هاتن وهمکاران (2009) در پژوهشی با عنوان گزارشگری مالی غیر شفاف ، ریسک سقوط قیمت سهام ، رابطه ی بین عدم شفافیت گزارشگری مالی وریسک سقوط قیمت سهام را بررسی کردند. آن ها با استفاده از مدیریت سود به عنوان معیار عدم شفافیت اطلاعات مالی به این نتیجه رسیدند که عدم شفافیت اطلاعات مالی با افشای اطلاعات کم تر در ارتباط است. به علاوه شرکت هایی که دارای صورت های مالی غیرشفاف هستند، بیش تر در معرض ریسک سقوط قیمت سهام قرار می گیرند.
یو(2005) رابطه بین شفافیت حسابداری و وضعیت اعتباری شرکت را بررسی کرده اند. از نظر یو می توان پیش بینی کرد که شفافیت اطلاعات حسابداری منتشر شده ، ریسک اعتباری را کاهش می دهد. وی با بررسی شرکتهای پذیرفته شده در بورس نیویورک نشان داد که بین شفافیت اطلاعات حسابداری و ریسک اعتباری ارتباط معکوس و معنی داری وجود دارد. افشای اطلاعات ناقص و مبهم، ریسک اعتباری را افزایش می دهد.
آندراده وهمکاران (2009) به بررسی رابطه شفافیت صورتهای مالی و هزینه بدهی پرداختند. آنها شواهدی ارائه می کنندکه نشان می دهد با افزایش شفافیت گزارشگری مالی ، هزینه بدهی شرکت کاهش می یابد. آنها دریافتند بهبود کیفیت گزارشگری مالی درک شده توسط سرمایه گذاران ، باعث صرفه جویی مبلغ قابل توجهی در هزینه های مالی شرکت می شود و دریافتند که میزان شفافیت صورتهای مالی بر قیمت گذاری قراردادهای بدهی تاثیرگذار است.
چانگ و همکاران (2010) به بررسی وجودشفافیت در شرکتهای پذیرفته شده در بورس چین پرداختند. آنها با بررسی 100 شرکت طی سال های 2004تا 2007 و با استفاده از شاخص های طراحی شده توسط سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نشان دادند که ارتباط معناداری بین معیار شفافیت بکار گرفته شده و ارزش سهام شرکت ها وجود دارد.
جین ومیرز(2006) مدلی را گسترش دادند که بیان می نمود عدم شفافیت اطلاعاتی به مدیران فرصت بیشتری برای پوشاندن اخبار بد از ذینفعان شرکت می دهد. و در نهایت زمانی که این اخبار بد انباشته شده در شرکت انتشار پیدا کند. باعث ایجاد یک تعدیل منفی و شدید در بازده سهام یا همان سقوط قیمت سهام می شود.
چیانگ1 (1997) در مطالعه خود به بررسی شفافیت اطلاعات مالی و تئوری علامت دهی در کشور تایوان پرداخت. یافته های این پژوهش نشان داد که شفاف سازی اطلاعات مالی در یک شرکت رابطه مستقیمی با عملکرد اجرایی آن دارد. علاوه بر این استقرار نظام راهبری مناسب در شرکت با عملکرد آن رابطه مثبت و معناداری دارد.
هیسو(2006) در رساله خود با عنوان شفاف سازی اطلاعات مالی بر رفتار سهامداران در بورس اوراق بهادار تایوان به بررسی نقش ابعاد شفاف سازی اطلاعات مالی در افزایش میزان سرمایه گذاری در بازار بورس پرداخت. نتایج پژوهش وی نشان داد که رابطه مثبت و معناداری بین ادراک سرمایه گذاران از ابعاد شفاف سازی اطلاعات و رفتار آن ها وجود دارد.و از میان شفاف سازی، شفافیت ساختار مالکیت بیشترین تاثیر را بر رفتار سرمایه گذاران دارد.
چنچ و همکاران(2012) در بررس های خود به این نتیجه رسیدند افشای هرچه بهتر اطلاعات مربوط به جریان های نقدی باعث ارزیابی بهتر شرکت توسط سرمایه گذاران و بستانکاران به عنوان دو گروه اصلی استفاده کنندگان از اطلاعات مالی از اطلاعات مالی و در نتیجه کاهش ریسک سقوط قیمت سهام خواهد شد.
براون و کایلر(2006) متوجه شدند که شرکتهای دارای کیفیت بهتر که بواسطه امتیاز (نمره) راهبری مورد اندازه گیری قرار می گیرند ، بسیار سودآور و باارزش هستند. نتایج آنها حاکی از این است که شرکتهای دارای کیفیت حاکمیت بهتر، متحمل هزینه های نمایندگی کمتری شده و از این رو عملکرد بهتر و ارزش بالاتری را برای شرکت ارائه می دهند.
جاسونگ باک و جونکو و لیونگ سو (2004) به نتایج زیر رسیدند: مدیران بهتر موجب حاکمیت شرکتی بهتری می شوند و به ذینفعان خود توجه می کنند و ارزش شرکتها نیز با حاکمیت شرکتی رابطه مثبت دارد .
کالن و فانگ (2011) در تحقیقی به بررسی بین سرمایه گذاران نهادی و ریزش قیمت سهام شرکت پرداختند. این تحقیق دو دیدگاه مخالف از سرمایه گذاران را مورد آزمون قرار می دهد:دیدگاه نظارتی در مقابل سلب مالکیت. نتایج این تحقیق حاکی از آن است که شواهد محکمی در مورد رابطه معکوس بین مالکان نهادی و ریزش قیمت سهام در آینده وجود دارد.
کیم وهمکاران(2014) به بررسی مسئولیت عمومی شرکتهاو ریسک سقوط قیمت سهام پرداختند.طبق نتایج آنها اگر مسئولیت عمومی شرکتها از یک استاندارد بالای شفافیت و تعامل در کمترین میزان سانسور خبری برخوردار باشد، کمترین میزان ریسک سقوط قیمت سهام را دارا است. اگر تعامل مدیران درمسئولیت عمومی قیمت ها در جهت پوشش سانسورهای خبری بد باشد و یا بررسی های سهامداران را به انحراف بکشاند در راستای بالاترین میزان ریسک سقوط قیمت سهام حرکت میکنند.
نیاهانگ وهمکاران (2014) به بررسی ضربه های تورم مازاد مصرف بر روی ریسک سقوط قیمت سهام در چند شرکت مستقل پرداختند.به منظور استفاده از تورم مازاد،مسئولین اجرایی در این شرکتهای مستقل،یک عامل انگیزشی را مد نظر قرار می دهند تا از ورود شایعات(خبرهای بد) جلوگیری کنندیا به همین منظور جهت دستیابی به بالاترین سطح قیمت، آینده سهام را هدایت می کنند.جهت ایستادگی روی این ادعا یک ارتباط مثبت بین تورم مازاد وریسک سقوط قیمت سهام پیدا می کنیم.ضربه های تورم مازاد برروی ریسک سقوط قیمت سهام در شرکت هایی که روش اجرایی سنتی دارند بمراتب بیشتر است.
فصل سوم
روش اجرای تحقی< br/>3-1 مقدمه
پایه هر علم دانشی روش شناخت آن است و اعتبار و ارزش قوانین هر علمی به روش شناختی مبتنی بوده که در هر علم به کار برده می شود. بنابراین دستیابی به هدف های تحقیق میسر نخواهد بود، مگر زمانی که جستجوی شناخت با روشی درست صورت پذیرد. روش تحقیق مجموعه ایی از قواعد و ابزارها و راه های معتبر (قابل اطمینان) و نظام یافته برای بررسی واقعیت ها، کشف مجهولات و دستیابی به راه حل مشکلات است. در ادامه این فصل در مورد اهداف تحقیق، سوالات تحقیق، فرضیه های تحقیق، روش و ابزار گردآوری اطلاعات،قلمرو تحقیق، متغییرهای تحقیق،جامعه آماری وروش جمع آوری داده هارا موردبحث قرار میدهیم.
یکی از روانشناسان برجسته به نام میلر می گوید :
” متاسفانه آنچه که در یک تحقیق علمی مورد توجه دیگران و حتی سرانجام مورد توجه خود محقق هم قرار می گیرد، موضوعی است که کشف شده است، اما اغلب روش کشف که اصلی ترین نقش را در یک پژوهش علمی دارد نادیده گرفته می شود.”