راهبردهایی برای کشف اعتقادهای غیر منطقی، ماهیت سلامتی و آشفتگی روان شناختی

brain, thinking concept

7- اعتقاد به اینکه اجتناب و دوری از بعضی از مشکلات زندگی و مسوولیت‌های شخصی برای فرد آسانتر از مواجه شدن با آنهاست. این یک تفکر غیر عقلانی است، زیرا دوری و اجتناب از یک کار، سختتر و دردناکتر از انجام آن است و به مشکلات و نارضایتیهای بعدی می‌انجامد و باعث کاهش اعتماد به نفس می‌شود، همچنین، یک زندگی راحت الزاماً یک زندگی شاد نیست. فرد عقلانی آنچه را که باید انجام دهد بدون شکوه زیاد به انجام میرساند و در عین حال از انجام کارهای دردناک و غیر لازم دوری می‌جوید. هنگامی که خود فرد در می‌یابد که از مسوولیت‌های ضروری اجتناب می‌کند، به تجزیه وتحلیل دلایل آن پرداخته و خود نظم جو میشود.او پی میبرد که زندگی تواُم با مبارزه و مسوولیت و حل مشکل، لذت بخشتر است (نیکخو و همکاران، 1375).
لذت‌پرستی موقتی یا اصرار بر ارضای آنی معمولاً فلسفه‌ای نامعقول است. بنابراین به شما توصیه می‌کنیم پیرو رویکرد لذت و خشنودی عاقلانه و دراز مدت بوده، کارهایی را که صلاح است (یا باید!) انجام دهید مشخص کرده و صرف نظر از میزان ناخوشایندی آنها بدون هرگونه خشمی و یا اشتیاق زیاد آنها را انجام دهید. اگر چه خویشتندار شدن آن هم در سطحی وسیع کار دشواری است اما در دراز مدت کار آسانی خواهد بود و عدم خویشتنداری کار سخت و مخرب و بدون پاداشی خواهد بود (الیس، ترجمه فیروزبخت، 1377، ص 251).
8-اعتقاد به اینکه باید متکی به دیگران بوده و بر انسان قوی تر دیگری تکیه کنید. در عین حال که ما تا حدی بر دیگران متکی هستیم. دلیلی برای افزایش وابستگی وجود ندارد؛ زیرا وابستگی شدید به فقدان یا کاهش استقلال، فردیت و تجلی نفس می‌انجامد. خود وابستگی زمینه ساز تشدید آن، کاهش یادگیری و ناامنی خاطر می‌شود. چرا که در این حالت انسان همواره در پناه کسانی زندگی می‌کند که بدانها وابسته است. فرد عقلانی برای کسب استقلال و مسوولیت برای خویشتن تلاش می‌کند و هیچگاه هم از دریافت کمک‌های لازم امتناع نمی‌ورزد و نیز به هنگام لزوم خطر کرده، و اگر احیاناً شکست خوردَ، آنرا امر وحشتناکی نمی‌پندارد، بلکه به ارزیابی مجدد مساُله و تجهیز نیروهای خود و جهت گیری جدیدی اقدام می‌کند (شفیع‌آبادی و ناصری، 1374، ص 125).
9- اعتقاد فرد به اینکه تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه زندگی تعیین کننده مطلق رفتار کنونی به هیچ وجه نمی‌توان نادیده انگاشت. این عقیده غیرعقلانی است، زیرا رفتارهای گذشته ممکن است در حال حاضر هیچگونه کاربردی و ضرورتی نداشته راه حلهای گذشته برای مشکلات کنونی مناسب نباشند. ممکن است این تصور که رفتار گذشته در پیدایش رفتار کنونی تاثیر دارد به منزله بهانه‌ای به کار رود و مانع تغییر رفتار شود. غلبه بر آموخته‌های گذشته امری دشوار و نه محال است. فرد عقلانی در عین حال که گذشته را مهم می‌شمارد، می‌تواند با بررسی اثرات رفتار گذشته و مورد سئوال قرار دادن عقاید و باورهای ناراحت کننده گذشته اش، به تغییر رفتار کنونی خویش اقدام کند. فرد سالم بیش از آنچه که به گذشته توجه دارد، به حال و وضعیت موجود توجه می‌کند(علی‌لو و همکاران، 1376).
وقتی تاریخچه زندگی خود را به دقت بررسی می‌کنید و سعی می‌کنید از آن درس عبرت بگیرید، متوجه خواهید شد که زمان حال، گذشته فردا خواهد بود، بنابراین اگر حال حاضر خود را تغییر دهید. آینده خود را بهبود بخشیده‌اید. شما با بازنگری مداوم مفروضات قبلی خود و با کار مجدد بر روی عادات قبلی خود می‌توانید از تاثیرات مخرب کودکی و نوجوانی خود بکاهید(الیس، ترجمه فیروز بخت، 1377، ص 251).
10- اعتقاد فرد به اینکه برای هر مشکلی فقط و فقط یک راه حل درست و کامل وجود دارد و اگر انسان بدان دست نیابد، بسیار وحشتناک و فاجعه‌آمیز خواهد بود عقیده‌ای غیر عقلانی است. به این دلیل که اولاً هیچگاه چنین راه حل کاملی وجود ندارد. دوماً نتایجی که فرد از قصور در پیدا کردن چنین راه حلی تصور می‌کند، غیر واقعی است و تاکید بر پیدا کردن چنین راه حل مطلقی به اضطراب و ناراحتی می‌انجامد. سوماً، این نوع کمال گرایی به راه حلهای ناقص‌تری منجر خواهد شد فرد عقلانی بر عکس، می‌کوشد تا حتی الامکان راه حلهای متعددی را برای خویش پیدا کرده و از بین آنها بهترین و عملی ترین راه را برگزیند. او آگاه است که هیچ راه حلی کامل نیست و سودمندی راه حلهای امری نسبی است و بر حسب موقعیت متغیر است. عدول از این طرز فکر جزء نگرانه در به کار گیری شیوه حل مساله در پیشبرد امور شخصی نشاند سلامت روانی خواهد بود(شفیع آبادی، ناصری، 1374، ص 126).
2-2-10)راهبردهایی برای کشف اعتقادهای غیر منطقی:
الیس و گریگر(1977)بعضی پیشنهادات مفید را برای کشف اعتقادهای غیر منطقی ارائه داده‌اند که عبارتنداز:
در پی کشف موقعیت ترسناک از مددجو سئوال کنید که چرا و به چه دلیلی از این موقعیت می‌ترسد؟
در اعتقاداتی مانند «من نمی‌توانم آنرا تحمل کنم»مشخص کنید که مددجو کدام جنبه را غیر قابل تحمل می‌داند.
مشخص کنید که مددجو کدام بایدها را در رابطه با موقعیت مورد نظر به خود می‌گوید.
مشخص کنید مددجو کدام جنبه از این رفتار را غیر قابل بخشش تلقی می‌کند.
نظام‌های اعتقادی و نشخوارهای فکری را کشف کنید:
من خوب نخواهم بود مگر اینکه همیشه کارها را به خوبی انجام دهم.
شما باید به شیوه دلخواه من رفتار کنید تا آدم خوبی باشید.
زندگی زمانی خوب خواهد بود که من آنچه را که می‌خواهم یا باور دارم در اختیار داشته باشم.
می توان گفت که همه اعتقادهای غیر
منطقی افراد، به نحوی با یک دو یا سه اعتقاد غیر منطقی فوق مرتبط است(ساعتچی1374، ص 1353).
2-2-11)ماهیت سلامتی و آشفتگی روان شناختی:
نظریه عقلانی-هیجانی-رفتاری بر این اعتقاد است که محور تمامی آشفتگی‌های روان شناختی در تمایل انسانها به ارزیابیهای مطلق گرایانه از حوادث ادراک شده در زندگی شان می‌باشد. اینگونه ارزیابیها در شکل جرم گرایانه خود، به صورت باید‌ها، الزام‌ها، اجبارها وظیفه اظهار می‌شود. الیس(1983)بر این باور است که بایدهای مطلق گرایانه همیشه منجر به آشفتگی‌های روان شناختی نخواهد شد زیرا برعکس برای شخصی که معتقد است باید به انجام مطرح‌های مهمی اقدام کند ممکن است اطمینانی را نیز به همراه داشته باشد و این اطمینان خاطر مشوق او برای موفقیتهای بعدی بوده و واقعاً نسبت به انجام آن طرحها اقدام کرده و آشفتگی روان شناختی را نیز تجربه نکند(الیس، 1988).
الیس متذکر میشود که انسانها زمانی آشفته می‌شوند که انواع بی شماری از فرضهای غیر منطقی را برای خود به وجود آورند و در واقع تحریفات شناختی ویژگی و مشخصه آشفتگی روان شناختی است که پاره‌ای از آنها عبارتند از:
تفکر همه یا هیچ
برگشت به نتایج و قضایای منفی گذشته
فال نگری
تمرکز بر منفی‌ها
حذف مثبت‌ها
اندک شماری موفقیت‌ها و شانسی دانستن آنها