رقابت بازار محصول، بررسی رابطه بین

متغیرهایی که در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرند عبارت از:
3-6-1 متغییرمستقل
متغیر های مستقل در این مطالعه، رقابت بازار محصول است که از طریق معیارهای زیر اندازه گیری می شود:
متغییر هر فیندال- هیرشمن : همانند پژوهش های دالیوال و همکاران (2008 )، گرولن و میچائیلی(2008 )، فولسوم( 2009 )، هی(2009 )، مارسی اوکیتیت و پارکت (2009 )، به عنوان معیار سنجش رقابت به کار گرفته شده است و به صورت زیر محاسبه می شود:
در این رابطه کل فروش شرکت i در صنعت j است، اما از آنجایی که بر اساس دسته بندی بورس تهران، شرکت های موجود در یک صنعت الزاما فعالیت مشابهی را انجام نمی دهند، برای اینکه یک معیار سنجش معنادار از رقابت بازار محصول بدست آید، به جای صنعت از طبقه صنعت استفاده می شود.
در این تحقیق برای بررسی رابطه بین متغییر هرفیندال – هیرشمن و نقدشوندگی از مدل زیر استفاده می‌شود:
متغییر لرنر ( حاشیه قیمت – هزینه تقسیم بر فروش ):
متغییر لرنر برابر است با قیمت محصول شرکت منهای هزینه نهایی تولید. این شاخی به صورت مستقیم نشان دهنده ویژگی قدرت بازار، یعنی توانایی شرکت برای منظور کردن قیمتی بیشتر از هزینه نهایی است. چالش پیش روی استفاده از متغییر لرنر در پژوهش های تجربی این است که هزینه های نهایی قابل مشاهده نیستند. از این رو، معمولا پژوهشگران متغییر لرنر را از طریق حاشیه قیمت – هزینه، تقریب می‌زنند (بوث و ژو ، 2009 ). به پیروی از گاسپر و ماسا (2006)، کال و لون (2011 ) و بوث و ژو (2009)، متغییر لرنر بر حسب سود عملیاتی تقسیم بر فروش تعریف می شود. این شاخص با استفاده از معادله زیر به صورت تقریبی برآورد می شود (شارما ، 2010 ) :
که در این رابطه :
SALE : فروش
COGS : بهای تمام شده کالای فروش رفته
SG & A : هزینه های عمومی، اداری و فروش است.
متغییر لرنر (حاشیه قیمت – هزینه تقسیم بر فروش ) تعدیل شده : اگر چه متغییر لرنر برای تعیین قدرت بازار محصول شرکت مورد استفاده قرار گرفته است، این معیار عوامل مختص شرکت نظیر قدرت قیمت گذاری بازار محصول را از عوامل سطح صنعت تفکیک نمی کند. از این رو، در این مطالعه همانند پژوهش های شاما (2020 )، پیرس (2010) و گاسپر و ماسا (2006 ) از نسخه تعدیل شده متغییر لرنر استفاده می شود (شاما، 2010 ) :
که در این رابطه :
: متغییر لرنر تعدیل شده بر مبنای صنعت
: متغییر لرنر شرکت i
: نسبت فروش شرکت i به کل فروش صنعت.
3-6-2 متغیرهای وابسته
سیاست تقسیم سود :
سیاست تقسیم سود، یک جنبه مهم از مدیریت مالی است، به دلیل این که مدیران در قالب این سیاست، تصمیم می گیرند که از نتیجه کلی عملیات شرکت یعنی سود، چه مبلغی بین سهامداران توزیع و چه مبلغی به صورت سود سنواتی در شرکت نگهداری شود. بازده کلی سهامدار نیز از عوامل این تصمیم گیری یعنی سود سهم دریافتی وی و عایدی سرمایه ای (افزایش قیمت سهام طی دوره معین) ناشی می شود.