش هیجانی است که تعیین می‌کند چگونه رفتار خود را اداره کنیم، چگونه با مشکلات اجتماعی کنار بیاییم و چگونه تصمیماتی بگیریم که به نتایج مثبت ختم شوند (برادبری و گریوز، 2005، ترجمه گنجی، 1388، :17). پت ریدیس و فارنهام (2001) هوش هیجانی را مجموعه‌ای از خود ادراکی‌های هیجانی مرتبط با توانایی‌ها و خلاقیت هایی می‌دانند که توسط آزمون‌های خود ابرازی اندازه‌گیری می‌شود (لاندا، 2008). گروهی از محققین هوش هیجانی را حاصل تعاملات خاص مغز و قلب آدمی می‌دانند (کوپر و ساواف، 1997). مایر و سالووی (1997) هوش هیجانی را شامل توانایی درک هیجان و آگاهی از هیجانها، توانایی دستیابی و ایجاد احساسات، تسهیل فعالیتهای شناختی، تعامل سازگارانه و توانایی تنظیم هیجانها در خود و دیگران می‌داند. (اکبرزاده، 1380). هوش هیجانی تمایز قائل شدن میان هیجان‌های خود و دیگران به منظور کنترل اعمال و رفتار خود می‌باشد (کریم زاده، 1387، :38). و این که هوش هیجانی زیر مجموعه‌ای از هوش اجتماعی، و مدیریت هیجان‌ها در روابط با انسان‌ها و توانایی ترغیب دیگران می‌باشد (گلمن، 1995؛ به نقل از سپهریان، 1386، :4).
2-4-4) اهمیت هوش هیجانی:
در سال‌های اخیر با رشد تحقیقات شواهد تجربی محکمی در زمینه اهمیت به کارگیری هوش هیجانی در محیط به دست آمد، و یافته‌های تحقیقات در بیش از صدها سازمان و هزاران مدیر ارشد اجرایی نشان‌دهنده اهمیت قابلیت هوش هیجانی است. مطالعات دکتر دانیل گلمن نشان می‌دهد تقریبا 90 درصد علت تفاوت میان عملکرد مدیران برجسته و معمولی سازمان به هوش هیجانی آنها بستگی دارد؛ و برای این که رهبر برجسته سازمانی باشیم حتما به هوش هیجانی بالا نیازمند هستیم (آقایار و شریفی، 1386، :29 – 30). پژوهش‌ها نشان د
اده که برای داشتن عملکرد بهتر در هر زمینه، اهمیت هوش هیجانی دو برابر توانایی هوش شناختی می‌باشد (چن و دیگران، 1998)؛ میزان شایستگی فرد در زمینه داشتن مهارت‌های هوش هیجانی، برای درک این مطلب که چرا فردی در زندگی پیشرفت می‌کند و فرد دیگری با همان میزان استعداد در نیمه راه متوقف می‌شود، نقشی تعیین کننده دارد. گلمن (2002)، و مایر و سالوی (2003) نشان داده‌اند که هوش بهره‌ای به تنهایی نمی تواند پیش بینی کننده موفقیت فرد باشد (کریم زاده، سلسبیلی، 1387، :21-20) بلکه به هوش هیجانی که مجموعه‌ای از تواناییهایی فردی و بین فردی می‌باشد نیاز داریم. تحقیقات نشان داده هوش هیجانی خیلی بیشتر از هوش شناختی می‌تواند موفقیت آتی زندگی فردی و شغلی را پیش بینی کند. محققان در این زمینه که مهارت‌های هیجانی چقدر در موفقیت مؤثرند با یکدیگر اختلاف نظر دارند؛ ولی حتی بدترین آنها معتقدند اهمیت مهارت‌های هیجانی در مقایسه با مهارت‌های شناختی یکسان هستند. شما نمی توانید برای ارتقای هوش شناختی کار زیادی انجام دهید؛ اما می‌توانید هوش هیجانی یا ضریب هیجانی خودتان را ارتقا دهید. مطالعات انجام شده در شرکت‌های بزرگ آمریکایی نشان می‌دهد با افزایش پیچیدگی مشاغل، نیاز به هوش هیجانی در محیط کار رو به افزایش گذاشته است. با رشد ادبیات، در این نظریه مطرح شد که شاید هوش هیجانی برای تضمین موفقیت و عملکرد شغلی اهمیت بیشتری نسبت به هوش شناختی داشته باشد (آقایار و شریفی، 1386، :85-88). هوش هیجانی می‌تواند بارها قدرتمندتر از هوش علمی یا بهره هوشی باشد. مفهوم هوش هیجانی نشان می‌داد که چرا دو نفر با IQ یکسان، ممکن است به درجات بسیار متفاوتی از موفقیت در زندگی دست یابند (برادبری، 2005، ترجمه گنجی، :18). تحقیقات نشان داده است که تیز هوش ترین دانشجویان در مقایسه با دانشجویان متوسط موفق‌تر نبوده اند، و همچنین از لحاظ رضایت خاطر در زندگی بهترین نبوده‌اند و ارتباطات آنان ضعیف‌تر می‌باشد (کریم زاده، سلسبیلی، 1387، :26). هوش هیجانی برای تمام مشاغل در تمام سطوح نسبت به هوش شناختی دو برابر مهمتر می‌باشد؛ امروزه در گزینش کارکنان هوش شناختی باعث استخدام می‌شود، و لی آن چه باعث ارتقا شغلی می‌شود، هوش هیجانی می‌باشد (گلمن، 1998؛ به نقل از سپهریان، 1386). و در نهایت می‌توان گفت، فردی که فقط از نظر بهره هوشی (IQ) در سطح بالا برخوردار بوده و فاقد هوشیاری هیجانی است، تقریبا کاریکاتوری از یک آدم خردمند است که در قلمرو ذهن، چیره دست ولی در دنیای شخصی خویش ضعیف است. افرادی که از هوش هیجانی قوی برخوردارند، از نظر اجتماعی متعادل، شاد و سر زنده بوده و هیچ گرایشی به ترس یا نگرانی ندارند، احساس‌های خود را به طور مستقیم بیان و از تفکر مثبتی نسبت به خود برخوردارند (خائف الهی و دوستار، 1382).
2-4-5)تئوری (مدل)‌های هوش هیجانی
2-4-5-1)رابرت استرنبرگ:
استرنبرگ (1985) بیشتر به جنبه‌های خلّاق و عملی هوش اشاره کرده است. و در پژوهش‌های خود به این نتیجه رسید که سه نوع هوش کلامی، کاربردی یا عملی و هوش اجتماعی داریم (سپهریان، 1386، :40). هم گاردنر و هم استرنبرگ معتقدند که هوش در فرهنگ‌های مختلف به طور متفاوت ظاهر می‌شود (سیف، 1380؛ به نقل از سپهریان، 1386، :42).
2-4-5-2)دیدگاه گاردنر در هوش شناختی و غیر شناختی:
هاوارد گاردنر استاد دانشگاه علوم تربیتی هاروارد در سال 1975 ایده هوش چندگانه را مطرح کرد و سپس کتابی تحت عنوان چارچوب‌های ذهن نوشت و گفت فقط یک هوش شناختی نداریم. گاردنر با این بیان به افسانه IQ پایان داد، و هوش را مشتمل بر ابعاد گوناگون زبانی-کلامی، موسیقیایی، منطقی-ریاضی، جسمی-جنبشی، فضایی، طبیعت گرایانه، درون فردی و میان فردی می‌داند، که 6 تا اول شناختی و 2 تا آخر غیر شناختی می‌باشند، و لازم به ذکر می‌باشد فقط هوش کلامی و ریاضی به تحصیل مربوط می‌باشد (سبحانی نژاد و یوزباشی، 1387، :27-26؛ اسمیت، 2002؛ وینبرگ، 1989، به نقل از سپهریان، 1386، :42-41؛ ضمیری، 1387).
2-4-5-3)کفایت‌های هیجانی کارولین سارنی
بار – آن و پارکر (2000) مقالات کارولین سارنی را تحت عنوان کفایت هیجانی و هوش هیجانی در کتاب خود آورده اند، که عوامل مهم کفایت هیجانی وی شامل خود شخص، گرایش‌های اخلاقی او و تاریخچه رشد وی می‌باشند و در بافت فرهنگی و زمان قرار دارند (سپهریان، 1386، :48).
2-3-5-4)دیدگاه کوپر در هوش هیجانی:
کوپر مدل چهارگانه‌ای را برای هوش هیجانی ارائه داد که شامل سواد هیجانی، عمق و ژرفای هیجانی، تناسب یا صلاحیت هیجانی و معجزه هیجانی است و هدفش انتقال شعور هیجانی از حیطه تجزیه و تحلیل روان شناسی و نظریه‌های فلسفی به حیطه شناخت، استدلال و کاربرد مستقیم می‌باشد.
شکل 2- 2 مدل چهارگانه هوش هیجانی از دید کوپر (سبحانی نژاد، یوزباشی، 1387، :28)
2-4-5-5)دیدگاه توانایی مایر، سالووی و کارسو:
مایر و سالووی هوش هیجانی را مجموعه‌ای از توانایی ارزیابی، بیان و تنظیم هیجان‌های خود و دیگران و استفاده کارآمد از آن‌ها می‌دانند، و توصیف خود را از هوش هیجانی، بر اساس نظریه‌های گاردنر درباره استعداد‌های فردی قرار می‌دهد. مدل اولیه هوش هیجانی مایر و سالووی (1997) سه حیطه ارزیابی و ابراز هیجان، تنظیم هیجان در خود و دیگران و بهره برداری از هیجان را شامل می‌شود. بعدها مایر و سالووی (2003) برای هوش هیجانی مدل چهار بعدی آگاهی هیجانی (ادراک و ابراز هیجان ها)، تسهیل هیجانی، شناخت یا ادراک هیجانی و کنترل (مدیریت) هیجانی را در نظر گرفتند، و در تحقیقات خود
ابزاری را بر اساس این چهار شاخه تحت عنوان MSCEIT ساخته‌اند که در ادامه مورد بحث قرار می‌گیرند (کریم زاده و سلسبیلی، 1387، :39؛ شریفی درآمدی، 1386، :20-19؛ سپهریان، 1386، 1386، 48-45؛ سبحانی نژاد و یوزباشی، 1387، :33-31؛ ضمیری، 1387).
ادراک و بیان هیجانی: شامل توانایی تشخیص هیجانات، حالات احساسی و فکری خود و دیگران، توانایی ابراز دقیق هیجانات، ابراز نیازها و ضرورت‌های مرتبط با آن نیازها و توانایی تمایز میان ابراز صحیح و نا صحیح احساسات می‌باشد (مؤمنی و بابایی، 1384، دوستار 1385). و در برگیرنده ارزیابی صحیح از خود و دیگران می‌باشد (شریفی درآمدی، 1386، :19). ادراک هیجانی شامل، توانایی ثبت، توجه و رمز گشایی پیام‌های هیجانی می‌باشد (سپهریان، 1386، ص 45).
تسهیل هیجانی: به توانایی فرد برای استفاده هیجانات در اولویت بندی تفکرات با تأکید بر اطلاعات مهمی که علت تجربه احساسات را شرح می‌دهند، اشاره دارد همچنین تفکر سیستمی را در بر می‌گیرد (سبحانی نژاد و یوزباشی، 1387، :31). این الگو به توانایی ارزیابی و تولید احساساتی که تفکر را تسهیل می‌کند، اشاره دارد (سپهریان، 1386: 46). در برگیرنده ارتباط صحیح هیجان‌ها با سایر احساسات می‌باشد (شریفی درآمدی، 1386، :19). و یا عبارتست از بکارگیری هیجان‌ها به عنوان قسمتی از جریان شناختی مانند خلاقیت و حل مساله (ضمیری، 1387). و شامل مهارت هایی مانند: یوگا، مطالعه و ایجاد آرامش فیزیکی می‌باشد. (امیمه علیق، 1383).
فهم هیجانی: به معنای فهم و تحلیل اطلاعات هیجانی و به کار بردن دانش هیجانی است که شامل توانایی فهم ارتباط میان هیجان‌های مختلف، توانایی ادراک علل و پیامدهای هیجانات، توانایی فهم و پیش بینی انتقال میان هیجانات مختلف و بازشناسی ارتباط میان هیجانات و تعاریف لغتی است (مومنی و بابایی، 1384؛ دوستار، 1385). شامل درک احساسات پیچیده در موقعیت‌های زمانی می‌باشد (شریفی، 1386: 20)، و یا توانایی فهم مفاهیم ضمنی از هیجانات می‌باشد (سپهریان، 1386: 47).
مدیریت و کنترل هیجانی (اداره یا تنظیم هیجانی): تنظیم هوشمندانه هیجان جهت ارتقا هیجانی و رشدی هوشمندانه (مومنی و بابایی، 1384؛ دوستار 1385). مدیریت هیجانی در مورد تنظیم هیجانها در خود و افراد دیگر می‌باشد (ضمیری، 1387). اداره و مدیریت هیجانی یعنی، توانایی تنظیم هیجان ها، گشودگی در برابر تجربیات هیجانی، انتخاب و کنترل روش هایی که هیجان‌ها بیان می‌شوند (سپهریان، 1386: 47). و به طور کلی توانایی اداره و مدیریت هیجان‌های خود و دیگران می‌باشد (شریفی درآمدی، 1386، : 20).
شکل 2- 3 توانایی چهار شاخه‌ای هوش هیجانی (مایروسالووی 2000؛ به نقل از سبحانی‌نژادو یوزباشی، 1387، ص50)
2-4-5-6)دیدگاه بار-آن در هوش هیجانی (مدل شخصیتی هوش اجتماعی و هیجانی):
بار-آن ابتدا در سال 1980 مدل خود را ارائه و سپس در سال 2000 اصلاحاتی را انجام داد، و در نهایت آخرین اصلاحات را در سال 2005 انجام و ارائه نمود، که در ادامه به بحث گذاشته می‌شود. این مدل، یکی از مدل‌های مختلط (ترکیبی) هوش هیجانی می‌باشد، به این معنا که با «صفت» در ارتباط می‌باشد و نه با توانایی و پردازش اطلاعات؛ در این مدل‌ها (ترکیبی) هوش هیجانی به عنوان چهارچوب شخصیتی دیده می‌شود که توسط آزمون‌های خود ابرازی مانند EIS و EQi و Shutte سنجیده می‌شود (دوستار، 1385؛ به نقل از عباس آبادی، 1388). مدل‌های ترکیبی (مختلط) نسبت به مدل‌های توانایی (مدل مایر، کارسو و سالووی) دامنه وسیع تری دارند و هوش هیجانی را به عنوان ترکیبی از صلاحیت‌های اجتماعی، خصیصه‌ها و رفتار‌ها می‌دانند، و ارزش‌های اجتماعی و اعمال را در هم می‌آمیزند (کاب، مایر، 2000، به نقل از درمیانی، 1382؛ همگی به نقل از شریفی درآمدی، 1382). مدل بار-آن به دنبال این هست که چرا بعضی افراد نسبت به دیگران، در موفقیت در زندگی خویش توانمندتر هستند (کریم زاده و سلسبیلی، 1387، :43). مدل بار-آن دارای پنج حوزه (مؤلفه) مهارت های، درون فردی، بین فردی، سازگاری (تطابق)، مدیریت استرس (مدیریت تنیدگی، مقابله با فشار) و خلق و خوی کلی یا عمومی با پانزده عامل به شرح زیر می‌باشد که در ادامه توضیح داده خواهند شد (بار-آن، 2005؛ به نقل از سبحانی نژاد و یوزباشی، 1387، صص 50-47؛ به نقل از مایر و فورکاس، سیاروچی، 2001).